49 . أصحاب الرقيم ثلاثة : اصحاب رقيم سه كس بودند.

عَنِ ابْنِ عُمَرَ قَالَ‏ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ 9‏بَيْنَا ثَلَاثَةُ نَفَرٍ فِيمَنْ كَانَ قَبْلَكُمْ يَمْشُونَ إِذْ أَصَابَهُمْ مَطَرٌ فَأَوَوْا إِلَى غَارٍ فَانْطَبَقَ عَلَيْهِمْ فَقَالَ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ يَا هَؤُلَاءِ وَ اللَّهِ مَا يُنْجِيكُمْ إِلَّا الصِّدْقُ فَلْيَدْعُ كُلُّ رَجُلٍ مِنْكُمْ بِمَا يَعْلَمُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ أَنَّهُ قَدْ صَدَقَ فِيهِ فَقَالَ أَحَدُهُمْ اللَّهُمَّ إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهُ كَانَ لِي أَجِيرٌ عَمِلَ لِي عَمَلًا عَلَى فَرَقٍ‏ « مكيال معروف بالمدينة» مِنْ أَرُزٍّ فَذَهَبَ وَ تَرَكَهُ فَزَرَعْتُهُ فَصَارَ مِنْ أَمْرِهِ أَنِّي اشْتَرَيْتُ مِنْ ذَلِكَ الْفَرَقِ بَقَراً ثُمَّ أَتَانِي فَطَلَبَ أَجْرَهُ فَقُلْتُ اعْمِدْ إِلَى تِلْكَ الْبَقَرِ فَسُقْهَا

فَقَالَ إِنَّمَا لِي عِنْدَكَ فَرَقٌ مِنْ أَرُزٍّ فَقُلْتُ اعْمِدْ إِلَى تِلْكَ الْبَقَرِ فَسُقْهَا فَإِنَّهَا مِنْ ذَلِكَ فَسَاقَهَا فَإِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنِّي فَعَلْتُ ذَلِكَ مِنْ خَشْيَتِكَ فَفَرِّجْ عَنَّا فَانْسَاحَتِ الصَّخْرَةُ عَنْهُمْ‏

وَ قَالَ الْآخَرُ اللَّهُمَّ إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهُ كَانَ لِي أَبَوَانِ شَيْخَانِ كَبِيرَانِ فَكُنْتُ آتِيهِمَا كُلَّ لَيْلَةٍ بِلَبَنِ غَنَمٍ لِي فَأَبْطَأْتُ عَلَيْهِمَا ذَاتَ لَيْلَةٍ فَأَتَيْتُهُمَا وَ قَدْ رَقَدَا وَ أَهْلِي وَ عِيَالِي يَتَضَاغَوْنَ مِنَ الْجُوعِ‏ فَكُنْتُ لَا أَسْقِيهِمْ حَتَّى يَشْرَبَ أَبَوَايَ فَكَرِهْتُ أَنْ أُوقِظَهُمَا مِنْ رَقْدَتِهِمَا وَ كَرِهْتُ أَنْ أَرْجِعَ فَيَسْتَيْقِظَا لِشُرْبِهِمَا فَلَمْ أَزَلْ أَنْتَظِرُهُمَا حَتَّى طَلَعَ الْفَجْرُ فَإِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنِّي فَعَلْتُ ذَلِكَ مِنْ خَشْيَتِكَ فَفَرِّجْ عَنَّا فَانْسَاحَتْ عَنْهُمُ الصَّخْرَةُ حَتَّى نَظَرُوا إِلَى السَّمَاءِ

وَ قَالَ الْآخَرُ اللَّهُمَّ إِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنَّهُ كَانَتْ لِيَ ابْنَةُ عَمٍّ أَحَبَّ النَّاسِ إِلَيَّ وَ أَنِّي رَاوَدْتُهَا عَنْ نَفْسِهَا فَأَبَتْ عَلَيَّ إِلَّا أَنْ آتِيَهَا بِمِائَةِ دِينَارٍ فَطَلَبْتُهَا حَتَّى قَدَرْتُ عَلَيْهَا فَجِئْتُ بِهَا فَدَفَعْتُهَا إِلَيْهَا فَأَمْكَنَتْنِي مِنْ نَفْسِهَا فَلَمَّا قَعَدْتُ بَيْنَ رِجْلَيْهَا قَالَتْ اتَّقِ اللَّهَ وَ لَا تَفُضَّ الْخَاتَمَ إِلَّا بِحَقِّهِ فَقُمْتُ عَنْهَا وَ تَرَكْتُ لَهَا الْمِائَةَ فَإِنْ كُنْتَ تَعْلَمُ أَنِّي فَعَلْتُ ذَلِكَ مِنْ خَشْيَتِكَ فَفَرِّجْ عَنَّا فَفَرَّجَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ عَنْهُمْ فَخَرَجُوا.

پيامبر خدا 9 فرمودند: هنگامى كه سه نفر از كسانى كه پيش از شما بودند راه مى‏رفتند، باران آنها را گرفت و به غارى پناهنده شدند و غار بر آنها بسته شد، يكى از آنان به ديگران گفت: دوستان به خدا سوگند كه جز راستگويى چيزى شما را نجات نمى‏دهد، هر يك از شما خدا را به سبب عملى كه صادقانه براى خدا انجام داده، بخواند.

يكى از آنان گفت: خداوندا اگر مى‏دانى كه من كارگرى داشتم كه براى من در مقابل پيمانه‏اى از برنج كار مى‏كرد و او رفت و مزد خود را رها كرد و من آن را كاشتم و چنان شد كه از پول آن گاوى خريدم و چون آن كارگر نزد من آمد و مزد خود را خواست، من به او گفتم: اين گاو را ببر و سيرابش كن، او گفت: من نزد تو فقط پيمانه‏اى از برنج دارم و من گفتم: گاو را ببر و سيرابش كن كه آن از همان پيمانه برنج است و او آن را برد، خدايا اگر مى‏دانى كه اين كار را از جهت خوف تو انجام دادم گشايش در كار ما بده، در اين حال صخره‏اى كه در غار را گرفته بود شكاف برداشت.

ديگرى گفت: خداوندا اگر مى‏دانى كه من پدر و مادر پير و بزرگى داشتم و من هر شب شير گوسفندى را كه داشتم نزد آنها مى‏آوردم، يك شب دير آمدم و وقتى نزد آنان رسيدم خوابيده بودند و خواهر و عيال من از گرسنگى فرياد مى‏زدند و من به آنان شير نمى‏دادم تا اينكه پدر و مادرم بخورند، من بد مى‏دانستم كه آنان را بيدارم كنم و بد مى‏دانستم كه برگردم و آنان بيدار شوند تا شير بخورند و من تا طلوع فجر منتظر ماندم، خدايا اگر تو مى‏دانى كه من اين كار را از جهت خوف تو انجام دادم، گشايشى در كار ما بده، در اين حال صخره بيشتر شكافته شد به طورى كه آن سه نفر آسمان را ديدند.

سومى گفت: خداوندا اگر مى‏دانى كه من دختر عمويى داشتم و محبوب‏ترين كس براى من بود و من از وى كام خواستم و او سرباز زد، مگر اينكه من به او صد دينار بدهم، من آن صد دينار را به دست آوردم و نزد او آمدم و پول را به او دادم و او خودش را در اختيار من گذاشت و چون ميان دو پاى او نشستم، گفت: از خدا بپرهيز و پرده بكارت را جز از راه حق برندار و من بلند شدم و آن صد دينار را واگذاشتم، پس اگر مى‏دانى كه من اين كار را از جهت خوف تو انجام دادم، گشايش در كار ما بده در اين حال خداوند گشايش به آنها داد، از غار بيرون شدند.