دعوت به نماز

اثر لقمه حلال

در دوره ي بارداري، پدرش خيلي رعايت مي كرد كه لقمه ي شبهه ناكي نخورم. هميشه سفارش مي كرد. اهل حساب و كتاب و خدا و پيغمبر بود. مي گفت: «دوست ندارم جايي ميري چيزي بخوري. بايد بچه مان خوب در بياد».

اثر داشت رعايت اينها. تازه كلاس اول رفته بود كه تا از مدرسه مي رسيد، راهي مسجد مي شد. با اينكه آن زمان مدرسه ها صبح و بعد از ظهر بود و او فقط دو ساعت وقت داشت براي ناهار و نماز.

فرهنگنامه شهدای سمنان، ج1، ص281، شهید محمدرضا اخلاقی


روبوسی و احوال پرسی

شهید کاوه به مراسمات و برنامه های مذهبی توجه زیادی داشتند. هنگام برگزاری مراسم در مسجد بعضی از برادران وسط مراسم بلند شده از جلسه خارج می شدند کاری داشتند یا می خواستند به ارباب رجوعی خدمات بدهند. شهید کاوه اولین نفری بود که وارد می شد و آخرین نفری بود که محل را ترک می کرد. هنگام نماز جماعت با همه افراد روبوسی و احوال پرسی می کرد. با افرادی که در مسجد شرکت نمی کردند برخورد سردی داشت و با حالت خاصی می گفت: ـ شما کاری دارید و کمتر در مسجد حاضر می شوید من هم سعی می کنم مزاحم اوقات شما نشوم. ـ

اطلاعات دریافتی از کنگره سرداران و 23 هزار شهید استانهای خراسان، شهید محمود کاوه


جذب به مسجد و دعای ندبه

وقتی محمد شهید شد یکی از همسایه ها که مغازه دار نیز بود و از نظر ایمان کسی رویش حساب باز نمی کرد آمد و گفت: شما نمی دانید چه کسی را از دست داده اید. گفتم: چطور؟ گفت: محمد آقا مبلغ کمی که از بسیج می گرفت به من می داد و می گفت: صبح جمعه با این پول صبحانه ای تهیه کنید و به مسجد ببرید برای آنهایی که دعای ندبه می خوانند. این پول مال خودم است و چون می دانم حلال است برای این کار خیر به شما می دهم. با این کارش می خواست که این آقا را به سمت مسجد گرایش دهد و همسایه ها نسبت به این آقا نظر خوبی پیدا کنند.

اطلاعات دریافتی از کنگره سرداران و 23 هزار شهید استانهای خراسان، شهید محمد ملازاده مقدم


زنگ برای نماز

شهيد سید حسين هدايي خيلي با محبت و عاطفه بود و به نماز خيلي اهميت مي­داد.

حتي زماني که به مرخصي مي­آمد فکر و ذکرش اين بود که رفقایش براي نماز صبح خواب نمانند.

وقت نماز صبح که مي­شد تلفن را بر مي­داشت و به تک تک بچه ها زنگ مي­زد و می گفت: «بيداريد! وقت نماز است».

هر روز صبح، شايد به 30 نفر تلفن مي­ زد و اين، کار هميشگي او بود.

زیر این حرف ها خط بکشید؛ ص ۹۵


تماسی از طرف خدا!

بحث ها حسابی داغ شده بود و با قدرت و جدیت ادامه داشت. ناگهان شهید رجایی رو کرد به حاضران و برای آنکه اهمیت موضوع مورد نظرش را اثبات کند، پرسشی را طرح کرد:

اگر الان به من اعلام کنند که از طرف مقامات بالا تماس گرفته اند و من برای کار مهمی باید بیست دقیقه با آنان مکالمه کنم، شما اجازه می دهید جلسه را موقّتاً ترک کنم و دوباره برگردم؟ همه با تعجب جواب دادند: این چه فرمایشی است جناب نخست وزیر! شما اختیار دارید. خوب کار مهمی است لابد، بروید جواب تماس را بدهید؛ بعد ما در خدمت شما هستیم.

شهید رجایی لبخندی زد و گفت: الان دستگاه بیسیم الهی (اذان) خبر داده وقت ادای فریضة ظهر است. ما الان باید این مأموریت را انجام بدهیم و آن را مهم ترین کار خود بدانیم. رجایی این حرف را زد و بلند شد و به نماز ایستاد. دیگران هم پشت سر او به نماز ایستادند.

قصه عاشقان؛ دعوت به نماز در سیره شهیدان؛ ص 8


حرکت در مسیر نماز

شهید صیاد شیرازی علاوه بر اینکه خود به نماز اول وقت اهتمام داشت، در ترویج نماز اول وقت نیز کارهای مهمی انجام می داد. یکی از آن کارها دستور ایشان برای تنظیم برنامة حرکت قطارهای ارتش با وقت اذان بود. امیر سرافراز ارتش حزب الله دستور داده بود قطارهای حمل نیرو، طوری حرکت خود را برنامه ریزی کنند که ابتدای اذان و در وقت نماز در یکی از ایستگاه های بین راهی باشند و بتوانند توقف کنند. این اقدام برای نیروها و سربازها جالب توجه بود و اهمیت نماز اول وقت را به آنان یادآور می شد.

قصه عاشقان؛ دعوت به نماز در سیره شهیدان؛ ص 15


حرف حساب!

یک روز در یکی از قرارگاه ها شهید صیاد شیرازی از من پرسید فلانی، میزان شرکت رزمنده ها در نماز جماعت به چه صورت است؟ من به ایشان گفتم بیشتر رزمنده ها در نماز جماعت ظهر و عصر، و مغرب و عشا شرکت می کنند؛ ولی تعداد شرکت کنندگان در نماز جماعت صبح کم است.

در این زمان شهید صیاد به من گفت به همه اعلام کن فردا قبل از اذان صبح در حسینیه حاضر باشند، و من این کار را کردم.

صبح همه در حسینیه حاضر شدند و شهید صیاد بلند شد و گفت: برادران، شما به دستور من که یک سرباز کوچک جبهة اسلام هستم، قبل از اذان صبح در حسینیه حاضر شدید؛ ولی به امر خدا که هر روز صبح با صدای اذان شما را به نماز جماعت می خواند، توجه نمی کنید!

قصه عاشقان؛ دعوت به نماز در سیره شهیدان؛ ص 16


تربیت نیرو با ترویج نماز

بعد از ملی شدن صعنت نفت، فضای دانشگاه از لحاظ فکری در دست چپ ها بود. در آن سال ها هر کس می خواست بگوید روشنفکرم، ادعای کمونیستی و مارکسیستی بودن می کرد. کمونیست ها هم بعد از کودتای 28 مرداد تشکیلات زیرزمینی خود را داشتند و در دانشگاه ها فعال بودند. در آن شرایط بعضی از دانشگاه ها نمازخانه ای دایر کردند. دانشکدة فنی هم جز نخستین دانشگاه ها بود که نمازخانه تشکیل داد؛ اما تعداد اندکی برای نماز آنجا می رفتند. شهید چمران به طور مداوم آنجا نماز می خواند؛ چون می خواست نمازخوان های دیگر هم جرأت کنند و به مسجد بیایند.

خود شهید هم در دست نوشته هایش به این موضوع اشاره می کند و می گوید: از اینکه راز و نیاز خود با خدای خویش را فاش کنم، احساس گناه می کنم؛ چون رنگی از غرور و خودخواهی بر من زده، و صدق و اخلاصم کاسته شده است. این را تحمل می کنم شاید دل دردمند دیگری با این راز و نیاز هماهنگ شود و در این دنیا غریب نمانم.

این نشان دهندة نیروسازی و کادرسازی شهید چمران است؛ وگرنه نمی خواست خودنمایی کند.

قصه عاشقان؛ دعوت به نماز در سیره شهیدان؛ ص 18 ؛ به نقل از مهندس مهدی چمران


فریاد آسمانی

به پایگاه چهارم شکاری مأمور شده بودم. ظهر شده بود. دوست داشتم از نزدیک ببینمش. سراغش را گرفتم؛ گفتند: در محوطه است. با تعجب گفتم: آنجا فقط یک نفر ایستاده که دارد اذان می گوید! گفتند: پس معلوم می شود اردستانی را نمی شناسی!

حساب کار دستم آمد. وقتی مقام اول یک مجموعه، بلند می شود و بی اعتنا به جاه و منصب مادی، وسط حیات اذان می گوید، یعنی اینجا حرف اول و آخر را نماز و احکام خدا می زند.

قصه عاشقان؛ دعوت به نماز در سیره شهیدان؛ ص 20


فرود برای معراج

سوار بر هلیکوپتر، در آسمان کردستان بودیم. دیدم صیاد شیرازی مدام به ساعتش نگاه می کند. وقتی علت کارش را پرسیدم، گفت: الان موقع نمازه. بعدش هم به خلبان اشاره کرد که همین جا فرود بیا!

خلبان گفت: این منطقه زیاد امن نیست؛ اگه اجازه بدین تا مقصد صبر کنیم. گفت: اشکالی نداره؛ ما باید همین جا نماز بخونیم! هلیکوپتر نشست. صیاد با آب قمقمه ای که داشت، وضو گرفت و به نماز ایستاد؛ ما هم به او اقتدا کردیم.

قصه عاشقان؛ دعوت به نماز در سیره شهیدان؛ ص 13


عزم جهادی برای نماز

دید بچه ها جایی برای نماز جماعت ندارند. هر کس گوشه ای از پادگان روی سنگ و کلوخ به نماز می ایستد؛ بعضی ها هم به صورت پراکنده نماز جماعتی می خوانند. دستور داد حسینیه ای داخل پادگان دوکوهه بسازند تا نمازهای جماعت را آنجا برقرار کنند.

مدتی گذشت دید کسی برای ساخت حسینیه اقدامی نکرده است. علت را پرسید؛ گفتند: بودجه نداریم. گفت: اینجا یک صندوق می زنیم، هرکس رد شد مبلغی بیندازد تا حسینیه ساخته شود. خودش هم کلنگی برداشت و به زمین زد تا نشان دهد که برای ساخت حسینیه جدی است.

با پیگیری های شهید همت بالاخره حسینیة پادگان ساخته شد و جایی سر پوشیده برای اقامة نماز جماعت در اختیار رزمنده ها قرار گرفت. این طوری اشتیاق نیروها برای برگزاری نماز جماعت بیشتر شد.

قصه عاشقان؛ دعوت به نماز در سیره شهیدان؛ ص 21


كار و نماز

خیلی ها با فرمانده لشکر کار داشتند؛ ولی نمی توانستند در ساعت مشخصی او را پیدا کنند. مسئولیت او طوری بود که وقت بیکاری نداشت. بیکاری که نه، اصلاً فرصت نبود اگر کسی با او کاری دارد، به راحتی بنشیند و با فرمانده خود صحبت کند. فرماندهیِ لشکر کاری سخت و پیچیده بود.

از طرفی فرمانده لشکر، فرمانده لشکر اسلام بود و باید به رسم مسلمانی، ارتباطش با زیردستان را تقویت می کرد و در هر فرصتی گامی برای خدمت به آنان برمی داشت.

برای حل این مسئله، ابتکار جالبی از خود نشان داد. نیم ساعت قبل از اذان به مسجد می رفت و می نشست؛ این گونه هرکس با او کاری داشت می دانست اگر هیچ جا دستش به فرمانده لشکر نرسد، نیم ساعت قبل از نماز می تواند او را در مسجد پیدا کند و به آسودگی حرفش را با وی در میان بگذارد. این ابتکار سردار شهید محمود کاوه، علاوه بر آنکه قدمی در راه رفع مشکلات و رسیدگی به امور زیردستان محسوب می شد، روشی غیرمستقیم برای جذب دیگران به مسجد بود و باعث می شد توفیق نماز جماعت نیز عاید دیگران شود.

قصه عاشقان؛ دعوت به نماز در سیره شهیدان؛ ص 22