287 ـ همسر من، بازى والدین با كودكان را رفتارى نابخردانه و باعث كسر شأن آن دو مى‏داند. آیا این اندیشه درست است؟

با استفاده از روایات دینى و نوع برخورد اولیاى الاهى با این مسأله، با اطمینان مى‏توان گفت كه اندیشه همسر شما درست نیست. بازى والدین با كودكان، آثار و بركات بسیار ارزشمندى دارد كه نباید فرزندان را از آن‏ها محروم كرد.

با توجه به این كه والدین، مهم‏ترین افراد براى كودك هستند، دوست دارد وارد دنیاى او شوند و با وى بازى كنند. بازى والدین با كودك، احساس خودباورى را در او تقویت مى‏كند.

اگر بازى پدر و مادر با كودك باعث كسر شأن آن دو مى‏شد، رسول گرامى 6 و امامان معصوم : با فرزندان خود یا كودكان دیگر بازى نمى‏كردند.

پیامبر خدا 9در جمع یاران، سر خود را براى حسن و حسین كه از سر و گردن حضرت بالا مى‏رفتند، پایین مى‏آورد و گاهى آنان را مى‏گرفت و مى‏بوسید. [1]

روزى رسول گرامى 6 در حركت به سمت میهمانى، مى‏كوشید حسین را كه با پسرها بازى مى‏كرد بگیرد؛ ولى او به این سو و آن سو فرار مى‏كرد. حضرت او را مى‏خنداند و سرانجام او را گرفت. [2]

آن بزرگوار، زبانش را براى حسین كوچك در مى‏آورد و كودك سرخى زبان را مى‏دید و مى‏خندید. [3]

حضرت گاهى براى حسن و حسین 8 نیم‏خیز مى‏نشست و آنان را بر پشت خود سوار مى‏كرد و مى‏فرمود: شتر شما شتر خوبى است. [4]

روزى دستان حسین را گرفت و پایش را روى پاى خود گذاشت و مى‏فرمود: بیا بالا چشم كوچولو. بیا بالا چشم كوچولو. [5]

رسول خدا 6 با دختر خوانده‏اش زینب نیز بازى مى‏كرد و پى در پى او را با تعبیر «زینب كوچولو» صدا مى‏زد. [6]

بازى با كودكان آن قدر از دیدگاه رسول خدا 6 مهم بوده كه حتى هنگام نماز هم مانع بازى آنان نمى‏شد. روزى هنگام نماز، حسین خردسال در حال سجده بر دوش حضرت سوار شد و پاهایش را تكان مى‏داد و مى‏گفت: هى هى. وقتى پیامبر مى‏خواست از سجده سر بردارد، او را به آرامى مى‏گرفت و كنار خود مى‏گذاشت و حسین دوباره همان كار را تكرار مى‏كرد. [7]

فاطمه زهرا 3 نیز با فرزند خود، حسن بازى مى‏كرد؛ او را به هوا مى‏انداخت و شعر زیبایى را مى‏خواند و مى‏فرمود:

حسن جان! مانند پدرت على باش و ریسمان را از گردن حق بردار. خداى احسان كننده را بپرست و با دشمنان و كینه‏توزان دوستى مكن. [8]

اشبه اباك یا حسن‏ و اخلع عن الحق الرسن‏

و اعبد الها ذا منن‏ و لا توال ذا الاحن‏


[1] ـ محمدى رى شهرى، حكمت نامه كودك، ص 263 به نقل از شرح الاخبار، ج 2، ص 115 .

[2] ـ همان، ص 265 به نقل از مستدرك صحیحین، ج 3، ص 194 .

[3] ـ همان، ص 269 به نقل از صحیح ابن حبان، ج 15، ص 431 .

[4] ـ علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 43، ص 285 .

[5] ـ تاریخ دمشق، ج 13، ص 194 .

[6] ـ متقى هندى، كنزالعمال، ج 7، ص 140 .

[7] ـ علامه مجلسى، بحارالانوار، ج 43، ص 296 .

[8] ـ ابن‏شهر آشوب، مناقب، ج 3، ص 389 .