گلچین کتاب در محضر آيت الله العُظمى بهجت 1 جلد 1 تا 3 ؛ محمّد حسين رُخشاد
1334 ـ وقت تحصيل فلسفه
مناسب است انسان بعد از علم کلامِ تصوّرى و تصديقى، فلسفه را ببيند؛ زيرا در اين صورت بى خطر است و بلکه ظاهراً شخص از آن منتفع هم مىشود.
1342 ـ از نزد من برخيزيد و برويد!
ما ـ به عامّه ـ مىگوييم: شما که مخالفت با اصحاب و سبّ آنها را جايز نمىدانيد بلکه حرام مىدانيد، چرا با على و حَسَنَيْن : مخالفت کرديد؟! مگر آنها از اصحاب نبودند. در صحاح شما آمده است که رسول اکرم9به عدّهاى از همان اصحاب که شما آنها را درستکار مىدانيد و از آنها متابعت مىکنيد، فرمود: « قُومُوا عَنّى!» [1] از نزد من برخيزيد و برويد! لذا ما نيز از حضرت رسول 9تبعيّت مىکنيم و به آنها مىگوييم: « قُومُوا عَنّی» و طردشان مىکنيم! و آنگهى چگونه به خود حق مىدهيد که با يکى از اصحاب همکارى کنيد و ديگرى را به قتل برسانيد، امّا حق نداريد که به آنها بد بگوييد و آنها را سبّ کنيد؟! قتلِ اصحاب آرى اما سبّ آنها نه؟ و ديگر اين که خود صحابه همديگر را سبّ مىکردند، چنان که عُمر براى يکى از واليان نوشت: « يا عَدُوَّ اللّهِ! »[2] اى دشمن خدا! چرا فلان کار را نکردى، چطور سبّ کردن پيشوايان شما جايز است، ولى ما اگر سبّ کنيم، مىگوييد: جايز نيست.
1348 ـ خدا بر حمار سوار مىشود!
ابِن اَبى الحديد از عامّه نقل مىکند که خداوند در شبهاى جمعه بر حمار سوار مىشود و بر بالاى بامهاى خانهها مىآيد و مردم براى حمار او علوفه مىريزند!
ما سابقاً خيال مىکرديم که اين سخن را شيعه به دروغ و تهمت به عامّه نسبت مىدهند، ولى ديديم که اِبن ابى الحديد از خود آنها نقل مىکند!
1350 ـ هر چه ظهور نزديکتر، بلا بيشتر!
هر چه زمان ظهور حضرت صاحبُ الأمر عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف نزديکتر شود، بلاها بيشتر مىشود. هنوز بلاها بعد از اين است. سُفيانى هشت ماه صاحبان اسم علی و حسین و... را می کُشد، حالا ما در راحتى و نعمت هستيم! خدا بلاها را رفع و به مُبتلايان يقين و صبر عنايت کند.
1357 ـ آيا وقت آن نرسيده است که...
در روايت است که ديندارى در آخر الزمان مثل نگاه داشتن آتش در دست است. « يَأْتى عَلَى النّاسِ زَمانٌ، الصّابِرُ مِنْهُمْ عَلى دينِهِ کالْقابِضِ عَلَى الْجَمَرِ»[3] آيا هنوز وقت آن نرسيده است؟! لابد طبلش را مىزنند تا بيدار شويم که امروز دیندارى سختتر از نگاهداشتن آتش در دست است!
1374 ـ تقليد طايفهى جنّ از علماى شيعه 5
نقل شده که آقاى حاجى ميرزا حسين خليلى تهرانی 1ـ از مراجع نجف ـ در زير زمين نشسته بود، صداى پايى به گوشش مىرسد، مىرود نگاه مىکند ولی کسى را نمی بیند. اين جريان تا سه بار تکرار مىشود. ايشان مشغول ذکر بوده است، با خود مىگويد: ديگر از جا بر نمىخيزم، تا اين که مىگويد: ناگاه ديدم چند نفر با لباس بلند به صورت عربها از پلّهها پايين آمدند و گفتند: نترسيد، ما از طايفهى جن و مقلّد شما هستيم! و در نزديکى نجف سکونت داريم.
و سؤالاتى از ايشان مىکنند، از جمله اين که: آيا جايز است از غذاهايى که بدون روپوش و رو باز هستند با استشمام، تغذّى کنيم ـ البته در اين صورت موجب مسموميّت و ضرر براى مردم مىشود ـ اجازه مىدهيد؟ ايشان فرمودند: اين کار را نکنيد. گفتند: محتاجيم، ايشان مىگويد: در آن جا يادم آمد که در روايتى آمده است: غذاى جنّ عَظْم و رَوْث است.[4] گفتم: از استخوان و رَوْث استفاده کنيد و آنها براى شما کافى است. لذا ليسيدن استخوان مکروه است ظاهراً چون غذاى جنّ است.
ديگر اين که پرسيدند: ما خود را به زنان و دختران مىماليم و از اين کار لذّت مىبريم، آيا جايز است؟ گفتم: اين کار را هم نکنيد.
همچنين سؤال کردند: اگر ما با کسى بد باشيم، به خانهاش سنگ پرتاب مىکنيم. گفتم: سنگ نيندازيد. لذا وقتى کسى مىآمد و نزد ايشان شکايت مىکرد که به خانهى ما سنگ پرتاب مىشود و کسى را نمىبينيم. مىفرمود: پيغام بدهيد که حسين گفته است سنگ نيندازيد.
1377 ـ حفظ اشعار علمى و مذهبى
آقاى بروجردى1کتابِ اَلفيّه را حفظ داشت و بسيارى از علما5آن را حفظ مىکردند، چنان که منظومهى سيّد بحر العلوم1 را هم خيلى حفظ داشتند و قصيدهى حِميرى را هم حفظ مىکردند. گويا جاى آنها در اين زمان خالى است.
1402 ـ دعاى معکوس!
يکى از چارهجويىهاى شرعى اين است که شخص حاجتمند يا گرفتار، از خدا بخواهد که تمام گرفتارىهاى مشابه گرفتارى او را از تمام مؤمنين و مؤمنات برطرف کند، و يا هر حاجتى نظير حاجت او دارند بر آورده شود؛ زيرا در اين صورت مَلَک براى خود انسان دعا مىکند و دعاى مَلَک مستجاب مىشود. اين گونه دعا کردن در حقيقت دعاى به خود به طور معکوس است.
1403 ـ اهميّت دعا براى تعجيل فرج
مدّاحى که حال خوبى هم دارد، به خدمت صاحبُ الأمر عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف رسيده و آن حضرت به او فرموده است: بعد از صلوات گفته شود: « وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ » البته از شروط استجابت دعا، توبه از معاصى است.
1404 ـ دعاى وقت خوابيدن
در کتاب جَنّات الخُلود دعايى براى هنگام خواب ذکر شده که شايسته است وقت خوابيدن از خواندن آن مسامحه نشود. « سُبْحانَ اللّهِ ذِى الشَّأنِ، دائِمِ السُّلْطانِ، عَظيمِ الْبُرهانِ، کلَّ يَوْمٍ هُوَ فى شَأْنٍ، يا مُشْبِعَ البُطُونِ الْجائِعَةِ، وَ يا کاسِىَ الْجُنُوبِ الْعارِيَةِ، يا مُسَکنَ الْعُرُوقِ الضّارِبَةِ، وَ يا مُنَوِّمَ الْعُيُونِ السّاهِرَةِ، سَکنْ عُرُوقِىَ الضّارِبَةِ وَ اذَنْ لِعَيْنى نَوْما عاجِلاً » [5]
1409 ـ نماز بر پیکر مطهّر حضرت معصومه 3
دربارهى حضرت فاطمهى معصومه3نقل شده که: وقتى جنازهى آن حضرت را حاضر کردند دو سواره از کوهِ کنار قم، از طرف شاه جمال آمدند و بر آن حضرت نماز خواندند و حضرت را دفن کردند و رفتند و کسى آنها را نشناخت. [6]
1420 ـ کتاب دعائم الاسلام
کتاب «دعائمُ الاِسلام» کتاب بسيار خوبى است، اگر اسناد آن ذکر مىشد ، در عرضِ کتاب «کافى» بود؛ زيرا آثار صدق در آن بسيار است و اگر تتبّع شود، شايد اسناد آن به دست آيد.
1428 ـ بالاترين و رساترين روايت دربارهى نماز
کدام روايت در توصيف نماز، بالاتر و بالغ تر است؟ عبارتِ: « تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَآءِ وَ الْمُنکرِ » [7] همچنين جملهى: « وَ لَذِکرُ اللَّهِ أَکبَرُ »[8] در هر حال، بنده از ميان عبارات مَرويّه در توصيف نماز بالاتر از « أَلصَّلاةُ مِعْراجُ الْمُؤْمِنِ » نديدهام. [9]
1432 ـ نگفتم که رافضىها دروغ مىگويند!
شخصى در مناظرهى خود با سنّىاى گفت: در صحيح بخارى شما، آمده است که پيغمبر اکرم9فرمود: « إِنَّ فاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّى؛ فَمَنْ أَغْضَبَها، أَغْضَبَنى »[10] فاطمه پارهى تن من است، پس هر کس او را غضبناک کند، مرا به خشم آورده است و در پنج ورق ديگر همان کتاب در روايتى آمده است: « فَوَجَدَتْ فاطِمَةُ عَلى أَبى بَکرٍ فى ذلِک، فَهَجَرَتْهُ، فَلَمْ يُکلِّمْهُ حَتّى تُوُفِّيَتْ » [11] فاطمه به دليل اين [غصب فدک] بر ابوبکر غضب نمود و با او قهر کرد و سخن نگفت تا اين که وفات نمود. سنّى ساکت شد؛ ولى فردا نزد شيعى آمد و گفت: کجاست آن کسى که به شيخين دروغ مىبست، آيا من نگفتم روافض دروغگو هستند، ديشب به کتاب صحيح بخارى مراجعه کردم و ديدم بين اين دو روايت، بيشتر از پنج ورق فاصله است نه پنج ورق!
1439 ـ مجعول بودن روايات مربوط به فضايل خلفا
اهل تسنّن فضايلى را که براى حضرت امير7نقل مىکنند، براى ابوبکر هم نقل نمودهاند، مانند اين که حضرت رسول9در شب معراج ديد که بر درهاى بهشت نوشته شده است: « أَبُوبَکرٍ خَليفَةُ رَسُولِ اللّهِ » ابوبکر جانشين رسول خداست.
با اين حال، به ما بلکه به ائمهى ما : نسبت کذب و جعل حديث مىدهند. ما مىپرسيم آيا آنها که عِدّه و عُدّه بيشتر داشتند و حاکم بر اوضاع بودند و قدرت در اختيار آنها بود، اَولى هستند که احاديث را جعل کنند، يا شيعه که نوعاً در پنهانى و خوف مىزيستند و در تقيّه بهسر مىبردند؟!
1442 ـ فضايل حضرت على 7از زبان احمد بن حنبل و خليل بن احمد
احمد بن حنبل مىنويسد: آياتى که در شأن على7در قرآن نازل شده، دربارهى هيچ کدام از صحابه نازل نشده است.
خليل بن احمد بالاتر از اين را هم گفته است. از او پرسيدند: « مَا الدَّليلُ عَلَى أَفْضَليَّةِ عَلِىٍّ ؟ » دليل اَفضل بودن على7چيست؟ پاسخ داد: « إِحْتياج الْکلِّ إِلَيْهِ فِى الْکلِّ، وَ اسْتِغْناؤُهُ مِنَ الْکلِّ فِى الْکلِّ، دَليلٌ عَلى أَنَّهُ أَفْضَلُ مِنَ الْکلِّ »[12] احتياج همهى صحابه به او در تمام امور، و بى نياز بودن او از همه در تمام امور، دليل بر آن است که او از همه افضل و برتر است.
1445 ـ امتحان زيرکى معاويه و عمروعاص
نوشتهاند: در يک مجلس خصوصى معاويه به عمروعاص گفت: « أَنَا أَدْهى مِنْک » من از تو عاقلتر و زيرکتر هستم. عمرو گفت: « أَنَا أَدْهى» معاويه گفت: گوشَت را نزديک بياور تا در گوش تو آهسته بگويم براى چه. عمرو گوش خود را نزديک دهان معاويه برد و معاويه گوشش را گاز گرفت و گفت: اى احمق! در اين اطاق خلوت مگر کسى هست تا سخن را از او مخفى بداريم و در گوشى صحبت کنيم؟! [13]
[1] مسند احمد، ج 1، ص 325؛ صحيح بخارى، ج 1، ص 37.
[2] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 16، ص 165 و ج 1، ص 179.
[3] بحارالانوار، ج 28، ص 47
[4] رَوْث : استخوان و غايط انسان. (بحارالانوار، ج 60، ص 82)
[5] پاك و منزه است خداوند صاحب شأن و عظمت كه سلطنتش دايمى، و داراى دليل روشن و بزرگ است، هم او كه هر لحظه در كارى است. اى سير كنندهى شكمهاى گرسنه، و اى پوشانندهى بدنهاى عريان، اى آرام كنندهى رگهاى تپنده، و اى به خواب برندهى چشمهاى بيدار، رگهاى تپنده مرا آرام كن و سريعا خواب را همدم چشمم نما. (بحارالانوار، ج 73، ص 197؛ مصباح المتهجّد، ص 121)
[6] بحارالانوار، ج 48، ص 290.
[7] نماز، انسان را از كار زشت و ناپسند باز مىدارد. (عنكبوت، 45)
[8] و مسلّما نماز بزرگترین یاد خداست. (عنكبوت، 45)
[9] نماز، معراج و وسيلهى ترقّى و عروج مؤمن است. (بحارالانوار، ج 79، ص 247 )
[10] صحيح بخارى، ج 4، ص 210 و 219
[11] صحيح بخارى، ج 5، ص 82.
[12] ترتيب كتاب العين، ص28.
[13] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج33، ص: 50