ه)حیا و عفاف شاید
ه)حیا و عفاف
شاید تا به حال دقت نکرده باشد که در فرهنگ وزمره و متداول مردم،حیا و عفاف از نظر معنا اندکی با هم متفاوت هستند.گرچه در بعضی فرهنگنامه ها این دو واژه را به یک معنا ذکر کرده اند.باید دید در جامعه به چه کسی«بی عفت»و به چه کسی «بی حیا» اطلاق می گردد. هر گاه زن و مردی مرتکب عمل شنیع و ارتباط نا مشروع شوند،نام «بی عفت»بر آن ها نهاده می شود و هرگاه دختر و پسر نامحرمی دست در دست
1)مصباح الهدی(سخنان مرحوم حاج آقا دولابی)،صص373-374
ص37
یکدیگر در خیابان قدم می زنند،مردم آن ها را «بی حیا»می خوانند و البته خود آن ها حاضر نیستند بپذیرند که بی حیا شده اند و شاید حق با آن ها باشد و بهتر است بگوییم:حیایشان کم شده است.
در حقیقت عفت و پاکدامنی همانند پرده ی آخری است که بواسطه ی دو پرده ی دیگر یعنی حجاب و حیا محافظت می شود.بدین معنا که ابتدا از حیای زن کاسته می شود،سپس حجاب او سست می گردد و نهایتاً بی عفتی دامنگیرش می شود. در حدیث آمده است:پیش در آمد عفت و پاکدامنی،داشتن حیاست.(1)در حقیقت علت حیاست و معلول عفت. با ضعف علت،معلول آسیب می بیند.لذا برای مهار غریزه جنسی موازنه میان حیا و شهوت،یا حتی برتری حیا بر شهوت لازم است و این بدین خاطر است که حیا امیال را از شهوت جدا می کند و از منشأ بی عفتی که طغیان شهوات است،جلوگیری می نماید؛چنان چه امام سجاد(علیه السلام)در دعاهای خود از خدا می خواست:ایمال و خواسته هایمان را با حیایی همراه ساز که از شهوات منقطع شود.(2)
عفت در روایات از چنان اهمیتی برخوردار است که آن را بهترین اعمال شمرده اند. اما باقر(علیه السلام) می فرماید:«خداوند با چیزی برتر و والاتر از پاکدامنی شکم و شهوت عبادت نشده است.»(3) چرا که بی عفتی گویای بی ارزشی یک فرد است و آیا فرومایه تر از کسی که خود فروشی می کند و جسم و جان خویش را در اختیار دیگران قرار می دهد،وجود دارد؟!
1)غررالحکم،ح5444(سَبَبُ العِفَّةِ الحَیَاءُ)
2) بحارالانوار،ج91،ص157 (وَأصحِب رَغَبَاتِنا بِحَیاءِ یَقطَعُهَا عَن الشَّهَوَاتِ)
3) کافی،ج2،ص79 (مَا عُبِدَ اللهُ بِشَی ءٍ أفضَلَ مِن عِفَّةِ بَطنِ وَ فَرجٍ)
ص38
هویت و شخصیت خانواده آن چنان در گرو پاکدامنی و عفت است که خداوند می فرماید:آنان که راهی برای ازدواج نمی یابند،عفاف و پاکدامنی پیشه سازند تا خداوند ازفضل و رحمت خویش آنان را بی نیاز گرداند.(1)
جامعه ی سالم در دامان مادران پاکدامن و عفیف شکل می گیرد. چنان که در حدیث آمده است:خوشا به سعادت کسی که مادرش عفیف و پاکدامن باشد.(2)رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بهترین زنان را،رنان پاکدامن می دانند.(3)
زنان پاکدامن حتی در نگاه مردان بی بند و بار و چشم چران نیز مورد احترام هستند،چرا که عفاف،زینت زنان است و این مسأله رمز تأکید بر عفت و پاکدامنی زن است. به تعبیر مقام معظم رهبری«عفت در زن»وسیله ای برای تعالی و تکریم شخصیت زن در چشم دیگران حتی در چشم خود مردان شهوتران و بی بندوبار است،...عفاف مخصوص زنان نیست،مردان نیز بایستی عفیف باشند؛منتها چون در جامعه مرد به خاطر قدرت جسمانی می تواند به زن ظلم کند و برخلاف تمایل زن رفتار نماید،روی عفت زن بیشتر تکیه و احتیاط شده است.»(4)
اوج ارزش و شأن انسان پاکدامن حتی فراتر از مجاهد فی سبیل الله است. چنان که در این سخن حضرت علی(علیه السلام) جلوه گر:«پاداش رزمنده ی شهید در راه خداوند بالاتر از پاداش انسان پاکدامنی نیست که توان انجام گناه را دارد،ولی خود را آلوده نمی سازد. انسان پاکدامن نزدیک است که فرشته ای از فرشتگان الهی گردد.»(5)
1)نور024)/33 (وَلیَستَعفِفِ الَّذینَ لا یَجِدونَ نِکاحاً حَتَّ یُعنَیَهُمُ اللهُ مِن فَضلِهِ)
2) بحارالانوار،ج5،ص285،علل الشرائع،ج2،ص564(طُوبَی لِمَن کانَت اُمُّهُ عَفیفَةٌ)
3) کافی،ج5،ص324(خَیرُ نِسائِکُمُ العَفیفَةُ الغَلِمَةُ)
4)امیر حسین بانکی پور فرد،آیینه زن(مجموعه موضوعی سخنان مقام معظم رهبری)،صص223و228
5) نهج البلاغه،حکمت474(مَا المُجاهِدُ الشَّهیدُ فی سَبیلِ اللهِ بِأعظَمَ أجراً مِمَّن قَدَرَ فَعَفَّ؛ لَکادَ العَفیفُ
ص39
شايان توجه است که عفت حد وسط میان شهوترانی و هواپرستی با خمودی،بی حرکتی و مرده دلی است و همان گونه که هر یک ازاوصاف ناپسند غیر انسانی دارای آثار شوم و ناگواری هستند،از فضایل اخلاقی نیز آثار نیک حسنات و برکاتی سرچشمه می گیرد که نمایانگر روح ملکوتی صاحب آن ها است. برخی از آثار عفت و پاکدامنی عبارت است از:«وقار،سخاوت،صبر،حیا،آرامش،سازش،رهیافتگی،نرمخویی،نظمو قناعت»،که در این بین حیا اولین قوه ی منرج در عفت می باشد.(1)
و)منشأ صفات اخلاقی دیگر
حیا باعث می شود انسان با هیچ کس رفتار ناپسند نداشته باشد(2) لذا منشأ صفات اخلاقی و ثمرات زیاد دیگری است که از آن جمله می توان موارد زیر را ازروایات(3) به دست آورد:نرمخویی،رأفت،رحمت،بشاش بودن،رغبت،بازداری از گناه،ورع،خوش خلقی،تندرستی،دوری از پلیدی،گشاده رویی،گذشتفجوانمردی،ترحم بر توده های مردم،ناظر دیدن خداوند،سلامت از تمامی بلایای دنیا و آخرت،پرهیز از شر و پلیدی،رسیدن به هدف و غایت خویش،نیکنامی در میان مردم،متانت،وقارو...علاوه بر این موارد در روایت زیبایی ار امام صادق(علیه السلام) ضمن بیان اهمیت حیا،آثار اخلاقی مترتب برآن بیان می گردد:ای مفضل! به آن چیزی که تنها به انسان اختصاص یافته است بنگر،این خوی که گرانمایه و غنایی زائد الوصف دارد.(4)
أن یَکونَ مَلَکاً مِنَ المَلائِکَةِ)
1) بانو مجتهده امین،اخلاق و راه سعادت،ص40
2) بحارالانوار،ص75،ص80(وَمِن حَیائِهِ أن لا یَلقَی أحَداً بِما یَکرَهُ)
3) همان،ج58،ص290وج1،صص117و118وج1،ص126
4) توحید مفضلفص79
ص40
3-آثار دنیوی
الف)برطرف شدن عیوب
کسی که اهل حیا باشد،صفات زشتش مخفی می ماند و صفات زشت هرچه مخفی تر باشد،برطرف کردن آن راحت تر است.وقتی شخصی به یک صفت زشت در جامعه شناخته شود،چه بسا باعث می شود که دنبال برطرف کردن آن نرود.هر چه انسان با حیا باشد،دیگران هم از بازگو کردن عیوب او خودداری می کنند.
در مورد مراحل سیر ذوالقرنین آمده است:این مردی است که لغزیدفپس پشیمان شد و حیا کرد و کردار خویش را جبران کرد و عیوبش محو گردید.(1)امیرمؤمنان (علیه السلام) نیز می فرمایند:آن کسی که لباس حیا بپوشد،کسی عیب او را نبیند(2)و عیبش از مردم مخفی می ماند.(3)
ب)تسلط بر نفس
«در دیزی بازه»،حیای گربه کجا رفته؟ این مثل کنایه از این است که حتی اگر شرایط و پیش زمینه های مساعد برای تعدی نیز فراهم باشد،انسان بایستی حیا کند و با تسلط به خویشتن از ارتکاب آن گناه اجتناب نماید.
پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) در وصف مؤمن می فرمایند:به سبب تکریم و حیا از خداوند،بر نفس خود مسلط است.(4)
حیا در زمره ی مهار کننده ها و تنظیم کننده ها است و آن چه آن را برجسته تر از دیگر
1) بحارالانوار،ج12،ص185(هذَا رَجُلُ قَد بَخِ لَ ثُمَّ نَدِمَ وشاستَحیَا فَتَدارَکَ أمرُهُ وَمَحَا عَیبُهُ)
2) نهج البلاغه،حکمت223(مَن کَساهُ الحَیاءُ ثَوبَهُ لَم یَرَ النَّاسُ عَیبَهُ)
3) کافی،ج8،ص23(مَن کَساهُ الحیائُ ثَوبَهُ خَفِیَ عَلیَ النّاسِ عیبُهُ)
4) بحارالانوار،ج67،ص210(نَفسُهس وَهَواهُ مَقهُورَتانِ تَحتَ سُلطانِ تَعظیمِ اللهِ وَالحَیائِ مِنهُ)
ص41
کنترل کننده ها می کند،این است که این کنترل و تنظیم خود،نه برپایه ی ترس است و نه بر پایه ی طمع.
خود تنظیمی بر پایه ی ترس را می توان از نوع بردگی نامید و خود تنظیمی از نوع طمع را از نوع سوداگری.نوع دیگری از خود تنظیمی که بر پایه ی کرامت خود و تجلیل خداوند و رعایت حرمت اوست،حیا نام دارد و می توان آن را از نوع آزادگی نامید.
کوتاه سخن این که حیا صفتی است بر مبنای تکریم و احترام که بر دیگر محرک های خود تنظیمی برتری دارد. حیا،تربیت بدون ترس و طمع است.(1)
ج)عامل بهره بری و کامیابی
امام صدق(علیه السلام) فرمودند:پنج چیز است که اگر در کسی نباشد،بهره ی زیادی در او نیست: دین و عقل و حیا و خوش اخلاقی و ادب.(2) روایت مشابهی نیز در این باره آمده است که چند خصیصه ی اخلاقی شرط کامیابی است:وفای به عهد،تدبیر،حیا،حسن خلق و آزادگی که کانون صفات دیگر است.(3) این پنج ویژگی عامل لذت بردن انسان از زندگی است و کامیابی او را به همراه خواهد داشت. به قول یک نویسنده فرانسوی،حیا تنها رسم و آیینی است که چیزی جز سعادت به بار نمی آورد.
عوف بن کنانه کلبی که جزء معمرین بود و سیصد سال عمر کرد،قبل از مرگش
1)عباس پسندیده،فرهنگ حیا،صص56-58
2)بحارالانوار،ج66،ص369(خَمسً مَن لَم اَکُن فیهِ کَثیرٌ مُستَنتَعُ... الدِّینُ وَ الَعقلُ وَ الحَیاءُ وَ حُسنُ الخلقِ وَ حسنُ الادَبِ)
3) همان،ج66،ص387(خَمسُ خِصالٍ مَن لَم تَکن فیهِ خِصلَةً مِنها، فَلَیسَ فیه کَثیرٌ مُستَمتَعُ أوَّلُها الوفاءُ،وَالثَّانِیَةُ التَّدبیزُ و الثَّالثَةُ الحَیاءُ و الرابِعَةُ حُسنُ الخَلقِ والخامِسَةُ وَهِیَ تَجمَعُ هذِهِ الخِصالَ، الحُرِّیَّةُ)
ص42
فرزندانش را جمع نمود و وصیت مفصلی کرد. از جمله گفت:مقامات عالی و والا را با بخشش و ادب و همنشینی با اهل فضیلت و حیا به دست آورید.(1)
د)زینت بخش و آبروساز
پیامبر فرمودند:فحش و ناسزا گویی در هر چه باش از ارزش آن می کاهد و حیا در هر چه باشد زینت بخش آن است.(2)
خداوند انسان را با شخصیت آفریده است:«و مافرزندان آدم را گرامی داشتیم»(3) انسان موظف است که آبروی خود را حفظ کند. یکی از مؤثرترین عوامل برای حفظ آبروی انسان حیاست.این جمله منسوب به انوشیروان است که می گفت:اگر می خواهی با آبرو باشی،آزرم پیشه کن.(4)
ه)به ثمر نشاندن خیرات حتی برای بی دین ها
حیا سراسر خیر است و جز خیر را به ثمر نمی رساند.اگر انسان با حیا باشد،علاوه بر حیای از خداوند هرگز حیای خویش از مردم را به بهای اندک یکی از محرمات نمی فروشد.(5)
انسان در بعضی از اعمال که دقت می کند،می بیند در عین حالی که موجب خیر و
1) همان،ج51،ص242
2) همان،ج68،ص334(مَا کانَ الفُحشُ فی شَیءٍ قَطُّ ألاَّ شَانَهُ وَکانَ الحَیاءُ فی شَیءِ قَطُّ ألاَّ زانَهُ)
3) اسراء(17)/70(وَلَقَد کَرَّمنا بَنی آدَمَ)
4) لغت نامه دهخدا،ج2،ص90
5) بحارالانوار،ج71،ص329(الحَیاءُ خَیرٌ کُلُهُ.الحَیاءُ لا یَأتِی إلا بِخَیرٍ فَإن الرَّجُلَ أذا کانَ حَیِیِّآًً لم یَرخَص حَیاؤِهُ مِن الخَلقِ فی شَیءٍ مِن الفَواحشِ فَضلاً عَنِ الحَیاءِ مِنَ اللهِ)
ص43
سعادت هستند،اما تفاله ها و ناخالصی هایی هم دارند؛مانند دارویی که انسان مصرف می کند،اگرچه در جهت بهبودی بیماری اش مؤثر است،اما عوارض جانبی هم دارد. اما پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) تضمین کرده اند که حیا جز به بار نمی آورد؛چرا که نور محض است.
پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمودند:تمامی حیا خیر است بدین معنا که حیا انسان دیندار و بی دین را از زشتی ها باز می دارد و کانون تمامی زیبایی هاست.(1)
و)مسبب و کانون زیبایی ها
مطلب دیگر این که انسان بالفطره می خواهد زیبایی های خود را به تصویر بکشد. حال سؤالی مطرح می شود و آن این که این حیایی که در مورد آن صحبت شد،آیا مانع تصویر کشیدن زیبایی می شود یا نه؟
در نگاه اول شاید به ذهن ما خطور کند که حیا دیگر جایی برای عرضه کردن جمال و زیبایی نمی ماند. اما نگاه اهل بیت(علیه السلام) به این قضیه طور دیگری است. پیامبر فرمودند:حیا کانون تمامی زیبایی هسات و امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در سفارش به فرزندشان امام حسن(علیه السلام) می فرمایند:حیا علت و راه رسیدن به هر زیبایی است.(2) با حیا می توان زیبایی آفرینی کرد. حیا موجب نمی شود که زیبایی ها مخفی و یا زشت شود بلکه باعث می شود زیبایی ها در چایگاه خود ارزشمند جلوه کند و لگدمال نشود.
1) همان،ج68،ص335(أالحیاءُ خَیرُ کُلُّهُ یَعنِی أنَّ الحَیاءَ یَکُفُّ ذا الدِّینِ و مَن دیم لَه عَن القبیحِ فَهُوَ جِماعُ جَمیلِ)
2) تحف العقول،ص82(ألحیاءُ سَبَبُ إلی کُلِّ جَمیلٍ)
ص44
به قول امام صادق(علیه السلام) اگر حیا نباشد،هیچ کار زیبای انجام نمی شود و هیچ کار زشتی ترک نمی گردد.(1)
بی حیایی علاوه بر آن که خود صفتی زشت است،سایر صفات زشت انسان را هم هویدا می کند.
حیا به انسان زیایی و جمال غیر قابل وصفی را ارزانی می کند و آن چنان شکوهی به انسان می بخشد که انسان جرأت خیره شدن به این افراد را پیدا نمی کند. در دوران معاصر،امام خمینی(ره)اینگونه بودند. چهره ی ایشان آن چنان زیبا و دلربا بود که کسی توان خیره شدن به ایشان را نداشت.حیا،جمال جلال الهی را در هم می آمیزد و چنان نوری به انسان می دهد که نه تنها در آخرت،بلکه در دنیا نیز فرد را به سوی سعادت و کامیابی سوق می دهد.
1- آثار اخروی حیا
الف)امیدواری
کسی که حیا داشته باشد،هر چند منافق باشد،جای امیدواری هست؛چرا که پیامبر(صلی الله علیه و آله) فرمودند:به منافق تا وقتی که اهل حیاست،امیدوارم.(2)
ب)ایمنی روز قیامت
حضرت موسی(علیه السلام) از خدا سؤال کرد:جزای آن کسی که به خاطر حیای از تو،خیانت راترک گوید چیست؟فرمود:ای موسی جزای او ایمنی روز قیامت است.(3)
1)بحارالانوار،ج3،ص81(وَلَم یُتَحَرُّ الجَمیلُ وَلَم یُتَنَکَّبِ القَبیحُ فی شَیءٍ مِنَ الأشیاءِ)
2)ابن ابی الدنیا،مکارم الاخلاق،ص43(أرجُوا لِلمُنافِقِ مَادامَ یَستَحیِی)
3)بحارالانوار،ج66،ص384(قال» إلهی فَمَا جَزاءُ مَن تَرَکَ الخِیانَةَ حَیاءُ مِنکَ قالَ: یا مُوسی! لَهُ الأمانُ یَوم القِیامَةِ)
45ص
ج)ترغیب به کمال و قبولی عمل
در اعمال عبادی بین صحت عمل و قبولی عمل فرق است. صحت عمل همان رعایت حداقل هاست ولی آثار عمل وقتی است که به آن حداقل ها اکتفا نشود.
ائمه ی اطهار(علیه السلام) برای ترغیب اصحابشان به رسیدن به آن فضائل گاهی از حیا بهره می گرفتند.به طور نمونه در مورد روزه خداوند بر هر عضوی حقی برای روزه داری قرار داده است. هر که حق آن را به جای آورد،روزه دار واقعی است. و هر که بخشی از آن را ترک کند،به میزان آنچه ترک کرده است،از فضیلت روزه داری او کاسته می گردد.امير المؤمنین(علیه السلام) می فرمایند:«آیا هیچ یک از شما شرمسار از این نیست که روز تاشب را تحمل نکند و صبر پیشه نسازد.»(1)
د)پاکی از گناهان
خداوند به داوود وحی نمود که اگر بنده ی مؤمن من گناهی مرتکب شود و سپس باز گردد و از آن گناه توبه کند و به هنگام یادآوردن آن گناه از من شرمسار گردد،من گناه او را خواهم بخشید و آن گناه را از یاد کاتبان اعمال انسان خواهم برد و گناه اورا به نیکی و حسنه مبدل خواهم ساخت و به گناه او بی تفاوت خواهم بود و من مهربان ترین مهربانانم.(2)
برخی ویژگی های اخلاقی وجود دارد ک استادان اخلاق نیز بر روی آن ها تأکید می ورزند و چنین بیان می کنند که اگر کسی معصیت و گناهی از او سر بزند و برخی فضائل اخلاقی را نیز دارا باشد،این گناهان به او آسیب نخواهد رساند. بیان شده است
1)من لا یحضزه الفقیه،ج2،ص113(أما یَستَحیی أحدَکُم أن لا یَصبِرَ یَوماً إلی الَّیلِ)
2)بحارالانوار،ج6،ص28
ص46
که برخی ویژگی های اخلاقی پیکره ی روح ما را تشکیل می دهند و اعمال،حکم لباس روح را دارند.این پیکره به شکلی است که اعمال زشت و ناپسند با آن سازگار و همگون نیست. بدین خاطر این ویژگی های اخلاقی سبب می شود که این جامه های نامناسب به پیکره ی روح لطمه ای وارد نسازد و این بدین علت است که آن صفات باعث توبه ی انسان می گردند و آمرزش خداوند جلو تأثیر آن گناه را می گیرد و لطمه ی آن را جبران می کند.
گناه به عوامل بسیاری بستگی دارد.گاهی گناه به سبب عوامل و انگیزه های محیطی در ما رخنه کرده است، گاهی شرایط خانواده و گاهی عوامل وراثتی و ژنتیک. اگر کسی این توان و قدرت را داشته باشد که این صفات را در وجود خود حفظ نماید،خود به خود گناهان و نعصیت های او محو خواهد گردید. البته نباید از این مسأله غافل ماند که گاهی اصرار بر گناه به همان صفات لطمه می زند و دیگر خاصیت جبران کنندگی کم رنگ می شود؛لذا در هر حال باید از گناه ولو اندک دوری کرد.
کسی که با حیاست،در نامه ی اعمالش گناهی به ثبت نمی رسد. در روایتی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) آمده است:فرشته ای سمت راست تو قرار دارد که کارهای نیکت را می نویسد و فرشته ای سمت چپ تو قرار دارد که کارهای بدت را می نویسد.
هنگامی که کار نیکی انجام دهی،فرشته ی سمت راست ده برابر برایت می نویسد و هنگامی که گناهی مرتکب می شوی،فرشته ی سمت چپ به فرشته ی سمت راست می گوید:بنویسم؟او جواب دهد:ممکن است توبه کند. این کار سه مرتبه تکرار می شود. پس از آن به او می گوید:بله بنویس.خدا ما را از دست او رها کند. چه بد همنشینی است و چقدر مراقبت و حیایش از خداوند کم است.(1)
1)بحارالانوار،ج5،ص324
ص47
کسی که با حیاست،لحظه ای گناه می کند که از یاد خدا غافل شده باشد. موقعی که ذهنش متوجه خدا گردد،دیگر گناهی از او سر نمی زند.اگر گناهی از او سر زد به یکباره بیدار می شود و به خود می آید و حیای از خداوند در وجود او زنده می شود و شرمسار و خجلت زده می شود و همین شرمندگی و شرمساری توبه است.
گناه برای برخی افراد همانند گرد و غبار است و برای برخی حکم آلودگی و چرک را دارد. پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) می فرمایند:دل من را غبار فرا می گیرد برای همین من روزانه هفتاد مرتبه استغفار می کنم(1) انسان با حیا غبار بدن خویش (گناهان)را با تکانی(استغفار)از میان می برد.
ه) حیا بهتر از هفتاد سال عبادت
امام صادق (علیه السلام) فرمودند:هر کس از حیا محروم باشد،سراسر پلیدی است،هر چند عابد و پارسا باشد و گامی برداشتن در ساحت های هیبت الهی همراه با حیای از خداوند،برتر از هفتاد سال عبادت است.(2)
می گویند بزرگ ترین سرعت در جهان هستی سرعت نور است. با این وجود گاهی صدها میلیون سال طول می کشد تا نور ستاره ای به زمین برسد. ولی«حر»سرعتش به مراتب از نور بیشتر بود؛چون یک شبه از اسفل السافلین به اعلی علیین سیر کرد و علت آن ادب و حیایی بود که نسبت به امام حسین (علیه السلام) و حضرت زهرا (سلام الله علیها) نشان داد. با آن که از قادسیه برای مقابله با حضرت اعزام شده بود،وقت نماز با یارانش به
1)همان،ج60،ص182(إنَّهُ لَیُغانُ عَلی قَلبی فَأستَغفِرُاللهَ فی الیَومِ سَبعینَ مَرَّةً)
2)همان،ج68، ص336(وَ مَن حَرِمَ الحَیاءُ فَهُوَ شَرَّ کُلُّهُ وَ إن تَعَبَّدَ وَ إن خَطَؤهُ یَتَخَطَّی فی ساحاتِ هَیبةَالله تَعالی بالحَیاءِ مِنهُ إلیهِ خَیرٌ مِن عِبادَة سَبعینَ سَنَةٍ)
ص48
امام اقتدا کردند(1)و وقتی امام به سپاهیان خود دستور دادند سوار شوید،حر جلو سپاه امام را گرفت. امام به حر فرمودند:مادرت به عزایت بنشیند چه می خواهی؟! حر گفت: اگر کس دیگری این سخن را به من گفته بود،نام مادرش را می بردم ولی نام مادر شما را نمی توان برد مگر به بهترین وجه(2).لذا حیای او باعث شد توفیق توبه و بازگشت یابد و ولی با این حال شرمنده به سمت امام آمد و وقتی امام از او خواست به داخل حرم آید تا از او پذیرایی کنند،در خواست کرد که نیاید چرا که شرمنده ی فرزندان حضرت بود و اجازه خواست اولین باشد که در راه امام شهید می شود.(3)
1)طبرسی،إعلام الوری،ص232
2)شیخ مفید،الإرشاد،ج2،ص80
3)سید بن طاووس،اللهوف،ص104
جلوه های حیا
ص51
روح انسان در تمام اجزاء جسمانی انسان حضور دارد، ولی با این حال آثار روحی انسان بیش از هر عضوی روی قلب انسان اثر می گذارد. وقتی انسان خوشحال یا ناراحت می شود یا تغییر دیگری در روحش احساس می کند،اولین چیزی که تغییر می کند ضربان قلب است؛لذا در همه ی فرهنگ ها اسم این عضو را برای کانون احساسات و تحریکات و تصمیمات انسان قرار داده اند. در فارسی «دل»و در عربی «قلب»هم نام عضوی است که خون را در بدن تزریق می کندفهم محل اصلی روح آدمی است. در هیمن ارتباط بعضی حالات انسان نیز محل بروز شدیدش در اعضای دیگر نمود می کند. خشونت و سختی در جگر و حیا در تنفس انسان زودتر نمایان می شود. لذا اما باقر0علیه السلام)فرمودند:جایگاه سختی و خشونت در جگر و حیا و شرمساری در ریه ها(دم9است و سکوتگاه خرد،قلب است.(1)
پس اثر غیر ارادی حیا در ریه رخ می دهد؛ اما آثار دیگری هم در افعال و جوارح انسان دارد که در این فصل به تفصیل بیان می گردد.
1)بحارالانوار،ج61،ص304(إنَّ الغِلظَةَ فی الکَبِدِ والحیاءُ فی الرَّیحِ وَ العَقلُ مَسکَنُهُ القَلبُ)
52ص
1-حیا در دیدار
بیزاری و انزجار از کسانی که مستقیماً به چشم دیگران خیره می شوند و گستاخی و پرده دری را می توان به راحتی در نگاهشان خواند،امری است که اکثریت مردم آن را تجربه کرده اند. آنچه روشن و واضح است، این که خداوند متعال حس خاصی را در دیدگان قرار داده است که تنها با کمک همین حس می توان با دیگران ارتباط برقرار کرد؛بدون آن که حتی با زبان آن ها آشنایی داشته باشیم. البته خداوند قادر است به واسطه ی همین حس و با همین چشم ها بسیاری از انسان ها را در بوته ی آزمایش قرار دهد. با نوع نگاه افراد علاوه بر میزان حیای آنان،می توان میزان خرد و معرفتشان را نیز سنجید؛چرا که حیای چشم،ناشی از عقل و معرفت است. و به قول معروف:«حیا در چشم است». (1)پیامبر در بیان صفات عقل می فرماید:«خداوند عقل را از نوری اندوخته شده آفریده و دانش را نفس آن،فهم را روح آن... حیا راچشم آن و حکمت را زبان آن قرار داده است.»(2)و نهایتاً می فرمایند:خداوند حیا را درچشمان قرار داده است.(3)
این مطلب،این حقیقت را به اثبات می رساند که حیا بیش از هر چیزی در دیگان نمود و ظهور دارد و از نگاه های هر کس می توان میزان حیا یا بی حیای او را دریافت.
در آزمونی که حضرت داوود(علیه السلام) از سلیمان(علیه السلام) به عمل آورد تا آمادگی او را برای پذیرش نبوت بسنجد،از او سؤال کرد موضع و جایگاه حیا کجاست؟
سلیمان پاسخ داد:دو چشم.(4)
1)لغت نامه دهخدا،ج20،ص843
2)بحارالانوار،ج1،ص107(إنّش اللهَ خَلَقَ العَقلَ مِن نورٍ مَخزونٍ...فَجَعَلَ العِلمَ نَفسَهُ... وَالحَیاءَ عَینَیهِ وَ الحِکمةَلِسانَهُ)
3)همان،ج73،ص166(فإنَّ اللهَ جَعَلَ الحَیاءَ فی العَینَینِ)
4) همان،ج58،ص331(إن اللهَ أوحی داوودَ أن یَسألَ سُلیمانَ عَن أربَعَ عَشرََةَ کلِمَةِ فَإن أجابَ
ص53
چشم عضوی مهم و سرنوشت ساز در انسان است که با آن وضعیت و موقعیت قضایا را مشاهده می کند و علاوه بر عقل و خرد که گناه بودن یا نبودن مسائل و اعمال را تأیید می کند،چشم شرایط و موقعیت ظاهری آن ها را مورد تحلیل و بررسی قرار می دهد. دیده ای که عادت دارد به هر جا،هر کس و هر چیزی بنگرد،پرده های حیا را از فرارویش می درد و چشم بی حیا مورد تنفر همگان خواهد بود.
در واقع انسان وقتی می خواهد حیای خود را نمایان کند،سرش را زیر و چشمش را پایین می اندازد. روایت زیبایی از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)نقل شده است که فرمودند:گاو رتا محترم بشمارید که آن سید و سرور چارپایان است؛چرا که او به خاطر حیا و شرمساری از خداوند،از زمانی که بنی اسرائیل به گوساله پرستی مشغول شدند،دیدگان خویش را به طرف آسمان بلند نکرد.(1)
برخی از افراد چنین عادت کرده اند که نظاره گر هر چیزی باشند و برای نگاه کردن نیازمند دلیل و انگیزه ای نیستند. به چهره ی تمامی افرادی که در کوی و خیابان از کنار آنان گذر می کنند خیره می شوند،به هر فیلمی- با وجود صحنه های محرک و مستهجن- می نگرد و به آثار و پیامدهای ناگوار آن در روح و روان انسان توجهی ندارند. متأسفانه فیلم هایی ساخته می شود که سراسر آن ها پر از صحنه های نامناسب است که مقصودی جز تحریک جنسی و جذب مشتری ندارد. تابلوهایی ترسیم می گردد که رنگ و بوی آن ها یاد آور هیچ حقیقت و خاطره ی آسمانی نیست؟! البته هنرمندان متعدی نیز وجود دارند که هدفشان تعالی بخشیدن به هنر است و آثارشان از بی حیایی عاری است.
وَرِثَهُ العِلمَ والنُّبوَّةَ...قالَ: أینَ مَوضِعُ الحَیاءِ مِنکَ؟ قالَ: العَینانِ...)
1) علل الظرائع،ج2،ص494(أکرِموا البَقَرَ فَإنَّها سَیِّدُ مَا رَفَعَت طَرفَها إلی السَّماءِ حیاءَ مِنَ اللهِ عَزَّ وجَلَّ مُنذُ عُبِدَ العِجلُ)
ص54
کم ترین آسیب این فیلم ها و تابلوها این است که قبح و زشتی گناه در نظر انسان از بین می رود و موجب دوری از خداوند و غفلت از او می گردد و تأثیرات ناگواری را در جسم و روح انسان بر جای می گذارد.
اگر چشم به این نوع نگاه ها خو بگیرد،پس از مدت کوتاهی آثار گستاخی و بی شرمی که زاییده ی همین نگاه های نا درست و ناشایست است،در او پدیدار خواهد شد.
برخی افراد نیز که اشخاصی خجالتی و کم رو هستند،دیدگانشان مدام باز و بسته می شود و مسیر نگاه خود را تغییر می دهند. این نوع نگاه ها معیار خاصی را بر نمی تابد بلکه چون صاحب آن فردی کمرو و خجالت زده است،نگاهش به زمین دوخته می شود و با حیا به نظر می رسد؛در حالی که باید میان این گونه نگاه ها با دیدگان باشرم و حیا تفاوت قائل گردید.
والاترین نوع نگاه،مخصوص انسان های خردمند و عاقل است که جایگاه نگاه ها را می شناسند و می دانند که در کجا،کی و چگونه باید نگاه کنند و در هر موقعیتی که قرار می گیرند،به نحوی رفتار خواهند کرد که پرده های حیا را ندرند و در ضمن چیزی از نظرشان دور نماند.این چشم ها دیدگان اصیل با حیایی هستند که بجا و بادلیل به زمین دوخته می شوند و کنترل نگاه،نیروی بالقوه و معنوی سرشاری به ایشان خواهد بخشید.
به قول سنایی:
با حیا گفت او مرا و چشم من روشن بدو
هر که روشن دیده تر شد،بیشتر داردحیا
هرگاه بخواهیم از دریچه ی عقل با دنیای بشری ارتباط برقرار کنیم،ناگزیریم حیای چشم را رعایت نماییم.
ص55
2- حیا در گفتار
اصولاً زبان دارای کاربردهای گوناگونی است. ویتکنشتاین زبانشناس مشهور معتقد است که علی زغم این که بسیاری از مردم زبان را علاوه بر این که چشنده ی مزه ی غذا می باشد،وسیله ای برای ردو بدل کردن یک سری اطلاعات می دانند،زبان کاربردهای مهم تر و رایج تری دارد. یکی از این کاربردها که اغلب به آن توجه نمی شود،تنظیم و تعدیل حیا در ارتباطات است. درواقع نوع واژگان،نوع گویش و ترکیب سخن گفتن میزان حیای انسان در گفتار را رقم می زند. به تعبیر قران کریم از نوع گویش آنان، آنان را خواهی شناخت.(1)
همان گونه که حضرت علی(علیه السلام) یادآور می شوند:«سخن بگویید تا شناخته شوید؛زیرا انسان زیر زبان خویش نهفته است.»(2)
تامرد سخن نگفته باشد عیب و هنرش نهفته باشد
در حقیقت حیا در گفتار،شخصیت و هنر افراد را جلوه گر می سازد. حیا در گفتار با چند عامل نمایان می شود:
الف)حیا در استفاده از زبان
در حدیث آمده است که حضرت موسی(علیه السلام) به خداوند عرض کرد:
«پروردگارا!من شرمسارم از این که با تو زبانی سخن بگویم که با دیگری صحبت کرده ام و حیای من از تو مانع صحبت با دیگران می شود.»(3) اگر ما نیز به یاد بیاوریم که
1)محمد(47)/30(وَلَتَعرِفَتَّهم فی لَحنِ القَولِ)
2)نهج البلاغه،حکمت392 (تَکَلَّمُوا تُعرَفُوا فَإنَّ المَرءَ مَخبوءٌ تَحتَ لِسانِهِ)
3)علل الشرائع،ج1،ص67(إنِّی أستَحیی أن اُکَلِّمَ بِلِسانی الَّذی کَلَّمتُکَ بِهِ غَیرَکَ، فَیَمنَعَنی حَیائی مِنکَ عَن مُحاوَرَةِ غَیرِکَ)
ص56
هر روز پنج مرتبه زبان با خدا سخن می گوییم،آیا دیگر هر گونه مطلبی را بر زبان جاری خواهیم ساخت؟
ب)بیان مطالب مناسب
در درجه ی اول محتوای کلام بایداز معاصی گفتاری چون دروغ،غیبت،تهمت،تمسخر،تخریب و هتک حرمت دیگران خالی باشد. با رواج حرمت شکنی اعتماد اجتماعی از بین می رود و ضربه ی محکمی به اجتماع و نظام وارد می شود. همیشه بدانیم «حرمت مؤمن از حرمت خانه خدا بیشتر است.»(1)روایتی داریم که امام صادق (علیه السلام) دوستشان را گم کرده بودند و دنبال او می گشتند.فردی نزد ایشان آمد و برای این که فردی را که امام دنبال او بود،خراب کند گفت:او نبطی است. حضرت فرمود:اصل هر کس عقل او،نسل هر کس دین او و کرامت او تقوای او است و همه ی مردم در آدمیت یکسان هستند.(2)پس آن مرد از این که پشت سر او حرف زد،حیا کرد.
این قدر حرمت مؤمن بالاست که امام کاظم(علیه السلام) می فرمایند:گوش و چشم خودت را در مورد برادر دینی ات دروغگو بشمار!اگر پنجاه نفر نزد تو قسم خوردند،ولی خود آن فرد سخن دیگری گفت،او را تصدیق و دیگران را تکذیب کن.مبادا چیزی بر زبان جاری کنی که موجب خواری وی شود و مردانگش و آبروی او را نزد دیگران از بین ببری که در این صورت در زمره ی کسانی خواهی بود که خداوند درباره ی آنان فرمود:بدرستی برای کسانی که دوست دارند فحشا را در میان اهل ایمان
1)خصال،ج1،ص27(المُؤمنُ أعظَمُ حَرمَةً مِن الکَعبَةِ)
2)بحارالانوار،ج75،ص202(أصلُ الرَّجُلِ عَقلُهُ وَحَسَبُهُ دینُهُ وَکَرَمَهُ تَقواهُ وَالنَّاسُ فی آدَمَ مُستَوونَ)
ص57
پراکنده سازند،عذابی دردناک خواهد بود.(1)(2)
در درجه ی بعد سخن سبک و بدون وقار بر زبان جاری نسازیم.درشت گویی،فحش دادنفبه زبان آوردن امور تحقیر کننده و همچنین سخنان نا مناسب،گفتاری است فاقد حیا؛چرا که هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد. و روشن است که گزینش واژگان و کلمات نیز نقشی بسزا در نحوه ی بیان مطالب دارد.و برعکس در مورد زنان چه بسا نرم و لطیف سخن گفتن با نامحرمان مخالف حیاست.آن چنان که قرآن به زنان توصیه می کند:صداهای خود را خاضع و نرم کنید؛چه بسا رکسانی که قلبشان مریض است تحریک گردند.(3)
ج)حیا نسبت به مخاطب
درارتباط های کلامی باید رعایت ادب و احترام را نمود.برخی سخن ها در جمع زنان قابل بیان است و در حضور آقایان قابل طرح نیستو بالعکس.همچنین نسبت به منزلت و شخصیت مخاطب از بیان حرف های مخالف حیا باید دوری کرد.در زمان پیامبر(صلی الله علیه و آله) شاعری به نام ابوسفیان بن حارث بن عبدالمطلب وجود داشت که شعر ناشایستی را در هجو پیامبر(صلی الله علیه و آله) سرود.در حالی که پسر عموی پیامبربود،رعایت منزلت ایشان را نکرد.این فرد مسلمان شد ولی از بس ازروی پیامبر شرمسار و خجلت زده بود،نزد پیامبر شرفیاب نمی گردید.هر گاه با پیامبر روبرو می شد،از روی خجالت و شرمساری سر به زیر می افکند.
1)نور(24)/19 (أنَّ الَّذینَ یُحِبُّونَ أن تَشیعَ الفاحِشَةُ فی الَّذینَ آمَنوا لَهُم عَذابُ ألیمٌ)
2)کافیفج8،ص147
3)احزاب (33)/32(فَلا تَخضَعَن بِالقَولِ فَیَطمَعَ الَّذی فی قَلبِهِ مَرَضُ)
ص58
روزی به حضرت علی (علیه السلام) رسید و حضرت راه چاره ای در برابر او قرار دادند و فرمودند:این بار از روبرو بر پیامبر وارد شود و این جمله ی برادران یوسف را بر زبان جاری کن:«به خداوند سوگند که خداوند تو را بر ما مقدم داشت؛هر چند ما پیش از این خطا کار بودیم.»(1) هنگامی که تو این آیه ی قرآن را بر زبان جاری ساختی،پیامبر نیز می خواهد با زبانی شیواتر با توصحبت نماید و پاسخ تو را با قرآن می دهد.ابوسفیان نیز چنین کرد پیامبر به او فرمود«امروز هیچ سرزنشی بر شما نیست،خدا شما را می آمرزد و او مهربانترین مهربانان است.(2)(3)
د)تذکر دادن
روش بکارگیری کنایه در تذکر دادن افزون بر این که بر تأثیر سخن خواهد افزود،رعایت حدود حیا و شرمساری را نیز در پی خواهد داشت.
ه)در خواست کردن
در حکایات داریم که بزرگان دین هرگز چیزی را از دیگران در خواست نمی کردند بلکه به جای درخواست مستقیم؛از روی حیا و با کنایه سراغ آن چیز را می گرفتند؛به عنوان مثال:«در خانه آب هست؟»
و)بیان مسائل جنسی
در این گونه مسائل رعایت حیا ازموارد تأکید دین است و آنجا که فرموده اند:نلا حیاء فی الدین»منظور این است که از بیان حقیقت و احکام دین حیا نکنید؛ولی در
1)یوسف(12)91 (تَاللهِ آثَرَکَ اللهُ عَلَینا وَ إن کُنّا لَخاطِئینَ)
2)یوسف(12)/92 (لا تثریبَ عَلَیکُم الیَومَ یَغفِرُاللهُ لَکُم وَهُوَ أرحَمُ الراحِمینَ)
3)بحارالانوار،ج22،ص250
ص59
چگونگی بیان،همواره حیا را بایستی در نظر داشت. مسائل جنسی و احکام شرعی آن،در حد لزوم باید به کودکان و نوجوانان آموزش داده شود ولی در قالب الفاظ و عباراتی غیرزننده و در عین حال کنایه آمیز که مطالب برای آنان ملموس و محسوس باشد.
اگر به داستان یوسف و زلیخا نیک بنگریم،مشاهده می کنیم که قرآن حتی در حساس ترین لحظات پایبند به رعایت حیا بوده است.در قرآن برای بیان این گونه وقایع از کنایه استفاده شده است.و اشاره ی مستقیم به این موارد نمی شود.
به عنوان مثال واژه ی «عورت»در اصل به معنای چشمی است که بینایی خود را از دست داده است.(1) بعداً در مورد چیزهایی به کار رفت که نباید دیده شود و دیده شدن آن قبیح است و اشکار شدن آن،مایه ی شرم می شود.(2) بنابراین عورت از همان واژه های کنایه ای است که به سبب تکرار بسیار،معنای اصلی خود را ازدست داده و در قرآن این معنا به صورت کنایه آمیز مورد استفاده قرار گرفته است.لذا آنجا که گفته شده است«المرأة عورة»(3)بدین معناست که تمامی اجزای بدن زن از چنان لطافتی برخوردار است که اگر از پوشش مناسب برخوردار نباشد،مورد آسیب و گزند قرار خواهد گرفت و در برابر نامحرم دیده شدن آن قبیح است.
یکی از اصحاب پیامبر می گوید روزی نشسته بودم و لباسم کنار رفت و ران پایم پیدا شد.پیامبر که در حال عبور بودند،به من گفتند:ران خود را بپوشان که جزء عورت
1)معجم مقاییس الغة،ج4،ص184
2)لسان العربفج4،ص617
3)مجموعه ورام،ج2ص118
4)مسند احمدبن حنبل،ج1،ص591(غَطَّ فَخِذَکَ فَإنَّ الفَخِذَ عَورَةٌ)
ص60
ز)بیان طنز و فکاهی
می توان دیگران را به خنده واداشت؛ولی حریم ها و حدود را نشکست.امام محمد باقر(علیه السلام) ابابصیر را به خاطر شوخی با زن نامحرم توبیخ می کنند و از وی می خواهند دیگر مرتکب این کار نشود.(1)(و این در حالی است که او به آن زن قرآن یاد می داد.)
ح)جذاب کردن زمان ها
متأسفانه رمان هایی نوشته می شود که پر از واژه های رکیک و ناشایست رمان نویسان بازاری است که نوشتن این گونه مطالب را وسیله ی امرار معاش و یا کسب شهرت خود قرار داده اند.در هر صورت با غنی ساختن مطالب و جذاب ساختن واژه ها و معطر ساختن هنر به رایحه ی عطر آگین حیا می توان نوشته،فیلمنامه،و...را با فطرت پاک مخاطبان هم خوان و هماهنگ ساخت.
ط)غنا و آوازخوانی
خداوند زبان انسان را برای بیان مطالب عالی قرار داده است؛ذکر و تسبیح خداوند و ارتباط صحیح و سالم با بندگان خدا و مصارف دیگر.یکی از استفاده های غلطی که از زبان می شود،خواندن اشعار شهوت آلود با لحنی مستانه است که از قدیم متدال می باشد و با ایجاد تحریک جنسی،زمینه ی گناه و فساد را فراهم می کند و هنوز هممبتلا به نسل جوان است.در حالی که همه ی موجودات در حال تسبیح و حمد خداوندند،(2) چگونه انسان که اشرف مخلوقات است،به دنبال این اعمال باشد؟امام
1)بحارالانوار،ج46،ص247
2)اسراء(17)/44 (وإن مِن شَیءٍ إلاَّ یُسَبِّحُ بِحَمدِهِ)
61
صادق(علیه السلام) می فرمایند:آیا یکی ازشما خجالت نمی کشد که بر چارپایش آواز بخواند؛در حالی که (چارپا)تسبیح خدارا می گوید.(1)
3-حیا در شنیدار
حیا در شنیدن،از ظرافت و لطافت بیشتری نسبت به حیا در گفتار برخوردار است. اگر شما در شرایطی قرار بگیرید که حدود حیا در آن محترم شمرده نمی شود،چه عکس العملی نشان خواهید داد؟رنگ چهره ی شما تغییر می کند؟سخن دیگری را به میان می کشید؟تذکر می دهید؟یا به پا می خیزید و جلسه راترک می کنید؟این عکس العمل ها پیامد چیست؟اگر پاسخ چنین باشد که من از شنیدن این سخنان به عنوان یک شنونده شرمسارم،چنین حالتی حیای در شنیدن نامیده می شود.
انسان باید به گونه ای رفتار نماید که دیگران در حضور او جانب حیا و وقار را پیش بگیرند و هر سخنی را برزبان جاری نسازند.باید بدانیم که انسان هرگاه با کسی صمیمی می شود،این حق را ندارد که از هر دری با او صحبت بپردازد و پرده های حیا را یکی پس از دیگری بدرد؛چرا که دوستی های بسیاری در اثر این تندروی ها و افراط ها به ورطه ی جدایی و نابودی کشیده شده است.بزرگان دین پیوسته به گونه ای رفتار می کرده اند که در حضورشان کسی نه از ترس بلکه از شرم حضور،مرتکب گناهی نمی گردیده و هر سخنی را بر زبان جاری نمی ساخته است.
رعایت حدود حیا در گفتار و شنیدار می تواند حل بسیاری از معضلات و چالش های اجتماعی را که امروزه دنیای غرب و شرق را آکنده ساخته است حل کند.
1)وسائل الشیعه،ج11،ص419(أمشآ یَستَحیی أحَدُکُم أن یُغَنِّیَ عَلی دابَّتِهِ وَهِیَ تُسَیِّحُ)
ص62
یکی از ابعاد جامعه،بُعد شنیداری و صوتی آن است.اگر در جامعه ای حیا کم باشد؛بر بُعد شنیداری آن جامعه اثر می گذارد و قبح صوتی را از این قلمرو دور می سازد.در قلمرو صوت دو محور عمده وجود دارد:یکی تولید صوت و دیگری مصرف صوت ...شنوندگان که مصرف کننده صوت هستند،اگر به معیارهای حیا عمل کنند،از شنیدن صوتی خارج از چارچوب حیا پرهیز می کنند.اگر دهان و زبان صافی حیا داشته باشد،صوت نابهنجار تولید نمی شود و اگر گوش صافی حیا داشته،از مصرف صوت نابهنجار پرهیز می کند. در یک جامعه ی با حیا سخنان ناروایی که در صدد هتک حرمت دیگری است،خریدار ندارد،چون کسی که به این سخنان گوش فرا می دهد،شریک گوینده است.چنان چه امیر المؤمنین (علیه السلام) تأکید می کنند:شنونده ی غیبت،شریک گوینده است(1) و یک شخص با حیا خود را شریک بی شرم نمی کند بلکه دفاع از آن شخص را وظیفه ی خود می داند.(2)