مانده بود میان رفتن و نرفتن.

برای مشورت پیش امام رفت و گفت : «اگر شما امر بفرمایید درس را تعطیل کنم و بروم جبهه، این کار را انجام میدهم».

امام خمینی فرمود : «نه وظیفه شما کار دیگری است هر وقت من به جبهه رفتم شما هم بروید».

راوی : حجت الاسلام على مصباح

کتاب خط ها و خاطره ها ؛ شرح حال علامه مصباح یزدی ؛ زهراء جابری ؛ خاطره شماره ۷۸.


شاگردی استادان بنام از او استادی قدر ساخته بود. هشت سال درس فقه آیت الله بروجردی رضوان الله علیه سالهای متمادی درس فقه و اصول امام خمینی رضوان الله علیه و پانزده سال درس فقه آیت الله بهجت رضوان الله علیه او را در ردیف استادان و مجتهدان طراز اول قرار داده بود.

با وجود این هیچگاه حاضر نشد که درس خارج فقه یا اصول بگوید؛ حتی در برابر اصرار دوستان هم کوتاه نیامد.

حرفش این بود که حجت شرعی برای این کار ندارد.

به نظرش درس‌های فقه و اصول به اندازه کافی بلکه بیش از اندازه وجود داشت. بیشتر دنبال کارهای زمین مانده ای بود که دیگران کمتر به سراغش می رفتند.

می گفت در پیشگاه خدا هیچ حجتی برای تمرکز بر مباحث فقهی آن‌هم به شکل مرسوم ندارد.

راوی : حجت الاسلام احمد حسین شریفی

کتاب خط ها و خاطره ها ؛ شرح حال علامه مصباح یزدی ؛ زهراء جابری ؛ خاطره شماره ۸۱.


گه گاهی خدمت یکی از شاگردان علامه طباطبایی میرسیدیم ایشان هم ذکرهای فراوانی به ما میداد. [ که گفتن آن ها زمان زیادی از ما می گرفت]

روزی خدمت حاج آقا رسیدم و پرسیدم این ذکرهای زیاد به کارهای دیگرمان ضربه میزند چه کنیم؟ فرمود قبل از انقلاب حکومت در دست ما نبود ما هم بیکار بودیم و ذکر می گفتیم. چیز خوبی هم بود؛

اما امروز شبهه ها چنان زیاد شده است که برای پرداختن به آن، وقت کم داریم. همین درس و بحثها به شرط اخلاص ذکر شماست.

راوی : حجت الاسلام سید عبدالمجيد اشكورى

کتاب خط ها و خاطره ها ؛ شرح حال علامه مصباح یزدی ؛ زهراء جابری ؛ خاطره شماره ۸۲.


رفته بود دانشگاه ایلام برای سخنرانی هنوز شروع نکرده یکی از دانشجویان بلند شد با فریاد و اعتراض گفت : «آن روزها که روحانیون و مردم مقابل رژیم شاه سینه سپر کرده بودند، شما کجا بودید؟ اصلاً سابقه ی مبارزاتی شما کجاست؟»

حرفهایش را با حوصله شنید و گفت : «شما بگو اهل مبارزه نبوده ام اصلاً من یک ساواکی اما شما دانشجویید، قشر فرهیخته اید حرف های من را بشنوید بسنجید و پاسخ دهید».

بعد هم سخنرانی اش را شروع کرد آخر جلسه جوان که توجه‌اش سخت جلب شده بود نزد علامه آمد، عذر خواست و اعتراف کرد به عمق اندیشه و سواد بالای ایشان.

راوی : حجت الاسلام محمد ابوترابی

کتاب خط ها و خاطره ها ؛ شرح حال علامه مصباح یزدی ؛ زهراء جابری ؛ خاطره شماره ۹۵.