#قصه_آموزنده ۱۱؛ سخنان شیخ مرتضی انصاری لحظاتی قبل از مرگ

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمٰنِ الرَّحِيمِ

مرحوم شیخ مرتضی انصاری‌ رضوان‌الله‌علیه، از بزرگان کم‌نظیر عالم تشیع است. کتاب‌های «رسائل» و «مکاسب» او بیش از صد و پنجاه سال است که زینت‌بخش سفره علمی حوزه‌های علمیه بوده‌اند، و هیچ مرجع تقلیدی نبوده مگر آن‌که این دو کتاب را با دقت مطالعه کرده باشد.

این عالم جلیل‌القدر خدمات علمی بی‌شماری به جهان اسلام و مکتب تشیع ارائه داد. در لحظات پایانی عمر شریفش، وقتی در حالت سَکَرات موت بود، به او گفتند دعایی بخواند که سفارش شده است برای هنگام جان دادن. آن دعا چنین است:

« يَا مَنْ‏ يَقْبَلُ‏ الْيَسِيرَ وَ يَعْفُو عَنِ الْكَثِيرِ اقْبَلْ مِنِّي الْيَسِيرَ وَ اعْفُ عَنِّي الْكَثِيرَ إِنَّكَ أَنْتَ الْعَفُوُّ الْغَفُورُ » [1]

یعنی:
ای خدایی که کم را می‌پذیری و از بسیار می‌گذری، عمل ناچیز مرا بپذیر و از گناهان فراوانم درگذر، که همانا تو آمرزنده و مهربانی.

وقتی به شیخ انصاری می‌گفتند این دعا را بخوان و بگو:
«يَا مَنْ يَقْبَلُ الْيَسِيرَ»
او پاسخ می‌داد:
«اَیْنُ الْیَسِيرِ »

یعنی: عمل کم من کجاست؟!
او حتی اندک عملش را نیز قابل عرضه به درگاه خداوند نمی‌دانست.

برخی انسان‌ها چنان متکبّرند که خود و اعمالشان را بزرگ می‌بینند؛ همچون شیطان که در برابر خداوند تکبّر ورزید. اما برخی دیگر چون شیخ انصاری، نه‌تنها عمل خود را کم، بلکه هیچ می‌دانند. و می‌فرمود:
من حتی عمل اندکی هم ندارم که بگویم خدایا آن را بپذیر.

این، نهایت تواضع در برابر حضرت حق است.

امام خمینی‌ رضوان‌الله‌علیه‌ نیز شعری دارند که روح همین تواضع را به زیبایی بیان می‌کند:

جز سرِ کوی تو، ای دوست، ندارم جایی
در سرم نیست به‌جز خاک درت سودایی

نیستم، نیست که هستی، همه در نیستی است
هیچم و هیچ، که در هیچ نظر فرمایی

یعنی نه خود را چیزی می‌دانم، نه رفتارم را و نه گفتارم را...

خداوند کسانی را بالا می‌برد که در برابر او فروتنی پیشه کنند.

یکی قطره باران ز ابری چکید
خجل شد چو پهنای دریا بدید

که جایی که دریاست، من کیستم؟
گر او هست، حقاً که من نیستم!

چو خود را به چشم حقارت بدید
صَدَف در کنارش به جان پرورید

سپهرش به جایی رسانید کار
که شد نامور، لؤلؤ شاهوار

بلندی از آن یافت کو پست شد
در نیستی کوفت، تا هست شد

آری، آنان که در خانه خدا بلندمرتبگان‌اند، همانانی‌اند که خود را نیست دیده اند.
خود، کردار، گفتار، و عبادت‌هایشان را کم، بلکه هیچ می‌شمارند.


[1]

من لا يحضره الفقيه، ج‏1، ص: 132.