فرهنگ عاشوراء جواد محدثی
رَجَز
شعرهاى حماسى كه جنگاوران در ميدانهاى نبرد مى خوانند. رجز، نام يكى از بحور شعرى عربى است كه نوعى تحرّك و روانى در آن است. در گذشته و دوران جاهليّت، از اين وزن شعر، بيشتر در اشعارى كه جنبه مبارزه، دشنام يا تفاخر داشته استفاده مى شده است. به كارگيرى اين وزن و آهنگ در شعرهاى حماسى كه مبارزان در ميدانهاى جنگ مى خواندند، سبب شده كه به آن اشعار، رجز گويند. معمولا رجز، ابياتى كوتاه داشته و بصورت ارتجالى در ميدان سروده مى شده است. از اين رو گاهى هم خطاهاى دستورى و ادبى دارد.500 بيشتر افراد، هنگام رجز خواندن در ميدان مبارزه، اشعار شعراى عرب را كه با حال و وضع آنان مطابق بود مى خواندند و اگر خود جنگجو طبع شعر داشت، فى البديهه در وصف و معرّفى خويش شعر مى سرود و نام خود و پدر و قبيله و سوابق دليرى هاى خود و قبيله اش را در آن بيان مى كرد. رجز، هم براى تقويت نيرو و روحيّه خود بود، هم براى ترساندن رقيب. رجز، سرود نظامى رايج در آن دوره ها بود كه جنگاوران در اثناء جنگ، آن را مى خواندند و به شجاعت و قهرمانيهاى خويش مى باليدند و دشمنانشان را به كشتن و تار و مار كردن تهديد مى كردند. رجز در آن ميدانهاى نبرد، مانند يك سلاح پيكار مؤثر بود و رزم آوران همانگونه كه بر شمشيرها و تيرها و نيزه ها اعتماد مى كردند، بر رجزهاى خود نيز تكيه مى كردند.501
در كربلا نيز، حسين بن على 8 و فرزندان و برادران و يارانش در ميدانهاى نبرد، رجز مى خواندند. رجزهايى كه اصحاب امام روز عاشورا مى خواندند، نمايانگر عقيده و هدفى كه در راه آن از شهادت استقبال مى كردند و انگيزه جهادشان بود، كه در چه راهى و براى چه هدفى است و نشان دهنده يقين، ثبات قدم، آگاهى و بصيرتشان بود. مثلا حضرت اباالفضل، گفته است:
وَاللّهِ اِن قَطَعتُمُوا يَمينى
اِنّى اُحامى اءبَدا عَن دينى
كه گوياى حمايت از آيين است. قاسم بن حسن 7 رجز مى خواند كه: اِنْ تُنكِرُونى فَاَنَاابنُالحَسَن... عَمرو بن جناده رجز مى خواند:
اَميرى حُسَينٌ وَ نِعمَ الاَمير
سُرورُ فُؤ ادِ البَشيرِ النَّذيرِ...
على اكبر 7 مى خواند:
اءَنَا عَلِىُّبنُ الحُسَينِبنِ عَلِي
نَحنُ وَ بَيتِاللّهِ اَولى بِالنَّبى
تَاللّهِ لا يَحكُمُ فينَاابنُ الدَّعِى
اَضرِبُ بِالسَّيفِ اُحامى عَن اَبى
َضربَ غُلامٍ هاشِمِي عَرَبِي
يا خود اَباعَبداللّه الحسين 7 رجزهاى متعدّدى دارد، از جمله:
القَتلُ اَولى مِن رُكُوبِ العارِ
وَالعارُ اَولى مِن دُخُولِ النّارِ
يا اين رجز كه:
اَنَا الحُسَينُبنُ عَلِىّ
آلَيْتُ اَن لا اَنْثَنى
اَحْمى عِيالاتِ اَبى
اَمضى عَلى دين النَّبى
كه همه و همه، سرشار از روحيّه بالا و انگيزه هاى والا و دليرى و ثبات و پايدارى شجاعانه است.502
رسالت خواصّ
در پديد آمدن حوادث، خواصّ جامعه و چهره هاى شاخص و مؤثر، نقش عمده دارند. آنچه موجب شد حادثه عاشورا به آن صورت رخ دهد، عمل نكردن خواصّ جامعه به تكليف خود بود و در نتيجه وضع عمومى جامعه نيز به آن سمت كشيده شد. شناختِ خواصّ در هر حادثه مهم است. در حادثه كربلا نيز چنين است. به تعبير مقام معظم رهبرى آية اللّه خامنه اى: تصميم گيرى خواصّ در وقت لازم، تشخيص خواصّ در وقت لازم، گذشت خواصّ از دنيا در لحظه لازم، اقدام خواصّ براى خدا در لحظه لازم، اينهاست كه تاريخ را نجات مى دهد، ارزش ها را نجات مى دهد، ارزش ها را حفظ مى كند. بايد در لحظه لازم حركت لازم را انجام داد. اگر وقت گذشت ديگر فايده ندارد...503
در حادثه كربلا، كوتاهى، ترس، خودفروشى و ترك وظيفه اى كه از سوى خواصّ اتفاق افتاد، بسترى مناسب براى شهادت مظلومانه امام حسين 7 را فراهم ساخت. خواصّ جامعه بايد عبرتهاى عاشورا را بياموزند و در هر مقطع، براى نجات اسلام به وظيفه خاص آن دوره و شرايط عمل كنند.504
رُقَيّه
دختر سه چهار ساله اباعَبداللّه الحسين 7 كه در سفر كربلا همراه اسراى اهل بيت بوده و در شام، شبى پدر را به خواب ديد و پس از بيدار شدن بسيار گريست و بى تابى كرد و پدر را خواست. خبر به يزيد رسيد. به دستور او سر مطهّر امام حسين 7 را نزد او بردند و او از اين منظره بيشتر ناراحت و رنجور شد و همان روزها در خرابه شام كه محل اقامت موقت اهل بيت بود جان داد.505 البته درباره اين دختر و شهادتش، ميان مورخين نظر واحدى وجود ندارد.
خردسالى اين دختر و عواطفى كه نام و يادش و كيفيّت جان باختنش و مدفن او برمى انگيزد شگفت است و شيعيان به او علاقه خاصّى دارند. محلّ دفن او كنار يك بازارچه قديمى و با فاصله از مسجد اموى در دمشق قرار دارد و چندين بار تعمير شده است. آخرين تعمير و توسعه در سال 1364 شمسى از سوى ايران آغاز شد و پس از چند سال به پايان رسيد.506 اينك حرمى بزرگ و باشكوه براى آن دختر خردسال بزرگوار وجود دارد كه زيارتگاه دوستداران اهل بيت است.
از بهر يادبود از اين نهضت بزرگ
در شهر شام، دختركى را گذاشتيم
تا دودمان دشمن ظالم فنا شود
آنجا رقيّه را به حراست گماشتيم
رمز جاودانگى عاشورا
هيچ حادثه اى به جاودانگى و ماندگارى كربلا نمى رسد و در اين حدّ، در ذهنها و زندگيها زنده نيست و اينگونه فراگير زمانها و مكانها و انسانها نگشته است و موج آن مثل عاشورا هميشه متلاطم نمانده است. رمز آن در چند مسأله نهفته است، از جمله:
1 خدايى بودن آن: حركت حسين 7، جهاد و شهادتش، انگيزه و محرّكش همه و همه براى خدا بود و هرچه كه لِلّه باشد، رنگ جاودانه مى گيرد. نور خدا خاموشى ندارد و جهاد براى حق، همواره امتداد مى يابد.
پايان زندگانى هر كس به مرگ اوست
جز مرد حق كه مرگ وى، آغاز دفتر است
قيام براى خدا فراموش نمى شود و نورش خاموش نمى گردد؛ چونكه رنگش خدايى و نورش الهى است.
دشمنت كشت ولى نور تو خاموش نگشت
آرى آن نور كه فانى نشود، نور خداست
2 افشاگريهاى اسراى اهل بيت: هر انقلابى، يك بازو مى خواهد و يك زبان، خون و پيام، عمل و تبليغات. خطابه هاى زينب و سجاد 8 و سخنان بازماندگان كربلا در دوران اسارت، نقش مهمّى در افشاگرى چهره دشمن و خنثى كردن تبليغات دروغين امويان و آگاهى مردم از ماهيت قيام وشخصيّت سیدالشهداء و شهيدان عاشورا داشت و سبب شد امويان نتوانند پرده بر جنايات خويش بكشند و آن حادثه را از يادها ببرند.
3 احياگريهاى ذكر: در تعليمات ائمّه، تأكيد فراوان شده كه براى امام حسين 7 و شهداى كربلا گريه كنند، نوحه بخوانند، شعر بسرايند، عزادارى كنند، زيارت روند، بر تربت امام حسين سجده كنند. اينها همه سبب شده كه مكتب عاشورا و حادثه كربلا و مظلوميّت امام حسين 7 و شهداى كربلا، بصورت زنده و جاويد و فراگير باقى بماند. نقش ياد، بكاء، زيارت، شعر و مرثيه در جاودانه ساختن عاشورا مهم است.507
4 كيفيّت حادثه: نفس حوادث عاشورا و اوج فداكاريها و اخلاص ياران امام و اوج خشونت و بى رحمى سپاه كوفه نسبت به سیدالشهداء و غربت و مظلوميّت و عطش در اوج خود، همه و همه اين حادثه بى نظير را ماندگار ساخته است.
روزشمار قيام كربلا
در اين قسمت، حوادثى را كه در ارتباط با نهضت عاشورا در شام، مدينه، كوفه، مكّه، كربلا و... به ترتيب زمانى اتفاق افتاده است، مى آوريم:
15 رجب 60 هجرى: مرگ معاويه در شام و نشستن يزيد به جاى پدر.
28 رجب 60 : رسيدن نامه يزيد به والى مدينه مبنى بربيعت گرفتن ازحسين عليه السّلام وديگران.
29 رجب 60 : فرستادن وليد، كسى را سراغ سیدالشهداء و دعوت به آمدن براى بيعت، ديدار امام حسين عليه السّلام از قبر پيامبر و خداحافظى، سپس هجرت از مدينه، همراه با اهل بيت و جمعى از بنى هاشم.
3 شعبان 60 : ورود امام حسين عليه السّلام به مكّه و ملاقاتهاى وى با مردم.
10 رمضان 60 : رسيدن نامه اى از كوفيان به دست امام، توسّط دو نفر از شيعيان كوفه.
15 رمضان 60 : رسيدن هزاران نامه دعوت به دست امام، سپس فرستادن مُسلم بن عقيل به كوفه براى بررسى اوضاع.
5 شوال 60 : ورود مُسلم بن عقيل به كوفه، استقبال مردم از وى و شروع آنان به بيعت.
11 ذى قعده 60 : نامه نوشتن مُسلم بن عقيل از كوفه به امام حسين 7 و فراخوانى به آمدن به كوفه.
8 ذى حجّه 60 : خروج مُسلم بن عقيل در كوفه با چهار هزار نفر، سپس پراكندگى آنان از دور مُسلم و تنها ماندن او و مخفى شدن در خانه طوعه. تبديل كردن امام حسين 7 حج را به عمره در مكّه، ايراد خطبه براى مردم و خروج از مكّه همراه با 82 نفر از افراد خانواده و ياران به طرف كوفه. دستگيرى هانى، سپس شهادت او.
9 ذى حجّه 60 : درگيرى مُسلم با كوفيان، سپس دستگيرى او و شهادتش بر بام دارُ الاِماره كوفه، ديدار امام حسين با فرزدق در بيرون مكّه.
ذى حجّه 60 : بر خورد امام حسين 7 با حُرّ و سپاه او در منزل شراف .
ذى حجّه 60 : دريافت مجدّد خبر شهادت مُسلم بن عقيل و قِيس بن مسهر در منزل عذيب الهجانات .
2 محرّم 61 : ورود امام حسين 7 به سرزمين كربلا و فرود آمدن در آنجا.
3 محرّم 61 : ورود عُمر سَعد به كربلا، همراه چهار هزار نفر از سپاه كوفه و آغاز گفتگوى وى با امام براى وادار كردن آن حضرت به بيعت و تسليم شدن.
5 محرّم 61 : ورود شبث بن ربعى با چهار هزار نفر به سرزمين كربلا.
7 محرّم 61 : رسيدن دستور از كوفه بر ممانعت سپاه امام از آب، مأموريت پانصد سوار دشمن بر شريعه فرات به فرماندهى عَمرو بن حجّاج.
9 محرّم 61 : ورود شمر با چهار هزار نفر به كربلا، همراه با نامه اِبنِ زياد به عُمرِ سعد، مبنى بر جنگيدن با حسين 7 و كشتن او، و آوردن امان نامه براى حضرت عباس 7 و حمله مقدماتى سپاه عُمرِ سَعد به اردوگاه امام و مهلت خواهى امام براى نماز و نيايش در شب عاشورا.
10 محرم 61 : درگيرى ياران امام با سپاه كوفه، شهادت امام و اصحاب، غارت خيمه ها، فرستادن سر مطهّر امام به كوفه، توسّط خولى.
11 محرم 61 : حركت سپاه عُمر سَعد و نيز اسراى اهل بيت از كربلا به كوفه، پس از آنكه عُمر سَعد بر كشته هاى سپاه خود نماز خواند و آنان را دفن كرد و اهل بيت را بر شترها سوار كرده به كوفه برد.
1 صفر 61 : ورود اسراى اهل بيت عليهم السّلام از كربلا به دمشق.
20 صفر: بازگشت اهل بيت عليهم السّلام از سفر شام به مدينه.
رَوضه
روضه و روضه خوانى، به معناى ذكر مصيبت سیدالشهداء و مرثيه خوانى براى ائمّه و معصومين عليهم السّلام است كه مورد تشويق امامان و يكى از عوامل زنده ماندن نهضت حسينى و پيوند روحى و عاطفى شيعه با اولياء دين است. اشك ريختن و گريستن در مصائب اهل بيت عليهم السّلام نشانه عشق به آنان است و علاوه بر سازندگيهاى تربيتى براى سوگوار، موجب اجر و پاداش الهى در آخرت و بهره مندى از شفاعت اباعَبداللّه الحسين است.
معناى روضه در اصل، باغ و بوستان است، امّا سبب اشتهار مرثيه خوانى به روضه آن است كه مرثيه خوانان در گذشته، حوادث كربلا را از روى كتابى به نام روضة الشهداء مى خواندند كه تأليف ملا حسين كاشفى است. ملاحسين كاشفى متوفاى 910 هجرى يكى از دانشمندان و خطباى با قريحه و خوش آواز سبزوار در قرن نهم هجرى بود، در زمان سلطنت سلطان حسين بايقرا 875 911 ه به هرات، مركز حكمرانى اين پادشاه رفت و چون حافظه اى توانا و قريحه اى سرشار و آوازى گيرنده و مطبوع داشت و خطيبى دانشمند بود، بزودى شهرت يافت و مجالس وعظ و ذكر او بسيارى را به خود جلب كرد و مورد توجّه پادشاه و شاهزادگان و اعيان و اكابر دولت و وزير فاضل و هنرمند هنرپرور او امير على شيرنوايى قرار گرفت. كاشفى دانشمندى فصيح و بليغ و شاعر پركار بود و بيش از چهل كتاب و رساله تأليف كرد. از جمله آنها روضة الشهداء بود. كاشفى كتاب روضة الشهدا را در واقعه كربلا به فارسى نوشت و چون مطالب اين كتاب را در مجالس عزادارى از روى كتاب بر سر منبر مى خواندند، خوانندگان اين كتاب به روضه خوان معروف شدند و بتدريج خواندن روضه از روى كتاب منسوخ شد و روضه خوانها مطالب كتاب را حفظ كرده و در مجالس عزادارى مى خواندند. در زمان صفويّه اقامه عزادارى بسيار رواج گرفت.509
كتاب روضة الشهدا كه حاوى ذكر مقتل و حوادث كربلا بود، در قرن دهم توسّط مُحمّد بنِ سليمان فضولى به تركى ترجمه شد، با نام حديقة السعداء.510 در اينجا نمونه اى از متن روضة الشهداى واعظ كاشفى را جهت آشنايى مى آوريم، كه نثرى زيبا و ادبى است: ... آخر نظرى كن به حسرت آدم صفى و نوحه نوح نجى و در آتش انداختن ابراهيم خليل و قربانى كردن يعقوب در بيت الا حزان و بليّت يوسف در چاه و زندان و شبانى و سرگردانى موسى كليم و بيمارى و بى تيمارى ايّوب و ارّه شكافنده بر فرق زكريّاى مظلوم و تيغ زهرآبداده بر حلق يحيى معصوم و اَلَمِ لب و دندان سرور انبياء، و جگر پاره پاره حمزه سیدالشهداء و محنت اهل بيت رسالت و مصيبت خانوداه عصمت و سرشك دردآلود بتول عذرا و فرق خون آلوده علىّ مرتضى 7 و لب زهر چشيده نور ديده زهرا و رخ به خون آغشته شهيد كربلا و ديگر احوال بلاكشان اين امّت و محنت رسيدگان عالى همّت همه با جان غم اندوخته در كانون غم و الم سر تا پاى سوخته. نظم:
ز اندوه اين ماتم جان گسل
روان گردد از ديده ها خون دل 511
نثر شيوا و اديبانه روضة الشهدا ستودنى است، هرچند از نظر نقل، حاوى برخى مطالب ضعيف و بى ماءخذ است. بعلاوه اين كتاب، در تحليل حادثه عاشورا ديدگاهى صوفيانه دارد و حوادث را بيشتر به منشاء غيبى و مسائل آزمايش و ابتلاء اولياء نسبت مى دهد، تا بُعد حماسى و اجتماعى و قابل اسوه گيرى در مبارزات ضدّ ظلم.
از آنجا كه مرثيه خوانى و ذكر مصيبت، سنت پسنديده دينى در احياء خاطره و نام و فضايل اهل بيت پيامبر است، بجاست كه اهل منبر و مدّاحان و ذاكران، با توجّه به اهميت و نقش بسزاى روضه خوانى، در ارائه الگوهاى شايسته بكوشند و چهره خوبى از ائمّه و معصومين ارائه كنند. در اين زمينه، به درستى و صحّت مطالب نقل شده، اعتبار منابع مورد استفاده، استوارى و زيبايى اشعار انتخابى و دورى كردن از هر حرف و روضه و شعرى كه با مقام والاى اولياء خدا ناسازگار است توجه داشته باشند.512 در فضيلت گريستن و گرياندن افراد براى امام حسين 7 به اين حديث توجه كنيد: امام صادق 7 فرمود: مَن اَنْشَدَ فِى الحُسَين 7 بَيتَ شِعرٍ فَبَكى وَ اَبْكى عَشْرَةً فَلَهُ وَ لَهُمُ الجَنَّة 513 هركس درباره حسين 7 شعرى بگويد و گريه كند و ده نفر را بگرياند، براى او و آنان بهشت است.
روضة الحسين عليه السّلام
به حرم سیدالشهداء 7 در كربلا روضة الحسين 7 گويند. چرا كه حرم هر يك از ائمه و حرم نبوى، روضه و باغى از باغهاى بهشتى است. نسبت به مدفن آن حضرت، امام صادق 7 فرموده است: مَوضِعُ قَبرِ الحُسَينِ مُنذُ يَومٍ دُفِنَ فيهِ رَوضَةٌ مِنْ رِياضِ الجَنَّةِ.514 جايگاه قبر امام حسين، از روزى كه در آن دفن شدن، باغى از باغهاى بهشت است.
رى
منطقه وسيع دامنه البرز در جنوب شرقى تهران رى نام داشته كه تا دشت امتداد مى يافته و حاصلخيز بوده است. در قديم راه ارتباطى شرق و غرب ايران محسوب مى شده است.516 در دوره امويان، حاكمان اين منطقه و اغلب ساكنان آن، به آن دودمان گرايش داشتند و در آن عصر نسبت به اهل بيت عليهم السّلام دشمنى داشتند. شايد برخى روايات در نكوهش رى نيز بدان جهت از زبان ائمّه نقل شده است. به عُمر سَعد در قبال جنگيدن با امام حسين 7 در كربلا، وعده حكومت رى داده بودند. وسوسه حكومت بر اين خطّه وسيع و پرنعمت و بهره ورى از عايداتش، او را واداشت تا تن به كشتن حسين 7 دهد.517 قبر حضرت عبدالعظيم حسنى در اين شهر است.
ز
زُباله
نام يكى از منزلگاههاى مسير مكّه به كوفه كه امام حسين 7 در آنجا فرود آمد. زباله به معناى محلّى است كه آب را در خود نگه مى دارد، محلّ پرآب. روستايى آباد و مسكونى بوده كه طوايفى از بنى اسد در آنجا مى زيستند. در همين منزلگاه بود كه امام، خبر شهادت عَبداللّه بن يقطر را شنيد. او فرستاده سیدالشهداء 7 به سوى كوفيان و حضرت مُسلم بود كه همزمان با شهادت مُسلم وهانى، شهيد شد. در آن محلّ قلعه و مسجدى مربوط به بنى اسد بود. محلّ به نام زباله بنت مسعر شهرت يافته است.520 در همانجا نيز، خبر شهادت قِيس بن مسهر پيك اعزامى خود به كوفه را شنيد. آنگاه اوضاع كوفه را براى همراهان تشريح كرد و از بى وفايى و سست عهدى كوفيان گفت، سپس بيعت خويش را از همراهان برداشت و فرمود: هر كس مى خواهد، برگردد، پيروانمان ما را خوار ساختند. به گفته برخى مورخان جمعى از آن لحظه به بعد از چپ و راست متفرّق شدند. صبح فردا به يارانش فرمود تا آب همراه بردارند و راه را به سوى كوفه ادامه دهند.
زبانِ حال
جملاتى كه هنگام مرثيه خوانى، از زبان امام حسين 7 و شهداى كربلا يا بازماندگانشان گفته مى شود، بى آنكه در يك متن تاريخى يا روايى آمده باشد، در مقابل زبان قال . اين جملات، صرفاً نوعى بيان عاطفى است كه از حال و وضع كسى آنگونه برداشت مى شود، زيرا گاهى حالتها گوياتر از الفاظ است. البته گاهى به بهانه زبان حال، حرفهاى نامناسب و سبك به اولياء خدا و امام حسين 7 نسبت مى دهند كه وهن مقام امام و نشان دهنده ذلّت و خوارى و زبونى است؛ مثل اين كه از قول امام حسين 7 مى گويند: شدم راضى كه زينب خوار گردد... يا اينكه امام، التماس كند جرعه اى آب به او بدهند. اين نحوه زبان حالها اغلب در اشعار مرثيه و نوحه ديده مى شود كه بايد توجّه نمود مطالب انحرافى و دروغ به آن پيشوايان حق و صدق، نسبت داده نشود.
زَرود
نام يكى از منزلگهاى مسير كوفه به مكه كه سیدالشهداء 7 در آنجا فرود آمد. زرود، منطقه اى ريگزار که به خاطر شنزار بودن، آبهاى باران را در خود فرو مى برد و به همين جهت، نام زَرود بر آن گفته شده است بلعنده .
در همين منزل بود كه امام حسين 7 به زُهير بنِ قين بجلّى برخورد و او را به همراهى و يارى خويش فراخواند. او هم پذيرفت و به كاروان و ياران امام پيوست و به كربلا آمد و شهيد شد.521 و در همين جا، خبر شهادت مُسلم بن عقيل وهانى بن عروه را در كوفه از دو نفر از طايفه بنى اسد شنيد كه عازم حج بودند و از كوفه مى آمدند. حضرت بر آن دو شهيد رحمت فرستاد و گريست، بنى هاشم هم گريستند و در همين جا شب را ماندند. صبح، آب زيادى برداشته، از آنجا به سوى ثعلبيّه حركت كردند.
زنان در نهضتِ عاشورا
پيرامون زنان در حادثه كربلا در دو محور سخن مى توان گفت: يكى آنكه آنان چند نفر و چه كسانى بودند، ديگر آنكه چه نقشى داشتند. زنانى كه در كربلا حضور داشتند، برخى از اولاد على 7 بودند، و برخى جز آنان، چه از بنى هاشم يا ديگران. زينب، ام كلثوم، فاطمه، صفيه، رقيّه و امّهانى، از اولاد على 7 بودند، فاطمه و سكينه، دختران سیدالشهداء 7 بودند، رباب، عاتكه، مادر محسن بن حسن، دختر مُسلم بن عقيل، فضّه نوبيّه، كنيز خاصّ امام حسين 7 و مادر وَهَب بن عَبداللّه نيز از زنان حاضر در كربلا بودند.523
5 نفر زن كه از خيام حسينى به طرف دشمن بيرون آمدند، عبارت بودند از: كنيز مُسلم بن عوسجه، ام وَهَب زن عَبداللّه کَلبی، مادر عَبداللّه کَلبی، مادر عُمر بن جناده، زينب كبرى 3. زنى كه در عاشورا شهيد شد، مادر وَهَب بود، بانوى نميريّه قاسطيّه، زن عَبداللّه بن عمير کَلبی كه بر بالين شوهر آمد و از خدا آرزوى شهادت كرد و همانجا با عمود غلام شمر كه بر سرش فرود آورد، كشته شد.
در عاشورا دو زن از فرط عصبيّت و احساس، به حمايت از امام برخاستند و جنگيدند: يكى مادر عَبداللّه بن عمر كه پس از شهادت فرزند، با عمود خيمه به طرف دشمن روى كرد و امام او را برگرداند. ديگرى مادر عَمرو بن جناده كه پس از شهادت پسرش، سر او را گرفت و مردى را به وسيله آن كشت، سپس شمشيرى گرفت و با رجزخوانى به ميدان رفت، كه امام حسين 7 او را به خيمه ها برگرداند.524 دلهم، دختر عمر همسر زُهير بنِ قين نيز در راه كربلا به اتّفاق شوهرش به كاروان حسينى پيوست. زهير بيشتر تحت تأثیر سخنان همسرش حسينى شد و به امام پيوست. رباب، دختر امرء القِيس کَلبی، همسر امام حسين 7 نيز در كربلا حضور داشت، مادر سكينه و عبداللّه. زنى از قبيله بكربن وائل نيز حضور داشت، كه ابتدا با شوهرش در سپاه ابن سعد بود، ولى هنگام حمله سپاهيان كوفه به خيمه هاى اهل بيت، شمشيرى برداشت و رو به خيمه ها آمد و آل بكربن وائل را به يارى طلبيد.
زينب كبرى و اُمّ كلثوم، دختران اميرالمؤمنين 7، همچنين فاطمه دختر امام حسين 7 نيز جزو اسيران بودند و در كوفه و... سخنرانيهاى افشاگر داشتند. توضيح بيشتر پيرامون اين زنان را تحت عنوان نام هر يك در اين مجموعه مطالعه كنيد. مجموعه اين بانوان، همراه كودكان خردسال، كاروان اسراى اهل بيت را تشكيل مى دادند كه پس از شهادت امام و حمله سپاه كوفه به خيمه ها، ابتدا در صحرا متفرّق شدند، سپس بصورت گروهى و اسير به كوفه و از آنجا به شام فرستاده شدند.
امّا درباره حضور اين زنان در حادثه عاشورا بيشتر به محور پيام رسانى بايد اشاره كرد آنگونه كه در بحث اسارت گذشت . البته جهات ديگرى نيز وجود داشت كه فهرست وار به آنها اشاره مى شود كه هر كدام مى تواند به عنوان درس مورد توجّه باشد:
- مشاركت زنان در جهاد. شركت در جبهه پيكار و همدلى و همراهى با نهضت مردانه امام حسين و مشاركت در ابعاد مختلف آن از جلوه هاى اين حضور است. چه همكارى طوعه در كوفه با نهضت مسلم، چه همراهى همسران برخى از شهداى كربلا، چه حتّى اعتراض و انتقاد برخى همسران سپاه كوفه به جنايتهاى شوهرانشان مثل زن خولى.
- آموزش صبر. روحيه مقاومت و تحمّل زنان به شهادتها در كربلا درس ديگر نهضت بود. اوج اين صبورى و پايدارى در رفتار و روحيات زينب كبرى 3 جلوه گر بود.
- پيام رسانى. افشاگريهاى زنان و دختران كاروان كربلا چه در سفر اسارت و چه پس از بازگشت به مدينه. پاسدارى از خون شهدا بود. سخنان بانوان، هم به صورت خطبه جلوه داشت، هم گفتگوهاى پراكنده به تناسب زمان و مكان.
- روحيّه بخشى. در بسيارى از جنگها حضور تشويق آميز زنان در جبهه، به رزمندگان روحيّه مى بخشيد. در كربلا نيز مادران و همسران بعضى از شهدا اين نقش را داشتند.
- پرستارى. رسيدگى به بيماران و مداواى مجروحان از نقشهاى ديگر زنان در جبهه ها، از جمله در عاشوراست. نقش پرستارى و مراقبت حضرت زينب از امام سجاد 7 يكى از اين نمونه هاست.525
- مديريّت. بروز صحنه هاى دشوار و بحرانى، استعدادهاى افراد را شكوفا مى سازد. نقش حضرت زينب در نهضت عاشورا و سرپرستى كاروان اسرا، درس مديريّت در شرايط بحران را مى آموزد. وى مجموعه بازمانده را در راستاى اهداف نهضت، هدايت كرد و با هر اقدام خنثى كننده نتايج عاشورا از سوى دشمن، مقابله نمود و نقشه هاى دشمن را خنثى ساخت.
- حفظ ارزشها. درس ديگر زنان قهرمان در كربلا، حفظ ارزشهاى دينى و اعتراض به هتك حرمت خاندان نبوت و رعايت عفاف و حجاب در برابر چشمهاى آلوده است. زنان اهل بيت، با آنكه اسير بودند و لباسها و خيمه هايشان غارت شده بود و با وضع نامطلوب در معرض ديد تماشاچيان بودند، امّا اعتراض كنان، بر حفظ عفاف تأكيد مى ورزيدند. اُمّ كلثوم در كوفه فرياد كشيد كه آيا شرم نمى كنيد براى تماشاى اهل بيت پيامبر جمع شده ايد؟ وقتى هم در كوفه در خانه اى بازداشت بودند، زينب اجازه نداد جز كنيزان وارد آن خانه شوند. در سخنرانى خود در كاخ يزيد نيز بر اينگونه گرداندن بانوان شهر به شهر، اعتراض كرد: اَمِنَ العَدلِ يَابنَ الطُّلَقاءِ تَخديرُكَ حَرائِرَكَ وَ اِمائَكَ وَ سَوْقُكَ بَناتِ رَسُولِاللّهِ سَبايا قَدْ هَتَكْتَ سُتُورَهُنَّ وَ اَبْدَيْتَ وُجُوهَهُنَّ يَحدُو بِهِنَّ الا عداءُ مِنَ بَلَدٍ اِلى بَلَدٍ وَ يَسْتَشْرِفُهُنَّ اَهْلُ المَناهِلِ وَالمَعاقِل وَيَتَصَفَّحُ وُجُوهَهُنَّ القَريبُ وَالبَعيدُ وَالغائِبُ وَالشَّهيد...526 و نمونه هاى ديگرى از سخنان و كارها كه همه درس آموز عفت و دفاع از ارزشهاست.
- تغيير ماهيّت اسارت. اسارت را به آزادى بخشى تبديل كردند و در قالب اسارت، به اسيران واقعى درس حريّت و آزادگى دادند.
- عمق بخشيدن به بعد عاطفى و تراژديك كربلا. گريه ها، شيونها، عزادارى بر شهدا و تحريك عواطف مردم، به ماجراى كربلا عمق بخشيد و بر احساسات نيز تأثیر گذاشت و از اين رهگذر، ماندگارتر شد.
زندگى
مفهوم زندگى در فرهنگ عاشورا، بالاتر و والاتر از بودن و نفس كشيدن است. امام عاشورا، زندگى را تنها در صورت حيات طيّبه بودن قبول دارد؛ آن هم وقتى است كه همراه با شرافت و آزادگى باشد. در غير اين صورت بى ارزش است. مرگ با عزّت در اين فرهنگ، زندگى است و زندگى ذليلانه، مرگ است. اين ديدگاه، ميراث على 7 بود كه مى فرمود: المَوتُ فى حَياتِكُم مَقهُورينَ وَالحَياةُ فى مَوتِكُم قاهِرى نَ.528 سیدالشهداء 7 نيز در دوران سلطه ستم، مرگ شرافتمندانه را سعادت مى ديد و زندگى زير دست ستمگران را مايه خوارى و ننگ: لا اَرَى المَوتَ اِلاّ سَعادَةً وَالحَياةَ مَعَ الظّالِمينَ إ لاّ بَرَما.529 در سخنى ديگر، آن حضرت مرگ را پلى براى عبور از تنگناى دنيا به وسعت و نعمت آخرت مى شمرد فَمَا المَوتُ اِلاّ قَنْطَرَةٌ... و آن هنگام كه تصميم حركت از مكه به سوى عراق گرفت، افراد زيادى او را از عواقب اين كار و بيوفايى كوفيان بر حذر داشتند. حضرت اين اشعار را مى خواند:
سَاَمْضى فَما بِالمَوتِ عارٌ عَلَى الفَتى
اِذا ما نَوى حَقّا وَ جاهَدَ مُسلِما
وَ واسَى الرِّجالَ الصّالِحينَ بِنَفْسِهِ
وَ فارَقَ مَثبُورا وَ خالَفَ مُحرِما530
كه نشان مى داد آن حضرت، مرگ در راه حق و جهاد و جانبازى در راه صالحان و دورى از حرام را ننگ نمى شمارد و از چنين مرگى كه عين حيات است استقبال مى كند. تربيت يافتگان اين فرهنگ، زندگى را در مرگ و بقا را در فنا مى دانستند. چه قاسم 7 كه مرگ را شيرين تر از عسل مى دانست، چه على اكبر 7 كه چون كلمه استرجاع را از زبان پدر شنيد و پرسيد مگر ما بر حق نيستيم؟ پدر فرمود: چرا. گفت: پس چه باك از مرگ؟ فَإ ذا لانُبالى بِالمَوْتِ. شب عاشورا نيز كه حضرت فرمود: برويد، بيعت از شما برداشتم، سخن همه اين بود كه برويم تا پس از تو زنده بمانيم؟ خدا چنان روز را نياورد. فرزندان مُسلم بن عقيل مى گفتند: در ركابت مى جنگيم تا به شهادت برسيم، زشت باد زندگى پس از تو.531 زُهير بنِ قين، روز عاشورا در ميدان با شمر، حرفهاى تندى ردّ و بدل مى كند، آنگاه خطاب به شمر مى گويد: اَفَبِالمَوتِ تُخَوِّفُنى؟ وَاللّهِ لَلْمَوتُ مَعَهُ الحُسَين اَحَبُّ اِلَىَّ مِنَ الخُلدِ مَعَكُم .532 آيا مرا از مرگ مى ترسانى؟ به خدا قسم مرگ با حسين 7 برايم محبوبتر از زندگى هميشگى با شماست. و اگر زندگى جز اين باشد، بظاهر زندگى است وگرنه واقعيّت آن مرگ است. زندگى آن است كه از ويژگيهاى حيات برخوردار باشد و تلاش انسان در مسير يك فكر و ايمان پيش رود. به قول معروف:
قِفْ دُونَ راءيِكَ فِى الحَياةِ مُجاهِدا
اِنَّ الحَياةَ عَقيدَةٌ وَ جِهادٌ
زندگى پيكار باشد در ره انديشه ها. شهيدان نيز چنين حياتى دارند و به تعبير قرآن اَحياءٌ عِندَ رَبِّهِم اند، اگر چه تن مادى شان زير خاك مى رود ولى نام و مرام و مكتب و هدفشان باقى است و اين همان زندگى است.
دشمنت كشت ولى نور تو خاموش نگشت
آرى آن جلوه كه فانى نشود نور خداست
نه بقا كرد ستمگر، نه به جا ماند ستم
ظالم از دست شد و پايه مظلوم بجاست
زنده را زنده نخوانند كه مرگ از پى اوست
بلكه زنده است شهيدى كه حياتش زقفاست
تو در اوّل، سر و جان باختى اندر ره عشق
تا بدانند خلايق كه فنا شرط بقاست 533
زُهير بنِ قَين بَجلى
از شخصيتهاى برجسته كوفه بود كه روز عاشورا، افتخار يافت در ركاب حسين بن على 8 به شهادت برسد. وى در ميدانهاى جنگ، دلاوريهاى بسيارى نشان داده بود. ابتدا نيز هوادار جناح عُثمان بود، امّا توفيق يافت كه نيك فرجام و از شهداى عالى مقام كربلا شود. وى در سال 60 هجرى كه سیدالشهداء هم از مكّه به قصد كوفه حركت كرده بود از سفر حج بر مى گشت و دوست نداشت كه با امام برخورد كند و هم منزل شود. امّا در يكى از منزلگاهها ناچار با فرودآمدن كاروان حسينى همزمان شد. امام كسى را نزد او فرستاد. فرستاده حسين 7 به خيمه او رفت و پيام امام را رساند. ابتدا بى ميلى نشان مى داد. امّا همسرش او را تشويق كرد تا برود و ببيند خواسته امام چيست. زهير نزد امام رفت. كلمات امام آتشى در دل او افروخت كه از عثمانى بودن به حسينى بودن تبديل شد. همسرش را نزد قبيله و بستگانش فرستاد و خود به كاروان امام پيوست.538 سپاه حُرّ وقتى راه را بر امام حسين 7 بستند، زهير با اجازه سیدالشهداء با آنان سخن گفت و به امام پيشنهاد كرد كه با آنان بجنگند، ولى امام نپذيرفت.539 شب عاشورا نيز، از جمله كسانى بود كه با نطقى پرشور، مراتب اخلاص و حمايت و جانبازى خويش را نسبت به امام ابراز كرد و گفت: اگر هزار بار هم كشته شوم و زنده گردم هرگز دست از يارى پسر پيغمبر برنخواهم داشت.540
روز عاشورا، سیدالشهداء فرماندهى جناح راست ياران خويش را در ميدان به زهير سپرد. زهير، پس از امام حسين 7 اوّلين كسى بود كه سواره و غرق در سلاح مقابل دشمن رفت و به نصيحت آنان پرداخت. شمر به طرف او تيرى افكند. گفتگوهايى بين او و شمر انجام گرفت.541 ظهر عاشورا هم او و سعيد بن عَبداللّه جلوى امام ايستادند و سپر تيرها شدند تا امام نماز بخواند. پس از اتمام نماز، به ميدان رفت و شجاعانه نبرد كرد و چنين رجز مى خواند:
اَنَا زُهَيرٌ وَ اَنَا ابنُ القَينِ
اَذُودُكُم بِالسَّيفِ عَنْ حُسَينٍ
اِنَّ حُسَينا اَحَدُ السِبطَينِ
مِن عِترَةِ البَرِّ التَّقِىِّ الزَّينِ
ذاكَ رَسُولُ اللّهِ غَيرُ المَيْنِ
اَضْرِبُكُم وَ لا اَرى مِن شَيْنٍ
يا لَيتَ نَفْسى قُسِّمَتْ قِسمَينِ542
مطابق گفته اش، با شمشير از حسين 7 دفاع كرد و جنگيد و كشته شد. امام به بالين او آمد و او را دعا و كشندگانش را نفرين كرد.
زيارت
ديدار، بر سر تربت يك شهيد يا امام و امامزاده حضور يافتن، ديدار از حرمهاى مطهّر و بقاع متبرّك. زيارت پيامبر و ائمّه عليهم السّلام هم در حال حياتشان ارزشمند و تأثیر گذار است، هم پس از رحلت يا شهادتشان سازنده و الهام بخش است و تأكيد زيارت، نسبت به حضرت رسول 9، حضرت زهرا س، امامان معصوم، شهداى آل محمّد، علما و صلحاست. امام صادق 7 فرمود: مَن زارَنا فى مَماتِنا فَكَاءنَّما زارَنا فى حَياتِنا543 هركس ما را پس از مرگمان زيارت كند، گويا در حال حيات، زيارتمان كرده است.
زيارت ائمّه، نشانه احترام به مقامشان، پيروى از راهشان، تبعيّت از مواضعشان، استمرار خطّشان، تجديد عهد با امامتشان، وفادارى به ولايتشان و زنده نگاهداشتن نام و ياد و خاطره و فرهنگ و تعاليم آنان است. حضرت رضا 7 فرمود: اِنَّ لِكُلِّ إ مامٍ عَهدا فى عُنُقِ اَوليائِهِ وَ شيعَتِهِ وَ اِنَّ مِن تَمامِ الوَفاءِ بِالعَهدِ وَ حُسنِ الا داءِ زِيارَةُ قُبُورِهِم...544 براى هر امامى در گردن و بر عهده هواداران و پيروانش عهد و پيمانى است و از جمله نشانه هاى وفاى كامل به اين پيمان، زيارت قبور امامان است.
اينگونه زيارتها، علاوه بر آنكه براى خود زائر، اثر تربيتى و تزكيه روح دارد و دليل حقشناسى او نسبت به اولياء خدا و پيشوايان دين است، در زمينه احياء امر امامان و ترويج مكتب انسانى و تربيتى آن اسوه ها در جوامع بشرى و توجّه دادن به خط صحيح رهبرى و ولايت در جامعه مؤثر است؛ بويژه وقتى حكّام مستبدّ و منحرف، با برنامه در جهت محو آثار و ياد ائمّه مى كوشيدند، زيارت به عنوان يك عمل مثبت و انقلابى محسوب مى شد و نوعى مبارزه با دستگاههاى ستمگر.
در احاديث متعدّد، تأكيد شده كه زيارت ائمّه در غربتشان و همراه با خوف و خطر، پاداش بيشترى دارد، و اگر راه زائر دور باشد، و زيارت، پياده و همراه با مشقّتها باشد، اجر و قرب بيشترى خواهد داشت.545 فضايل زيارت، درباره ديدار و زيارت خانه خدا، مرقد مطهّر نبوى، قبور مؤمنان و صالحان بسيار فراوان است و حضور پيروان حق، پيرامون مرقد پاكشان، كانونى از ايمان و جذبه و پيوستگى و همبستگى به وجود مى آورد و به زائران هم، دعوت به خير، دفاع از حق و شهادت در راه خدا را الهام مى دهد و زيارت، وسيله قرب به پروردگار است.546
زيارت اربعين
اربعين، چهلمين روز شهادت امام حسين 7 است كه جان خود و يارانش را فداى دين كرد. از آنجا كه گراميداشت خاطره شهيد و احياء اربعين وى، زنده نگهداشتن نام و ياد و راه اوست و زيارت، يكى از راههاى ياد و احياء خاطره است، زيارت امام حسين 7 بويژه در روز بيستم ماه صفر كه اربعين آن حضرت است، فضيلت بسيار دارد.
امام حسن عسكرى 7 در حديثى علامتهاى مؤمن را پنج چيز شمرده است: نماز پنجاه و يك ركعت، زيارت اربعين، انگشتر كردن در دست راست، پيشانى بر خاك نهادن و بسم اللّه را در نماز، آشكارا گفتن: عَلاماتُ المؤمن خَمسٌ: صَلاةُ اِحدى وَ خَمسين وَزِيارَةُ الا ربَعين...547 زيارت اربعين كه در اين روز مستحب است، در كتب دعا آمده است و به اينگونه شروع مى شود: السَّلامُ عَلى وَلِىِّ اللّهِ وَ حَبيبِهِ... كه اين متن، از طريق صفوان جمّال از امام صادق 7 روايت شده است. زيارت ديگر آن است كه جابربن عَبداللّه انصارى در اين روز خوانده است و متن زيارت بعنوان زيارتنامه آن امام در نيمه ماه رجب نقل شده و با جمله السَّلامُ عَلَيكُم يا آلَاللّه... شروع مى شود.548
مورّخان نوشته اند كه جابربن عَبداللّه انصارى، همراه عطيّه عوفى موفق شدند كه در همان اولين اربعين پس از عاشورا به زيارت امام حسين 7 نائل آيند. وى كه آن هنگام نابينا شده بود، در فرات غسل كرد و خود را خوشبو ساخت و گامهاى كوچك برداشت تا سر قبر حسين بن على 8 آمد و با راهنمايى عطيّه، دست روى قبر نهاد و بيهوش شد، وقتى به هوش آمد، سه بار گفت: يا حسين! سپس گفت: حَبيبٌ لا يُجيبُ حَبيبَهُ... آنگاه زيارتى خواند و روى به ساير شهدا كرد و آنان را هم زيارت نمود.549
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۴۰۴ ساعت توسط هدیه به شهیدان مدافع حرم صلوات
|