سعيد بن عَبداللّه حنفى از شهداى والاقدر كربلاست، كه شجاعتى فراوان داشت و از هواداران سرسخت اهل بيت عليهم السّلام بود.او و همراهش هانى بن هانى، آخرين سفيرانى بودند كه امام حسين 7 نامه اى خطاب به مردم كوفه نوشت و به دست آنان سپرد. او همچنین يكى از فرستادگانى بود كه نامه هاى كوفيان را خدمت امام حسين 7 آورده بود.در نهضت مُسلم بن عقيل هم فعّال بود و نامه مُسلم را به مكّه رساند و از مكّه همراه امام به كوفه آمد. شب عاشورا وقتى سیدالشهداء 7 از افراد خواست كه از تاريكى استفاده كرده متفرق شوند، ياران برخاستند و هر يك سخنانى گفتند.از جمله سعيد بن عَبداللّه ايستاد و گفت: نه به خدا قسم، تو را وا نمى گذاريم تا خداوند بداند كه ما در نبود رسول خدا 9 حق او و ذريّه اش را مراعات كرديم.به خدا سوگند، اگر بدانم كه كشته مى شوم، سپس زنده مى شوم، آنگاه سوزانده مى شوم و هفتاد بار با من چنين مى كنند، باز هم از تو جدا نمى شوم تا در راه تو فدا شوم.چگونه چنين كنم، با آنكه بيش از يكبار كشته شدن نيست و پس از آن كرامت ابدى و بى پايان است 617. او هنگام ظهر عاشورا در مقابل امام حسين 7 ايستاد تا آن حضرت نمازش را بخواند.او آنقدر تير خورد كه بر زمين افتاد و جان باخت.در پيكر او غير از زخم شمشيرها و نيزه ها، سيزده تير يافتند. 619 سقّايى اصل آب رسانى به تشنگان در تعاليم دينى بسيار پسنديده است.امام صادق 7 فرموده است: مَنْ سَقَى المأ فى مَوضِعٍ يُوجَدُ فيهِ المأ كانَ كَمَنْ اَعْتَقَ رَقَبَةً وَ مَنْ سَقَى المأ فى مَوضِعٍ لا يُوجَدُ فيهِ المأ كان كَمَنْ اَحيى نَفسا وَ مَنْ اَحيى نَفْسا فَكَأنَّما اَحْيَى النّاسَ جَميعا هركه در جايى كه آب هست مردم را سيراب كند، گويا برده اى را آزاد كرده است و هر كه آب دهد در جايى كه آب نيست، گويا كسى را زنده ساخته است و كسى كه يك نفر را زنده كند، گويا به همه مردم حيات بخشيده است. در كربلا، آب رسانى به خيمه های سیدالشهداء 7 بر عهده ابالفضل 7 بود و او را لقب سقاى دشت كربلا داده اند، مثل لقب قمر بنى هاشم، يا علمدار حسين: وَ كانَ العَبّاس السَّقأ، قَمَر بَنى هاشِم، صاحِب لِوأ الحُسَين... 623 سكينه دختر بزرگوار سیدالشهداء 7، كه در علم، معرفت، ادب و توجّه به پروردگار، كم نظير و مورد توجّه خاصّ پدرش اباعَبداللّه الحسين 7 بود. نام اصلى او را آمنه، امينه، اميمه يا امامه هم نوشته اند. لقب سكينه يا سُكينه از طرف مادرش رباب به او داده شد. او كه خواهر على اصغر هم بود، در كربلا حضور داشت و در عاشورا، حدوداً ده تا سيزده ساله بوده است. روز عاشورا، چون سیدالشهداء 7 هنگام وداع با اطفال و زنان، ديد كه دخترش سكينه از زنان كنار گرفته و در حال گريستن است، به او فرمود: سَيَطُولُ بَعدى يا سُكَينَةُ فَاعلَمى |
مِنكِ البُكأ اِذ الحِمامُ دَهانى |
لا تُحْرِقى قَلبى بِدَمْعِكِ حَسرَةً |
مادامَ مِنّى الرُّوحُ فى جِسمانى |
فَاذِا قُتِلْتُ فَأنتِ اَولى بِالَّذى |
تَأتينَهُ يا خَيْرَةَ النِّسوانِ 625 |
اين دختر بزرگوار، پس از بازگشت از سفر كوفه و شام، در خانه پدر خود، تحت كفالت امام سجّاد 7 قرار گرفت. وى، محضر سه امام امام حسين، امام سجاد و امام باقر عليهم السّلام را درك كرد تا آنكه در پنجم ربيع الاول سال 117 هجرى پس از هفتاد سال، در مدينه در گذشت. 628 قبر او نيز در مدينه است. سلامِ وداع روز عاشورا، هر يك از ياران حسين 7 كه مى خواست به ميدان نبردِ آخرين برود، سلامِ وداع مى داد، به اين صورت كه: السلام عليك يابن رسول اللّه. و امام جواب مى فرمود: وَ عَلَيكَ السَّلامُ وَ نَحنُ خَلْفَكَ 631 يعنى ما هم از پى خواهيم آمد.پس از شهادت همه ياران امام، سیدالشهداء 7 به خيمه آمد و سكينه، زينب، ام كلثوم و فاطمه...را ندا داد كه عَلَيكُنَّ مِنّى السَّلام .اين سلام وداع حضرت كه ديدار پايانى وى با اهل بيت بود، شورى و سوزى در ميان آنان افكند و هر كدام سخنانى گفتند. 632 سُليمان بنِ صُرَد خُزاعى رهبر نهضت توّابين در كوفه كه به خونخواهى سیدالشهداء 7 قيام كرد و شهيد شد. او از چهره هاى سرشناس شيعه در كوفه و از بزرگان طايفه خودش به شمار مى رفت. نامش در جاهليت، يسار بود.نام سليمان را پيامبر اسلام بر او نهاد. او در جنگ صفّين و معركه هاى ديگر نيز در ركاب اميرالمؤمنين 7 بود. وى از كسانى بود كه پس از مرگ معاويه، به امام حسين 7 نامه نوشت و از آن حضرت خواست كه به كوفه بيايد. در حركت مُسلم بن عقيل، فعاليت داشت، امّا اِبنِ زياد او را در كوفه به زندان افكند. از اين رو توفيق شركت در حماسه عاشورا را نداشت. پس از حادثه كربلا كه كوفيان از كوتاهى خود در يارى امام حسين 7 پشيمان شده بودند، وى رهبرى نهضت توابين را بر عهده گرفت و با هم پيمانان خود، در سال 65 هجرى قيام كردند. شعار توّابين، يا لثارات الحسين بود. 636 او را امير التوّابين نيز مى گفتند.سرانجام، در درگيرى با سپاه اِبنِ زياد در عين الورده، همراه با جمعى از يارانش شهيد شد. سليمان بن صرد، هنگام شهادت 93 سال داشت. پس از شهادت، سر او را نزد مروان حكم در شام بردند. 637 سَنان بن اَنَس از جنايتكاران جنگى در كربلا، كه در سپاه عُمر سَعد بود و آخرين لحظه، او نيزه اى بر امام حسين 7 زد و آن حضرت از اسب برزمين افتاد. به نقل بيشتر مورّخان، او سر مقدّس امام حسين 7 را از پيكر جدا كرد و بر نيزه افراشت برخى هم شمر يا خولى را گفته اند. 640 بعدها نيز بخاطر همين جنايت، از اِبنِ زياد جايزه مى طلبيد. سنگباران وقتى در روز عاشوأ نبرد تن به تن، سپاه كوفه پياپى تلفات مى داد، چندين نوبت عُمر سَعد و فرماندهان ديگر، سربازان خود را از رويارويى انفرادى منع كردند و دستور دادند كه سنگباران كنند و اين را تنها راه مقابله با دلاوران عاشورايى مى دانستند: وَاللّهِ لَوْ لَمْ تَرْمُوهُم اِلاّ بِالحِجارَةِ لَقَتَلْتُموهُم... 642 گاهى هم از حمله دسته جمعى به يك نفر استفاده مى كردند، نسبت به عابس بنِ اَبی شبيب هم عُمر سَعد دستور داد سنگباران كنند. سوره فجر اين سوره، در روايت امام صادق 7 به سوره امام حسين 7 مشهور است و توصيه شده كه در نمازهاى واجب و مستحب، خوانده شود: اِقْرَؤُا سُورَةَ الفَجِرِ فى فَرائِضِكُم وَ نَوافِلِكُم، فَاِنَّها سُورَةُ الحُسَين 7 وَ ارْغَبُوا فيها. 644 و اين نامگذارى، جالب است، چرا كه قيام كربلاى حسين 7، خود طلوع و فجرى از ايمان بود، در ظلمت بنى اميّه و همچنان كه با فجر و آغاز روز، حركت و حيات مردم شروع مى شود، با خون حسين 7 و يارانش، اسلام جانى تازه گرفت. 645 در ذيل روايتى از امام صادق 7، بيان شده كه سیدالشهداء نفس مطمئنّه و راضيه و مرضيه است و يارانش نيز اينگونه اند: فَهُوَ ذُوالنَفسِ المُطمَئِنَّةِ الرّاضِيَةِ المَرضِيَّةِ وَ اَصحابُهُ مِن آلِمُحَمَّدٍ هُم الرّاضُونَ عَن اللّهِ يَومَ القِيامَةِ وَ هُوَ راضٍ عَنهُم . 646 والفجر كه سوگند خداى ازلى است |
روشنگر حقّى است كه با آل على است |
اين سوره به گفته امام صادق 7 |
مشهور به سوره حسين بن على است 647 |
سُوَيد بن عَمرو خَثعمى آخرين كشته ميدان كربلاست. وى پس از شهادت امام حسين 7 شهيد شد. او مجروحى افتاده در ميدان، ميان زخميان بود و رمقى در بدن داشت و در آن حال، چون شنيد كه كوفيان شادى كنان مى گويند حسين كشته شد، به هوش آمد و با چاقو و شمشيرى كه داشت، با همان حالت به جنگ پرداخت و شهيد شد. 648 سهل بن سعد ساعدی يكى از شيعيان اهل بيت كه در شام، بيرون دروازه دمشق، با كاروان اسراى كربلا برخورد كرد و از جشن و پايكوبى مردم به شگفت آمد. با سكينه دختر امام حسين 7 سخن گفت و خود را معرّفى كرد و درخواست نمود كه اگر كارى داشته باشند، انجام دهد. سكينه گفت: به نيزه دارى كه اين سر را مى برد، بگو تا جلوى ما برود و مردم مشغول تماشاى سر شوند و به چهره حرم رسول اللّه ننگرند. سهل با پرداخت چهار صد دينار به نيزه دار از او خواست كه پيشاپيش خاندان پيامبر راه برود. 649 او از اصحاب پيامبر و ياران على بود. تا سال 88 هجرى زيست و هنگام مرگ، 96 ساله يا صد ساله بود. 650 سياه جامگان ابومُسلم خراسانى، لباس سياه مى پوشيد، تا هم با بنى اميّه مخالفت كرده باشد، هم در ديد بيننده، هيبت يابد. سياه جامگان مسوّده، سپاه ابومُسلم خراسانى بودند كه لباس مشكى را در عزاى شهداى كربلا و زيد بن على و يحيى بن زيد مى پوشيدند. لباس سياه پوشيدن مكروه است، مگر در عزاى اباعَبداللّه الحسين 7. كسانى هم در عالم رؤ يا، رسول خدا 9 و اميرالمؤمنين 7 و فاطمه زهرا 3 را ديده اند كه در عاشورا و سوگ امام حسين 7 لباس سياه مى پوشيدند. 651 سياه جامگان به عباسيّان نیز گفته مى شود. سیدالشهداء عليه السّلام از معروفترين لقبهاى حسين بن على 8 كه در روايات و زيارتنامه ها بيان شده است، به معناى سرور و سالار شهيدان. امام صادق 7 به ام سعيد احمسيّه، فرمود: آيا به تو خبر دهم كه سرور شهيدان سیدالشهداء كيست؟ گفت: آرى.فرمود: حسين بن على است.پرسيد: او سيد الشهداست؟ فرمود: آرى. 652 اين لقب، ابتدا مخصوص حضرت حمزه، عموى پيامبر خدا بود كه در جنگ احد به شهادت رسيد. امّا حماسه و ايثار اباعَبداللّه 7 چنان بود كه او را بر همه شهيدان برترى و سرورى داد. پيامبر خدا يك بار كه به نقل از جبرئيل، از شهادتِ فرزندش خبر مى داد، از جمله دعايش درخواستِ مقام سیدالشهداءيى براى حسين بود: أللّهُمَّ فَبارِكَ لَهُ فى قَتلِهِ وَ اجعَلْهُ مِن ساداتِ الشُّهَدأ. 653 سيّدِ حِمْيَرى ابوهاشم، اسماعيل بن محمد الحميرى از برجسته ترين شاعران شيعه بود كه در عراق مى زيست. در مدح اهل بيت و مرثيه سیدالشهداء 7 آثار برجسته اى سروده است. در سال 105 ه به دنيا آمد. خانواده اش از محبّت اهل بيت دور بودند؛ امّا خودش شيفته آل على بود و هنر و زبانش را وقف آن دودمان پاك كرد. امام صادق 7 به او فرمود: سَمَّتْكَ اُمُّكَ سَيِّدا، وُفِّقْتَ فى ذلِكَ وَأنتَ سَيِّدُ الشُّعَرأ 655 مادرت تو را سيّد ناميد، در اين باره موفق شدى و تو سالار شاعرانى. سيدحميرى، علاوه بر شعر و ادب، در علوم قرآنى، تفسير، حديث و كلام نيز چهره اى بارز بود و نامش در كنار نام عالمان بزرگ مطرح است. امّا زبان شعرى او در مدح دودمان پيامبر و رسوا كردن بنى اميّه، بسيار نافذ و برّان بود. حضرت صادق 7 در منزل خود او را نشاند و خانواده امام، پشت پرده نشستند. امام از او خواست در سوگ حسين 7 شعر بخواند. او هم مرثيه اى خواند، با اين مطلع: اُمْرُرْ عَلى جَدَثِ الحُسَينِ |
فَقُل لاَِعْظُمِهِ الزَّكِيَّه |
و امام صادق 7 گريست و صداى ناله از خانه آن حضرت بلند شد، تا حدّى كه به او گفتند: ديگر بس است. او نيز شعرش را متوقّف كرد. 656 سرانجام، در رميله بغداد، در سال 173 ه وفات يافت. 657 سيره امام حسين عليه السّلام 658 سيره اخلاقى و رفتارى سیدالشهداء 7 نشان دهنده روح بلند او و تربيت در دامان پيامبر و على 7 و تجسّم قرآن كريم در عمل و اخلاق اوست.مهمان نواز و بخشنده بود، به خويشاوندان رسيدگى مى كرد، سائلان را محروم نمى گذاشت، به فقيران مى رسيد، برهنگان را پوشانده و گرسنگان را سير مى كرد، بدهى بدهكاران را مى داد، بر يتيمان شفقت و مهربانى داشت، ضعيفان را كمك و يارى مى كرد، صدقاتش فراوان بود و مالى كه به دستش مى رسيد ميان تهيدستان تقسيم مى كرد.بسيار عبادت خدا مى كرد و روزه مى گرفت، بيست و پنج بار پياده به سفر حج رفت، شجاعتش زبانزد همگان بود، در ميدان نبرد استوار و بى باك بود، اراده اى نيرومند و روحيّه اى والا داشت، هرگز ذلّت و حقارت را نمى پذيرفت، مرگ را بر زندگى ذليلانه ترجيح مى داد، غيرتمند بود، صراحت لهجه و صلابت در بيان حق داشت، حلم و بردبارى و تحمّلش بسيار بود، كريم و بزرگوار بود و با كمترين بهانه اى غلامان و كنيزان خويش را آزاد مى كرد، شبها انبان غذا به درخانه محرومان مى برد، متواضعانه با فقيران و مساكين همنشين و هم غذا مى شد.امر به معروف و نهى از منكر را دوست داشت و از خلافها و جنايتهاى ظالمان بشدّت انتقاد مى كرد، جوانمرد و با فتوّت و اهل گذشت بود، كينه بدى كننده را به دل نمى گرفت، اهل عفو بود، بزرگى روح و كرم او همه را شيفته رفتارش مى ساخت، خانه اش پناهگاه و مركز اميد درماندگان بود، اهل شب زنده دارى بود، در شب و روز هزار ركعت نماز مى خواند، در ماه رمضان ختم قرآن مى كرد، پولها و بخششهايى را كه معاويه مى فرستاد مى گرفت و ميان فقرا تقسيم مى كرد، سالى يك بار نصف همه دارايى خود را در راه خدا به نيازمندان صدقه مى داد، ثروت را ذخيره نمى كرد، محاسن خويش را خضاب مى كرد. خصلتهاى برجسته و سيره متعالى آن حضرت، در صحنه هاى مختلف نهضت عاشورا نيز جلوه داشت.به عنوان نمونه: قاطعانه بيعت با يزيد را ردّ كرد و از مدينه خارج شد، در سخت ترين شرايط محاصره و سختى و تشنگى در كربلا هم پيشنهاد تسليم شدن و بيعت را نپذيرفت، عزّتمندانه به استقبال شهادت رفت، جوانمردانه به حُرّ و سپاه تشنه او در طول راه آب داد و بالا خره توبه حُرّ را روز عاشورا پذيرفت، بيعت خود را از ياران برداشت تا هر كه مى خواهد برگردد، غلام و خادم خويش را هم آزاد گذاشت و از او خواست كه اگر مى خواهد برود، به يتيمان مُسلم بن عقيل پس از شهادت پدرشان مهربانى كرد، شب عاشورا را براى مناجات و تلاوت قرآن و عبادت مهلت خواست، تا آخرين لحظات حتّى در قتلگاه هم حالت تسليم و رضا داشت، بر سختيها و شدايد كربلا و شهادت اصحاب صبورى كرد، روز عاشورا با آن همه داغ و مصيبت و تشنگى و تنهايى چون شير جنگيد و از انبوه دشمن نهراسيد، قيام خويش را با انگيزه امر به معروف و نهى از منكر دانست، بارها در طول سفر كربلا بى اعتبارى دنيا را گوشزد كرد و زهد خويش را نشان داد، هتّاكيهاى دشمنان را روز عاشورا حليمانه تحمّل كرد، اثر انبانهايى كه به خانه محرومان برده بود، پس از شهادتش بر پشت و دوش آن حضرت ديده شد. ش شام شام به سرزمين منطقه سوريه، فلسطين، لبنان، اردن و اطراف آنها گفته مى شده است.شامات هم مى گويند.اين سرزمين در صدر اسلام فتح شد و معاويه در دوره عُثمان والى آنجا بود و امويان از آن پس بر آن منطقه استيلا يافتند و از حكومت مشروع على 7 سر برتافتند.دمشق، پايتخت امويان بود.يزيد هم آنجا حكومت مى كرد. 663 از سرزمين شام در روايات، نكوهش شده و ائمّه از آن به بدى ياد كرده اند.اهل شام بويژه در عهد معاويه، با على دشمنى بسيار مى كردند و از جمله علل آن تبليغات گسترده معاويه و امويان بر ضدّ على 7 و بنى هاشم بود و چون در آن منطقه نفوذ و استيلا داشتند، افكار را بر ضدّ اهل بيت، منحرف مى ساختند و بذر دشمنى آنان را در دلها مى پراكندند.در دوره هاى بعد هم ميان شاميان و عراقيان خصومت و ناسازگارى ادامه يافت و شهرها و مردم عراق، اغلب زير بار حكومت دمشق نمى رفتند.سرهاى مُسلم بن عقيل و هانى را پس از شهادتشان به شام كه مقرّ حكومت يزيد بود فرستادند. اهل بيت سیدالشهداء 7 پس از واقعه كربلا كه به اسارت دشمن در آمدند، ابتدا به كوفه و از آنجا به شام برده شدند و چند روزى در دمشق اقامت كردند.ديدارشان با يزيد در دارالخلافه در همين شهر بود كه حضرت زينب و امام سجاد 7 در بارگاه يزيد خطبه خواندند و يزيد را رسوا ساختند. 664 قبر حضرت زينب و رقيّه كه هر دو بصورت حرم و زيارتگاه شيعه است، در شام است.قبر رقيّه نزديك مسجد جامع دمشق و حرم حضرت زينب در زينبيّه، بيرون از دمشق است. 665 سفر به شام براى اهل بيت حسين 7 بسيار تلخ و مصيبتهاى دوران اسارت در اين ديار، برايشان از سخت ترين مصيبتها بوده است.وقتى از امام سجّاد پرسيدند: در سفر كربلا، سخت ترين مصيبتهاى شما كجا بود، سه بار فرمود: الشام، الشام، الشام . 666 شام غريبان در لغت، به معناى شب مردم غريب و از يار و ديار دور افتاده است، شام مسافران كه وحشتناك مى باشد.شام غريبان گرفتن: زارى كردن به درد، چنانكه بر وفات كسى گريستن و غم نمودن.شب اوّل وفات كسى براى خانواده آن كس، شب يازدهم محرّم و عزادارى بعد از آن شب. 667 در اصطلاح، به مراسم سوگوارى شبانه در شب يازدهم محرّم گفته مى شود كه مردم بصورت دو گروه مجزّا، پس از غروب آفتاب عاشورا در مسجدها و تكيه ها، با خواندن نوحه هاى غمگين، ياد اسراى اهل بيت را گرامى مى دارند.اين برنامه، اغلب با در دست داشتن شمعهايى و در شب تاريك يازدهم محرّم انجام مى گيرد و بيشتر از كودكان و نونهالان در اين سوگوارى تمثيلى استفاده مى شود.ياد كردى است از آوارگى اهل بيت امام حسين 7 و كودكان بازمانده از شهداى كربلا كه در غروب عاشورا، بى پناه و درمانده، در ظلمت اندوهبار شب، در دشت و بيابان كربلا به سر آوردند.در اين شب، مراسمى ساده و غم انگيز بر پا مى شود و عزاداران با لباسهاى سياه و شمعى افروخته در دست گرفته، كاه بر سر مى پاشند و نوحه هاى غم انگيز مى خوانند و دسته دسته در معابر حركت مى كنند و هر چند قدم، مدّتى مى نشينند و مى گريند، آرام و غمناك.در اين مراسم بكلّى سينه زنى نمى شود و علم و بيرق نيز حركت داده نمى شود. 668 شَبَث بن رِبعى فرمانده نيروهاى پياده عُمر سَعد در كربلا.وى از طايفه بنى تميم و از جمله كسانى بود كه به حسين بن على 8 نامه براى آمدن به كوفه نوشته بود.گرچه وى از چهره هاى معروف كوفه و در ابتدا از ياران على 7 بود و حضرت او را همراه عدىّبن حاتم نزد معاويه فرستاد و در جنگ صفّين هم در ركاب اميرالمؤمنين بود، ليكن در مسير حركت به سوى نهروان، همراه چند نفر ديگر سر از اطاعت آن حضرت بازتافتند و به خوارج پيوستند.على 7 از آينده او خبر داده بود و به او و عَمرو بن حريث فرمود: به خدا قسم شما دو نفر با فرزندم حسين 7 خواهيد جنگيد. 669 روز عاشورا نيز امام حسين 7 در اوّلين سخنرانى مفصّل خويش خطاب به كوفيان از او هم نام برد و در اتمام حجّتى كه با آنان داشت و سخنان او را قطع مى كردند و گوش نمى دادند، از جمله فرمود: ...يا شَبثَبنَ رِبعى وَ يا...اَلَمْ تَكتُبُوا اِلَىَّ اَنْ قَدْ اَيْنَعَتِ الثِّمارُ وَاخْضَرَّ الجِنابُ وَاِنَّما تَقْدِمُ عَلى جُنْدٍلَكَ مُجَنَّدَة؟... 670 اى شبث بن ربعى و...مگر شما به من ننوشتيد كه ميوه ها رسيده و اطراف سر سبز است، اگر بيايى لشكريانى مجهّز براى تو آماده است؟ شبث بن ربعى از چهره هاى متلوّن تاريخ بود.هم در قتل حسين بن على 8 شركت داشت و پس از عاشورا مسجدى در كوفه تجديد بنا كرد، به شكرانه و خوشحالى از كشته شدن حسين 7، سپس همراه مختار، به خونخواهى حسين بن على 8 پرداخت و رئيس پليس مختار شد، سپس در كشتن مختار هم حضور داشت.پيشتر با سجاح مدعى دروغين نبوّت همكارى داشت، مسلمان شد، برضدّ عُثمان شوريد، توبه كرد و از خوارج شد.به جاى بيعت با على 7 با يك سوسمار بيعت كرد و مى گفت با هم برابرند! 671 اين مرد بد دل وخبيث، سرانجام در سنّ هشتاد سالگى در كوفه در گذشت. شب عاشورا امشب شهادتنامه عشّاق امضا مى شود |
فردا ز خون عاشقان اين دشت، دريا مى شود 672 |
شب دهم محرّم سال 61 هجرى، امام حسين 7 و يارانش با نيايش و نماز، به آماده سازى خود و سلاحها و تحكيم ميثاقهاى استوار يارى و فداكارى پرداختند، چرا كه فرداى آن روز، حماسه عظيم عاشورا و شهادت حياتبخش آنان رقم مى خورد.شب عاشورا را امام حسين 7 از سپاه كوفه مهلت خواست تا به عبادت و تلاوت بپردازد.همان شب، براى يارانش سخنرانى كرد و آنان مراتب اخلاص و وفاى خويش را در سخنرانيهاى پرشور خود ابراز كردند.در همين شب بود كه ياران شهادت طلب، از خوشحالىِ سعادت شهادت كه فردا نصيبشان مى شد با هم مزاح مى كردند، مثل حبيب و بُرير، و صداى ياران امام به نجوا و زمزمه نيايش، همچون كندوى زنبوران به گوش مى رسيد. 673 شب عاشورا لحظه اى چشمان امام را خواب گرفت.رسول خدا را در خواب ديد كه به او خبر شهادتش را مى داد.اين خواب، اهل بيت را آشفته و گريان ساخت.در چنين شبى، امام در خيمه خويش به آماده سازى سلاح خود مشغول بود و شعر يا دَهْرُ اُفٍّ لَكَ مِن خَليلٍ... را مى خواند، امام سجاد كه در خيمه بود با شنيدن آن چشمش اشک بار شد و زينب گريست و امام حسين 7 خواهر را دلدارى داد و به صبر سفارش كرد.آن شب، شب قدر بزرگمردانى بود كه با انتخاب شهادت، عزّت ابدى و نام جاودان را براى خود رقم زدند. شِبه پيغمبر لقب على اكبر 7 فرزند شهيد امام حسين 7 است كه در ركاب پدر، روز عاشورا به خون غلطيد.وى از نظر چهره، شبيه پيامبر خدا بود.سیدالشهداء 7 نيز هنگام عزيمت جوانش به ميدان، فرمود: أللّهُمَّ اشْهَدْ عَلى هؤُلأ القَوْمِ فَقَدْ بَرَز اِلَيْهِمْ غُلامٌ اَشبَهُ النّاسِ خَلقا وَ خُلقا وَ مَنطِقا بِرَسُولِكَ وَ كُنّا اِذَا اشْتَقْنا اِلى وَجْهِ رَسُولِكَ نَظَرْنا اِلى وَجْهِهِ... 674 خدايا شاهد باش و گواهى بر اين قوم بده، جوانى به سوى آنان به ميدان رفت كه در خلقت و اخلاق و گفتار، شبيه ترين مردم به رسول تو بود و هرگاه مشتاق سيماى پيامبرت بوديم به چهره او نگاه مى كرديم.على اكبر، آيينه احمد نما بود، احمدثانى، دوباره پيامبر! يارب اين صوت محمّد يا صداى اكبر است |
روى ماه احمد است اين يالقاى اكبر است 675 |
شجاعت دلاورى و بى باكى براى مقابله با دشمن و نهراسيدن از خطرها و اقدامهاى دشوار يكى از بهترين ملكات اخلاقى است كه در حسين بن على 8 و ياران شهيدش و اسيران آزادى بخش جلوه گر بود. قيام كربلا از نخستين مراحلش تا پايان آن، صحنه هاى بروز شجاعت بود.قاطعيّتى كه امام حسين 7 در ابراز مخالفت با يزيد و امتناع از بيعت داشت، تصميم به حركت به سوى كوفه و مبارزه با يزيديان، متزلزل نشدن روحيه از شنيدن اخبار و اوضاع داخل كوفه، اعلام آمادگى براى نثار خون در راه احياى دين، نهراسيدن از انبوه سپاهى كه آن حضرت را در كربلا محاصره كردند، قيام افتخارآفرين مُسلم بن عقيل در كوفه، رسوا ساختن امويان توسّط قِيس بنِ مُسهّر در حضور والى كوفه و عامّه مردم، رزم آوريهاى سلحشورانه و بى نظير امام حسين 7 و سربازان و خاندانش خطبه هاى زينب و سجّاد 7 در كوفه و شام و...همه جلوه هايى از شجاعت است. امام سجاد 7 در خطبه خويش در كاخ يزيد، شجاعت را از جمله خصلتهاى برجسته اى برشمرد كه خداوند به آن دودمان بخشيده است: اُعطينا العِلمَ وَ الحِلمَ وَ السَّماحَةَ وَ الفَصاحَةَ وَ الشُّجاعَةَ... 677 اين شجاعت، هم در گفتار و زبان آورى بود، هم در مواجهه با خصم و نبرد با دشمن و يك تنه به درياى سپاه تاختن و هم در تحمّل مصائب و شدايد و خود را نباختن و خوارى نپذيرفتن.دستور عُمر سَعد براى حمله عمومى و سنگباران كردن مبارزان جبهه امام، نشان دلاورى آنان و بزدلى سپاه كوفه بود.حميدبن مُسلم كه راوى صحنه هاى كربلاست مى گويد: به خدا سوگند هيچ محاصره شده اى در انبوه مردم را كه فرزندان و خاندان و يارانش كشته شده باشد، همچون حسين بن على نديده ام كه قويدل و استوار و شجاع باشد.مردان دشمن او را محاصره مى كردند، او با شمشير بر آنان حمله مى آورد و همه از چپ و راست مى گريختند.شمر چون چنين ديد، به نيروهاى سواره دستور داد تا به پشتيبانى نيروهاى پياده شتابند و امام را از هر طرف تيرباران كنند.حميد بن مُسلم از راويان صحنه هاى عاشورا در اشاره به همين روحيه بالا و شجاعت شگفت امام حسين 7 گفته است: به خدا سوگند هيچ محاصره شده اى را كه ياران و فرزندان و خانواده اش كشته شده باشند، دلاورتر و قويدل تر از او نديده ام. فَوَاللّهِ ما رَأيْتُ مَكثُورا قَطُّ قَدْ قُتِلَ وُلدُهُ وَ اهلُبَيتِهِ وَ اصْحابُهُ اَربَطُ جَأشا وَ لااَمضى جَنانا مِنْهُ 7... 678 گرچه در برخى منابع تاريخى و مقتلها آمار كشته هاى دشمن كه در حملات ياران جبهه حسين كشته شدند، مبالغه آميز و باور نكردنى نقل شده است و همه آنها را نمى توان پذيرفت، ولى آنچه بى شك ثابت است و غير قابل انكار، شجاعت شگفت آن فدائيان راه خداست.پيروان نهضت و خط عاشورا نيز درس شجاعت را از كربلا آموخته اند و از دشمن، هرچه قوى و مجهّز و مسلّح باشد، بيمى به دل راه نمى دهند.شهامت نيروهاى بسيجى در سالهاى دفاع مقدس در جبهه هاى ايران، الهام گرفته از عاشوراست. نوشته: يا زيارت، يا شهادت 679 |
شَراف به معناى بلندى است.نام منزلى از منزلگاه هاى ميان مكه تا كوفه هست كه امام حسين 7 آنجا هم فرود آمد.حرّ بعد از اين منزلگاه راه را بر حسين 7 بست.امام و همراهان شب را آنجا ماندند.سحرگاهان حضرت به جوانان كاروان دستور داد تا مى توانند آب بسيارى ذخيره بردارند.همه مشكها و ظرفها را پراز آب كردند.پس از حركت از آنجا بود كه با سپاه حُرّ برخورد كردند كه همه تشنه بودند.حضرت فرمود تا سپاه حرّ، حتى اسبهاى آنان را با آبهاى ذخيره سيراب كنند. 680 |