1743 ـ ما از فضول معاش تناول نمى‏کنيم

از بعضى از کسانى که به محضر حضرت صاحب عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف تشرّف نموده‏اند، نقل شده است که سيگار يا چاى را به آن حضرت تعارف کردند، ولى ايشان فرمود: ما از فضول معاش تناول نمى‏کنيم!


1746 ـ اگر مردم به طبّ اَئمّه :عمل کنند، مريض نمى‏شوند!

مرحوم مجلسى1در جايى نوشته است: اگر مردم به طبّ مأثور از ائمّه:عمل کنند، هيچ گاه مريض نمى‏شوند. بله، ما در اثر متابعت نکردن از ائمه اَطهار:از خيلى چيزهاى دنيوى هم محروم شده‏ايم.


1754 ـ هم به بت خانه مى‏رويم و هم به مسجد!

گمان مى‏کنم هر کس همين يک کلمه را رعايت کند، کارش تمام است؛ که هر کس، در هر حال و هر جا، سر و کارش با ذات واحد اَحَد عالمِ مطّلع است و خدا را در همه‏ى اَمْکنه و اَزْمِنه حاضر و بر خود و کارهاى خود ناظر ببيند و بداند که خداوند نسبت به تمام امور، حتّى نسبت به آن چه در دلش و در خيالش مى‏گذرد، مطّلع است: « يَرى أَثَرَ النَّمْلَةِ فِى الصَّفا، وَ يَسْمَعُ وَقْعَ الطَّيْرِ فِى الْهَواءِ »[1] اگر انسان به همين يک مطلب همواره توجّه داشته باشد، از ديگران مُستغنى است.


1757 ـ غلبه‏ى اسلام بر اديان در زمان ظهور حضرت حجّت عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف

قرآن شريف مى‏فرمايد: « هُوَ الَّذِى أَرْسَلَ رَسُولَهُ و بِالْهُدَى وَ دِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ و عَلَى الدِّينِ کلِّهِ ى وَلَوْ کرِهَ الْمُشْرِکونَ »[2]

ولى تا کنون که دين او بر همه‏ى اديان الهى غلبه نکرده است، چه در زمان رسول اکرم9و يا اوصياى او :.

منظور از غلبه‏ى اسلام بر اديان، غلبه‏ى برهانى هم نيست، زيرا در زمان حضرت رسول اکرم9هم چنين غلبه‏اى وجود داشت. بنابراين، مراد غلبه‏ى تکوينى است، نه غلبه‏ى تشريعى. پس بايد زمانى باشد که دين اسلام بر اديان غلبه‏ى تکوينى کند و آن بعد از ظهور حضرت حجّت عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف است. [3]

هم چنين از اين آيه‏ى شريفه استفاده مى‏شود که مخالفين حضرت غائب عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف مشرکند؛ زيرا مى‏فرمايد: « وَلَوْ کرِهَ الْمُشْرِکونَ!»


1759 ـ شناخت مقام معصومين :برتر از نگاه به صورت آنان است!

نظر کردن به جمال مبارک حضرت صاحب عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف خوب و فضيلت دارد، امّا مى‏دانيم که عدّه‏اى در زمان حضور پيغمبر9و يا ائمّه:به جمال آن‏ها نظر مى‏کردند، ولى به مقام آن‏ها معرفت نداشتند و از آن‏ها اطاعت نمى‏کردند. بنابراين، قطعاً معرفت آن‏ها و يقين به مقامات و عظمت و جلالت آن‏ها، خيلى بالاتر از نظر به جمال ظاهرى آنان است!


1760 ـ انتظار فرج و تحصيل مقدّمات آن

ما بايد انتظار فرج حضرت غائب عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف را داشته باشيم و تعجيل فرج آن حضرت را با عافيت بخواهيم، يعنى اين که بخواهيم بيش از اين بلاها که تا به حال بر سر مؤمنين آمده، بلاى ديگرى نبينند؟! زيرا در روايت آمده است وقتى سفيانى خروج مى‏کند، هر کس نام على، فاطمه، حسن و يا حسين را دارد مى‏کشد. پس از اين که عدّه‏اى کشته مى‏شوند، بقيّه مى‏گويند: پدران و مادران ما گناه کرده‏اند و اين اسم‏ها را بر ما گذاشته‏اند، ما چه تقصير داريم. در اين جا سفيانى تفضّل مى‏کند! و به افراد خود دستور مى‏دهد از کشتن صاحب بعضى از نام‏ها خوددارى کنند، ولى صاحب بعضى از نام‏ها را بکشند!

بايد منتظر فرج باشيم ولى با مقدمات آن؛ ولى مى‏دانيم که ضعيفيم و طاقت ابتلائات سخت را نداريم، لذا از خدا بخواهيم که شيعه بعد از اين ديگر به ابتلائات بيشتر، مبتلا نشود و اَهمّ مقدّمات انتظار فرج را که توبه و طهارت از گناهان است، تحصيل کنيم.


1765 ـ سازمان حقوق بشر براى ما رساله مى‏نويسد!

يکى از روحانيون سياسى، بيست سال پيش[4] رساله‏ى حقوق بشر را آورد و به بنده نشان داد. داراى موادّ عجيبى بود، آن آقا دورِ موادّ مخالف با اسلام خطّ کشيده بود، از جمله‏ى موادّ آن اين بود: هر فرد با هر عقيده‏ى سياسى يا دينى، مى‏تواند با هر فرد داراى هر عقيده‏ى دينى يا سياسى ازدواج کند! يعنى مسلمان با بت پرست، و بت پرست با مسلمان مى‏تواند ازدواج کند! ديگر اين که هيچ کس حقّ مداخله در اين قانون را ندارد! بله، سازمان حقوق بشر براى ما رساله مى‏نويسد!

آن آقا مى‏گفت: اين رساله را نزد آقاى خمينی سَلَّمَهُ‏اللّه ـ امام خمينى‏ ـ مى‏برم. و به ايشان هم نشان مى‏دهم. بله، ما به دستور قرآن عمل نکرديم، با اين که قرآن کريم مى‏فرمايد: « فَخُذْهَا بِقُوَّةٍ » [5] با قدرت آن را بگير. سرانجام کارمان به اين جا کشيد که کفّار قرآن را از دست ما مى‏گيرند و چنين قوانينى را بر ما تحميل مى‏کنند.


1767 ـ اين ديگه نشدنى است!

مأموريّت رضا خان پهلوى اين بود که دستگاه روحانيت و روضه خوانى را تقريباً تعطيل کند، لذا در آن زمان نزد آقا شيخ عبدالکريم حايرى 1گفته شد: روضه خوانى امر مستحبّى است، شما با جلوگيرى رضاخان از آن مخالفت نکنيد. ايشان در جواب فرمودند: بله مستحبّ است، اما هزار واجب در آن است. زيرا مجلس روضه فقط روضه‏خوانى نيست، بلکه مجلس درس احکام و معارف و عقايد و ترويج مذهب است.

رضاخان به آقاى بهبهانى1 که داراى آن همه عظمت و احترام بود، گفته بود: تو عمامه را از سر بردار تا ديگر وکلاى مجلس هم متابعت کنند! و او گفت: اين ديگه نشدنى است!


1771 ـ چرا خداوند به تين و زيتون قسم خورده است؟

سؤال: چرا خداوند در قرآن کريم به تين و زيتون و... قسم خورده است؟

جواب: در روايت آمده است: همه‏ى موجودات در برابر خداوند متعال بلا اراده و لاشيى‏ء هستند، لذا او مى‏تواند به هر يک از مخلوقات خود قسم بخورد، زيرا همه در نظر و پيشگاه او يکسان هستند، ولى ما جز به خدا نمى‏توانيم سوگند بخوريم.


1687 ـ ما نمى‏خواهيم اهل بيت :بر ما حکومت کنند!

حضرت اميرالمؤمنين7لباس خود را درحالى که بر بالاى منبر نشسته بود تکان مى‏داد، از امام حسن7علت آن را سؤال کردند، فرمود: پدرم پيراهن ديگرى نداشت، همين پيراهن را شسته و پوشيده، لذا تکان مى‏دهد تا خشک شود. حلواى آن حضرت اين بود که خرما را در ماست مى‏زد و مى‏خورد و خوراکش، نان جو خشک بود و در تقسيم بيت المال، مانند ديگران به صورت مساوى بر مى‏داشت. ما نمى‏خواهيم اين گونه افراد حاکم ما باشند! ما مثل معاويه را مى‏خواهيم که به يکى از رؤسا صد هزار مى‏داد و به ديگرى هيچ نمى‏داد، باز هم مى‏گويند: او سخى‏تر است! او که بيت المال مسلمان‏ها را بين خود و دوستان و خويشان خود تقسيم مى‏کرد.

معاويه بيت المال را به مخالفين على7مى‏داد؛ لذا خراسان را به پسر عثمان داد و او گفت: خراسان را چه کنم؟ گفت: طُعمه‏ى تو باشد. و او شعرهايى در مدح او خواند، ولى مروان از اين ماجرا ناراحت شد و گفت: به من پيرمرد با عايله نمى‏دهد و به اين جوان مى‏دهد! چطور مردم را مى‏خرند و کسى نيست مرا بخرد! معاويه هم خوب جوابش را داد که « إِنَّما يُشْتَرى لَک »[6] يعنى همه‏ى اين‏ها ذخاير تو است، و او هم خوشحال شد و سرانجام معاويه فدک را صاف و پوست کنده به مروان و اولاد او داد.


1795 ـ دقت را در اهمّ بايد صرف کرد!

محقق حلّى1 فرموده است: وقت را در اهمّ بايد صرف کرد، لذا مستحبّات را در شرايع حذف کرده است. هر چند بحث در مستحبّات قوّت علمى مى‏آورد، ولى اين مطلب خيلى مهمّ است که انسان تا مى‏تواند، بايد به مسايل عامّةُ البَلوى توجّه کند؛ زيرا قوّت علمى در واجبات عامّة البلوى نيز حاصل مى‏شود. لذا مرحوم صاحب جواهر1در اعتراض به مطرح کردن بحث دليل انسداد با آن طول و تفصيل و... مى‏فرمايد: « ما هذا؟! أَلْمَقامُ الرّابِع عَشَر...؟! حَرامٌ هذا!» اين چيه؟! مقام چهاردهم؟! اين حرام است!

در هر حال، اشتغال به مسايل عامّة البلوى تکليف است، نه مثل مباحث مستحبّات.


1797 ـ ستاريّت حضرت حقّ

اگر هنگامى که بلا مى ‏رسيد، لکه‏ى سياهى در پيشانى افراد گناه کار به وجود مى‏آمد که به واسطه‏ى آن معصيت تشخيص داده مى‏شد و درجه‏ى معصيت بدان کشف مى‏شد، آن وقت همه زاهد و مسلمان مى‏شديم.

شخصى مى‏گفت: در پشت بام خانه، نگاهم به زن‏ها افتاد، بعد نزد آقايى رفتم، تا مرا ديد فرمود: چه جواب مى‏دهند کسانى که به پشت بام مى‏روند و به زن‏هاى مردم نگاه مى‏کنند؟

در روايت است که « لَوْ تَکاشَفْتُمْ، ما تَدافَنْتُمْ » [7] اگر باطن همديگر را به عيان مى‏ديديد، يکديگر را دفن نمى‏کرديد.


1798 ـ دليل پيشرفت علماى سابق5 و عقب ماندگى ما

علماى سابق با کتاب‏هاى خطّى کم ياب به آن همه مقامات رسيدند. علماى سابق کتاب‏ها را مى‏خريدند و يا عاريه مى‏گرفتند و استنساخ و استکثار مى‏کردند. امّا ما در مطالعه‏ى کتاب‏هاى مطبوع بدون احتياج به استنساخ، مسامحه مى‏کنيم و عاجزيم و يا خود را به عجز مى‏زنيم!


1801 ـ دعاى ختم درس

حضرت استاد ـمُدَّ ظِلّه ـ در پايان تعطيلى دروس حوزه به مناسبت فرارسيدن ماه مبارک رمضان، يا ماه محرم، یا انتهای سال دعاهايى را انشا فرموده که یکی از آنها این دعا بود.

« أَللّهُمَّ وَفِّقْنا لِلْعِلمِ النّافِعِ وَ الْعَمَلِ الصّالِحِ » خداوندا! ما را به علم سودمند و عمل صالح مؤفّق گردان.


[1] ردّ پاى مورچه در سنگ بسيار سخت را مى‏بيند، و صداى پركشيدن پرنده را در هوا مى‏شنود. بحارالانوار، ج 88، ص 172

[2] اوست كسى كه پيامبرش را همراه با هدايت و دين حقّ فرستاد، تا بر تمامى اديان چيره گرداند، هر چند براى مشركان ناخوشايند باشد. سوره‏ى توبه، آيه‏ى 33

[3] اصول كافى، ج 1، ص 432.

[4] حضرت استاد ـ مُدَّ ظِلّه ـ شايد حدود بيست سال پيش اين جريان را نقل فرموده باشند كه تا به حال حدود 40 سال مى‏شود.

[5] سوره‏ى اعراف، آيه‏ى 145.

[6] همه را براى تو مى‏خرم. (الغدير، ج 2، ص 149؛ شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 2، ص 69)

[7] بحارالانوار، ج 74، ص 385