گلچین کتاب در محضر آيت الله العُظمى بهجت 1 جلد 1 تا 3 ؛ محمّد حسين رُخشاد
1743 ـ ما از فضول معاش تناول نمىکنيم
از بعضى از کسانى که به محضر حضرت صاحب عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف تشرّف نمودهاند، نقل شده است که سيگار يا چاى را به آن حضرت تعارف کردند، ولى ايشان فرمود: ما از فضول معاش تناول نمىکنيم!
1746 ـ اگر مردم به طبّ اَئمّه :عمل کنند، مريض نمىشوند!
مرحوم مجلسى1در جايى نوشته است: اگر مردم به طبّ مأثور از ائمّه:عمل کنند، هيچ گاه مريض نمىشوند. بله، ما در اثر متابعت نکردن از ائمه اَطهار:از خيلى چيزهاى دنيوى هم محروم شدهايم.
1754 ـ هم به بت خانه مىرويم و هم به مسجد!
گمان مىکنم هر کس همين يک کلمه را رعايت کند، کارش تمام است؛ که هر کس، در هر حال و هر جا، سر و کارش با ذات واحد اَحَد عالمِ مطّلع است و خدا را در همهى اَمْکنه و اَزْمِنه حاضر و بر خود و کارهاى خود ناظر ببيند و بداند که خداوند نسبت به تمام امور، حتّى نسبت به آن چه در دلش و در خيالش مىگذرد، مطّلع است: « يَرى أَثَرَ النَّمْلَةِ فِى الصَّفا، وَ يَسْمَعُ وَقْعَ الطَّيْرِ فِى الْهَواءِ »[1] اگر انسان به همين يک مطلب همواره توجّه داشته باشد، از ديگران مُستغنى است.
1757 ـ غلبهى اسلام بر اديان در زمان ظهور حضرت حجّت عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف
قرآن شريف مىفرمايد: « هُوَ الَّذِى أَرْسَلَ رَسُولَهُ و بِالْهُدَى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ و عَلَى الدِّينِ کلِّهِ ى وَلَوْ کرِهَ الْمُشْرِکونَ »[2]
ولى تا کنون که دين او بر همهى اديان الهى غلبه نکرده است، چه در زمان رسول اکرم9و يا اوصياى او :.
منظور از غلبهى اسلام بر اديان، غلبهى برهانى هم نيست، زيرا در زمان حضرت رسول اکرم9هم چنين غلبهاى وجود داشت. بنابراين، مراد غلبهى تکوينى است، نه غلبهى تشريعى. پس بايد زمانى باشد که دين اسلام بر اديان غلبهى تکوينى کند و آن بعد از ظهور حضرت حجّت عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف است. [3]
هم چنين از اين آيهى شريفه استفاده مىشود که مخالفين حضرت غائب عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف مشرکند؛ زيرا مىفرمايد: « وَلَوْ کرِهَ الْمُشْرِکونَ!»
1759 ـ شناخت مقام معصومين :برتر از نگاه به صورت آنان است!
نظر کردن به جمال مبارک حضرت صاحب عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف خوب و فضيلت دارد، امّا مىدانيم که عدّهاى در زمان حضور پيغمبر9و يا ائمّه:به جمال آنها نظر مىکردند، ولى به مقام آنها معرفت نداشتند و از آنها اطاعت نمىکردند. بنابراين، قطعاً معرفت آنها و يقين به مقامات و عظمت و جلالت آنها، خيلى بالاتر از نظر به جمال ظاهرى آنان است!
1760 ـ انتظار فرج و تحصيل مقدّمات آن
ما بايد انتظار فرج حضرت غائب عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف را داشته باشيم و تعجيل فرج آن حضرت را با عافيت بخواهيم، يعنى اين که بخواهيم بيش از اين بلاها که تا به حال بر سر مؤمنين آمده، بلاى ديگرى نبينند؟! زيرا در روايت آمده است وقتى سفيانى خروج مىکند، هر کس نام على، فاطمه، حسن و يا حسين را دارد مىکشد. پس از اين که عدّهاى کشته مىشوند، بقيّه مىگويند: پدران و مادران ما گناه کردهاند و اين اسمها را بر ما گذاشتهاند، ما چه تقصير داريم. در اين جا سفيانى تفضّل مىکند! و به افراد خود دستور مىدهد از کشتن صاحب بعضى از نامها خوددارى کنند، ولى صاحب بعضى از نامها را بکشند!
بايد منتظر فرج باشيم ولى با مقدمات آن؛ ولى مىدانيم که ضعيفيم و طاقت ابتلائات سخت را نداريم، لذا از خدا بخواهيم که شيعه بعد از اين ديگر به ابتلائات بيشتر، مبتلا نشود و اَهمّ مقدّمات انتظار فرج را که توبه و طهارت از گناهان است، تحصيل کنيم.
1765 ـ سازمان حقوق بشر براى ما رساله مىنويسد!
يکى از روحانيون سياسى، بيست سال پيش[4] رسالهى حقوق بشر را آورد و به بنده نشان داد. داراى موادّ عجيبى بود، آن آقا دورِ موادّ مخالف با اسلام خطّ کشيده بود، از جملهى موادّ آن اين بود: هر فرد با هر عقيدهى سياسى يا دينى، مىتواند با هر فرد داراى هر عقيدهى دينى يا سياسى ازدواج کند! يعنى مسلمان با بت پرست، و بت پرست با مسلمان مىتواند ازدواج کند! ديگر اين که هيچ کس حقّ مداخله در اين قانون را ندارد! بله، سازمان حقوق بشر براى ما رساله مىنويسد!
آن آقا مىگفت: اين رساله را نزد آقاى خمينی سَلَّمَهُاللّه ـ امام خمينى ـ مىبرم. و به ايشان هم نشان مىدهم. بله، ما به دستور قرآن عمل نکرديم، با اين که قرآن کريم مىفرمايد: « فَخُذْهَا بِقُوَّةٍ » [5] با قدرت آن را بگير. سرانجام کارمان به اين جا کشيد که کفّار قرآن را از دست ما مىگيرند و چنين قوانينى را بر ما تحميل مىکنند.
1767 ـ اين ديگه نشدنى است!
مأموريّت رضا خان پهلوى اين بود که دستگاه روحانيت و روضه خوانى را تقريباً تعطيل کند، لذا در آن زمان نزد آقا شيخ عبدالکريم حايرى 1گفته شد: روضه خوانى امر مستحبّى است، شما با جلوگيرى رضاخان از آن مخالفت نکنيد. ايشان در جواب فرمودند: بله مستحبّ است، اما هزار واجب در آن است. زيرا مجلس روضه فقط روضهخوانى نيست، بلکه مجلس درس احکام و معارف و عقايد و ترويج مذهب است.
رضاخان به آقاى بهبهانى1 که داراى آن همه عظمت و احترام بود، گفته بود: تو عمامه را از سر بردار تا ديگر وکلاى مجلس هم متابعت کنند! و او گفت: اين ديگه نشدنى است!
1771 ـ چرا خداوند به تين و زيتون قسم خورده است؟
سؤال: چرا خداوند در قرآن کريم به تين و زيتون و... قسم خورده است؟
جواب: در روايت آمده است: همهى موجودات در برابر خداوند متعال بلا اراده و لاشيىء هستند، لذا او مىتواند به هر يک از مخلوقات خود قسم بخورد، زيرا همه در نظر و پيشگاه او يکسان هستند، ولى ما جز به خدا نمىتوانيم سوگند بخوريم.
1687 ـ ما نمىخواهيم اهل بيت :بر ما حکومت کنند!
حضرت اميرالمؤمنين7لباس خود را درحالى که بر بالاى منبر نشسته بود تکان مىداد، از امام حسن7علت آن را سؤال کردند، فرمود: پدرم پيراهن ديگرى نداشت، همين پيراهن را شسته و پوشيده، لذا تکان مىدهد تا خشک شود. حلواى آن حضرت اين بود که خرما را در ماست مىزد و مىخورد و خوراکش، نان جو خشک بود و در تقسيم بيت المال، مانند ديگران به صورت مساوى بر مىداشت. ما نمىخواهيم اين گونه افراد حاکم ما باشند! ما مثل معاويه را مىخواهيم که به يکى از رؤسا صد هزار مىداد و به ديگرى هيچ نمىداد، باز هم مىگويند: او سخىتر است! او که بيت المال مسلمانها را بين خود و دوستان و خويشان خود تقسيم مىکرد.
معاويه بيت المال را به مخالفين على7مىداد؛ لذا خراسان را به پسر عثمان داد و او گفت: خراسان را چه کنم؟ گفت: طُعمهى تو باشد. و او شعرهايى در مدح او خواند، ولى مروان از اين ماجرا ناراحت شد و گفت: به من پيرمرد با عايله نمىدهد و به اين جوان مىدهد! چطور مردم را مىخرند و کسى نيست مرا بخرد! معاويه هم خوب جوابش را داد که « إِنَّما يُشْتَرى لَک »[6] يعنى همهى اينها ذخاير تو است، و او هم خوشحال شد و سرانجام معاويه فدک را صاف و پوست کنده به مروان و اولاد او داد.
1795 ـ دقت را در اهمّ بايد صرف کرد!
محقق حلّى1 فرموده است: وقت را در اهمّ بايد صرف کرد، لذا مستحبّات را در شرايع حذف کرده است. هر چند بحث در مستحبّات قوّت علمى مىآورد، ولى اين مطلب خيلى مهمّ است که انسان تا مىتواند، بايد به مسايل عامّةُ البَلوى توجّه کند؛ زيرا قوّت علمى در واجبات عامّة البلوى نيز حاصل مىشود. لذا مرحوم صاحب جواهر1در اعتراض به مطرح کردن بحث دليل انسداد با آن طول و تفصيل و... مىفرمايد: « ما هذا؟! أَلْمَقامُ الرّابِع عَشَر...؟! حَرامٌ هذا!» اين چيه؟! مقام چهاردهم؟! اين حرام است!
در هر حال، اشتغال به مسايل عامّة البلوى تکليف است، نه مثل مباحث مستحبّات.
1797 ـ ستاريّت حضرت حقّ
اگر هنگامى که بلا مى رسيد، لکهى سياهى در پيشانى افراد گناه کار به وجود مىآمد که به واسطهى آن معصيت تشخيص داده مىشد و درجهى معصيت بدان کشف مىشد، آن وقت همه زاهد و مسلمان مىشديم.
شخصى مىگفت: در پشت بام خانه، نگاهم به زنها افتاد، بعد نزد آقايى رفتم، تا مرا ديد فرمود: چه جواب مىدهند کسانى که به پشت بام مىروند و به زنهاى مردم نگاه مىکنند؟
در روايت است که « لَوْ تَکاشَفْتُمْ، ما تَدافَنْتُمْ » [7] اگر باطن همديگر را به عيان مىديديد، يکديگر را دفن نمىکرديد.
1798 ـ دليل پيشرفت علماى سابق5 و عقب ماندگى ما
علماى سابق با کتابهاى خطّى کم ياب به آن همه مقامات رسيدند. علماى سابق کتابها را مىخريدند و يا عاريه مىگرفتند و استنساخ و استکثار مىکردند. امّا ما در مطالعهى کتابهاى مطبوع بدون احتياج به استنساخ، مسامحه مىکنيم و عاجزيم و يا خود را به عجز مىزنيم!
1801 ـ دعاى ختم درس
حضرت استاد ـمُدَّ ظِلّه ـ در پايان تعطيلى دروس حوزه به مناسبت فرارسيدن ماه مبارک رمضان، يا ماه محرم، یا انتهای سال دعاهايى را انشا فرموده که یکی از آنها این دعا بود.
« أَللّهُمَّ وَفِّقْنا لِلْعِلمِ النّافِعِ وَ الْعَمَلِ الصّالِحِ » خداوندا! ما را به علم سودمند و عمل صالح مؤفّق گردان.
[1] ردّ پاى مورچه در سنگ بسيار سخت را مىبيند، و صداى پركشيدن پرنده را در هوا مىشنود. بحارالانوار، ج 88، ص 172
[2] اوست كسى كه پيامبرش را همراه با هدايت و دين حقّ فرستاد، تا بر تمامى اديان چيره گرداند، هر چند براى مشركان ناخوشايند باشد. سورهى توبه، آيهى 33
[3] اصول كافى، ج 1، ص 432.
[4] حضرت استاد ـ مُدَّ ظِلّه ـ شايد حدود بيست سال پيش اين جريان را نقل فرموده باشند كه تا به حال حدود 40 سال مىشود.
[5] سورهى اعراف، آيهى 145.
[6] همه را براى تو مىخرم. (الغدير، ج 2، ص 149؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 2، ص 69)
[7] بحارالانوار، ج 74، ص 385