متن سخنرانی استاد رفیعی با موضوع : دین شناسی فاطمۀ زهرا (س)
دین شناسی فاطمۀ زهرا (س)
قَالَ اللهُ تَبَارَکَ وَ تَعَالَی: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ اتَّقُواْ اللّهَ وَكُونُواْ مَعَ الصَّادِقِينَ.[1]
مقدمه
این روزها و شبها منسوب به صدیقۀ طاهره، زهرای مرضیه (س) است. شخصیتی که پیامبر گرامی اسلام (ص) و امیرالمؤمنین (ع) و ائمۀ معصومین زبان به مدح و ثنای او گشودهاند. کلماتی که این بزرگواران دربارۀ زهرای مرضیه به کار بردهاند، بسیار قابل تأمّل و پربار است، به گونهای که پیامبر میفرمایند: «شَجْنَةٌ مِنِّی»[2]؛ «بَهْجَةُ قَلْبِی»[3]؛ «مُضْغَةٌ مِنِّی»[4] و «بَضْعَةٌ مِنِّی»[5]، فاطمه شاخۀ بدن، گوشت تن، پارۀ تن و شادی قلب من است! «أفْضَلُ نِساءِ أهلِ الاَرْضْ»[6]؛ بهترین خانم اهل زمین است. امیرالمؤمنین (ع) میفرماید: «لِیَ الفخرُ بفاطمةَ و ابیها» من به فاطمه و پدر بزرگوارش رسول خدا به خودم میبالم.
افتخارات اسلامی
عزیزان من! نامۀ بیست و هشتم نهجالبلاغه را نگاه کنید – آن جایی که امیرالمؤمنین (ع) افتخارات اسلامی را بر میشمارد – در آنجا امام میفرماید: «مِنَّا خَیْرُ نِسَاءِ الْعَالَمِین»؛ برترین زنان عالم (زهرای مرضیه) از ماست. و نیز رسول خدا فرمود: «لو کانَ الحُسْنُ شخصاً لکانت فاطمةَ بل هَی اعْظمُ»؛ اگر تمام خوبیها را بخواهید به تصویر بکشید، فاطمه خواهد شد؛ عفاف، تقوا، کرامت و تمام واژههای مقدّس عالم را روی یک تابلو ترسیم کنید، «بَلْ هِیَ أَعْظَمُ»[7]؛ فاطمه از آنها بزرگتر است.
در این مجلس نورانی، در محضر رهبر معظم انقلاب، به سوگ چنین بانوی بزرگواری نشستهایم. امیرالمؤمنین (ع) میفرماید: روزی رفتم خانه، دیدم پیامبر مهمان ماست و در منزل نشسته، امام حسن (ع) یک طرف و امام حسین (ع) طرف دیگر و زهرا (س) هم مقابل رسول خدا (ص) نشستهاند؛ «دَخلتُ یومٌ منزلی، فاذا رسول الله جالسٌ، و الحسن عن یَمنِهِ و الحسینُ عن یَسارِهِ، و فاطمةُ بینَ یدیه» پیامبر و این سه مصداق اهل بیت در کنارش و روبهرویش نشستهاند، من هم ایستادم، سپس رسول خدا فرمود: «یا حسن! یا حسین! انتما کَفَّتَا المیزانِ و فاطمةُ لسانهُ»؛ حسن و حسینم! شما نسبت به اسلام مانند دو کفّۀ ترازو هستید، اما مادرتان، فاطمه، شاهین این ترازو است. «ولا تعِدلُ الکَفَّتان الاّ بِاللّسان»[8]؛ شما میدانید کفۀ ترازو با شاهین معنا پیدا میکند، ارتباط نبوّت و ولایت با زهرا معنا مییابد. و در واقع، استمرار نبوّت در نسل ائمه است. زهرای مرضیه چنین شخصیتی است. حالا کسی چون من چه بگوید؟ کسی که مدح او را پیامبر و امیرالمؤمنین و ائمه معصومین (ع) بیان کردهاند.
عزیزان من! برادران و خواهران! جوانان گرامی! عمر فاطمه (س) کوتاه بود، تراثی که به دلیل قصور تاریخ از فاطمه (ع) به ما رسیده، چیزی در حدود هفتاد دعا، دو خطبه، تعدادی حدیث و نیز تعدادی حکایت است که متخذ از سیرۀ حضرت میباشد، و برخی از این حکایات را فرزندان فاطمه (ع) نقل کردهاند. اما همین مجموعۀ ارزشمند برای ما کافی است، و ما باید آن را کارآمد و راهبردی کنیم و در جامعۀ امروزمان پیاده کنیم.
اگر ما توانستیم ازدواج، همسرداری، دفاع و توحید فاطمه (س) و...، را برای جامعۀ امروز کاربردی و راهبردی کنیم، کاری بس دینی و هنری کردهایم. اینکه بگوییم با حفظ وضع موجود، با حفظ تکنولوژی، با حفظ این آثار و پیشرفتهایی که در جهان میبینیم – با این شبکههای گسترده و این ارتباطات جمعی – چگونه میشود مسلمان بود؟ اینکه امروز همان الگو را بومی و در جامعه پیاده کنیم، این مسألهای است که باید دهها جلسه به آن پرداخته شود.
دینشناسی فاطمه (س)
اما بحث بنده راجع به دینشناسی حضت زهرا (س) است. دینشناسی به معنای شناخت باورها، اعتقادات و التزامات عملی است. اما ببینیم دیدگاه مبارک صدیقۀ طاهره (س) در بحث توحید، معاد، امامت، مباحث مختلف اعتقادی و در یک کلام، دینشناسی چیست؟ کم دیده شده است که نویسندگان، سخنرانان و مقالهنویسان به این بُعد زندگی حضرت بپردازند.
دعای حضرت زهرا (س)
اول، دعایی را برایتان میخوانم، و بعد بحث دینشناسی را با استفاده از الگوی بیانی و رفتاری حضرت زهرا توضیح خواهم داد. یکی از دعاهای زهرای مصیبت دیده، سختی کشیده، فقر دیده و مشکل دیده، این است: «اللَّهُمَّ لاٰ تَجْعَلْ مُصِیبَتِی فِی دِینِی وَ لاٰ تَجْعَلِ الدُّنْیَا أَکْبَرَ هِمَّتِی»[9]؛ خدایا! کاری کن که همۀ همّ و غم من دنیا نشود – الان بعضیها همۀ همّ و غمشان دنیا شده – خدایا! کاری کن که در اعتقاداتم، خلل وارد نشود، «وَ أَصْلِحْ لِی دِینِی»؛ دینم را اصلاح کن، «الَّذِی هُوَ عِصْمَةُ أَمْرِی» دینی که پایگاه، اساس و مبناست. آقا! دنیا با همۀ زرق و برقش میگذرد.
داستان
- مؤمن بینیاز است
شخصی نزد امام صادق (ع) آمد. امام از او پرسید: فلانی چطور است؟ - مدتی بود که او خدمت امام نیامده بود و آقا احوالش را از رفیقش پرسید – فرد مورد سؤال فکر کرد که منظور امام وضع جسمی و مالی آن فرد است. گفت: آقا! اوضاعی ندارد، وضعش خوب نیست. امام پرسید: «کَیْفَ دِینُهُ»؟ میگویم او چه طور است، نمیپرسم پول تو جیبی دارد یا نه؟ وضع مالیاش خوب است یا نه؟ میگویم دینش چه طور است؟ مرد گفت: اَلحمدُلله، دینش محفوظ و همانگونه است که شما میخواهید. اما مشکلات اقتصادی و مسایل مالی برایش پیش آمده است. امام فرمود: «هوَ وَ اللهُ الْغَنِیُ»؛ - پول ندارد، مهم نیست! – به خدا قسم که او بینیاز است.[10]
- بهشت کجاست؟
شخصی خدمت امام صادق (ع) نشسته بود. گفت: کی به بهشت میرویم و بهشت کجاست؟ آقا فرمود: «انتم الْیَوْمِ فِی الْجَنَّةِ»؛ الان در بهشت هستی. حالا در بهشت دنبال چه میخواهی بگردی؟ دنبال نهر و قصر؟ کنار امام صادق نشستهای. آیا میخواهی همۀ عالم را به تو بدهند و ولایت را از تو بگیرند؟!
توصیۀ دینی – اخلاقی
عزیزان من! دغدغۀ دینداری، دغدغۀ حفظ اعتقادات برای جوانان، دغدغۀ تربیت فرزندان بر اساس مبانی دینی، جنبههای سهل و آسانی دارد. گذشتگان ما فراوان دغدغۀ این امور را داشتند. عبدالعظیم حسنی، عمر بن حریث و ابی الجاروت، خدمت امام (ع) زانو میزدند و میگفتند: یابن رسول الله! آیا ما میتوانیم دینمان را عرضه کنیم، تا ببینید درست است یا نه؟ عمرو بن حریث خدمت امام صادق (ع) آمد، گفت: آقا! من اعتقاداتم را خدمت شما عرضه میکنم، شما ببینید درست است یا خیر؟[11] چه اشکالی دارد جوانها بیایند حمد و سورۀ خود را پیش کسی که آشنایی دارد بخوانند؟ یک بار هم شده نمازتان را پیش آقایی ارائه کنید. چه خوب است اگر میان فامیلمان شخص تحصیل کرده، عالم و روحانیای وجود دارد، هفتهای یک بار دور او جمع شویم، ببینیم عقیدههایمان درست است یا خیر؟ سؤالاتمان را بپرسیم، شبهاتمان را طرح کنیم و پاسخ بگیریم.
توصیه میکنم با نهجالبلاغه آشنا شوید، این تراث ارزشمند امیرالمؤمنین (ع) – که بحمدالله شرحهای خوب فارسی نیز برای آن نوشته شده است، - این کتاب ارزشمند را به بوتۀ فراموشی نسپارید! امیرالمؤمنین در خطبۀ 156 نهجالبلاغه میفرماید: یک روز خدمت رسول گرامی اسلام بودم و پرسیدم: یا رسول الله! معنی آیۀ «أَحَسِبَ النَّاسُ أَن يُتْرَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ»[12] چیست؟ حضرت رسول فرمود: مضمون آیه این است که مردم! فکر نکنید وقتی گفتید ایمان آوردیم، دیگر تمام شد؛ این پندار غلط است. شما باید آزمون پس دهید، باید امتحان شوید. دقت کنید! این خطبه بیانش خیلی جالب است، حضرت علی (ع) پرسیدند: یا رسول الله! این فتنهها چه موقع رخ خواهند داد؟ کی مردم آزموده میشوند؟ خود امیرالمؤمنین (ع) میفرماید: تا پیغمبر در جامعه بود، به هر حال خیالها قدری راحتتر بود، همۀ گروهها و حزبها ملاحظۀ حضور حضرت را داشتند، کسی خیلی «انا الرجل» نمیگفت، - به این تعبیری که عرض میکنیم، نه؛ ولی شبیه این تعبیر در خطبه وجود دارد – من میدانم بیشتر این فتنهها مربوط به بعد از پیغمبر است، ولی با این وجود از پیغمبر خدا پرسیدم. پیغمبر فرمود: علی جان! «سَیُفْتَنُونَ بَعْدِی»؛ امتحانها، فتنهها، آزمونها، بعد از من آغاز میگردند.
مواردی سهگانه امتحان
برادران و خواهران گرامی! رسول خدا فرمود: بعد از من مردم با سه چیز امتحان میشوند. ببینید آیا این سه چیز مشکل جامعۀ امروز ما نیز هست یا خیر؟ پیامبر فرمود: بعد از من سه چیز در جامعه بروز میکند و مردم با آنها امتحان میشوند و همین طور هم شد!
- یا رسول الله: این سه چیز چیست؟
- مال: پیغمبر فرمود: «سَیُفْتَنُونَ بِأَمْوَالِهِم»؛ یکی از امتحانها به وسیلۀ مال دنیا صورت میگیرد. ملاحظه کنید! عبدالرحمن بن عوفها وقتی از دنیا میرفتند، نوشتهاند که شمشهای طلایشان با تبر تقسیم میشد. مرحوم علامۀ امینی در الغدیر جلد هشتم گزارش میدهد که چگونه مال پرستی به جان جامعۀ بعد از پیامبر افتاد.
- منّت گذاری در دین: «یَمُنُّونَ بِدِینِهِمْ عَلَی رَبِّهِم»؛ مردم با منّت میخواهند دینشان را حفظ کنند، بر خدا منّت میگذارند! دینداری را وظیفه و تکلیف نمیدانند، طلبکار خدا میشوند، هنوز نیز بعضی اوقات آدمی به چنین افرادی بر میخورد.
چرا دعای ما مستجاب نمیشود؟ چرا منِ مؤمن وضعم اینگونه است؟ چرا فرزند من که ایمان دارم مریض است، ولی فرزندان آن فرد کافر سالم است؟ این بدگمانیها چیست؟ عزیز من! مگر قرار است همه مسایل در همین دنیا حل شود؟ خدا خودش میفرماید: ما گاهی آن قدر به این کافران ثروت میدهیم که خودشان هم از کثرت ثروت تعجب کنند. مگر کثرت دارایی، دلیل بر خوبیشان میشود؟؛ «فَلَمَّا نَسُواْ مَا ذُكِّرُواْ بِهِ فَتَحْنَا عَلَيْهِمْ أَبْوَابَ كُلِّ شَيْءٍ».[13] بنده خودم با کسانی که برای نماز خواندن و تدیّنشان بر خدا منّت میگذارند، برخورد کردهام. بنابراین، خداوند به این سبب اختیار کردن اعتقاداتی افراد را امتحان میکند.
- توجیه گناه: سومین موردِ امتحان که مشکل امروز جامعۀ ما نیز هست توجیه گناه است. فرمود: «یَسْتَحِلُّونَ حَرَامَهُ بِالشُّبُهَات»؛ حرام را با شبهه مخلوط میکنند. «یَسْتَحِلُّونَ... وَ السُّحْتَ بِالْهَدِیَّة»؛ اسم رشوه را هدیه میگذارند. اسم ربا را بیع میگذارند. عناوین گناه را تغییر میدهند؛ «زُیَّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ فَرَآهُ حَسَناً».[14] امیرالمؤمنین (ع) چه زیبا پیشبینی رسول خدا (ص) را در این خطبه گزارش میدهد. بنابراین مالگرایی، دین را با منّت حفظ کردن و توجیه گناه، بلاهایی است که پیامبر آن را به ما گوشزد میفرمایند.
تعریف دین
اجازه دهید از بحث دور نشویم، بناست بحث را دربارۀ حضرت زهرا (س) و دینشناسی ایشان دنبال کنیم. نخست باید چیستی دین را بدانیم. دین، مجموعۀ اعتقادات و باورهاست. علی (ع) میفرماید: «اَلّدینُ شَجَرَةٌ»؛ دین درختی است دارای ریشه و اصل «اَصلُها اَلتَّسلیمُ وَالرِّضا» اصل و اساسش تسلیم و رضاست. این سخن به چه معنی است؟ یعنی پسندم آنچه را جانان پسندد. اگر درد داد، میپسندم، درمان داد میپسندم، فقر داد میپسندم. این معنای دینداری است. حالا از زندگی حضرت زهرا (س) چند مثال برایتان بیان میکنم.
دینمداری فاطمه در انتخاب همسر
جوانها! امیرالمؤمنین (ع) برای خواستگاری حضرت زهرا (س) آمد؛ در حالی که فاطمه خواستگاریهای متعددی داشت که یکی از آنها عبدالرحمان بن عوف بود که مهریۀ سنگینی پیشنهاد داد.[15] اما به محض اینکه امیرالمؤمنین (ع) وارد شد، رسول خدا پیشنهاد امیرالمؤمنین را برای فاطمه مطرح کرد. نخستین سؤال فاطمه که دختر جوانی بود – هر کجای این کشور که هستید و صدای من را میشنوید دقت کنید – این است که: «أرَضِیَ اللهُ لی وَ رَسولُهُ؟» بابا جان! آیا خدا راضی است؟ آیا شما راضی هستید؟ نفرمود علی (ع) چه چیزی دارد، خانهاش کجاست، وسیلهاش چیه، امکاناتش چه قدر است؟ بلکه گفت: «أرَضِیَ اللهُ لی وَ رَسولُهُ؟»[16] اگر خدا و رسولش راضی است، من هم راضی هستم؛ «رضیتُ بما رضیالله وَ رَسولُهُ».
چرا سن ازدواج در کشور بالا رفته است؟ من زیاد به استانها و شهرها برای تبلیغ میروم، خدا میداند که یکی از دغدغههایی که مکرّر به ما میگویند همین است. چرا؟ مگر نفرمود: «إذا جاءَکُمْ»[17] - خواهر من! خانوادههای محترم! – اگر آقا پسری برای خواستگاری آمد، و شما دیدید که دینش مورد پسند است، «فَزَوِّجوه» دخترتان، خواهرتان را به او بدهید.
باید سطح توقّعات پایین بیاید. من بارها روی منبر تذکر دادهام، بعضی از وسایل در جهیزیهها که برای خانۀ عروس خانمها خریداری میگردد، تا آخر عمر استفاده نمیشوند، فقط در ویترین قرار میگیرد! هزینه آنها سنگین است و کمر خانواده عروس یا داماد را میشکند. برادران، خواهران و عروس خانمها! مقداری توقعاتتان را پایین بیاورید. مگر زهرای مرضیه (س) با کدام جهیزیه ازدواج کرد؟ رقم جهیزیهاش را ببینید! من نمیگویم مثل ایشان باشید، اما خدا میداند که میشود سطح انتظارات را پایین آورد، مصرف را اصلاح کرد و الگو گرفت.
دینمداری در همسرداری
این نکته را بیشتر خطاب به شما خانمهای محترم عرض میکنم. امیرالمؤمنین (ع) به خانه آمد، در حالی که گرسنه است – این را منابع متعدّد نوشتهاند – دو روز است که فاطمه (س) در خانه غذا ندارد. البته فقر مدینه عمومی بود. مقداد، سلمان و دیگران نیز وضع مالی مناسب نداشتند. البته بعدها وضع بهتر شد، تا زمان امام صادق (ع) که وضع بسیار تغییر کرد. اما به ویژه در صدر اسلام اوضاع اقتصادی مسلمانها و خود پیامبر گرامی اسلام و امیرالمؤمنین در مدینه چندان خوب نبود. حضرت علی به خانه آمد، سؤال کرد، فاطمه جان! چرا به من نگفتید، تا غذایی برای بچهها تهیه کنم؟ جواب زهرا (س) و خطاب او را بشنوید؛ ابالحسن! یابن عم! – این احترام متقابله بین زن و شوهر است - «اِن کُنْتَ فی خَیْرٍ مَعَک ان کُنْتُ فی شَرٍّ مَعَک رُوحِی لِرُوحِکَ وِقَاءً وَ نَفْسِی لِنَفْسِکَ فِدَاء» - بهبه! – جانم و هستیام به فدایت! هر کجا که بروی پشت سرت هستم.
از این ادبیات معلوم است که چرا امیرالمؤمنین در خاک سپاری زهرا (س) صورتش را روی خاک قبر خانمش میگذارد و میگوید: «نَفْسِی عَلَی زَفَرَاتِهَا مَحْبُوسَة» چرا گریه نکند بر این فاطمه؟ چرا نگوید که کاش من هم میرفتم؟ این قدر این زندگی استوار و عمیق است که زهرا (س) میگوید: علی جان! میدانی چرا به تو نگفتم؟ «لَأَسْتَحْیِی مِنْ إِلَهِی أَنْ تُکَلِّفَ نَفْسَکَ مَا لَا تَقْدِرُ عَلَیْه»[18]؛ از خدا خجالت کشیدم تکلیفی بر دوشت بگذارم که در توانت نباشد.
این چه حرفی است که ماشینم باید این باشد، چرا چشم و هم چشمی؟ در شهرستانی کسی پیش من آمده و میگفت: نوهام متولد شده، هنوز دارم قسط عروسی دخترم را میدهم. ببینید! این نشان دهندۀ آن است که فرهنگ صحیح در جامعۀ ما نیست. علی جان! من از خدا شرم کردم تکلیفی گردنت بگذارم که توانش را نداشته باشی. من ملاحظۀ خودت را کردم.
خواهر من! برای خدا قناعت کن تا ثواب داشته باشد، برای خدا همسرداری کن تا اجر ببری. جوان! برای خدا به همسرت لبخند بزن تا ثواب ببری. در زندگی زهرا (س) دیدید که دینداری در راستای خانواده به چه معناست. شاید دو سه روز از ازدواج علی (ع) و فاطمه (س) نگذشته بود، رسول خدا به خانه آنها آمد تا ارزیابی انجام دهد. بزرگترها! در زندگی زوجهای جوان ارزیابی کنید، اما دخالت نکنید. مراقبت کنید، نقطه ضعفها را یادآور شوید، آسیبها را گوشزد کنید. بالاخره انسان باید ببیند زندگی این دو جوان چگونه پیش میرود. پیامبر آمد به خانۀ دختر بزرگوار و داماد عزیزش، ابتدا از امیرالمؤمنین (ع) سؤال کرد که فاطمه برایت چگونه همسری است؟ امیرالمؤمنین (ع) جواب داد: یا رسول الله «نِعْمَ الْعَوْنُ عَلَی طَاعَةِ اللهِ»؛ - مرحبا به خانمی که شوهرش را نماز خوان، مسجدی و اهل خمس بار بیاورد، اهل ولایت بار آورد، اهل روضه و هیئتی بار آورد، نه اینکه او را پای حرام بکشد. – فاطمه در بندگی خدا کمک من است! از فاطمه نیز پرسیده شد که علی چگونه شوهری است؟ حضرت در جواب فرمود: «خَیْرُ بَعْلٍ»[19]؛ خوب همسری است. این دینشناسی را ببینید! اگر فرصت میشد، برایتان نمونههایی از دعاهای حضرت زهرا (س) را – که حدود هفتاد دعا از بیبی به ما رسیده – میگفتم. این دعاها تراث ارزشمندی برای ما است. کاش شرح مناسبی برایشان نوشته میشد. دعاهای بزرگ و پرمحتوایی که نشان دهندۀ توحید، دینشناسی، و ملاحظۀ رضای خدا در زندگی حضرت زهراست.
معادشناسی زهرای مرضیه (س)
بگذارید بُعد دیگری از سخن را باز کنم. یکی از مبانی دینی ما اعتقاد به معاد است. هر چه عقیدۀ انسان به قیامت بیشتر گردد، کمتر گناه میکند. قرآن نیز میفرماید: آنهایی که کمفروشی، و معصیت میکنند، «أَلَا يَظُنُّ أُولَئِكَ أَنَّهُم مَّبْعُوثُونَ»[20]؛ به خاطر آن است که فکر نمیکنند قیامتی در کار باشد. قیامت و اعتقاد به معاد، ضریب ارتکاب گناه را در انسان پایین میآورد. بدین دلیل است که فاطمه (س) میفرماید: «اللَّهُمَّ لَا تَجْعَلْ مُصِیبَتِی فِی دِینِی».
دو سه نمونه از معادشناسی حضرت زهرا را برایتان یادآور میشوم، تا ببینید دغدغۀ قیامت، برزخ، قبر، به چه میزان در زندگی بیبی (س) وجود داشته است. مرحوم شیخ صدوق (ره) کتابی دارد به نام «امالی» که کتاب بسیار زیبایی است. ایشان در مجلس چهل و ششم از امالی، نقل میکند: روزی زهرای مرضیه گریهکنان خدمت پیغمبر آمد و گفت: بابا! یا رسول الله! «أَیْنَ أَلْقَاکَ یَوْمَ الْمَوْقِفي الْأَعْظَم»؛ من روز قیامت شما را کجا پیدا کنم؟ - ببینید دغدغه و روش گفتو گوی با بابا را – پیامبر فرمود: دخترم! «عِنْدَ بَابِ الْجَنَّة»؛ کنار در بهشت ایستادهام تا شیعیانم را شفاعت کنم. مرا آنجا خواهی دید. زهرا (س) فرمود: بابا! اگر آنجا پیدایت نکردم؟ حضرت فرمود: «الْقَیْنِی عَلَی الْحَوْضِ وَ أَنَا أَسْقِی أُمُّتِی»؛ اگر آنجا نبودم مرا کنار حوض کوثر که دارم شیعیان و پیروانم را آب میدهم خواهی یافت. زهرا (س) گفت: بابا! اگر آنجا نشد چه طور؟ پیامبر فرمود: «الْقَیْنِی عَلَی الصِّرَاطِ... عَلَی شَفِیرِ جَهَنَّم». زهرا (س): بابا، در شفیر جهنم برای چه؟ پیامبر (ص): دخترم، برای آنکه گنهکارانی از اُمتم را که زمینه شفاعت برایشان وجود دارد، شفاعت کنم و بگویم خدایا! اینها امّت من هستند. «فَاسْتَبْشَرَتْ فَاطِمَةُ»[21]؛ فاطمه از خبری که پیغمبر داد، لبخند زد و شاد شد.
این دغدغۀ حضرت زهرا (س) است. من مکرّر در میان نقلها شبیه این سؤال را که حضرت از پدر بزرگوارش پرسیده دیدهام. گاهی میآمد و میگفت: بابا جان! روز قیامت چه روزی است؟ پیامبر در جواب میگفت: «و لایَلْتَفِتْ أحَداً إلی إحَد، وَ لا وِالدٌ الی وَلَدٍ» دخترم! قیامت زمانی است که نه پدر به اولادش توجه میکند، نه دوست به دوست؛ «فلا انساب»، نسبتها از هم میپاشد. فاطمه اشک میریخت، و میگفت: «وَا سَوْأَتَاهْ یَوْمَئِذٍ مِنَ اللهِ»؛ پدر جان! وامصیبتا از این روز و از این حوادث!
جوانها! برادران و خواهران! آیه 43 از سورۀ حجر این است: «وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِينَ × لَهَا سَبْعَةُ أَبْوَابٍ لِّكُلِّ بَابٍ مِّنْهُمْ جُزْءٌ مَّقْسُومٌ»[22]؛ ای مجرمها، گنهکاران و کسانی که با خدا رابطهتان خوب نیست، جهنّم در انتظار گنهکاران است، هفت در دارد، و برای هر دری معین شده که چه گروهی باید از آن وارد گردند. نوشتهاند وقتی این آیه نازل شد، رسول خدا بسیار گریست – پیامبری که عالم هستی به طفیل وجود اوست – خبر به زهرای مرضیه رسید، زهرا آمد، گفت: بابا جان! چه شده؟ پیامبر در جواب میفرماید: دخترم! آیۀ عذاب نازل شده است. همین که پیغمبر آیه را خواند، زهرای مرضیه فریاد زد: «ثُمَّ الْوَیْلُ لِمَنْ دَخَلَ النَّار»؛ وای به حال آنهایی که جهنّم میروند، و غش کرد.[23] امیرالمؤمنین آیه را شنید، صدا زد کاش از مادر متولّد نشده بودم! و این آیه را نشنیده بودم.
نکتهای از شیخ عباس قمی (ره)
آقا زادۀ مرحوم حاج عباس قمی (ره) میفرمود که: پدرم یک شب سورۀ یس را میخواند، رسید به آیه «هٰذِهِ جَهَنَّمُ الَّتی کُنْتُمْ تُوعَدُونَ»؛ این همان جهنمی است که وعده داده شده است. آن قدر بابام گریه کرد که دیگر نتوانست سورۀ یس را ادامه دهد.[24] قرآن میفرماید «وَإِذَا تُلِيَتْ عَلَيْهِمْ آيَاتُهُ زَادَتْهُمْ إِيمَانًا».[25]
دینشناسیمان را قوی کنیم. دینشناسی؛ یعنی باورها، عملکردها، تسلیم و رضا، باور به معاد و مبدأ و در یک کلام، دغدغهای که همۀ ائمۀ ما روی آن تأکید داشتهاند. مگر رسول خدا نفرمود: «إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُمُ اسْتِخْفَافاً بِالدِّین»[26]؛ من از خفیف شمردن دین بر شما میترسم. امان از آن زمانی که دین بازیچه و ملعبه گردد؛ به تعبیر اباعبدالله (ع) که فرمود: «وَ الدِّینُ لَعِقٌ عَلَی أَلْسِنَتِهِمْ»؛[27] برای بعضیها دین لقلقۀ زبان میشود. به تعبیر زهرای مرضیه که در خطبۀ فدکیه از کهنگی و در حاشیه واقع شدن دین خبر داد. آقا! دین حیاتبخش است: «لاٰ حَیَاةَ إِلاَّ بِالدِّین»؛ دین زنده کننده، احیاگر، نشاطآور و هدف دهنده است. دین موجب میشود تا انسان از پوچی، هیچی، افسردگی و نگرانی دور بماند. در یک کلمه، دین باعث میشود تا دنیای انسان نیز حفظ گردد. مگر نفرمود: «أَشْهَدُ أَنَّ الْجَنَّةَ حَقُّ وَ أَنَّ النَّارَ حَقٌّ وَ أَنَّ السَّاعَةَ آتِیَةٌ لاٰ رَیْبَ فِیهَا»[28]؛ آنهایی که دین را فدای دنیا میکنند، هم دین و هم دنیایشان تباه خواهد شد. مگر اینگونه نشد؟ ببینید در تاریخ، زندگی کسانی که دین را فدای دنیا کردند، چگونه از بین رفتند؟ چگونه خوار و ذلیل شدند؟
داستان
به «سعید بن مصیّب» گفتند: عبدالملک مروان لحظهای که داشت جان میداد، از پنجرۀ قصرش به بیرون نگاه میکرده است. مثل الان که غسال خانه و این امکانات نبود، افراد را کنار رودخانه میشستند. مردهشویی مردهای را کنار رودخانه شسته و کفن کرده بود و آماده بود که بستگان و صاحبان میت بیایند و جنازه را ببرند و مزد او را بدهند. دیر کرده بودند، خودش هم کنار این جنازه دراز کشیده بود و استراحت میکرد. عبدالملک هم از درد به خودش میپیچید. نگاهی از روزنۀ قصرش به غسال کرد و گفت: ای کاش شغل من شبیه این مرد بود، و این آرامش را داشتم. آنهایی که ظلم کردند دیگر آرامش ندارند. سعید گفت: «الحمدلله که اینها آخر عمرشان به ما و به مؤمنین غبطه میخورند!
امیرالمؤمنین فرمود: اقامۀ عدل در حکومتداری زیباست و به سیاست دولتی جهت میدهد. آقایان! برادران! و خواهران! همۀ دنیا را که روی هم بریزند، با همۀ قارّهها، کرات و منظومۀ شمسی و...، قرآن میفرماید: قلیل و هیچ است. واقعاً قلیل است، هر چند به تعبیر قرآن در سورۀ قصص: «و لا تَنْسَ نَصیبَکَ مِنَ الدُّنیا»[29]؛ دنیا را فراموش نکنید، چون وسیلۀ کسب آخرت است. بنابراین، یکی از ابعاد وجودی زهرای مرضیه (س) توجه فوقالعاده به معاد و آخرت بود، و همین توجه موجب رفتارهای فوقالعاده معنوی او بود.
چکیده سخن
خلاصۀ عرضم این است که باید دغدغۀ دین داشته باشیم، برای دین اهمیّت قایل شویم، و از ائمۀ معصومین (ع) و زندگی زهرای مرضیه (س) درس دیدنداری را یاد بگیریم. فاطمه زهرا همین روزها که دارد به امیرالمؤمنین (ع) وصیت میکند، باز هم دغدغۀ قرآن دارد. میگوید: علی جان! من را تنها نگذار، کنار قبرم قرآن بخوان،[30] کنار قبرم دعا بخوان. همهاش بحث بچهها و فرزندانش را دارد. البته وصیتهای شخصی و مالی هم دارد؛ اما وصیتنامهاش را که باز کنید خواهید دید که در آن نوشته شده است که: «إنَّ الجَنَّهَ حَقٌّ وَ النّارَ حَقٌّ و أنَّ الساعَةَ آتیةٌ لارَیْبَ فیها». در وصیت نامهاش سخن از قیامت است.[31] در وصیتنامۀ شفاهیاش هم توصیه میکند که علی جان! میّت نیاز به مونس دارد، پس از دفن کنار قبرم بمان، من را تنها نگذار. «لاٰ یَزَالُ الْمُؤْمِنُ خَائِفاً مِنْ سُوءِ الْعَاقِبَة» آقا! همیشه از آخر کار خود بترسید؛ البته ترس ممدوح، چون خیلیها دقایق پایانی عمر اُفت داشتهاند و سقوط کردهاند. تاریخ نشان داد و نشان میدهد کسانی را در این دقایق سقوط کردهاند.
ابراهیم، پیامبر بزرگ خدا، پیامبری که به تنهایی خود امّت واحد بود، به بچههایش سفارشی کرد. بچههایش چه کسانی بودند؟ اسماعیل، اسحاق، یعقوب، نوهها و نتیجههای آنها. به شهادت قرآن سفارش ابراهیم پیامبر به فرزندانش این بوده است: «وَ وَصیّٰ بِهٰا إِبْرٰاهیمُ بَنیهِ وَ یَعْقُوبُ»؛ ابراهیم به فرزندانش و یعقوب سفارش کرد؛ اما چه گفت؟ گفت: «یٰا بَنِیَّ إِنَّ اللهَ اصْطَفیٰ لَکُمُ الدِّینَ»، الحمدلله که دین دارید، توحید دارید، عقیده دارید، «فَلاٰ تَمُوتُنَّ إِلاّٰ وَ أَنْتُمْ مَسْلِمُونَ»[32]؛ سعی کنید مسلمان و با دین بمیرید. آغاز، خوب است؛ ولی پایان از آن مهمتر است.
خدایا! به عظمت صاحب این ایّام، عاقبت همۀ ما را ختم به خیر بفرما!
روضه
السَّلام علیکِ یا فاطمة الزهرا.
دو سه جمله نیز در حضور برادران و خواهران و در محضر رهبر عظیمالشأن عرض ارادت داشته باشیم، ان شاءالله ثوابش به روح شهدا، اموات، گذشتگان، به ویژه شهدای فتح خرمشهر و عملیات بیتالمقدس برسد و ثوابی هم به روح مرجععالیقدر، فقید سعید حضرت آیت الله العظمی بهجت (ره)، و به روح امام و فرزندانش (ره) اهدا شود.
سادات، دربارۀ مادرتان زهرا، امام باقر (ع) فرمود: «قَدْ ذَابَتْ مِنَ الْحُزْنِ وَ ذَهَبَ لَحْمُهَا».[33] نمیدانم این جمله را معنا کنم یا نه. فرمود: مادرمان زهرا، از حزن و اندوه ذوب شد، «قَدْ ذَابَتْ مِنَ الْحُزْنِ وَ ذَهَبَ لَحْمُهَا» دیگر گوشتی به تن مادرمان نماند. فرمود: آن قدر نحیف شده بود که مثل یک شبح خیالی میماند. اگر کسی میآمد میان بستر را نگاه میکرد، «مَا زَالَتْ بَعْدَ أَبِیهَا مُعَصَّبَةَ الرَّأْسِ نَاحِلَةَ الْجِسْم»؛ روز به روز بعد از بابا لاغرتر و نحیفتر میشد، و روز به روز مصیبتهای فاطمه بیشتر میگشت.
خیلی سخت است یک مادر جلوی چشم چهار کودک صغیرش، مثل یخذوب شود، آب گردد. دائم بچهها نگاه کنند ببینند مادر حالش بدتر شده، ببینند، مادر نحیف و لاغرتر شده است. مخصوصاً برای دختر بچّهها خیلی سخت است، آنهایی که دختر بچّه دارند میدانند که من چه میگویم. گاهی زینب میآمد، گاهی امام حسین و امام حسن میآمدند و دعا میکردند، ای خدا! مادر ما که مریض نبود، یکباره چه شد؟ چرا مادر ما این چنین شد؟ مادرمان در حالی از دنیا رفت که هنوز بازوانش متوّرم بود! فرمود: «فَمَاتَتْ حِینَ مَاتَتْ وَ إِنَّ فِی عَضُدِهَا مِثْلَ الدُّمْلُج».[34] بمیرم برایت که روز به روز ضعیفتر و نحیفتر میشدی. بچّهها دائم میآمدند و نگاه میکردند.
دیگر این شبهای آخر مدام میرفتند کنار قبر پیغمبر و دعا میکردند. بابا! تو از خدا بخواه مادرمان خوب شود. یکی از همین شبها آمدند و دیدند مادر خیلی حالش بد است، او حال مساعدی ندارد. امام حسن و امام حسین (ع) آمدند مسجد کنار قبر پیغمبر، صورتشان را کنار قبر رسول الله گذاشتند و دعا کردند. آقا زادهها به طرف خانه برگشتند. نمیدانم تا حالا بیمار در بیمارستانها داشتهاید، یا نه، که رفته باشید برایش دعا کنید؛ وقتی بر میگردید، ببینید سرها پایین است. دستها جلوی چشمها. میفهمی که چه اتفاق افتاده است؟
همین که نزدیک در خانه رسیدند، دیدند اسماء سرش را پایین انداخته، با آستین دارد اشکهایش را پاک میکند. دیگر فهمیدند که چه شده. وارد خانه شدند امام حسن (ع) خودش را انداخت روی بدن مادر: «یَا أُمَّاهُ کَلِّمِینِی قَبْلَ أَنْ تُفَارِقَ رُوحِی بَدَنِی»؛ مادر با من حرف بزن، الان میمیرم. امام حسین (ع) صدا زد: مادر اگر با من حرف نزنی قالب تهی میکنم. خم شد، صورتش را گذاشت به کف پای مادر.
جوانها! مادرتان را احترام کنید، بهشت زیر قدمهای مادران است.[35] صورتش را گذاشت به کف پای مادر، اسماء آمد حسین خردسال را ناز کرد و بلندش کرد. خدا صبرتان بدهد، بروید بابایتان را خبر کنید. مبادا علی این روز را ببیند!
دویدند آمدند به طرف مسجد، دیدند، قهرمان احد و خیبر دارد از مسجد به طرف خانه میآید. آی غیرتمندها! ای ولاییها! تا آن روز کسی زمین خوردن علی را ندیده بود، اما همین که گفتند: «مَاتَتْ أُمُّنَا فَاطِمَةُ صَلَوَاتُ اللهِ عَلَیْهَا قَالَ فَوَقَعَ (ع) عَلَی وَجْهِهِ»؛ امیرالمؤمنین روی زمین افتاد، قدری آب به صورتش زدند، وقتی چشمانش را باز کرد جملهای گفت: «بِمَنِ الْعَزَاءُ یَا بِنْتَ مُحَمَّدٍ»؛ فاطمه جان! دیگر با چه کسی درد دل کنم، دیگر به چه کسی حرفم را بزنم.[36]
هر کجا نشستهاید، سه مرتبه بگویید: یا زهرا، یا زهرا، یا زهرا!
[1] . توبه، 119.
[2] . قال رسول الله (ص): إنَّ فاطمةَ شَجْنَةٌ مِنِّی یُؤْذیِنی ما آذاها و یَسُرِّنِی ما سَرَّها (بحارالانوار، ج 43، ص 26، معانی الاخبار، ص 303).
[3] . فَاطِمَةُ بَهْجَةُ قَلْبِی وَ ابْنَاهَا ثَمَرَةُ فُؤَادِی وَ بَعْلُهَا نُورُ بَصَرِی وَ الْأَئِمَّةُ مِنْ وُلْدِهَا أَمَانَتِی وَ الْحبْلُ الْمَمْدُودُ فَمَنِ اعْتَصَمَ بِهِمْ فَقَدْ نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهُمْ فَقَدْ هَوَی (بحارالانوار، ج 33، ص 110).
[4] . الغدیر، ج7، ص 232، فاطمةُ من المهد، ص 275.
[5] . فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی وَ أَنَا مِنْهَا مَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِی وَ مَنْ آذَانِی فَقَدْ آذَی الله (بحارالانوار، ج 43، ص 203).
فَاطِمَةُ بَضْعَةٌ مِنِّی مَنْ سَرَّهَا فَقَدْ سَرَّنِی وَ مَنْ سَاءَهَا فَقَدْ سَاءَنِی فَاطِمَةُ أَعَزُّ النَّاسِ عَلَیَّ (بحارالانوار، ج 43، ص 23؛ امالی مفید، ص 294).
[6] . قال النبی (ص): الْحَسَنُ وَ الْحُسَیْنُ خَیْرُ أهْلِ الارضِ بَعْدِی وَ بَعْدَ أَبِیهِمَا وَ أُمُّهُمَا أَفْضَلُ نِسَاءِ أَهْلِ الْأَرْضِ (بحارالانوار، ج43، ص 30).
[7] . فاطمةُ الزهرا، رحمانی، ص 10، فرائد المسلمین، ج 2، ص 68.
[8] . کشف الغمة، ج1، ص 506.
[9] . بحارالانوار، ج 83، ص 85.
[10] . مناقب ابن شهر آشوب، ج 4، ص 237.
[11] . بحارالانوار، ج66، ص 5.
[12] . عنکبوت، 2.
[13] . انعام، 44.
[14] . فاطر، 8.
[15] . زندگی زهرا (ع)، ص 35، به نقل از: مناقب ابن شهر آشوب، ج3، ص 245 (در این کتاب نوشته شده است که صد شتر با ابر پارچه و صد هزار دینار).
[16] . مناقب شهر آشوب، ج3، ص 34.
[17] . قال رسول الله (ص): إِذا جَاءَکُمْ مَنْ تَرْضَوْنَ خُلُقَهُ وَ دِینَهُ فَزَوِّجُوهُ إِلّٰا تَفْعَلُوهُ تَکُنْ فِتْنَةٌ فِی الْأَرْضِ وَ فَسٰادٌ کَبِیرٌ (کافی، ج5، ص 347).
[18] . بحارالانوار، ج 37، ص 103، و تفسیر برهان، ج 1، ص 282.
[19] . مناقب ابن شهر آشوب، ج3، ص 355 و 356 و بحارالانوار، ج43، ص 117.
[20] . مطففین، 4.
[21] . یَا أَبَتَاهْ أَیْنَ ألْقَاکَ یَوْمَ الْمَوْقِفِ الْأَعْظَمِ وَ یَوْمَ الْأَهْوَالِ وَ یَوْمَ الْفَزَعِ الْأَکْبَرِ قَالَ یَا فَاطِمَةُ عِنْدَ بَابِ الْجَنَّةِ وَ مَعِی لِوَاءُ الْحَمْدُللهِ وَ أَنَا الشَّفِیعُ لِأُمتِی إِلَی رَبِّی قَالَتْ یَا أَبَتَاهْ فَإِنْ أَلْقَکَ هُنَاکَ قَالَ الْقَیْینی عَلَی الْحَوْضِ وَ أَنَا أَسْقِی أُمَّتِی قَالَتْ یَا أَبَتَاهْ فَإِنْ لَمْ أَلْقَکَ هُنَاکَ قَالَ الْقَیْنِی عَلَی الصِّرَاطِ وَ أَنَا قَائِمٌ أَقُولُ رَبِّ سَلِّمْ أُمَّتِی قَالَتْ فَإِنْ لَمْ أَلْقَکَ هُنَاکَ قَالَ الْقَیْنِی وَ أَنَا عِنْدَ الْمِیزَانِ أَقُولُ رَبِّ سَلِّمْ أُمَّتِی قَالَتْ فَإِنْ لَمْ أَلْقَکَ هُنَاکَ قَالَ الْقَیْنِی عَلَی شَفِیرِ جَهَنَّمَ أَمْنَعُ شَرَرَهَا وَ لَهَبَهَا عَنْ أُمَّتِی فَاسْتَبْشَرَتْ فَاطِمَةُ بِذَلِکَ (امالی صدوق، ص 166؛ بحارالانوار، ج43، ص 21).
[22] . حجر، 43 – 44.
[23] . بحارالانوار، ج8، ص 303، و ج43، ص 87، عوالم، ج11، ص 634، ریاحین الشریعه، ج1، ص 148.
[24] . سیمای فرزانگان، ص 127.
[25] . انفال، 2.
[26] . قال رسول الله (ص): إِنِّی أَخَافُ عَلَیْکُمُ اسْتِخْفَافاً بِالدِّین وَبَیْعَ الْحُکْم (بحارالانوار، 71، ص 92).
[27] . قال الحسین (ع): النَّاسُ عَبِیدُ الدُّنْیَا وَ الدِّینُ لَعِقٌ عَلَی أَلْسِنَتِهِمْ یَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَایِشُهُمْ فَأِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّیَّانُونَ (بحارالانوار، ج 44، ص 382، و تحف العقول، ص 245).
[28] . قال علی (ع): إنْ جَعَلتَ دینَکَ تَبعاً لِدُنیاک أهلَکْتَ دینَکَ وَ دنیاکْ و کُنْتُ فی الآخرِةِ مِنَ الخاسرین. (غررالحکم، ص 130، ح 2220).
[29] . قصص، 77.
[30] . بحارالانوار، ج 79، ص 27.
[31] . بحارالانوار، ج43، ص 214، وسائل الشیعه، ج 13، ص 311، دلائل الامامه، ص 42.
[32] . بقره، 132.
[33] . مستدرک الوسائل، ج2، ص 359.
[34] . بحارالانوار، ج 28، ص 270.
[35] . قال رسول الله: الجَنَّةُ تَحْتَ أقْدامِ الأمَّهات (مستدرک الوسائل، ج15، ص 180).
[36] . بحارالانوار، ج43، ص 186؛ بیتالحزان، ص 249 و 248، منتهی الامال، ص 193.