(گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) 6
اوایل انقلاب بازار نقد اندیشه های دکتر شریعتی حسابی داغ بود علامه نیز نقدهای تندی بر افکار دکتر داشت.
روزی یکی از طرفداران دکتر شریعتی آمده بود و با علامه بحث می کرد.
ایشان هم با متانت پاسخ میداد بحثهای انتقادی که تمام شد آن مرد پرسید «چه سری است که مخالفانتان هم شما را دوست دارند؟».
علامه مصباح پاسخ داد : «شاید دلیلش این باشد که من تعصبی ندارم هر چه هم میگویم از سر دلسوزی است دلم میخواهد اگر کسی شبهه ای دارد و گمراه شده او را راهنمایی کنم؛ وگرنه با هیچکس دشمنی ندارم».
راوی : حجت الاسلام على مصباح
کتاب خط ها و خاطره ها ؛ شرح حال علامه مصباح یزدی ؛ زهراء جابری ؛ خاطره شماره ۱۰۹.
می دانستم برخی از افکار آقای شریعتی را قبول ندارد حتی در رد نظریات دکتر، سخن هم گفته بود.
روزی که دکتر شریعتی از دنیا رفته بود مشهد بودم او را کنار درب ورودی مسجد گوهرشاد دیدم.
به او گفتم خبر دست اول برایتان دارم. همین چند ساعت پیش دکتر شریعتی از دنیا رفت.
نگاهش را به زمین دوخت تأملی کرد و گفت خوشحال شدن از مرگ کسی نشانه پستی است. من تمام این سالها تلاش میکردم با اشتباهات و انحرافات دکتر شریعتی مقابله کنم.
آرزویم این بود قلم و بیان او در خدمت قرآن و اسلام قرار میگرفت.
راوی : حجت الاسلام سیدابوالحسن نواب
کتاب خط ها و خاطره ها ؛ شرح حال علامه مصباح یزدی ؛ زهراء جابری ؛ خاطره شماره ۱۱۰.
آمده بودند خدمت آیت الله بهجت رضوان الله علیه . دغدغه آخرتشان را داشتند. خواهش کردند خودش یا روحانی مورد اعتمادش برای آنها درس اخلاق بگوید.
اندکی تأمل کرد بهتر از آقای مصباح سراغ نداشت رو کرد به بازاریها و گفت : «آقای مصباح مورد تأیید من است. بروید و از ایشان بخواهید که برایتان درس اخلاق بگوید. من هم از او میخواهم که درخواستتان را قبول کند».
راوی : حجت الاسلام مرتضی آقاتهرانی
کتاب خط ها و خاطره ها ؛ شرح حال علامه مصباح یزدی ؛ زهراء جابری ؛ خاطره شماره ۱۱۲.