(گذری بر زندگی علامه محمدتقی مصباح) 11
نسخه ی همیشگی اش بود؛ این و آن هم نداشت.
در بن بستها و مشکلات حواله میداد به بانو حتی در خوشیها هم آدرس خانه او را میداد.
به حرم که میرفت گوشه ای تنها می نشست به پهنای صورت اشک میریخت.
میگفت : «اگر مردم قدر حرم حضرت معصومه را میدانستند دور قبر خانم خندق شده بود، از بس خاکش را برای تبرک برده بودند».
راوی : حجت الاسلام قاسم روان بخش
کتاب خط ها و خاطره ها ؛ شرح حال علامه مصباح یزدی ؛ زهراء جابری ؛ خاطره شماره ۲۰۳.
رفته بودیم مسجد ذوقبلتین. پرسیدم : «این عمره مستحبی را به نیابت چه کسی انجام دهیم؟» فرمود: «به نیابت کسی که بیشتر از همه دوستش دارید» ذهنم رفت سمت امام زمان عجل اللّه تعالی فرجه الشریف ، اما چیزی نگفتم چند لحظه بعد ادامه داد : «ولی نعمتمان حضرت معصومه».
نوه شان حسین آقا هم میگفت : «از مدینه زنگ زدم خدمت حاج آقا که عمره ام را برای چه کسی نیت کنم؟» فرمود : حضرت معصومه. وقتی هم گفتم : «برای امام زمان بهتر نیست؟» فرمود : «من اگر بودم به نیابت حضرت معصومه انجام میدادم».
راوی : حجت الاسلام سید احمد فقیهی
کتاب خط ها و خاطره ها ؛ شرح حال علامه مصباح یزدی ؛ زهراء جابری ؛ خاطره شماره ۲۰۹.
صادق قطب زاده در حال پی ریزی کودتایی بود برای براندازی نظام اسلامی.
آیت الله شریعتمداری هم قول همکاری داده بود. کودتا لو رفت قطب زاده اعدام و شریعتمداری هم حصر خانگی شد.
مدتی پس از این واقعه، در جلسه ای خدمت علامه بودیم. از او درباره آقای شریعتمداری پرسیدیم.
فرمود : «از همان اول هم انحرافاتش معلوم بود. زمانی قرار شد من و چند نفر دیگر برویم پیش آقای شریعتمداری و دیگر مراجع از آنها بخواهیم در مقابل دستگاه شاهنشاهی اقدامی انجام دهند؛ اما آقای شریعتمداری راضی نشد علیه شاه قدمی بردارد».
بحث از شریعتمداری که تمام شد یکی از دوستان از مرجعی دیگر نام برد که در یکی از شهرها ساز مخالفت با نظام کوک میکرد و نظر علامه را درباره او جویا شد.
حاج آقا فرمود : «بگذارید آدمی را که خداوند آبرویش را حفظ کرده، ما آبرویش را نبریم. اینکه من درباره آقای شریعتمداری این حرفها را زدم چون دیگر رسوا شده بود؛ وگرنه من از قبل هم میدانستم».
راوی : حجت الاسلام محمد باقر ملكيان
کتاب خط ها و خاطره ها ؛ شرح حال علامه مصباح یزدی ؛ زهراء جابری ؛ خاطره شماره ۲۱۷.