عَمرو بن جُناده انصارى
از شهداى نوجوان كربلا، كه پدرش نيز در ركاب سیدالشهداء 7 شهيد شد. اين جوان چون خواست به ميدان رود، امام فرمود: پدر اين جوان كشته شد؛ شايد مادرش راضى نباشد كه به ميدان رود. گفت: مادرم دستور داده كه به ميدان بروم و لباس جنگ بر من پوشانده است.954 او كه 9 ساله يا 11 ساله بود، به ميدان رفت و رجز خواند و جنگيد تا كشته شد. سر او را به طرف سپاه امام حسين 7 افكندند. مادرش بحريه بنت مسعود خزرجى آن سر را برداشت و گفت: چه نيكو جهاد كردى، پسرم! اى شادى قلبم، اى نور چشمم! سپس سر را پرتاب كرد و با آن كسى را كشت، سپس چوبه خيمه را برداشت و حمله كرد كه به وسيله آن بجنگد. امام حسين 7 مانع شد و او را به خيمه زنان برگرداند.

عَمرو بن حَجّاج زُبيدى
از سران سپاه عُمر سَعد و فرمانده جناح راست در كربلا. وقتى عُمر سَعد مى خواست شب عاشورا به امام حسين 7 مهلت ندهد، اعتراض كرد و گفت: اگر از ديلم بودند و اين تقاضا را مى كردند، سزاوار بود كه مهلت دهى. وى در روز عاشورا هم در درگيرى، مُسلم بن عوسجه را غافلگيرانه به شهادت رساند.
عَمرو بن سعيد بن عاص
در ايّامى كه سیدالشهداء 7 در مكّه بود، يزيد، عَمرو بن سعيد را كه والى مدينه بود، همراه با سپاهى به مكّه فرستاد و او را امير الحاجّ قرار داد و سرپرستى امر حجّ را در موسم به او سپرد و توصيه كرد كه هر جا به حسين 7 دست يافت، او را ترور كند. امام حسين چون از ماجرا آگاه شد، براى اين كه حرمت خانه خدا با ريختن خونش زير پا گذاشته نشود و نقشه ترور ناكام بماند، به عمره اكتفا كرد و از مكّه بيرون آمد.957 وى از بدخواهان كين توز نسبت به اهل بيت بود. پس از بازگشت اهل بيت به مدينه، وقتى گريه ها و ناله هاى بازماندگان شهداى كربلا را در سوگ حسين 7 و كشتگان خود شنيد، خنديد و از روى شماتت و زخم زبان گفت: اين شيون، مثل شيوه روز مرگ عُثمان است !958
عَمرو بن قَرَظَه انصارى
از شهداى كربلاست. پدر او قرظه از اصحاب على 7 و از خزرجيانى بود كه به كوفه آمد و آنجا ماندگار شد و در ركاب على 7 با دشمنانش جنگيد. عَمرو، از كوفه آمد و در كربلا، روز ششم محرّم به سیدالشهداء 7 پيوست. امام در گفتگوهايش با عُمرِ سعد، او را براى مكالمه مى فرستاد و او جواب مى آورد، تا آنكه شمر از كوفه آمد و اين مذاكره قطع شد.961 روز عاشورا جلوى امام حسين 7 ايستاده بود و تيرهاى دشمن را با سينه و پيشانى خود به جان مى خريد و اينگونه از جان امام محافظت مى كرد. زخمهاى زيادى بر پيكرش نشست. به امام خطاب كرد كه: اى پسر پيامبر! آيا وفا كردم؟ حضرت فرمود: آرى! تو پيش از من به بهشت مى روى. از من به پيامبر سلام برسان و بگو كه من در پى تو مى آيم و... افتاد و شهيد شد.962 نامش در زيارت ناحيه آمده است. برخى هم شهادتش را در عرصه ميدان و پس از رجز و رزم گفته اند. رجز او چنين بود:

قَد عَلِمتْ كَتيبَةُ الاَنصارِ

اءنّى سَاءحْمى حَوزَةَ الذِّمارِ

ضَربَ غُلامٍ غَيرَ نَكسٍ شارى

دُونَ حُسَينٍ مُهجَتى وَ دارى 963

عَمرو بن قيس
وى همراه پسر عمويش در منزلگاه قصر مقاتل با امام حسين 7 ديدار كرد. امام او را به نصرت خويش فراخواند، ليكن هم او و هم پسر عمويش بهانه آوردند كه: پير مرديم و بدهكار و عيالمند، كالاهاى مردم نيز در دست ماست. نمى دانيم چه خواهد شد؟ مى ترسيم امانت مردم تباه شود! بدينگونه به امام، پاسخ سرد و ردّ دادند. حضرت نيز از آنان خواست كه بروند، تا نداى يارى خواهى حضرت را در كربلا نشنوند، چون هر كه مظلوميّت و تنهايى امام را ببيند و صدايش را بشنود امّا پاسخ ندهد و يارى نكند، سزاوار است كه خداوند او را در دوزخ افكند.964
عَمود
به معناى ستون وسط خيمه. نيز به معنايى گرز و چوبدستى، كه همچون تيغ و نيزه و تير و كمان، از ابزار جنگى قديم بوده است. در كيفيّت شهادت حضرت اَباالفَضل 7 آمده است كه پس از آنكه حكيم بن طفيل در نخلستان كمين كرد و با شمشير دست چپ او را هم از كار انداخت، آنگاه كسى با گرزى آهنين بر عباس زد و او را كشت فَضَرَبَهُ مَلعُونٌ بِعَمُودٍ مِنْ حَديدٍ فَقَتَلَهُ.966 در مرثيه ها نيز گفته مى شود كه پس از شهادت عباس 7، امام حسين عليه السّلام عمود خيمه او را خواباند، بعلامت اينكه صاحب اين خيمه به شهادت رسيده است. در ميدان عاشورا، نمونه هايى نقل شده كه كسانى به جاى نيزه و شمشير، دست برده و چوبها يا ستون خيمه ها را برداشته و با آن به دشمن حمله كرده اند، از جمله مادر شهيد عَمرو بن جناده.
عَمورا
نام ديگرى براى سرزمين كربلاست. امام حسين 7 در سخنرانى خويش با يارانش در شب عاشورا، اشاره فرمود كه جدّم پيامبر خدا مرا خبر داده كه مرا به سرزمين عراق فرا مى خوانند و در سرزمين كربلا فرود مى آيم و آنجا شهيد خواهم شد: اَخبَرَنى جَدّى رَسُولُ اللّهِ 9 بِاَنّى سَاُساقُ اِلَى العِراقِ، فَاُنزَلُ اَرضا يُقالُ لَها عَمُورا وَ كَربَلا وَ فيها اَستَشهِدُ.967
عَون بن جعفر
از شهداى كربلاست. پسر جعفر بنِ اَبی طالب جعفر طيّار. مادرش اَسماء بِنت عُمَيس بود كه در حبشه به دنيا آمد. جعفر طيّار او را در جنگ خيبر به حضور رسول خدا 9 آورد. پس از شهادت جعفر طيّار در جنگ موته، پيامبر خدا فرزندان او را طلبيد. عبداللّه، عون و محمّد را حاضر كردند. به دستور آن حضرت، سر هر سه را تراشيدند. پيامبر درباره عون فرمود: در خلقت و اخلاق، شبيه من است. در دوران على 7 به آن حضرت پيوست. حضرت دخترش ام كلثوم را به همسرى او در آورد. عون در زمان امام مجتبى و سپس امام حسين 7 از ياران آن دو امام بود. همراه همسرش در كربلا حضور داشت. روز عاشورا از سیدالشهداء 7 اجازه گرفت و به ميدان رفت. نبردى دلاورانه كرد و به شهادت رسيد. هنگام شهادت 56 ساله بود.969
عَون بن عَبداللّه بن جعفر
پسر حضرت زينب 3 كه همراه برادر ديگرش محمّد، روز عاشورا در نبرد تن به تن با سپاه كوفه به شهادت رسيد. رجزى كه هنگام نبرد مى خواند چنين بود:

اِن تُنكِرُونى فَاَنَا ابنُ جَعفَرٍ

شَهيدِ صِدقٍ فِى الجِنانِ اَزهَرِ

يَطيرُ فيها بِجَناحٍ اَخضَرٍ

كَفى بِهذا شَرَفا فِى المَحشَرِ971

عَون بن عَلىّ بنِ اَبی طالب عليه السّلام
اولين كسى بود كه از جمع برادرانش داوطلب رفتن به ميدان شد. وقتى براى اذن گرفتن آمد، برادرش امام حسين 7 فرمود: برادرم! آيا آماده مرگ شده اى؟ گفت: چگونه آماده نشوم، در حالى كه تو را تنها و بى ياور مى بينم! امام دعايش كرد كه برو، خداوند پاداش نيكت دهد. به ميدان رفت، جنگيد و مجروح شد. از هر طرف بر سر او ريختند و او را شهيد كردند.972
عَينُ الوَرْدة
محلّ درگيرى و جنگ شديد توّابين به رهبرى سُليمان بنِ صُرَد با سپاه اِبن زياد. توّابين به خونخواهى حسين بن على 8 و به جبران كوتاهى خود در نصرت امام، قيام كرده بودند. سُليمان بنِ صُرَد و جمع بسيارى از يارانش در اين جنگ و در اين محل به شهادت رسيدند.974 عَينُ الوَرْدة در شمال شرقى دمشق و منطقه غرب كوفه قرار دارد.
غ
غارت خيمه ها
پس از شهادت حسين بن على 8، سپاه عُمر سَعد به خيمه هاى اهل بيت حمله كردند و به غارت پرداختند. زنان و كودكان در صحرا پراكنده شدند؛ گريان و داغدار و صيحه زنان و استغاثه كنان. پس از آن خيمه ها را آتش زدند. مقنعه از سر زنان كشيدند، انگشتر از انگشتها بيرون آوردند و گوشواره از گوشها و خلخال از پاها.975 حتى فاطمه دختر امام حسين 7 نقل كرده كه به خيمه ما ريختند و من دخترى كوچك بودم، با گريه خلخال از پايم در مى آوردند. گفتم: اى دشمن خدا چرا گريه مى كنى؟ گفت: براى اينكه دختر پيامبر را غارت مى كنم. گفتم: غارت مكن. گفت: مى ترسم ديگرى بيايد و اينها را در آورد.976
غاضِريّه
نام سرزمين كربلا، روستايى از نواحى كوفه نزديك كربلا.977 امام باقر 7 فرمود: الغاضِرِيَّةُ هِىَ البُقعَةُ الَّتى كَلَّمَ اللّهُ فيها مُوسَى بنَ عِمران وَ ناجى نُوحا فيها وَ هِىَ اَكرَمُ اَرضِ اللّهِ عَلَيهِ وَ لَو لا ذلِكَ مَا استَوْدَعَ اللّهُ فيها اَولِياءَهُ وَ أبناءَ نَبِيِّهِ، فَزُورُوا قُبُورَنا بِالغاضِرِيَّةِ.978 غاضريه، همان بقعه اى است كه خداوند در آن با موساى كليم هم سخن شد و با نوح مناجات كرد و آن گراميترين سرزمين نزد خداست و اگر چنان نبود، خداوند اولياء خويش و فرزندان پيامبرش را در آن به وديعت نمى نهاد. پس قبور ما را در غاضريّه زيارت كنيد. روايت است كه امام حسين 7 آن نواحى را كه قبرش در آنجاست، از اهل نينوا و غاضريّه به شصت هزار درهم خريد و آن را بر اهالى همانجا صدقه داد و بخشيد و با آنان شرط كرد كه مردم را به محلّ قبر او راهنمايى كنند و زائران قبرش را سه روز ضيافت و پذيرايى كنند.979 1088 وقتى حسين 7 به كربلا مى آمد، چون نام سرزمين را پرسيد، از جمله نامها غاضريّه بود و تصميم گرفت آنجا فرود آيد.
غسل زيارت
از جمله آداب زيارت سیدالشهداء 7، غسل زيارت است، بويژه از آب فرات كه سبب آمرزش گناهان است. امام صادق 7 فرمود: مَنِ اغتَسَلَ بِماءِ الفُراتِ وَ زارَ قَبرَ الحُسَين 7 كانَ كَيَوْمٍ وَلَدَتْهُ اُمُّهُ صِفرا مِنَ الذُّنُوب.980 هر كه با آب فرات غسل كند و قبر حسين 7 را زيارت كند، مثل روزى كه از مادر متولد شده، از گناهان پاك مى شود.
غُل و زنجير
غُلّ، طوق آهنى و بند است (طوقى آهنى يا دوالى كه در گردن يا دست قرار دهند و بندی برای گردن و یا دست) غُل جامعه نوعى طوقى آهنين و سنگين است كه دستها را به گردن می بندد، هُوَالقَيدُ الَّذى يَجمَعُ اليَمينَ وَالعُنُق.981 غُل جامعه در دوران ساسانى به كار مى رفت و توسّط پدر عُمر سَعد در نبرد با ايرانيان به غنيمت گرفته شده بود. در دوران اسارت اهل بيت عليهم السّلام دستهاى امام سجّاد 7 با زنجير به گردنش بسته شده بود. از جمله كسانى كه اسراى اهل بيت را در محلّه كُناسه ی کوفه ديده و امام سجاد 7 را سوار بر شتر بى روپوش مشاهده كرده كه از گردن او در اثر غُل جامعه خون مى آمده، مُسلم جصّاص بوده كه در آن ايّام به تعمير و سفيد كارى قصر دارالاماره مشغول بوده است.
ف
فاطمه، دختر امام حسين عليه السّلام
فاطمه بنتُ الحسين 7، بانويى با شرافت و دانش كه اهل ذكر و شب زنده دارى و عبادت بود و روزها روزه مى گرفت و از جمال ظاهر و باطن برخوردار و اهل روايت و نقل حديث بود.984 در سفر كربلا در جمع اسيران اهل بيت بود و در كوفه نيز به سخنرانى افشاگرانه بر ضدّ جنايتهاى اِبنِ زياد پرداخت و همه را به گريه انداخت.985 در كاخ يزيد نیز چشم يكى از وابستگان حكومت كه به او افتاد، از يزيد خواست كه او را به وى ببخشد. حضرت زينب بشدّت اعتراض كرد وكار آنان را كُفر به حساب آورد.986 وى همسر عموزاده خويش حسن بن حسن 8 بود و تا زمان امام صادق 7 را درك كرد. در سال 117 ه‍. در حالى كه هفتاد سال داشت در مدينه درگذشت و در بقيع به خاك سپرده شد.988
فتح
پيروزى، در فرهنگ عاشورا، فتح، تنها پيروزى نظامى نيست، بلكه احياء ارزشها و بالاتر از همه عمل به تكليف پيروزى است، هر چند بصورت ظاهر، شكست نظامى پيش آيد.
هدف سیدالشهداء 7، نجات دين از نابودى و رسواگرى باطل بود و اين هدف تحقق يافت، پس آن حضرت پيروز شد، هر چند به قيمت شهادت خود و يارانش و اسارت اهل بيت. امام سجاد 7 نيز در پاسخ به ابراهيم بن طلحه كه در مدينه از آن حضرت پرسيد: چه كسى غالب شد؟ فرمود: هنگام اذان، معلوم مى شود كه چه كسى پيروز شد.989 اين اشاره به همان بقاء مكتب و دين رسول اللّه در سايه نهضت حسينى است.
با اين ديدگاه، انسان فداشده در راه دين ، هميشه پيروز است و هر كه از مسير يارى حق كنار بود، هرچند جان سالم هم به در برده باشد، پيروز نيست. اين نيز تعليمى است كه سیدالشهداء 7 در نامه اى كه به بنى هاشم نوشت، به آن اشاره فرمود: «مَن لَحِقَ بِنا اُستُشهِدَ وَ مَن تَخَلَّفَ لَمْ يَبلُغِ الفَتحَ.»991 هركس به ما بپيوندد، شهيد مى شود، و هر كه از پيوستن به ما بازماند، به فتح نمى رسد.
فُتوّت
جوانمردى، پايبندى به اصول انسانى و حقوق بشرى. از شاخصه هاى اخلاقى امام حسين 7 و يارانش كه در حماسه عاشورا آشكار شد، جوانمردى بود که نمونه های آن را بیان می کنیم :

سیدالشهداء 7 ننگ بيعت با يزيد را نپذيرفت، وقتى با سپاه حُرّ در راه كربلا مواجه شد، پيشنهاد زُهير بنِ قين را كه گفت با اين گروه بجنگيم ـ چرا كه آسانتر از نبرد با گروههايى است كه بعداً مى آيند ـ حضرت فرمود: ما كُنتُ لِاَبْدَاءَهُمْ بِالقِتال 994 من آغاز به جنگ نمى كنم.

وقتى سپاه تشنه حُرّ به كاروان حسينى رسيد، با آنكه براى مقابله با او و راه بستن بر امام آمده بودند، امّا آن حضرت با ديدن تشنگى شديد آنان، دستور داد همه را، حتّى اسبهايشان را سيراب كردند. يكى از همين سپاه علىّ بنِ طعان محاربى كه از فرط عطش، توان آب خوردن از مشك نداشت، سیدالشهداء 7 خودش در مشك را گشود و او و اسبش را سيراب كرد.995

همين حرّ، چون روز عاشورا تصميم گرفت از سپاه عُمر سَعد جدا شده به امام حسين 7 بپيوندد، سرافكنده و توبه كنان نزد سیدالشهداء 7 آمد و اعلام آمادگى براى جانبازى نمود و گفت: آيا توبه من پذيرفته است؟ امام فرمود: آرى، از اسب خود فرود آی. نَعَمْ، يَتُوبُ اللّهُ عَلَيكَ، فَانْزِلْ.996
روز عاشورا در گرماگرم نبرد با دشمن، چون ديد سپاه دشمن به طرف خيمه ها هجوم مى برند، فرياد كشيد: اى پيروان ابوسفيان، اگر دين نداريد و از معاد نمى ترسيد، در دنيايتان آزاده باشيد و اگر عرب هستيد، به تبار خويش متعهّد بمانيد. شمر گفت: اى پسر فاطمه، چه مى گويى؟ فرمود: من و شما با هم مى جنگيم، زنان چه كرده اند؟ طغيانگرانتان را، تا من زنده هستم، از متعرّض شدن به حرم من باز داريد.998 اين نيز شاهد ديگرى بر مردانگى اش بود كه تا زنده است، نمى تواند شاهد هجوم به زن و بچّه اش باشد و تا زنده بود، نگذاشت متعرض حرم اهل بيت شوند.

اين گونه فتوت، در صحنه صحنه عاشورا از امام حسين 7 و يارانش ديده شد و اين الهام گرفته از پدرش اميرالمؤمنين بود كه در جنگ صفّین پس از چيره شدن بر فرات و باز پس گرفتن رودخانه از دست دشمن، فرمود كه مثل دشمن رفتار نكنند و آب را براى استفاده سپاه معاويه هم آزاد بگذارند و از شيوه ناجوانمردانه آب بستن به روى حريف، در به زانو در آوردن او استفاده نكنند خَلُّوا بَينَهُم وَ بَيْنَ الماءِ999 ميان آنان و آب را آزاد بگذاريد. ولى از ناجوانمردى معاويه، بستن آب به روى سپاه على 7 در جنگ صفّين بود1000 و آب بستن يزيد بر سپاه حسين بن على 8 هم از نامردى او و اِبنِ زياد بود. حسين 7 فتوّت را از على 7 ارث برده بود، يزيد هم ناجوانمردى را از معاويه.
فُرات
نام نهرى در سرزمين كربلا، كه حادثه عاشورا نزديك آن اتفاق افتاد و امام حسين 7 و يارانش لب تشنه در كنار آب، شهيد شدند. فرات، نهر با فضيلتى است كه طبق روايات، دو ناودان از بهشت بر آن مى ريزد و نهرى پر بركت است و كودكى كه كامش را با آب فرات بردارند، دوستدار اهل بيت عليهم السّلام مى شود.1001 در حديث است كه فرات، مهريّه زهراست.1002 نوشيدن از آب فرات نيز مطلوب است. امام صادق 7 فرمود: مَنْ شَرِبَ مِن ماءِ الفُراتِ وَحَنَّكَ بِهِ فَاِنَّهُ يُحِبُّنا اَهلَ البَيتِ،1005 هركس از آب فرات بنوشد و كام را با آن بردارد، او دوستدار ما خاندان خواهد بود. در حديث، از فرات بعنوان نهر مؤمن و نيز نهر بهشتى ياد شده است: نَهرانِ مُؤمِنان وَنَهرانِ كافِرانِ، فَالمُؤمِنان: الفُرات وَ نيل مِصرَ...1006 اَربَعَةُ اَنهارٍ مِنَ الجَنَّةِ: الفُرات...1007
فَرَزْدق
هُمام بن غالب (فرزدق) شاعرى بزرگ و هوادار اهلبيت پيامبر بود كه در مدح امام سجّاد 7، قصيده بلند خويش را در مكّه سرود (هذا الَّذى تَعرِفُ البَطحاءُ وَطْأتَهُ...) و به دنبال آن به زندان افتاد و حضرت سجّاد 7 برايش صله اى فرستاد. امام حسين 7 هنگام سفر به سوى عراق، در محلّى به نام صفاح يا در منزلى ديگر با فرزدق برخورد كرد كه از كوفه مى آمد. اوضاع كوفه را پرسيد، وى جواب داد: دلهاى مردم با تو ولى شمشيرهايشان عليه توست.

فرشتگان نوحه گر
از جمله نوحه گران بر آن حضرت، فرشتگانند. حضرت رسول 9 فرمود: اِنَّ حَوْلَ قَبرِ وَلَدِىَ الحُسَين 7 اَربَعَةُ آلاف مَلَك شُعْثا غُبْرا يَبكُونَ عَلَيهِ اِلى يَومِ القِيامَةِ.1013 پيرامون قبر فرزندم حسين، چهار هزار فرشته اند، ژوليده و غبارآلود، كه تا روز رستاخيز بر او گريه مى كنند.

جن و ملك بر آدميان نوحه مى كنند

گويا عزاى اشرف اولاد آدم است 1014

و نيز: تَبْكِى المَلائِكَةُ وَ السَّبعُ الشِّدادُ لِمَوْتِهِ وَيَبْكيهِ كُلُّ شَى ءٍ حَتَّى الطَّيرُ فى جَوِّ السَّماءِ وَالْحيتانُ فى جَوْفِ الماءِ...1015 فرشتگان و آسمانهاى هفتگانه، حتى پرندگان در آسمان و ماهيها در آب، براى مرگ حسين 7 گريه مى كنند. به روايت امام صادق 7، چهار هزار فرشته براى يارى آن حضرت هبوط كردند، امّا چون اذن جهاد نيافتند، بازگشتند و دوباره فرود آمدند تا روز قيامت بر آن حضرت سوگوارى كنند و رئيس آنان به نام منصور است.1016
فساد بنى اميّه
يكى از علل قيام سیدالشهداء 7، فساد دودمان بنى اميّه (شجره ملعونه) بود كه حكومت اسلامى را در دست گرفته، كينه هاى ديرين خود را بر ضدّ اسلام و پيامبر، اِعمال مى كردند. فساد گسترده امويان را كه از اسباب عمده نهضت حسينى بود، مى توان چنين شمرد:

  1. اسلام زدايى و تحريف معارف دين و بدعت گذارى.
  2. ترويج فرهنگ جبر و سكوت و تسليم.
  3. غارت بيت المال و صرف آن در راه منافع و اميال شخصى.
  4. فساد اخلاق و ترويج شراب و شهوت و قمار.
  5. احياء تعصبهاى قومى و ارزشهاى دوران جاهلى.
  6. به كار گماردن عناصر نالايق و فاسد، تنها به دليل اموى بودن.
  7. حيله گرى و تزوير و تبليغات دروغين.
  8. كينه و عداوت آنان با آل على 7.
  9. محروم كردن شيعيان ائمّه از مناصب سياسى و حقوق اجتماعى و اقتصادى.
  10. كشتارهاى دسته جمعى مسلمانان و سركوب آنان در شهرها.
  11. دستگيرى، حبس و كشتن چهره هاى درخشان و انقلابى و آگاه مسلمان كه هوادار اهل بيت بودند.
  12. بيعت گرفتن اجبارى از مردم و سران قبايل به نفع يزيد.

فسادهاى فوق، از دوره روى كار آمدن معاويه آغاز شد و روز به روز گسترده تر و شديدتر گرديد و با مرگ معاويه و خلافت يزيد، به اوج خود رسيد و اسلام را در آستانه كامل نابودى قرار داد.1018
امام حسين 7 در سخنان متعدّدى فساد بنى اميّه را مطرح فرموده است. از جمله در نطقى كه پس از فرود آمدن در بَیضَه ايراد كرد و روى اطاعت از شيطان، ترك اطاعت خدا، فساد آشكار، تعطيل حدود الهى، حلال كردن حرامهاى خدا و تحريم حلال الهى و بيت المال را ملك خود دانستن تأكيد نمود: ... اَلا وَ اِنَّ هؤُلاءِ قَد لَزِمُوا طاعَةَ الشَّيطانِ وَتَرَكُوا طاعَةَ الرَّحمنِ وَاظْهَرُوا الفَسادَ وَعَطَّلُوا الحُدُودَ وَاستأثَرُوا بِالفَيىْءِ وَاَحَلُّوا حَرامَ اللّهِ وَحَرَّمُوا حَلالَهُ...1019

فُطرُس
فرشته بال شكسته و افتاده به جزيره اى، كه هنگام تولّد امام حسين 7 همراه جبرئيل نزد پيامبر 9 آمد و خود را بر گهواره حسين ماليد و دوباره خداوند به او بال داد و به آسمان رفت.1021 او كه شفا يافته حسين 7 بود، عهد كرد كه سلام زائران را به حسين 7 برساند: ...وَلَهُ عَلَىَّ مُكافاةُ لايَزُورُهُ زائِرٌ اِلاّ اَبْلَغْتُهُ سَلامَهُ وَ لايُصلّى عَلَيهِ مُصَلٍّ اِلاّ اَبلَغْتُهُ صَلاتَهُ...1022 بر عهده من است كه شفا دهى او را جبران كنم. هيچ زائرى نيست كه او را زيارت كند، مگر آنكه سلامش را به آن حضرت مى رسانم و هيچ كس بر او درود نمى فرستد، مگر آنكه درودش را به او ابلاغ كنم. به گفته ابن عباس، اين فرشته در بهشت، به نام غلام حسين بن على شناخته مى شود.1023

فَوز
كاميابى، رسيدن به خواسته دل. در روايات، فَوز براى كسانى دانسته شده كه به بهشت دست يابند. الآخِرةُ فَوزُ السُّعَداء1025

وقتى اميرالمؤمنين 7 ضربت خورد، فُزْتُ وَ رَبِّ الْكَعبَةِ سر داد، چرا كه شهادتش، بار يافتن به قرب الهى بود و پايانى افتخارآميز براى يك زندگى سراسر ايمان و جهاد.
در زيارتنامه ها، خطاب به اباعَبداللّه 7 و شهداى كربلا و ياران امام، مكرّر تعبير فُزْتُم فَوزاً عظيما به كار رفته است. زائر نيز آرزو مى كند كاش همراه آنان بود تا چون آنان به فوز و كاميابى عظيم مى رسيد. در زيارت اوّل رجب خطاب به شهداى كربلا مى خوانيم: فُزتُم وَ اللّهِ فَوزا عَظيماً يا لَيْتَنى كُنتُ مَعَكُم فَاَفُوزَ فَوزا عَظيما... اَشْهَدُ اَنَّكُم الشُّهَداءُ وَالسُّعَداءُ وَ انَّكُم الفائِزُونَ فى دَرَجاتِ العُلى. 1026
ق
قاسم بن حسن عليه السّلام
نوجوان شهيد عاشورا در ركاب سیدالشهداء 7، فرزند گرامى امام حسن مجتبى 7. وى صاحب همان سخن معروف اَحْلى مِنَ العَسَل در شب عاشوراست كه مرگ را شيرين تراز عسل مى دانست. روز عاشورا سنّ او به بلوغ نرسيده بود. براى ميدان رفتن از امام خويش اجازه خواست. اباعَبداللّه 7 چون نگاه به او افكند، وى را به آغوش كشيد و گريست، آنگاه اجازه داد.1032 قاسم، خوش سيما بود. سوار بر اسب شد و عازم ميدان گشت. رجزى كه مى خواند، در معرّفى خود و مظلوميّت حسين 7 بود:

اِن تُنكِرُونى فَاَنَا ابنُ الحَسَن

سِبطُ النَّبِىِّ المُصطَفى وَالمُؤ تَمَن

هذا حُسَينٌ كَالاَسيرِ المُرتَهَن

بَينَ اءُناسٍ لاسُقُوا صَوْبَ المُزَن

در جنگى دلاورانه به شهادت رسيد. هنگامى كه بر زمين مى افتاد، عمويش اَباعَبداللّه 7 خود را به بالين او رساند ولى او در حال جان دادن بود. پيكر او را آورد و كنار شهداى اهل بيت قرار داد.1033 در زيارت ناحيه مقدسه كه از زبان امام زمان 7 است، نام او همراه با سلام حضرت مهدى بر او بيان شده و به كيفيّت رفتن سیدالشهداء 7 به بالين او در حال جان دادنش و نفرين قاتلان قاسم و دشوارى اين لحظه كه او عمو را به فريادرسى بخواند و او نتواند يارى اش كند اشاره شده است: السَّلامُ عَلَى القاسِمِبنِ الحَسَنِبنِ عَلِىّ، المَضرُوبِ هامَتُهُ المَسلُوبِ لامَتُهُ، حينَ نادَى الحُسَينَ عَمَّهُ فَجَلّى عَلَيهِ عَمُّهُ كَالصّقرِ وَهُوَ يَفْحَصُ بِرِجلَيهِ التّرابَ، وَ الحُسَينُ يَقُولُ: بعداً لِقَومٍ قَتَلُوكَ وَمن خَصْمهم يَومَ القِيامَةِ جُدّكَ وَابُوكَ، ثُمَّ قالَ: عَزَّ وَاللّهِ عَلى عَمِّكَ اَن تَدْعُوهُ فَلا يُجيبَكَ، اَو اَنْ يُجيبَك وَ اَنتَ قَتيلٌ جَديلٌ فَلايَنْفَعُكَ، هذا وَاللّهِ يَومٌ كَثُرَ واتِرُهُ وَ قَلَّ ناصِرُه.1034 برادر ديگر حضرت قاسم، به نام ابوبكربن حسن نيز كه هردو از يك مادر بودند، در كربلا به شهادت رسيد.
قافله حسينى
كاروانى كه از مبداء عزّت و آزادگى حركت كرد و در مقصد شهادت بار افكند. قافله حسينى روز 28 رجب از مدينه بيرون آمد و سوّم شعبان به مكّه رسيد. افراد كاروان عبارت بودند از سیدالشهداء 7، فرزندان، برادران، برادر زادگان و عمو زادگانش و نيز خانواده خود و برخى از بستگان ديگر. اين كاروان روز 8 ذيحجّه از مكّه به سوى عراق حركت كرد. باهمان نفرات قبلى، امّا با جمعى از پيروان او از مردم حجاز، كوفه و بصره كه در ايّام اقامت وى در مكّه به او پيوسته بودند.حضرت مقدار ده دينار و يك شتر در اختيار همراهان قرار داده بود كه وسايل خود را بر آن حمل كنند.1036 اين كاروان، دوّم محرّم در كربلا فرود آمد. پس از عاشورا، اين قافله تبديل به جمعى داغدار و دلسوخته و شهيد داده شد كه بصورت اسير، به كوفه وارد شدند. مردانشان همه شهيد شده بودند و امام سجاد 7 هم بيمار بود و قافله سالار، حضرت زينب 3 بود. در كوفه برخى از زنان، به بستگان خود كه ساكن كوفه بودند پيوستند.

ما كاروان رفته به تاراجيم

مردانمان شناگر رود خون

ما رهروان قافله صبريم

رسواگر فسانه هر افسون

فرياد و خشم و رنج و اسيرى مان

ما را سلاح كارى پيكار است

بانوى قهرمان عرب، زينب

ما را بزرگ و قافله سالار است 1037

اين قافله، پس از پيمودن راه طولانى و دشوار كوفه تا شام و شام تا مدينه، با بارى از غم و اندوه به مدينه برگشت و بشير، خبر بازگشت قافله اهل بيت عليهم السّلام را به مردم خبر داد و مدينه يكپارچه غرق شيون و عزا شد.