712. هشدار به مسؤولين نظام آيه
712. هشدار به مسؤولين نظام
آيه 13 و 14 يونس هشدارى است نسبت به مسؤولين حكومتى در هر زمان كه پيش از آن افراد ديگرى كه حكومت مىكردند از آنجا كه ستم كردند نابود شدند و حكومت را به شما سپرديم تا ببينيم شما چه مىكنيد؟
اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج1، ص: 259
(وَ لَقَدْ أَهْلَكْنَا الْقُرُونَ مِن قَبْلِكُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَ جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُم بِالبَيِّنَاتِ وَ مَا كَانُوا لِيُؤْمِنُوا كَذلِكَ نَجْزِي الْقَوْمَ الْمُجْرِمِينَ* ثُمَّ جَعَلْنَاكُمْ خَلَائِفَ فِي الْأَرْضِ مِنْ بَعْدِهِمْ لِنَنْظُرَ كَيْفَ تَعْمَلُونَ).
713. لزوم خشونت با كفار و منافقان
قرآن مىفرمايد: (جَاهِدِ الْكُفَّارَ وَالْمُنَافِقِينَ وَاغْلُظْ عَلَيْهِمْ)؛[1] با كفار به جهاد برخيزيد و با آنها با خشونت برخورد كنيد يا اينكه مىفرمايد كفارى كه به شما نزديكترند با آنها پيكار كنيد و از شما خشونت ببينند؛ (يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قَاتِلُوا الَّذِينَ يَلُونَكُم مِنَ الْكُفَّارِ وَلْيَجِدُوا فِيكُمْ غِلْظَةً).[2]
اما متأسفانه برخى از ما مسلمانها مخاطب آيه را فراموش كردهايم با مسلمانها به مبارزه برمىخيزيم و با برادران دينى خود به خشونت رفتار مىكنيم.
714. سعادت در گرو ايمان، هجرت، جهاد
برخى از مردم مؤمناند، مهاجر نيستند. برخى مؤمن مهاجراند، مجاهد نيستند، برخى مؤمن مهاجر مجاهدند و قرآن كريم سعادت را منحصر به گروه سوم دانسته است؛ (الَّذِينَ آمَنُوا وَ هَاجَرُوا وَ جَاهَدَوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَنفُسِهِمْ أَعْظَمُ دَرَجَةً عِندَ اللَّهِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْفَائِزُونَ* يُبَشِّرُهُمْ رَبُّهُمْ بِرَحْمَةٍ مِنْهُ وَ رِضْوَانٍ وَ جَنَّاتٍ لَهُمْ فِيهَا نَعِيمٌ مُقِيمٌ).[3]
تعبير «اعظم درجه» دو بار در قرآن بيان شده، يكى در آيه فوق و دوم درباره كسانى كه قبل از پيروزى به اسلام كمك كردند و در ميدان مبارزه حضور يافتند؛ (لَا يَسْتَوِي مِنكُم مَنْ أَنفَقَ مِن قَبْلِ الْفَتْحِ وَ قَاتَلَ أُوْلئِكَ أَعْظَمُ دَرَجَةً مِنَ الَّذِينَ أَنفَقُوا مِن بَعْدُ وَ قَاتَلُوا).[4]
715. دو نمونه طغيانگرى
قرآن كريم مىفرمايد اگر بشر احساس كند بىنيازاست، طغيان مىورزد. دو نمونه بارز آن نمرود و فرعون است؛ (كَلَّا إِنَّ الْإِنسَانَ لَيَطْغَى* أَن رَآهُ اسْتَغْنَى).[5]
نمرود با ابراهيم (ع) به بحث و جدل پرداخت؛ (أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَاجَّ إِبْرَاهِيمَ فِي رَبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ).[6]
اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج1، ص: 260
فرعون به سلطنت خود افتخار مىكرد؛ (وَ نَادَى فِرْعَوْنُ فِي قَوْمِهِ قَالَ يَا قَوْمِ أَلَيْسَ لِي مُلْكُ مِصْرَ)[7] و قوم خويش را تحقير كرد؛ (فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ فَأَطَاعُوهُ).
قرآن كريم به حضرت موسى (ع) گويد: نزد فرعون برو تا او را هدايت كنى؛ (اذْهَبْ إِلَى فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغَى).[8]
716. كراهت منافق از شركت در جهاد
دستور جنگ كه صادر مىشود، هم منافق از شركت در جهاد كراهت دارد، هم مؤمن ضعيفالايمان.
1. كراهت منافق از شركت در جهاد؛ (فَرِحَ الْمُخَلَّفُونَ بِمَقْعَدِهِمْ خِلَافَ رَسُولِ اللَّهِ وَ كَرِهُوا أَن يُجَاهِدُوا بِأَمْوَالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ).[9]
2. كراهت مؤمنان ضعيفالايمان؛ (كَمَا أَخْرَجَكَ رَبُّكَ مِن بَيْتِكَ بِالْحَقِّ وَ إِنَّ فَرِيقاً مِنَ الْمُؤْمِنِينَ لَكَارِهُونَ).[10]
آيه فوق درباره جنگ بدر است كه افرادى همانطورى كه از تقسيم غنائم ناراحت بودند، درباره شركت در جنگ بدر نيز كراهت داشتند. ازاينرو در آيه بعد مىفرمايد آنها با اينكه مىدانستند اين شركت در جنگ بدر فرمان خداوند است، باز با تو مجادله مىكردند، چنان ترس آنها را فرا گرفته بود كه گويا بهسوى مرگ رانده مىشوند؛ (يُجَادِلُونَكَ فِي الْحَقِّ بَعْدَ ما تَبَيَّنَ كَأَنَّما يُساقُونَ إِلَى الْمَوْتِ وَ هُمْ يَنْظُرونَ).[11]
قرآن كريم در برخى از آيات مىفرمايد: (فَعَسَى أَن تَكْرَهُوا شَيْئاً وَ يَجْعَلَ اللَّهُ فِيهِ خَيْراً كَثِيراً)[12] در جاى ديگرى مىفرمايد: (كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ وَ هُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَ عَسَى أَن تَكْرَهُوا).[13]
از دو آيه فوق استفاده مىشود جنگ مورد كراهت است، با اينكه خداوند خير كثير در آن قرار داده است.
نمونه ديگر آنكه مسلمانها از جنگ كراهت داشتند و علاقه به مال دنيا (كاروان تجارتى قريش) اما خداوند براى احقاق حق جنگ بدر را پيش آورد كه مسلمانها پيروز شدند و غنائم زيادى بهدست
اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج1، ص: 261
آوردند؛ (وَ إِذْ يَعِدُكُمُ اللَّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتَيْنِ أَنَّهَا لَكُمْ وَ تَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذَاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ وَيُرِيدُ اللَّهُ أَن يُحِقَّ الْحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَ يَقْطَعَ دَابِرَ الْكَافِرِينَ* لِيُحِقَّ الْحَقَّ وَ يُبْطِلَ الْبَاطِلَ وَ لَوْ كَرِهَ الْمُجْرِمُونَ)[14].[15][16]
اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم ؛ ج1 ؛ ص261
717. آمرزش گناهان شهيد
حبيب نجار گويد اى كاش قوم من مىدانستند كه پروردگارم مرا مشمول آمرزش قرار داد و در صف گراميان جاى داد؛ (يَا لَيْتَ قَوْمِي يَعْلَمُونَ* بِمَا غَفَرَ لِي رَبِّي وَ جَعَلَنِي مِنَ الْمُكْرَمِينَ).[17]
از جمله (بِمَا غَفَرَ لِى) استفاده مىشود خداوند گناهان او را آمرزيده و شهادت در راه خداوند چنين اثرى دارد.
از آيه شريفه (وَ جَاءَ مِنْ أَقْصَى الْمَدِينَةِ رَجُلٌ يَسْعَى قَالَ يَاقَوْمِ اتَّبِعُوا الْمُرْسَلِينَ* اتَّبِعُوا مَن لَا يَسْأَلُكُمْ أَجْراً وَ هُم مَّهْتَدُونَ)[18] دو نكته به خوبى استفاده مىشود؛
1. در راه تبليغ دين هرگز از تنهايى وحشت نكنيد چنانكه حبيب نجار از انبوه مشركان وحشت نكرد.
2. شرط موفقيت در تبليغ اولًا هدايت يافتن خود مبلغ است، ثانياً اجر و مزد طلب نكنيد.[19]
سؤال مهم: گاهى يك سوره يا يك آيه در يك فرد تأثير مىگذارد و مسير را عوض مىكند. جاى اين سؤال هست كه چرا گاهى ختم قرآن در چندين نوبت در اخلاق و رفتار ما تأثيرى ندارد؟!
718. نمونه سلطنت و عزّت
(قُلِ اللَّهُمَّ مَالِكَ الْمُلْكِ تُؤْتِي الْمُلْكَ مَن تَشَاءُ ... وَ تُعِزُّ مَنْ تَشَاءُ).[20]
نمونه بارز ملك و عزت كه خداوند به او عنايت كرده، حضرت يوسف (ع) است. برادران نقشه قتل او را كشيدند (اقْتُلُوا يُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضاً)[21] اما خداوند او را عزيز گردانيد به طورى كه برادران در برابر او تعظيم كردند (وَ خَرُّوا لَهُ سُجَّداً)[22] و به سلطنت هم رسيد (رَبِّ قَدْ آتَيْتَني مِنَ الْمُلْكِ).[23]
اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج1، ص: 262
[1] ( 1). توبه 73
[2] ( 2). توبه 123
[3] ( 3). توبه 20- 21
[4] ( 4). حديد 10
[5] ( 5). علق 6- 7
[6] ( 6). بقره 258
[7] ( 1). زخرف 51
[8] ( 2). طه 24
[9] ( 3). توبه 81
[10] ( 4). انفال 5
[11] ( 5). انفال 6
[12] ( 6). نساء 19
[13] ( 7). بقره 216
[14] ( 1). انفال 7- 8
[15] ( 2). طائفتين: كاروان تجارتى و لشكر قريش ذات الشوكه: صاحب قدرت.
[16] دهقان، اكبر، هزار و يك نكته از قرآن كريم، 5جلد، مركز فرهنگى درسهايي از قرآن - تهران - ايران، چاپ: 4.
[17] ( 3). يس 26- 27
[18] ( 4). يس 20- 21
[19] ( 5). نمونه ج 18 ص 363
[20] ( 6). آل عمران 26
[21] ( 7). يوسف 9
[22] ( 8). يوسف 100
[23] ( 9). يوسف 101