1-حیا از خداوند برترین حیاء
1-حیا از خداوند
برترین حیاء حیا از خداوند است.(1)
در روز قیامت خداوند به گروهی از امت اسلام بال هایی می دهد که با آن یکسره از قبر به بهشت می روند.وقتی فرشتگان علت را جویا می شوند،دو خصلت را عامل رسیدن به این مقام ذکر می کنند:«در خلوت حیا می کردیم معصیت خدا را انجام دهیم و به روزی اندکی که قسمت ما کرده بود،راضی بودیم.»(2)
برخی عوامل و انگیزه ها به افزایش حیای ما در برابر دیگران کمک میکند؛همانند عزیز بودن طرف مقابل برای ما،ذی حق بودن او بر ما،نیازمند بودن ما نسبت به او،شناخت کمالات و شایستگی های طرف مقابل،احساس قصور و تقصیر در برابر او،در نظر گرفتن حضور و منزلت و نزدیکی او.در تمام این موارد،خداوند متعال در بالاترین درجه قرار دارد.در روایات داریم:«از خدا به اندازه ی نزدیکی او به خود شرم کن و به اندازه قدرتش بر تو،از او بترس!»(3)
حضرت علی(علیه السلام) می فرمایند:«از خدایی پروا داشته باشید که در دیده او هستید و زمام شما به دست اوست و حرکات شما در اختیار اوست،اگر پنهان سازید آگاه
1)غررالحکم،ح5451(أفضَلُ الحَیاءِ استِحیاؤکَ مِنَ اللهِ)
2)بحارالانوار، ج100،ص26(کُنّا إذا خَلَونا نَستَحیی أن نَعصِیَهُ وَ نَرضی بِالیَسیرِ مِمّا قَسَّمَ لَنا)
3)همان،ج106،ص152(إستَحیِی مِنَ اللهِ بِقَدرِ قُربِهِ مِنکَ وَ خَفهُ بِقَدرِ قُدرَتِهِ عَلَیکَ)
ص144
است و اگر آشکار سازید می نگارد.»(1)و در جایی دیگر می فرمایند:«بدان که هر کسی از مردم حیا کند و از خویشتن حیا نکند،نفسش پیش او خوار است؛و هر کس از مردم و خویشتن حیا کند،ولی از خداوند حیا و آزرم نداشته باشد،معرفت ندارد؛چرا که اگر به خداوند عارف بود،بدون حیای از خالق از مخلوق حیا نمی کرد.»(2)سپس ادامه می دهد:در سخن رسول خداست که آن گونه که شایسته است از خداوند حیا کنید.(3)
امام سجاد(علیه السلام) به سبب قرب و نزدیکی خداوند به بندگانش،مردم را به حیا توصیه می نمود.(4)و در حدیث زیبایی می فرمایند:دانستم که کار مرا کسی جز من انجام نم یدهد؛پس به شدت تلاش کردم.و دانستم که خداوند عزوجل بر من مطلع است،پس شرم کردم.و دانستم که روزی مرا کسی جز من نمی خورد،پس آرامش یافتم. و دانستم پایان کار من مرگ است،پس آماده شدم.(5)
ذکر و یاد خداوند علاوه بر اینکه موجب آرامش انسان می گردد،عاملی است تا هیج گته حضور خداوند را از یاد نبریم و پیوسته مراقب باشیم.کمال واقعی انسان با بروز حیای انسان از خداوند بدست می آید.نگون بخت است کسی که از حضور مخلوقی همچون خود حیا می کند،ولی رعایت حضور خالق و آفریدگار خویش را نمی کند و از
1)نهج البلاغه،خطبه183،ص266
2)شرح نهج البلاغه،ج19،ص46(وَ اعلَم أنَّ مَنِ استَحیَا مِنَ النّاسِ وَ لَم یَستَحیِ مِن نَفسِهِ،فَنَفسُهُ عِندَهُ أخَسُّ مِن غَیرِهِ وَ مَن استَحیا مِنهُما وَ لَم یستَحیِ مِنَ اللهِ تَعالَی فَلَیسَ عارِفاً لِأنّهُ لَو کانَ عارِفاً بِاللهِ لَمَا استَحیا مِنَ المَخلوقِ دُونَ الخالِقِ)
3)همان،ص47
4)بحارالانوار، ج75،ص142(واستَحیِ مِنهُ لِقُربِهِ مِنکَ)
5)همان،ج75،ص228(عَلِمَتُ أنَّ عَمَلی لا یَعمَلُهُ غَیری فَاجتَهَدتُ وَ عَلِمتُ أنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ مُطَّلِعُ عَلَیُّ فَاستَحیَیتُ وَعَلِمتُ أنَّ رِزقی لا یأکُلُهُ غَیری فَاطمَأنَنتُ وَ عَلِمتُ أنَّ آخِرَ أمری المَوتُ فَاستَعدَدتُ)
ص145
وجود او شرمسار نیست؛با وجودی که تمامی خلایق و آفریدگان مستقلاً از نفع رساندن یا ضرر زدن به او ناتوان هستند.اینان خیانت پیشگانی هستند که اعمال ناپسند خویش را از سر خجلت و شرمساری از مردم پنهان می دارند ولی از خداوندی که هر کجا و در هر زمانی همراه آنان است شرم نمی کنند.
همان گونه که قرآن می فرماید:«آنان کسانی هستند که کردار ناشایست خویش را از مردم پنهان می دارند،ولی آن اعمال ناشایست را در پیشگاه خداوند نمایان می سازند؛در حالی که او همراه آنان است؛آن هنگامی که شبانگاهان سخنی را بر زبان جاری می سازند که مورد پسند او نیست و خداوند بر کردار آنان آگاه است و احاطه دارد.»(1)
«خداوند رحمت کند کسی را که حق حیا از پروردگار خویش را به جای آورد.»(2) و این وقتی به دست می آید که به قول جنید(از عرفای مشهور)بنده نعمت های ویژه ی خدا را ببیند و کوتاهی خودش را هم در شکر خدا ببیند؛بنابراین حیا می کند.و نجوای امیرالمؤمنین با خدا را درک کند که«هر سری نزد تو آشکار است و هر غیبی نزد تو نمایان است.»(3)در چنین شرایطی فرد از هر گونه گناهی چه کوچک و چه بزرگ،دوری می کند؛چرا که به قول پیامبر(صلی الله علیه و آله):«به خردی گناه منگرید،بلکه بنگرید که نسبت به چه کسی گستاخی می کنید.»(4)
1)نساء(4)/108(یَستَخفُونَ مِنَ النَّاسِ وَ لا یَستَخفُونَ مِنَ اللهِ وَ هُوَ مَعَهُم إذ یُبَیِّتُونَ ما لا یَرضی مِنَ القَولِ وَ کانَ اللهُ بِما یَعمَلُونَ مُحیطاً)
2)تحف العقول،ص390(یا هِشامُ!رَحِمَ اللهُ مَنِ استَحیی مِنَ اللهِ حَقَّ الحَیاءِ)
3)نهج البلاغه،خطبه109،ص158(کُلُّ سِرٍّ عِندَکَ عَلانِیَةٌ وَ کُلُّ غَیبِ عِندَکَ شَهادَةٌ)
4)بحارالانوار، ج74،ص170(لا تَنظُرُوا إلی صِغَرِ الذَّنبِ وَلکِنِ انظُروا إلی مَنِ اجتَرَأتُم)
ص146
حکایاتی در زمینه ی حیا از خداوند
حیای از خداوند به مراتب از حیای از مردم،زیباتر و خوشایند تر است؛چرا که کسی که از خداوند حیا می کند،در هر زمان و هر جایی از خداوند حیا می کند.ولی در حیاءالناس،انسان تنها در برابر مردم جانب حیا را رعایت می کند.
حیا در نماز
آیت الله العظمی مظاهری در شرح این روایت امام سجاد(علیه السلام) که:دو دست به سینه گذاردن یک عمل است و در نماز هیچ عملی نیست،(1)حکایت زیبایی را ازقول آیت الله العظمی بروجردی(ره)نقل می کردند(2)
اين روايت براي من ابهام داشت كه با وجود اين همه عمل در نماز،معنی آن که عمل در نماز نیست یعنی چه؟تا آن که روزی در بروجرد درملاقات با یک معلم مکتبخانه حکایتی برایم اتفاق افتاده که معنای این روایت برایم روشن شد.بچه ای در آن مکتبخانه بود و معلم او از وصف درس و ادب او برایم تعریف می کرد.گفت:روزی مادر این بچه شکایت او را به من کرد و پسر فهمید که مادر آمده است،خیلی خجالت رده شد.وقتی مادر رفت،من به او گفتم:چوب را بیاور.رفت و چوب را آورد،گذاشت در مقابل من!از بس خجالت زده شده بود،یارای بلند کردن دست خود را نداشت.می خواست بلند کند و حرف مرا بشنود،ولی نمی توانست.آیت الله بروجردی گفتند:آنجا من متوجه معنای روایت شدم که انسان وقت یدر مقابل خدا ایستاده است،آن چنان باید حیا در وجود او باشد که دیگر توان انجام دادن هیچ عملی را نداشته باشد.
1)وسائل الشیعه،ج7،ص266(وَضعُ الرَّجسلِ إِحدَی یَدَیهِ عَلی الاُخری فِی الصَّلاةِ عَمَلٌ وَ لَیسَ فِی الصَّلاَةِ عَمَلٌ)
2)درس های اخلاق،مسجد حکیم اصفهان،26/8/84
ص147
حیا از دراز نمودن پا در برابر خدا
در احوال برخی اولیای الهی از جمله عالم ربانی و وارسته،ملا احمدمحقق اردبیلی آمده است که ایشان به م دت چهل سال،چه در حال نشستن و جه در حال خواب،چه در خلوت و چه در میان مردم،پای خویش را دراز نکردند و می فرمودند:اگر پای خود را در برابر خداوند دراز کنم،این عمل بر خلاف ادب و حیاست.
و ازدیگر علمای دین نیز نقل شده است که حتی از دراز کردن پای خود به هنگام جان کندن و احتضار نیز،خودداری می کردند و می گفتند:در طول عمر خود،هرگز بر خلاف ادب و حیا رفتار ننموده ام؛پس چگونه حالا که به فرجام کار خویش رسیده ام،چنین بی ادبی کنم؟!
حیا در حاجت خواستن از غیر خدا
سالم بن عبدالله مردی پارسا،زاهد و متقی بود.روزی در مسجدالحرام بود و به ناگاه،هشام بن عبدالملک وارد مسجد گردید و او را مشاهده کرد.به او گفت:من از خداوند حیا می کنم در حالی که د رخانه ی او قرار دارم،از دیگری چیزی را طلب کنم.
هنگامی که او از مسجدالحرام خارج گردید،هشام در پی او روان شد و آهسته در گوش او گفت:اینجا که دیگر مسجد نیست،حاجتی را از من طلب کن.سالم پاسخ داد:دنیوی خویش رااز کسی که صاحب حقیقی دنیاست،طلب نکردم و پیوسته از او خواهان برآورده ساختن خوائج اخروی خویش هستم،پس چگونه حوائج دنیوی خویش را از کسی طلب کنم که مالک حقیقی دنیا نیست.(1)
1)شرح نهج البلاغه،ج2،صص95-94
ص148
درس حیا از یک حیوان
شخصی که چندین سال پیش برای امر تحصیل در فرانسه زندگی می کرد،قضیه عجیبی را بازگو می کرد:
من در شهر پاریس خانه ای را اجاره کرده بودم و سگی داشتم که از خانه پاسبانی می کرد.یک شب در بازگشت به خانه تأخیر داشتم.هوا نیز بسیار سرد بود،ناچار شدم پالتوی خود را بر روی سر خود بکشم و سر و صورت و گوش هایم را با آن بپوشانم.کف دستهایم را نیز پوشاندم و بر روی صورتم گذاردم و به جز چشمانم برای دیدن مسیر چیزی نمایان نبود.هنگامی که می خواستم قفل درب خانه را باز کنم،سگ به من با این شکل نامأنوس ظاهری نگاه کرد و مرا نشناخت و به سمت من هجوم آورد و پالتوی مرا گرفت.من نیز فوراً پالتوی خود را در آوردم و صورتم را نمایان ساختم و او را صدا زدم.ناگاه مرا شناخت و از روی حیا و شرمساری به گوشه ای از کوچه بازگشت.در خانه را باز کردم ولی سگ علی رغم پافشاری و اصرار من،وارد خانه نشد.من نیز درب خانه را بستم و خوابیدم.هنگام صبح در جستجوی سگ درب خانه را گشودم،دیدم سگ مرده است.
حال،هر یک از ما بایستی سگ نفس خویش را مورد خطاب قرار دهد و بگوید چرا ما اینگونه بی حیا هستیم؟چرا از خداوندی که آفریدگار ماست و هر چیزی را بر ما ارزانی داشته است،حیا نمی کنیم و حضورِ وجود او را حس نمی کنیم؟همان گونه که امام سجاد(علیه السلام) در دعای ابو حمزه ثمالی می فرماید:«پروردگارا،من آن بنده ای هستم که در خلوت از تو حیا ننمودم و در برابر دیگان مردم تو را ناظر بر خود ندیدم.»(1)
ص149
حیای بندگان از خداوند به خاطر گناهان
روایت شده است مردی فرد دیگری را دید کهبیرون از مسجد نماز می گذارد.به او گفت:چرا داخل مسجد نماز نمی خوانی؟آن مرد پاسخ داد:حیا دارم در خانه ی خداوند وارد شوم و او بر من خشمگین و غضبناک باشد.
به راستی اگر به یاد آوریم که خداوند از رگ گردن به ما نزدیکتر است،(1)آیا حتی به خاطر بسپاری از افکار یا احساسات نادرست خود از او حیا نخواهیم کرد؟در حالی که می دانیم که تمامی خیرات این جهان،بخشش ها و کرامات خداوند متعال است که ما را شامل گردیده است.پس آیا کافی نیست خود را وامدار و مدیون او بدانیم و از ارتکاب گناه که نمایانگر قدرناشناسی و نا سپاسی ما است اجتناب کنیم؟!
در حدیث قدسی آمده است که خداوند می فرماید:
«بنده ی من!هنگامی که تو از من حیا می کنی،کاری می کنم که عیوب تو را از یاد ببرند و زمین گناهان تو را فراموش کند و از پرونده ی اعمالت لغزش هایت را محو می گردانم و در روز رستاخیز تو را مورد باز خواست قرار نمی دهم.»(2)
تمثیل تکان دهنده
مرحوم کاشی(از علمای بزرگ)همراه حاج آقا رحیم ارباب که آن موقع طلبه ی جوان و ا زشاگردان ایشان بودند،با هم به مسجد قطبیه واقع در خیابان طالقانی اصفهان،برای روضه می روند.حاج آقا رحیم می گوید:آقایی که بالای منبر بود،قصه ای را تعریف
1)ق(50)/16(وَنَحنُ أقرَبُ إلَیهِ مِن حَبلِ الوَریدِ)
2)دیلمی،ارشاد القلوب،ج1،ص111(عَبدی إنَّک إذا استَحیَیتَ مِنِّی أنسَیتُ النّاسَ عُیُوبَکَ وَ بِقاعَ الأرضِ ذُنوبَکَ وَ مَحَوتُ مِنَ الکِتابِ زَلاتِکَ وَ لا اُناقِشُکَ الحِسابَ یَومَ القِیامَةِ)
ص150
می کرد. قصه ی کناسی(1)را می گفت که در کوچه ی حمام عاشق خانمی شده بود که از حمام بیرون آمده بود.این خانم تا آمده بود چادرش را جلوی رویش بگیرد،صورتش نمایان گشته و این کناس محو چهره ی او شده و دنبال او راه افتاده بود.خانم متو.جه شد که کناس دنبال اوست.به او گفت:گویی میل مرا کرده ای؟بیا داخل خانه.در دالان خانه آینه ای بود.به کناس گفت:به درون آینه نگاه کن.خانم یک مرتبه چادر خود را کنار زده و خود را در آینه نمایان کرده و گفته بود:به قیافه خود نگاه کن!تویِ کناس حیا نکردی عاشق چون منی شدی؟و بعد شعر حافظ را خواند:
شست و شویی کن و آنگه به خرابات خرام
تا نگردد زتو این دیر خراب آلوده
مرحوم حاج آقا رحیم می گوید داستان وقتی به این جا رسید،آخوند کاشی صیحه ای کشید و غش کرد. آخوندی که وقتی در مدرسه ی صدر می گفت:«سبّوح قدّوس ربنا و ربّ الملائکة و الرّوح»در و دیوار مدرسه و زمین و زمان با او ذکر می گفتند.چنین کسی چنین قصه ای را می شنود؛ظاهراًقصه ای عشقی است؛اما او می فهمد که داستان می خواهد بگوید: من خدای زیبا کجا،توی بنده ی کناس کجا؟تو اصلاً رویت می شود؟خجالت نکشیدی دنبال من راه افتادی؟ما کجا و خدای جمیل کجا؟ما کجا و ستایش او کجا؟از عبادات خودمان حیا نمی کنیم؟از خود حیا نمی کنیم؟ما کجا و ستایش او کجا؟از عبادات خودمان حیا نمی کنیم؟از خود حیا نمی کنیم؟از نمازهایمان توبه نمی کنیم؟آن هایی که مشتاق زیارت امام زمان هستیم،حیا نمی کنیم که با اما زمان روبه رو شویم؟اصلاًمی دانید کسانی که امام زمان را می بینند،چرا حواس آنها پرت می شود و آقا را نمی شناسند؟این ها اگر حواسشان باشد،قالب تهی می کنند،من کجا و او کجا؟
1)در قدیم که فاظلاب نبود،در چاله ای فضولات آب جمع می شد و بعد از مدتی افرادی می آمدند و چاله را خالی می کردند که به آنها«کناس»می گفتند.
ص151
حیای یوسف از خداوند
وقتی یوسف در دام زلیخا گرفتار شد،قرآن در توصیف آن،عامل رهایی و نجات او را دیدن برهان الهی ذکر می کند.(1)در بعضی روایات داستان این گونه توصیف شده است:زن عزیز مصر به سوی بت رفت و پارچه ای روی آن انداخت.یوسف پرسید:برای چه این کار را کردی؟پاسخ داد:شرم دارم از اینکه این بت مارا ببیند!یوسف گفت:آیا تو شرم میکنی از چیزی که نه می شنود و نه می بیند و نه می فهمد و نه می خورد نه می نوشد؛ولی من شرم نکنم از کسی که بشر را آفریده و او را دانش آموخته است!؟(2)
علامه طباطبایی می فرمایند:این عمل زلیخا باعث شده که یوسف آیت توحید را مشاهده کرده باشد،آن چنان که پرده ها از میان او و ساحت کبریای خداوند برداشته و وی برهانی دیده باشد که بادیده آن از هر سوء و فحشایی مصون شده است...اگر روایت فوق صحیح باشد،می بایستی همین معنا منظور آن ها باشد.(3)
2-حیا از پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله)
در رابطه با پیامبر از چه چیز باید حیا کرد؟
رد روایتی از امام باقر(علیه السلام) است که هر شام پنج شنبه اعمال هر هفته به پیامبرتان عرضه می شود؛پس حیا کنید که عمل زشت شما را به پیامبرتان عرضه دارند.(4)
1)یوسف(12)/24(وَلَقَد هَمَّت بِهِ وَ هَمَّ بِها لَولا أن رَءا بُرهانَ رَبَهِ)
2)بحارالانوار،ج12،ص266
3)تفسیر المیزان،ج11،ص264
4)بحارالانوار، ج23،ص344(إنَّ أعمالَ العِبادِ تُعرَضُ عَلی نَبِیَّکُم کُلَّ عَشیَّةِ الخَمسِ فَلیَتَحی أحَدِکم أن یُعرِضَ عَلی نَبِیَّهِ العَمَلَ القَبیحَ)
ص152
در روایتی از امام صادق(علیه السلام) است که اعمال انسان های خوب و بد به پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) هر روز صبح عرضه می شود؛پس حیا کنید که عمل زشتی از شما به پیامبرتان عرضه نشود.(1)
3-چگونگی حیا از اولیاء
در برخورد با اولیای الهی باید حیا کرد.البته به شرطی که این حیا عامل محرومیت نگردد.
توضیح آن که در رابطه ی انسان با خدا و اولیاءالله،از همه چیز مهمتر ادل و حیا در برابر آنهاست.حضرت علی(علیه السلام) می فرمایند:همه چیز محتاج عقل است و عقل محتاج ادب.(2)در مراحل اولیه علم که می خواهیم با الفاظ و مفاهیم آشنا شویم،عقل مهم است.هر چه عقل قوی تر باشد،بیشتر جلو می رویم.ولی در مراحل بالاتر از مفاهیم،برای کسب حقیقت می خواهیم با اولیاء خدا روبرو شویم.با اولیاءباید با ادب و حیا روبه رو شد.هرچه ادب و حیا بالاتر باشد،بیشتر از فیوضات آنها استفاده می کنیم.
افتادگی آموز اگر طالب فیضی
هرگز نخورد آب زمینی که بلند است
آدم در برابر اولیاء خدا که قرار می گیرد،حتی باید از حرف زدن و سؤال کردن و اینکه آن ها را مستقیم نگاه کند حیا کند.باید آهسته حرف بزند و بدون اجازه حرف نزند.البته گاهی حیاهای ما بی جسات؛همچون حیایی که باعث شد موسی از خضر جدا شود.عجایبی در این داستان وجود دارد.
1)همان،ج17،ص149(إنَّ أعمالَ العِبادِ تُعرَضُ عَلی رَسولِ اللهِ(ص)کُلُّ صَباحِ أبرارِها وَ فُجارُها فَاحذَروا فَلیَستَحیِ أحَدُکُم أن یُعرِضَ عَلی نَبِیِّهِ العَمَلَ القَبیحَ)
2)غرر الحکم،ح5102(کُلُّ شَیءِ یَحتاجُ إلی العَقلِ وَ العَقلُ یَحتاجُ إلی الأدبِ)
ص153
موسی می خواهد همراه خضر باشد.خضر می گوید:تو استطاعت لازم را نداری.بعد موسی به خضر می گوید:ان شاءالله مرا از صبر پیشه گان می یابی.خضر شرط می گذارد که سؤال مکن تا خود دلیل کارهایم را به موقع بگویم.به سقر م یروند و خضر قایقی را سوراخ می کند.موسی معترضانه می پرسد:می خواهی قایق را سوراخ کنی تا همه غرق شوند؟!خضر به او می گوید مگر نگفتم تو نمی توانی صبر کنی؟موسی اولین بار که خضر به او می گوید تخلف کردی؛مثل ما می گوید آقا سخت نگیرید،اولین بار است.
بار دوم که موسی اعتراض کرد،خضر به او گفت:چرا سؤال کردی؟موسی دید راست می گوید:دفعه ی اول گفته بود سخت نگیر؛قول می دهم تکرار نشود.لذا خجالت کشید و حیا کرد و از روی حیا گفت:اگر بار دیگر اشتباه کردم،برو و از من جدا شو.بار سوم که موسی به او اعتراض کرد،خضر به او گفت:خوب!طبق قرار خودت وقت جدایی من و توست!پیامبر اکرم(صلی الله علیه و آله) فرمودند:خدا رحمت کند برادرم موسی را،عجیب ترین عجایب را به موسی می نمایاند.(2)
پیامبر به ما یک تذکر می دهد که اشتباهی که موسی کرد،شما نکیند.اگر موسی هزار بار از خضر معذرت خواهی می کرد،خضر او را ردنمی کرد و نمی گفت برو.این خود موسی بود که چنین قراری گذاشت.اگر می خواهی با اولیاء الهی ارتباط داشته باشی،اگر توبه شکستی،دوباره برگرد.صدبار اگر توبه شکستی بارآی.اینها این قدر کریم هستند که اگر هزار بار هم اشتباه کنی،خم به ابرویشان نمی آورند.
1)کهف(18)/78(قالَ هذا فِراقُ بینی وَ بینِکَ)
2)بحارالانوار، ج13،ص284(رَحِمَ اللهُ أخی مُوسی إستَحیَا فَقالَ ذالِکَ،لَو لَبِثَ مَعَ صاحِبِهِ لأَبصَرَ أعجَبَ الأعجَبِ)
ص154
4-حیا در حضور ائمه(علیهم السلام)
ما ائمه را شاهد و ناظر بر اعمالمان می دانیم.آن ها«شاهدان و گواهان دنیای فانی»(1)هستند. کسی که متوجه باشد در هر حال در حضور ائمه است،دیگر از هر گونه گناه و خطا و کم کاری و ترک وظیفه حیا می کند.در روایت داریم آن گاه که فرشتگان بخواهند عملی را به سوی خداوند بالا ببرند،نخست بر امام زمان (عجل الله تعالی فرجه)عرضه می کنند و سپس بر تک تک ائمه ی اطهار تا اینکه بر رسول خدا عرضه می شود و پس از آن بر خداوند عرضه می گردد.(2)
حیای ما در برابر ائمه باعث می شود نتوانیم جلوشان صحبت کنیم.خدمت امام رضا(علیه السلام) می رویم،اما حیا می کنیم وارد حرم شویم.شوق محبت و جمال آنها را داریم؛اما به در حرم که می رسیم،جلال و هیبت او ما را می گیرد.حقارت آدم باعث می شود حیاکند.شوق دارد پرچم قرمز کربلا را ببیند؛اما حیا می کند.با چه چشمی نگاه کنم؟با چه رویی وارد شوم؟با چه دستی لمس کنم؟اینجا غوغایی رخ می دهد؛جنگ بین حیا و محبت.حیا نمی گذارد داخل شوم و محبت ما را به داخل می کشد.بین جمال و جلال آنها گیر می کنیم.جلال آنها مارا میخکوب کرده است و جمالشان دارد روح را از بدنمان خارج می سازد.اینجا باید دقت کرد.اگر اذن امام رضا را احساس کردیم که بیاییم،اگر حیا کردیم و نرفتیم،حیای بی جایی است.
هشام از زمره ی اصحاب امام صادق(علیه السلام) و خیلی جوان بود و در عین حال بسیار مورد توجه و احترام حضرت قرار داشت.نوجوانزیرک و نابغه ای بود.روزی
1)مفاتیح الجنان،زیارت جامعه کبیره(وَ شُهَداءُ دارِ الفَناءِ)
2)شیخ طوسی،الغیبة،ص387
ص155
متکلیمن بزرگ با امام نشسته بودند.امام فرمودند:هشام!تو بلند شو و بحث کن.این نوجوان بلند می شود و همه را ضربه فنی می کند.(1)دوران امام صادق(علیه السلام) بحث علمی زیاد بود.به قول شهید مطهری شمشیرها غلاف شده و قلم ها بیرون آمده بود.حالا هم همین طور است.یاران امام زمان(عج)باید منطق قوی داشته باشند.هشام این گونه بود.گاهی هشام در غیاب امام صادق(علیه السلام) با یکی ار مخالفان بحث می کرد و او را محکوم می کرد.امام دوست داشتند هشام بیاید و تعریف کند.روزی امام صادق(علیه السلام) در جمع یارانشان بودند،فرمودند:ای هشام آیا سخن نمی گویی با عمروبن عبید چه کردی؟و چگونه از او سؤال پرسیدی؟هشام گفت:جانم به قربانت!من شما را بسیار بزرگ می دانم و از شما حیا می کنم که در مجلس شما زبان در برابر شما باز کنم.حضرت فرمودند:اگر من شما را به کاری امر کردم،آن کار را انجام بده.(2)
تا وقتی نسبت به امام حیا می کنی،خوب است.ولی وقتی می گوید:ای هشام!بگو.باید بگویی.تا امام رضا(علیه السلام) می گوید:بیا داخل!باید بروی داخل گاهی خیلی دلمان می خواهد با او حرف بزنیم،او را نگاه کینم،اما این حیا اصلاًنمی گذارد لب باز کنیم.در عشق های مجازی هم هست؛برخی آن چنان عاشق یکی می شوند که حاضر است بمیرد ولی عشق خود را باز گو نکند،حیا می کند که بگوید.گاهی محبوبش آن چنان برایش هیبت پیدا می کند که حتی حاضر نیست با او حرف بزند.
برخی از افراد خیلی سریع با ائمه خودمانی می شوند و هنگامی که وارد حرم ائمه
1)برای اطلاع از زندگانی هشام بن حکم رجوع کیند به :رجال الکشی،ص255
2)کافی،ج1،ص169(قالَ اَبوعَبدِاللهِ(علیه السلام):یَا هِشامُ! قالَ:لَبَّیکَ یَابنَ رَسولِ اللهِ! ألا تُحَدَّثَنی کَیفَ صَنَعتَ بِعَمرِو بنِ عَبیدٍ وَ کَیفَ سَألتَه؟قالَ هِشامُ:جُعِلتِ فِداکَ یَابنَ رَسولِ اللهِ!إنی اُجِلُّکَ وَ أستَحییکَ وَ لا یَعمَلُ لِسانی بَینَ یَدَیکَ فَقالَ ابو عَبدِاللهِ(علیه السلام):إذا أمَرتُکُم بِشَیءٍ فَافعَلوا)
ص156
می شوند،قصد دارند هر چه زودتر دست خود را به ضریح منور امام برسانند و به آن چنگ بزنند.برخی نیز هنگامی که می خواهند وارد حرم ائمه بشوند،بیرون حرم می ایستند،اذن دخول می خوانند،کرامت و نورانیت آن معصوم را در ذهن مجسم می کنند،شرمنده و سر افکنده وارد حرم می شوند و با وقار و متانت حاجات خویش را طلب می کنند.
5-حیا از ملائکه
مؤمن به وجود ملائکه ایمان دارد و به خصوص از ملائکه ای که موکل انسان هستند،حیا می کند.امام صادق(علیه السلام) می فرمایند:هر کس در خلوت زمینه گناه برایش فراهم گردد و خداوند را مراقب خود بداند و از فرشتگان نگهبان حیا کند،خداوند همه گناهان او را می آمرزد.هر جند به اندازه ی گناهان جن و انس باشد.(1)اصلاًاز فلسفه های وجود این ملائکه حیای بندگان از گناه است.حضرت می فرمایند:بدان که همراه تو فرشته ای گرامی است که بر تو گماشته شده است تا آنچه را انجام یمی دهی،ثبت کند و بر سری هم که ازمردم پنهان می داری،آگاه است؛پس شرم کن!(2)
رسول خدا می فرمودند:بیست فرشته همراه انسان است که چهار نفر آنان مأمور ثبت اعمال هستند؛دونفر روز و دو نفر شب.فرشته ای ازسمت راست مأمور حسنات است و فرمانده ی فرشته سمت چپ هم هست.هر گاه عمل خوبی انجام دهی،ده برابر می نویسد
1)من لا یحضره الفقیه،ج4،ص411(مَن خَلاَ بِذَنبِ فَرَاقَبَ اللهَ تَعالَیِ ذِکرُهُ فِیهِ وَ استَحیَا مِنَ الحَفَظَةِ غَفَرَ اللهُ عَزَّ وَ جَلَّ جَمیعَ ذُنوبِهِ وَ أن کَانَت مِثلَ ذُنوبِ الثَّقَلَینِ)
2)بحارالانوار، ج71،ص184(وَ اعلَم أنَّ مَعَکَ مَلَکاً کَریماً مُوَکِّلاً بِکَ یَحفَظُ عَلَیکَ مَا تَفعَلُ وَ یَطَّلِعُ عَلی سِرِّکَ الَّذی تُخفیهِ مِنَ الناسِ فَاستَحیِ وَلا تَحقِرَنَّ سَیِّئَةً فإنَّها سَتَسَؤُکَ یَوماً)
ص157
و هرگاه عمل زشتی انجام دهی،فرشته سمت چپ می پرسد آیا بنویسم؟فرشته سمت راست می گوید:نه!شاید توبه کند.وقتی سه بار پرسید،آنگاه می گوید بنویس!خداوند ما را از شر او راحت کند چه همراه بدی است.چقدر توجه او به خدا کم است!جقدر شرم او از خداوند اندک است!خداوند درباره این دو فرشته می فرماید:هیچ سختی گفته نمی شود،مگر اینکه نزد آن،رقیب و عتید حضور دارند.(1)
حیا از ملائکه همراه،فقط مربوط به گناهان نیست،بلکه شامل امور دیگر از جمله عریان شدن نیز می باشد.پیامبر می فرمایند:خداوند،شما را از عریان شدن نهی کرده است.پس شرم کنید از فرشتگانی که همراه شما هستند؛همان گرامیانی که از شما جدا نمی شوند؛مگر هنگام قضای حاجت و خلوت کردن با همسر(2)
حسن ختام این فصل روایتی در زمینه ی گفتگوی ملائکه با انسان در قبر می باشد:
عبدالله بن سلام می گوید از پیامبر (صلی الله علیه و آله) پرسیدم:نخستین فرشته ای که بر میت وارد گور می شود،پیش از نکیر و منکر کیست؟پیامبر فرمودند:ای پسر سلام!پیش از نکیر و منکر،فرشته ای بر میت وارد می شود که رخساره اش همچون خورشید می درخشد و نامش«رومان»است که بر میت وارد می شود و در روح او رسوخ می کند سپس کنار او می نشیند و به او می گوید:هر کار خوب یا بدی را که انجام داده ای بنویس.میت می گوید:با چه چیزی بنویسم؟قلم و دواتی ندارم.فرشته می گوید:انگشت قلمت و آب دهانت دواتت است.میت می گوید:بر چه چیزی بنگارم در حالی که برگه ای همراه ندارم؟فرشته تکه ای از کفن میت را پاره می کند و می گوید:بر روی
1)همان،ج5،ص324
2)همان،ج56،ص200
ص158
آن بنویس.(1)میت کردارهای نیک خویش را که در دنیا انجام داده است،می نویسد و اگر به گناهی رسید،از روی او شرم می کند.فرشته به او می گوید:ای خطا کار!آیا هنگامی که این گناه را در دنیا مرتکب می شدی،از پروردگار خویش شرم و حیا نمی کردی و اکنون از من حیا می کنی؟! سپس به او امر می کند که آن را ببندد و مهرش کند.میت می گوید:چگونه آن را مهر کنم؛در حالی که مهر همراه خویش ندارم؟فرشته می گوید:با ناخنت آن را مهر کن.سپس آن را تا روز قیامت برگردنش می اندازد؛همان گونه که خدای تعالی می فرماید:و کارنامه ی هر انسانی را به گردن او بسته ایم.پس از آن نکیر و منکر بر او وارد می شوند.(3)
1)تمام این ها مربوط به بدن مثالی است که محدودیت های بدن مادی را ندارد.
2)اسراء(17)/13(وَ کُلَّ إنسانِ ألزَمناهُ فی عُنُقِهِ)
3)بحارالانوار، ج56،ص234
رایحه ی حیا در روابط و پیوندها
ص159
10
رایحه ی حیا
در روابط و پیوندها
1- حیا در روابط اجتماعی
2- حیا تقویت کننده ی محبت
3- حیا در انتخاب همسر
4- حیا در ارتباط با همسر
ص161
1-حیا در روابط اجتماعی
هنگامی که پای به ساخت دانشگاه یا محیط های اجتماعی دیگر می گذاریم،روابط جدید و پیوندهای گوناگونی فراروی ما قرار می گیرد.ارتباط با دوستان،اساتید،جنس مخالف و ... این روابط در حیطه های شخصی،علمی و کاری برای ما اهمیت خاصی پیدا می کند.روابط تشکیلاتی،علمی و فرهنگی در زندگی آن چنان انسان را درون خود حل می کند که بدون بررسی این که چه نیازی به این گونه روابط داریم و چگونه ارتباط برقرار نماییم،تنها به این خاطر که وارد محیطی آزادتر و بازتر شده ایم،همانند فردی گرسنه که غذایی را در برابر او قرار می دهند و به کیفیت غذا اعتنایی ندارد و با ولع و اشتها آن را فرو می بلعد،رفتار می کنیم.
دانشجو نیز تشنه علم،پیشرفت،کمال و آزادی است و بدون این که در انتخاب روابط با دیگران،چیدمان خاصی را رعایت نماید،روابط خویش را گسترش می دهد؛بنابراین لذت بهره مندی و کمال مطلوب را نمی چشد.لذت بهره مندی از استاد و نوشیدن از چشمه سارهای علم و دانش،در برقراری یک رابطه صحیح با استاد امکان پذیر است.هنگامی که انسان فردی همدل و همفکر با خود را می یابد،لذت می برد.اگر عطش و لذت به این روابط در نهاد ما وجود نداشت،با کسی انس نمی گرفتیم.عطش انس با دیگران را خداوند بر ما ارزانی داشته است؛چرا که انسان ها،به خودی خود احساس
ص162
تنهایی و بی کسی می کنند.اما چه کنیم که عطش ارتباط با دیگران در مسیر صحیح خویش اقناع گردد؟گام نخست باز خوانی و باز یابی این روابط است.بدین معنا که به یاد داشته باشیم این سفره ی گسترده همیشه پهن است.اگر ما اطمینان قلبی داشته باشیم که این روابط همیشگی است،قدرت کنترل روابط خویش رابیشتر خواهیم داشت.هر چه به جلوتر گام بر می داریم،پهنه ها و فضاهای جدیدی برای ما گشوده می شود پس باید در روابط و پیوندهای خویش بازنگری نماییم.