نماز شب

نماز هدیه به معصومین

می گفت در هر قضیه ای گیر كردید دو ركعت نماز بخوانید و تقدیم كنید به یکی از ائمه؛ مطمئن باشید كه كارتان راه می افتد. اعتقاد خاصی به این دو رکعت نماز داشت.

شهید علم، ج 1، ص6، شهید دکتر مجید شهریاری


هدیه پر برکت

در سال 1362 که به حج مشرف شده بودم، در یک شب جمعه در مسجد النبی، نام شهید ـ مهدی قلی فیروزی ـ یکی از شهدای محل به ذهنم رسید. از یادآوری خاطرات او متأثر شده و گریستم، حتی آن زمان به یاد فرزند شهیدم هم نبودم. پس از لحظاتی دو رکعت نماز خوانده و به روحش هدیه کردم.

وقتی به شیراز بازگشتم، مادر آن شهید به زیارت قبولی آمد و در حالی که گریه می کرد پرسید: راستش را بگویید شما شب جمعه ی قبل برای پسرم چه کار خیری انجام دادید؟ پرسیدم: چه طور؟ گفت: شب جمعه فرزندم به خوابم آمد و گفت: هفته ی دیگر مادر شهید عبدالعظیم فیروزی از مکه باز می گردد. حتماً برای زیارت قبولی به منزلش بروید و به هر طریقی می توانید به او خدمت کنید. چون امشب برای من زحمت زیادی کشیده و هدیه ی پر برکتی برای من فرستاده است.

لحظه های آسمانی، ص 57، خاطره ی مادرشهید عبدالعظیم فیروزی


نماز لیلة القدر

شب قدرِ سال 66 در کمپ 7 بودیم. عراقی ها تهدید کرده بودند که: «حق بیدار ماندن و نماز خواندن ندارید! ـ چند نفر از بچه هایی که برنامه های فرهنگی را سیاست گذاری می کردند، مخفیانه دور هم جمع شدند. اگر در مقابل دشمن عقب نشینی می کردیم، قدم های بعدی را هم جلو می گذاشتند. قرار شد که ساعت 12 نیمه شب بچه های همه ی آسایشگاه ها بلند شوند و نماز صد رکعتی را شروع کنند.

ساعت 11 شب، کم کم سربازها با چوب و کابل وارد اردوگاه شدند. آن شب تعدادشان زیادتر شده بود. آن ها شروع کردند به قدم زدن. گویا منتظر بودند. من اولین نفری بودم که در آسایشگاهمان نماز را شروع کردم. در رکعت اول بعد از حمد سوره ی کافرون خواندم. دو رکعت اول که تمام شد، می خواستم از پشت پنجره چیزی بردارم؛ یک مرتبه جاسم، سرباز عراقی پشت گردنم را گرفت. جاسم گاوی هیکل بزرگی داشت. او مرا کشید جلوی نرده های پنجره و تا می توانست، به من زد.

من هم از لج او مثل کسی بودم که نماز می خواند. تمام اذکار را می گفتم. این باعث شد که بچه های دیگر نمازشان را ادامه دهند. آن شب عراقی ها ربع ساعت فشار آوردند. وقتی مستأصل شدند، گفتند: «نماز بخوانید، اما آهسته تر!» دشمنان عقب نشینی کردند و دوستان صد رکعت نماز لیله القدر را با آرامش خواندند.

قصه ی نماز آزادگان، ص 217، خاطره ی فریبرز خوب نژاد


نماز مشکل گشا

زمستان سال 61 بود و ما در اردوگاه موصل 4 بودیم. عید مبعث فرا رسید. حاج آقا ابوترابی رهبر آزادگان ایران سفارش کرد که در صبح روز عید، هر کس می تواند نماز حضرت رسول خاتم صلی الله علیه و آله را بخواند. این نماز مشکل گشاست و حاجت ها را برآورده می کند.

نماز پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله دو رکعت است؛ در رکعت اول پس از حمد پانزده مرتبه سوره ی قدر ( انا انزلناه... ) خوانده می شود. در رکوع و پس از رکوع نیز پانزده مرتبه سوره ی قدر قرائت می شود. در سجده ی اول و پس از آن هم چنین در سجده ی دوم و پس از آن نیز پانزده مرتبه این سوره ی شریفه قرائت می گردد. رکعت دوم نیز مانند رکعت اول عمل می شود؛ پس این نماز، نمازی طولانی است.

آن روز خیلی از بچه ها رو به قبله این نماز را شروع کردند. هوا بسیار سرد بود. عراقی ها دیدند تعداد بسیار کمی در محوطه ی اردوگاه قدم می زنند، شک کردند و به سراغ آسایشگاه رفتند و مشاهده کردند که بیشتر افراد در حال نماز هستند. آن ها پنکه ها را روشن کردند تا بر شدت سرما بیفزایند و نمازگزاران را اذیت کنند. یک ساعت و نیم بعد ما نمازمان را تمام کردیم. وقتی که پشت پنجره ی آسایشگاهی رفتیم که حاج آقا در آن جا ساکن بود، او تازه رکعت دوم را با تأنی شروع کرد.

آن نماز ما را در ذکر خدا فرو برد و در وجودمان آرامش و طمأنینه ایجاد کرد.

قصه ی نماز آزادگان، ص 206، خاطره ی عبدالمجید رحمانیان


نماز هدیه برای واقف

یک روز به اتفاق بچه ها برای خوردن توت رفتیم. برادرم علی آنقدر گشت تا درختی پیدا کرد که صاحبش آن را وقف کرده بود و داخل باغ یا زمین کسی نبود. به محض اینکه بچه ها خواستند به بالای درخت بروند برادرم علی گفت: بچه ها اول بیایید دو رکعت نماز برای واقف درخت به جا بیاورم چون که آن شخص برای بار وری این درخت زحمت زیادی کشیده است.

اطلاعات دریافتی از کنگره سرداران و 23 هزار شهید استانهای خراسان، شهید غلامعلی ترابی همت آبادی