#قصه_آموزنده ۲؛ ماجرای تب شدید آیت الله حق شناس
#قصه_آموزنده ۲؛ ماجرای تب شدید آیت الله حق شناس
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ
آیتالله حاج شیخ عبدالله حقشناس (رحمةاللهعليه)، یکی از علمای بزرگ تهران و از عارفانِ برجسته و تأثیرگذار بود. ایشان علاوه بر علم و فقاهت، نفس قدسی و تأثیرگذاری داشتند و بسیاری از شاگردان برجسته اخلاقی را تربیت نمودند.
در یکی از خاطرات ایشان آمده است:
در دوران تحصیلم در قم، روزی یکی از طلاب به حجرهام آمد و از من درخواست کمک کرد. به او گفتم: «من از تو گرفتارترم و هیچ چیزی ندارم که به تو کمک کنم.»
آن طلبه بهمحض اینکه از حجره بیرون رفت، دچار تب شدید شدم؛ تبّی که دو تا سه روز مرا در خود میسوزاند. در عالم رؤیا به من گفتند: «این تب، نتیجه آن است که گره از کار آن طلبه باز نکردی.»
گفتم:
«خدایا، دستم خالی بود، من هیچگونه مالی نداشتم. چطور میتوانستم گرفتاری او را برطرف کنم؟»
پاسخ آمد:
«درست است که دستت خالی بود، اما میتوانستی وساطت کنی، از کسی قرض بگیری و به این ترتیب گرفتاری او را رفع کنی.»
در قرآن کریم آمده است:
﴿لَا يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا وُسْعَهَا﴾ [1]
خداوند هیچکس را جز به اندازه توانش تکلیف نمیکند.
توانایی انسان تنها در مال نیست؛ گاهی توان جسمی است، گاهی توان علمی، و گاهی توان آبرویی و اجتماعی.
تا توانی به جهان خدمتِ محتاجان کن
به دَمی یا دِرَمی، یا قَلَمی یا قَدَمی
باید مراقب بود که از این امکانات الهی که در اختیار داریم، در راه خدا و در خدمت به بندگان او، کوتاهی نکنیم.
تمام نعمتهایی که خداوند به ما داده، از جمله مال، اعتبار یا حتی نفوذ کلام، روزی مورد بازخواست قرار خواهد گرفت.
[1] (سوره البقرة، آیه ۲۸۶)