گلچین کتاب در محضر آيت الله العُظمى بهجت 1 جلد 1 تا 3 ؛ محمّد حسين رُخشاد
1573 ـ دواى درد چشم
شخصى از درد چشم به رسول خدا9شکايت نمودم، ايشان فرمودند: « أدِمِ النَّظَرَ إِلَى الْمُصْحَفِ » مُدام به قرآن نگاه کن. زيرا که چشم من درد مىکرد به جبرييل7شکايت نمودم، او گفت: « أدِمِ النَّظَرَ إِلَى الْمُصْحَفِ »[1]
1599 ـ پدر بنىصدر
سؤال: آيا پدر ابوالحسن بنىصدر ـ رييس جمهور فرارى ايران ـ آخوند بود؟
جواب: بله، خيلى مرد جليل و شريف و مرجع اوّل همدان و از شاگردان مرحوم آقا ضياء عراقى1بود. شنيديم که بعد از فوت، جنازهاش را به نجف بردند و در مقبرهى استادش دفن کردند. بنده هم در نجف و هم در قم با ايشان ملاقات کردهام. سوابقى در خدمات داشت. وقتى مرحوم آقا سيّد ابوالحسن اصفهانى1و ديگر علماى تبعيدى نجف به ايران آمدند، بر ايشان وارد شدند.
1602 ـ با آن حال قمه مىزدند!
مرحوم آقا سيّد ابوالحسن اصفهانى1 عزادارىهايى را که در نجف مرسوم بود تا چه برسد به سينه زدن و يا قمه زدن را تجويز نمىکرد. وقتى ایشان عزادارىها را منع کرد، خدا مىداند چه بلاها به سرش آوردند. با اين که مرجعيّتش منحصر به فرد بود با اين حال در زمان ايشان حسابى قمه مىزدند!
1608 ـ بگو نماز اوّل وقت بخوانند
از آقا سيّد عبدُ الهادى شيرازی1[2] که واقعاً عالمِ حسابى بود، نقل کردهاند که در کوچکى بعد از فوت پدرم ـ ميرزاى شیرازی بزرگ ـ تکفّل خانواده به عهدهى من بود. مىگويد: ايشان را در خواب ديدم. از من پرسيدند: آقا سيّد عبد الهادى، حال شما چه طور است؟ مىگويد در جواب گفتم: خوب نيست. فرمود: به بچّهها و اهل خانه سفارش کنيد که نماز اوّل وقت بخوانند، تنگدستى شما رفع مىشود.
1609 ـ بيدارى شب بدون احتياج به خواندن دعا و آيات!
اين مطلب به يقين ثابت است و خيلىها نيز نقل کردهاند که اگر از حال انسان معلوم شود که مىخواهد نماز شب بخواند، بيدارش مىکنند، بدون احتياج به دعاها و آيات مَعهوده ـ مثل آیه آخر سوره کهف ـ و اين بيدار کردن به طُرق مختلف است، يا در مىزنند، يا صدايى مىآيد و يا او را به نام صدا مىزنند و....
1616 ـ علم تعبير خواب من، از آن شب شروع شد!
از مرحوم شيخ عبدالنّبى اراکى 1نقل شده که در اراک، شبى در مدرسه بوديم، زنى پشت در آمد و اظهار داشت بى پناهم و جايى ندارم و نمىتوانم در اين وقت شب به جايى بروم، هوا هم سرد بود، لذا به ناچار گفتم: بياييد داخل. پس از ورود، گفتم: سفرهام آن جاست باز کنيد و نان بخوريد و در داخل حُجره، آن طرف کرسى هم بخوابيد و من مطالعه دارم. رفت، خورد و خوابيد. من هم مطالعه کردم، نان خوردم و در طرف ديگر کرسى خوابيدم. يک يا دو بار با فاصله، پاى آن زن با پاى من برخورد کرد، ديدم صلاح نيست زير کرسى باشم، از جا برخاستم و بيرون حُجره رفتم و تا صبح در هواى سرد در حياط مدرسه ماندم و دور حياط قدم زدم. هوا که روشن شد، زن از اطاق بيرون آمد و رفت. علم تعبير خواب من از ماجراى آن شب شروع شد.
براى ابن سيرين نيز چنين جريانى اتّفاق افتاد و زنى از او مطالبهى فحشا نمود و وى به ظاهر قبول نمود و براى تطهير به دستشويى رفت و صورت ظاهر خود را با نجاست آلوده کرد و به اين وسيله از آن مَهلکه نجات پيدا کرده و خداوند علم تعبير خواب را به وى عطا فرمود.
1639 ـ شیعه شدن بعضى از علماى عامّه در آخر کار!
بسيارى از علماى اهل سنت در آخر کار مُستبصر ـ شیعه ـ شدهاند. نبايد احتمال را کالعدم بشماريم. البته جاى آن است که گفته شود. «ءَآلْـآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَ کنتَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ »[3] ولى ممکن است وقتى مستبصر شده باشد که واقعاً تدارک ممکن باشد، مانند غزالى که مستبصر شد و در کتاب «سِرُّ الْعالَمَيْن» به غصب فدک تصريح نمود. در اين کتاب شواهد صدقى وجود دارد که از غزالى است. بنابراين، کسانى که با تعبيرهاى تند از غزالى ياد کردهاند، يا کتاب سرّ العالمين او را نديدهاند، و يا در انتساب آن کتاب به غزالى ترديد دارند، درست عمل نمىکنند. معروف است که: « مَا اسْتَوْعَبَ اللَّعْنَ أَحَدٌ مِثْلُ الْغَزالِىِّ » هيچ کس به اندازهى غزالى از هر دو فريق ـ شيعه و سنى ـ مورد لعن و نفرين قرار نگرفته است.
1642 ـ از اَعلى عليين گذشتيم، از اََسفلِ سافلين نباشيم!
اگر انسان در مواقع شدّت و خطر در صحنههاى گناه، خدا را ياد کند و آن را بر فعل حرام ترجيح دهد و حلواى به اين لذيذى را براى خدا ترک کند، خدا مىداند که چه حلوايى نصيبش مىشود! البته در اين گونه مواقع خطر، امکان سقوط است.
خدا کند که ما واقع نشويم. از مقامات و رسيدن به اَعلى عِلّيين گذشتيم، از اَسفَل سافلين نباشيم!
1659 ـ بلای دوست
اگر بدانيم که بلا را خدا براى ما خواسته ـ خواه براى رفع درجه و اعطاى مقامات و منازل والا و يا براى تکفير و جبران گناه و رفع غلّ و غشّ از انسان ـ ديگر چرا بنده ناراحت و ناراضى باشد؟! [4]
1664 ـ لعنت کردن رسول خدا
حضرت رسول9وقت وفات بسيار سعى کرد تا منافقين با جيش اُسامه از مدينه خارج شوند، لذا فرمود: « جَهِّزُوا جَيْشَ أُسامَةَ، لَعَنَ اللّهُ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْ جَيْش أُسامَةَ!» [5] ولى آنها رفتند و از راه برگشتند.
حضرت فرمود: چرا برگشتيد؟ بهانه آوردند که نتوانستيم شما را در اين حال رها کنيم، در واقع فهميده بودند که قصد حضرت چيست.
سؤال: آيا خطاب و لعن آن حضرت، شامل اميرالمؤمنين7 نيز مىشود؟
جواب: يقيناً حضرت امير7مورد خطاب حضرت نبود؛ زيرا بنا نبود حضرت بيرون برود، وگرنه خود حضرت امير7به فرماندهى لشکر گمارده مىشد، چنان چه در ساير جنگ هايى که حضرت رسول9در آن شرکت نداشت، هر وقت بنا بود حضرت علی7برود، خود ایشان امير لشکر مىشد.
1668 ـ جاسوس انگلیس
در بازار کرمانشاه يک نفر مُدام به انگليس فحش مىداد، بعد معلوم شد اجير آنها است. آنها اين کارها را مىکنند تا دوست و دشمن خود را بشناسند. اصلاً جاسوسى و دروغگويى و دروغپردازى نزد آنها علمى است که قابل تعليم و تعلّم است.
خدا کند مسلمانها نجات يابند و متنبّه شوند و فريب نخورند و دوست و دشمن خود را بشناسند؛ زيرا دشمنان امروز بهتر از دوستان سلام مىکنند، و با تعارفهاى با محبّت و با تقديم سيگارهاى مُهْلِک، و اسلحههاى بدون صدا به سراغ ما مىآيند.
1669 ـ دعا براى رفع ابتلائات مسلمانان
امروز هر کس نماز بخواند و براى رفع ابتلائات مسلمانها بعد از نماز دعا نکند، معلوم مىشود براى رفاه حال دنياى خود هم قاصر بلکه مقصِّر است، در امر آخرت که هيچ!
از خدا بخواهيم که هر مسلمان و هر کس که به حُکم مسلمان است و يا از نسلِ آینده او مسلمان پيدا مىشود، از بلاها و گرفتارىها در امان باشد! سيّد بن طاووس1مىفرمايد: دعا کردن در شب قدر براى کفّار، اعظم از دعا براى مسلمانان و اَقْرَب به استجابت است! [6]
1670 ـ وظيفهى مبلّغان اعزامى به آمريکا و اروپا
به کسانى که به اروپا يا آمريکا مىروند، سفارش مىشود که در امر دعوت به اسلام نبايد کوتاهى شود ولو در حدّ اقرار به شهادتين و اعتقاد به مبدأ و معاد باشد، هر چند به فروع هم عمل نکنند. خدا مىداند همين قدر از هدايت چه قدر ثواب دارد!
اگر توانستند دعوت به عمل هم بکنيد؛ نگوييد اگر عمل نکنند، يا اگر اهل عمل نباشند و نشوند، فايده ندارد. مگر علمهاى ما همهاش منجرّ به عمل مىشود و به عمليات و تکاليف يقينى، عمل مىکنيم؟!
1671 ـ هر کس در هر ماه يک بار نماز بخواند...
آقايى براى تبليغ به يکى از مناطق شيعه نشين رفته بود، ولى ديده بود که اصلاً نماز نمىخوانند. نقشهاى طرح و ترتيب داده بود، به اين صورت که به آنها پيشنهاد کرده بود که هر کس در هر ماه يک بار نماز بخواند، من ضمانت مىکنم که نجات مىيابد! و مردم قبول کرده بودند و در هر ماه يک بار نماز مىخواندند.
بعد از مدّتى، از آنها درخواست کرده بود که هفتهاى يک بار نماز بخوانند، و بدين ترتيب بعد از مدتى گفته بود که در هر شبانه روز يک بار نماز بخوانند، و سپس درخواست نموده بود که در هر روز يک بار نماز و در هر شب يک بار نماز بخوانند، و همين طور پيش رفته و مؤفّق شده بود آنان را به پنج بار نماز خواندن در شبانه روز دعوت کند.
اگر ما باشيم، مىگوييم که او چرا در مدّت طولانى، آنها را بى نماز نگاه داشت و حال آن که آن آقا آنها را بى نماز نکرد، بلکه آنها خودشان بى نماز بودند، ولى او توانست و مؤفّق شد آنها این گونه اهل نماز کند.
بنابراين، اگر بتوانيم يک کافر را به ايمان دعوت کنيم، بايد بکنيم، ولو اين که نماز نخواند!
1672 ـ ترک نماز صبح آسان شده بود
در زمان پهلوى، ترک نماز صبح در پيش مردم سهل و آسان شده بود، به طورى که براى تعريف از اشخاص هنگام خواستگارى، مىگفتند: نزديکانش و يا خود او نماز صبح مىخوانند.
1676 ـ تا آقاى بروجردى 1در قيد حيات است، علمدار است!
آقايى از متوسّلين و مشتاقان لقاى حضرت مهدی عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف بود و کارهاى عجيبى براى ملاقات آن حضرت انجام مىداد. کسى از ايشان نقل کرد که حضرت فرمودند: تا آقاى بروجردى1در قيد حيات است، عَلمدار است؛ ولى بعد از فوت او، اختلاف مىشود و اين اختلاف تا زمان ظهور ادامه خواهد داشت و ديگر مرجعيّت، مثل ايشان، انحصارى نخواهد بود! اگر بعد از آقاى بروجردى1تا زمان ظهور خيلى فاصله باشد، اين مطالب خيلى مشکل است.
1679 ـ ديگر نسيه نمىدهم!
پدر شيخ انصارى1روزى يک پول از دزفول براى او مىفرستاد. احتمال مىدهم مادر شيخ 1هم با او يک جا زندگى مىکردند، ولى يقين ندارم. در هر حال آن پول فقط صرف خريد نان مىشد. زمانى سه روز تعطيل شد و پول نيامد و شيخ1مجبور شد از نانوا نسيه نان بگيرد، بعد از روز سوم نانوا گفت: ديگر نسيه نمىدهم!
مرحوم شيخ اين گونه قضايا زياد دارد. اينگونه با سختى زندگى مىکردند ولى در علم و عمل به مقامات عاليه مىرسيدند.
1683 ـ تناقض روايات عامّه دربارهى صحابه
اهل تسنّن از پيغمبراکرم9نقل کردهاند که فرمود: « أَصْحابى کالنُّجُومِ، بِأَيِّهِمْ اقْتَدَيْتُمُ اهْتَدَيْتُمْ »[7] اصحاب من، مانند ستارگان هستند، به هر کدام اقتدا کنيد ـ به سوى خدا ـ رهنمون مىگرديد.
جالب اين جا است که اهل تسنّن روايتِ « أَهْلُ بَيْتى کالنُّجُومِ بِأَيِّهِمُ اقْتَدَيْتُمُ اهْتَدَيْتُمْ » اهل بيت من همانند ستارگان هستند، از هر کدام پيروى کنيد، [به خدا] رهنمون مىگرديد. را نقل و آن را از احاديث جعلى و دروغ پنداشتهاند. [8]
ولى «مالک» در کتاب مُوَطَّأ می گوید که صحابهى پيغمبر9کارهايى انجام مىدادند که به واسطهى آن خدا آنها را مىآمرزد و از آنها در مىگذرد، ولى ديگران نمىتوانند آن کارها را انجام دهند و اگر انجام دهند، خداوند آنها را بر رو به جهنم مىاندازد. اين سخن چگونه با « بِأَيِّهِمُ اقْتَدَيْتُمْ اهْتَدَيْتُمْ » سازگار است؟!
[1] مستدرك الوسائل، ج 4، ص 264
[2] از مراجع تقليد زمان آيت اللّه العظمى حكيم 1 كه واقعاً عالمِ حسابى بود
[3] آيا حالا [وقت توبه است؟!] كه پيش از اين عصيان نمودى و از تباه گران بودى. (سورهى يونس، آيهى 91)
[4] شاعر مىگويد: اين بلاى دوست تطهير شما است علم او بالاىِ تدبير شما است
[5] لشكر اسامه را آماده و فراهم كنيد، خداوند لعنت كند كسى را كه از رفتن به لشكر اُسامه سرپیچی کند! بحارالانوار، ج 30، ص 432 و شواهد التنزيل، ج 1، ص 338
[6] مقصود دعا براى هدايت كفّار است. (اقبال الاعمال، ص 212 )
[7] لسان الميزان ابن حجر، ج 2، ص 137
[8] لسان الميزان ابن حجر، ج 1، ص 136