1334 ـ وقت تحصيل فلسفه

مناسب است انسان بعد از علم کلامِ تصوّرى و تصديقى، فلسفه را ببيند؛ زيرا در اين صورت بى خطر است و بلکه ظاهراً شخص از آن منتفع هم مى‏شود.


1342 ـ از نزد من برخيزيد و برويد!

ما ـ به عامّه ـ مى‏گوييم: شما که مخالفت با اصحاب و سبّ آن‏ها را جايز نمى‏دانيد بلکه حرام مى‏دانيد، چرا با على و حَسَنَيْن : مخالفت کرديد؟! مگر آن‏ها از اصحاب نبودند. در صحاح شما آمده است که رسول اکرم9به عدّه‏اى از همان اصحاب که شما آن‏ها را درستکار مى‏دانيد و از آن‏ها متابعت مى‏کنيد، فرمود: « قُومُوا عَنّى!» [1] از نزد من برخيزيد و برويد! لذا ما نيز از حضرت رسول 9تبعيّت مى‏کنيم و به آن‏ها مى‏گوييم: « قُومُوا عَنّی» و طردشان مى‏کنيم! و آنگهى چگونه به خود حق مى‏دهيد که با يکى از اصحاب همکارى کنيد و ديگرى را به قتل برسانيد، امّا حق نداريد که به آن‏ها بد بگوييد و آن‏ها را سبّ کنيد؟! قتلِ اصحاب آرى اما سبّ آن‏ها نه؟ و ديگر اين که خود صحابه همديگر را سبّ مى‏کردند، چنان که عُمر براى يکى از واليان نوشت: « يا عَدُوَّ اللّه‏ِ! »[2] اى دشمن خدا! چرا فلان کار را نکردى، چطور سبّ کردن پيشوايان شما جايز است، ولى ما اگر سبّ کنيم، مى‏گوييد: جايز نيست.


1348 ـ خدا بر حمار سوار مى‏شود!

ابِن اَبى الحديد از عامّه نقل مى‏کند که خداوند در شب‏هاى جمعه بر حمار سوار مى‏شود و بر بالاى بام‏هاى خانه‏ها مى‏آيد و مردم براى حمار او علوفه مى‏ريزند!

ما سابقاً خيال مى‏کرديم که اين سخن را شيعه به دروغ و تهمت به عامّه نسبت مى‏دهند، ولى ديديم که اِبن ابى الحديد از خود آن‏ها نقل مى‏کند!


1350 ـ هر چه ظهور نزديک‏تر، بلا بيشتر!

هر چه زمان ظهور حضرت صاحبُ الأمر عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف نزديکتر شود، بلاها بيشتر مى‏شود. هنوز بلاها بعد از اين است. سُفيانى هشت ماه صاحبان اسم علی و حسین و... را می کُشد، حالا ما در راحتى و نعمت هستيم! خدا بلاها را رفع و به مُبتلايان يقين و صبر عنايت کند.


1357 ـ آيا وقت آن نرسيده است که...

در روايت است که ديندارى در آخر الزمان مثل نگاه داشتن آتش در دست است. « يَأْتى عَلَى النّاسِ زَمانٌ، الصّابِرُ مِنْهُمْ عَلى دينِهِ کالْقابِضِ عَلَى الْجَمَرِ»[3] آيا هنوز وقت آن نرسيده است؟! لابد طبلش را مى‏زنند تا بيدار شويم که امروز دیندارى سخت‏تر از نگاهداشتن آتش در دست است!


1374 ـ تقليد طايفه‏ى جنّ از علماى شيعه 5

نقل شده که آقاى حاجى ميرزا حسين خليلى تهرانی 1ـ از مراجع نجف ـ در زير زمين نشسته بود، صداى پايى به گوشش مى‏رسد، مى‏رود نگاه مى‏کند ولی کسى را نمی بیند. اين جريان تا سه بار تکرار مى‏شود. ايشان مشغول ذکر بوده است، با خود مى‏گويد: ديگر از جا بر نمى‏خيزم، تا اين که مى‏گويد: ناگاه ديدم چند نفر با لباس بلند به صورت عرب‏ها از پلّه‏ها پايين آمدند و گفتند: نترسيد، ما از طايفه‏ى جن و مقلّد شما هستيم! و در نزديکى نجف سکونت داريم.

و سؤالاتى از ايشان مى‏کنند، از جمله اين که: آيا جايز است از غذاهايى که بدون روپوش و رو باز هستند با استشمام، تغذّى کنيم ـ البته در اين صورت موجب مسموميّت و ضرر براى مردم مى‏شود ـ اجازه مى‏دهيد؟ ايشان فرمودند: اين کار را نکنيد. گفتند: محتاجيم، ايشان مى‏گويد: در آن جا يادم آمد که در روايتى آمده است: غذاى جنّ عَظْم و رَوْث است.[4] گفتم: از استخوان و رَوْث استفاده کنيد و آن‏ها براى شما کافى است. لذا ليسيدن استخوان مکروه است ظاهراً چون غذاى جنّ است.

ديگر اين که پرسيدند: ما خود را به زنان و دختران مى‏ماليم و از اين کار لذّت مى‏بريم، آيا جايز است؟ گفتم: اين کار را هم نکنيد.

همچنين سؤال کردند: اگر ما با کسى بد باشيم، به خانه‏اش سنگ پرتاب مى‏کنيم. گفتم: سنگ نيندازيد. لذا وقتى کسى مى‏آمد و نزد ايشان شکايت مى‏کرد که به خانه‏ى ما سنگ پرتاب مى‏شود و کسى را نمى‏بينيم. مى‏فرمود: پيغام بدهيد که حسين گفته است سنگ نيندازيد.


1377 ـ حفظ اشعار علمى و مذهبى

آقاى بروجردى1کتابِ اَلفيّه را حفظ داشت و بسيارى از علما5آن را حفظ مى‏کردند، چنان که منظومه‏ى سيّد بحر العلوم1 را هم خيلى حفظ داشتند و قصيده‏ى حِميرى را هم حفظ مى‏کردند. گويا جاى آن‏ها در اين زمان خالى است.


1402 ـ دعاى معکوس!

يکى از چاره‏جويى‏هاى شرعى اين است که شخص حاجتمند يا گرفتار، از خدا بخواهد که تمام گرفتارى‏هاى مشابه گرفتارى او را از تمام مؤمنين و مؤمنات برطرف کند، و يا هر حاجتى نظير حاجت او دارند بر آورده شود؛ زيرا در اين صورت مَلَک براى خود انسان دعا مى‏کند و دعاى مَلَک مستجاب مى‏شود. اين گونه دعا کردن در حقيقت دعاى به خود به طور معکوس است.


1403 ـ اهميّت دعا براى تعجيل فرج

مدّاحى که حال خوبى هم دارد، به خدمت صاحبُ الأمر عَجّلَ اللهُ تَعالی فَرجهُ الشّریف رسيده و آن حضرت به او فرموده است: بعد از صلوات گفته شود: « وَ عَجِّلْ فَرَجَهُمْ » البته از شروط استجابت دعا، توبه از معاصى است.


1404 ـ دعاى وقت خوابيدن

در کتاب جَنّات الخُلود دعايى براى هنگام خواب ذکر شده که شايسته است وقت خوابيدن از خواندن آن مسامحه نشود. « سُبْحانَ اللّه‏ِ ذِى الشَّأنِ، دائِمِ السُّلْطانِ، عَظيمِ الْبُرهانِ، کلَّ يَوْمٍ هُوَ فى شَأْنٍ، يا مُشْبِعَ البُطُونِ الْجائِعَةِ، وَ يا کاسِىَ الْجُنُوبِ الْعارِيَةِ، يا مُسَکنَ الْعُرُوقِ الضّارِبَةِ، وَ يا مُنَوِّمَ الْعُيُونِ السّاهِرَةِ، سَکنْ عُرُوقِىَ الضّارِبَةِ وَ اذَنْ لِعَيْنى نَوْما عاجِلاً » [5]


1409 ـ نماز بر پیکر مطهّر حضرت معصومه 3

درباره‏ى حضرت فاطمه‏ى معصومه3نقل شده که: وقتى جنازه‏ى آن حضرت را حاضر کردند دو سواره از کوهِ کنار قم، از طرف شاه جمال آمدند و بر آن حضرت نماز خواندند و حضرت را دفن کردند و رفتند و کسى آن‏ها را نشناخت. [6]


1420 ـ کتاب دعائم الاسلام

کتاب «دعائمُ الاِسلام» کتاب بسيار خوبى است، اگر اسناد آن ذکر مى‏شد ، در عرضِ کتاب «کافى» بود؛ زيرا آثار صدق در آن بسيار است و اگر تتبّع شود، شايد اسناد آن به دست آيد.


1428 ـ بالاترين و رساترين روايت درباره‏ى نماز

کدام روايت در توصيف نماز، بالاتر و بالغ تر است؟ عبارتِ: « تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَآءِ وَ الْمُنکرِ » [7] همچنين جمله‏ى: « وَ لَذِکرُ اللَّهِ أَکبَرُ »[8] در هر حال، بنده از ميان عبارات مَرويّه در توصيف نماز بالاتر از « أَلصَّلاةُ مِعْراجُ الْمُؤْمِنِ » نديده‏ام. [9]


1432 ـ نگفتم که رافضى‏ها دروغ مى‏گويند!

شخصى در مناظره‏ى خود با سنّى‏اى گفت: در صحيح بخارى شما، آمده است که پيغمبر اکرم9فرمود: « إِنَّ فاطِمَةَ بَضْعَةٌ مِنِّى؛ فَمَنْ أَغْضَبَها، أَغْضَبَنى »[10] فاطمه پاره‏ى تن من است، پس هر کس او را غضبناک کند، مرا به خشم آورده است و در پنج ورق ديگر همان کتاب در روايتى آمده است: « فَوَجَدَتْ فاطِمَةُ عَلى أَبى بَکرٍ فى ذلِک، فَهَجَرَتْهُ، فَلَمْ يُکلِّمْهُ حَتّى تُوُفِّيَتْ » [11] فاطمه به دليل اين [غصب فدک] بر ابوبکر غضب نمود و با او قهر کرد و سخن نگفت تا اين که وفات نمود. سنّى ساکت شد؛ ولى فردا نزد شيعى آمد و گفت: کجاست آن کسى که به شيخين دروغ مى‏بست، آيا من نگفتم روافض دروغگو هستند، ديشب به کتاب صحيح بخارى مراجعه کردم و ديدم بين اين دو روايت، بيشتر از پنج ورق فاصله است نه پنج ورق!


1439 ـ مجعول بودن روايات مربوط به فضايل خلفا

اهل تسنّن فضايلى را که براى حضرت امير7نقل مى‏کنند، براى ابوبکر هم نقل نموده‏اند، مانند اين که حضرت رسول9در شب معراج ديد که بر درهاى بهشت نوشته شده است: « أَبُوبَکرٍ خَليفَةُ رَسُولِ اللّه‏ِ » ابوبکر جانشين رسول خداست.

با اين حال، به ما بلکه به ائمه‏ى ما : نسبت کذب و جعل حديث مى‏دهند. ما مى‏پرسيم آيا آن‏ها که عِدّه و عُدّه بيشتر داشتند و حاکم بر اوضاع بودند و قدرت در اختيار آن‏ها بود، اَولى هستند که احاديث را جعل کنند، يا شيعه که نوعاً در پنهانى و خوف مى‏زيستند و در تقيّه به‏سر مى‏بردند؟!


1442 ـ فضايل حضرت على 7از زبان احمد بن حنبل و خليل بن احمد

احمد بن حنبل مى‏نويسد: آياتى که در شأن على7در قرآن نازل شده، درباره‏ى هيچ کدام از صحابه نازل نشده است.

خليل بن احمد بالاتر از اين را هم گفته است. از او پرسيدند: « مَا الدَّليلُ عَلَى أَفْضَليَّةِ عَلِىٍّ ؟ » دليل اَفضل بودن على7چيست؟ پاسخ داد: « إِحْتياج الْکلِّ إِلَيْهِ فِى الْکلِّ، وَ اسْتِغْناؤُهُ مِنَ الْکلِّ فِى الْکلِّ، دَليلٌ عَلى أَنَّهُ أَفْضَلُ مِنَ الْکلِّ »[12] احتياج همه‏ى صحابه به او در تمام امور، و بى نياز بودن او از همه در تمام امور، دليل بر آن است که او از همه افضل و برتر است.


1445 ـ امتحان زيرکى معاويه و عمروعاص

نوشته‏اند: در يک مجلس خصوصى معاويه به عمروعاص گفت: « أَنَا أَدْهى مِنْک » من از تو عاقل‏تر و زيرک‏تر هستم. عمرو گفت: « أَنَا أَدْهى» معاويه گفت: گوشَت را نزديک بياور تا در گوش تو آهسته بگويم براى چه. عمرو گوش خود را نزديک دهان معاويه برد و معاويه گوشش را گاز گرفت و گفت: اى احمق! در اين اطاق خلوت مگر کسى هست تا سخن را از او مخفى بداريم و در گوشى صحبت کنيم؟! [13]


[1] مسند احمد، ج 1، ص 325؛ صحيح بخارى، ج 1، ص 37.

[2] شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ج 16، ص 165 و ج 1، ص 179.

[3] بحارالانوار، ج 28، ص 47

[4] رَوْث : استخوان و غايط انسان. (بحارالانوار، ج 60، ص 82)

[5] پاك و منزه است خداوند صاحب شأن و عظمت كه سلطنتش دايمى، و داراى دليل روشن و بزرگ است، هم او كه هر لحظه در كارى است. اى سير كننده‏ى شكم‏هاى گرسنه، و اى پوشاننده‏ى بدن‏هاى عريان، اى آرام كننده‏ى رگ‏هاى تپنده، و اى به خواب برنده‏ى چشم‏هاى بيدار، رگ‏هاى تپنده مرا آرام كن و سريعا خواب را همدم چشمم نما. (بحارالانوار، ج 73، ص 197؛ مصباح المتهجّد، ص 121)

[6] بحارالانوار، ج 48، ص 290.

[7] نماز، انسان را از كار زشت و ناپسند باز مى‏دارد. (عنكبوت، 45)

[8] و مسلّما نماز بزرگ‏ترین یاد خداست. (عنكبوت، 45)

[9] نماز، معراج و وسيله‏ى ترقّى و عروج مؤمن است. (بحارالانوار، ج 79، ص 247‏ )

[10] صحيح بخارى، ج 4، ص 210 و 219

[11] صحيح بخارى، ج 5، ص 82.

[12] ترتيب كتاب العين، ص28.

[13] بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏33، ص: 50