476. دقت در غذاى جسمى
476. دقت در غذاى جسمى و روحى
(فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ إِلَى طَعَامِهِ).[1]
در روايت است:
«فَلْيَنظُرِ الْإِنسَانُ إِلَى عِلمِهِ».
اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج1، ص: 172
در داستان اصحاب كهف آمده است كه به فرستاده خودشان توصيه كردند (فَلْيَنظُرْ أَيُّهَا أَزْكَى طَعَاماً).[2]
477. برجستهترين سبيلالله
انسان اگر بخواهد بهجايى برسد كه خداوند از او شاكر باشد، بايد از شبزندهدارى شروع كند. هر كار خيرى سبيلالله است، لكن راهها يكسان نيستند و شبزندهدارى راهى برجسته است. ازاينرو قرآن كريم پس از بيان نماز شب، آن را سبيلالله خوانده است؛ (وَ مِنَ اللَّيْلِ فَاسْجُدْ لَهُ وَ سَبِّحْهُ لَيْلًا طَوِيلًا* ... إِنَّ هذِهِ تَذْكِرَةٌ فَمَن شَاءَ اتَّخَذَ إِلَى رَبِّهِ سَبِيلًا).[3][4]
478. اهميت سحر
از جهات مختلفى مىتوان به عظمت و اهميت سحر پى برد؛
الف. سوگند به سحر؛ (وَ اللَّيْلِ إِذَا يَسْرِ* هَلْ فِي ذلِكَ قَسَمٌ لِذِي حِجْرٍ).[5]
ب. استغفار در سحر؛ (وَ بِالْأَسْحَارِ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ).[6]
ج. نجات آل لوط در سحر؛ (إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَيْهِمْ حَاصِباً إِلَّا آلَ لُوطٍ نَجَّيْنَاهُم بِسَحَرٍ* نِعْمَةً مِنْ عِندِنَا كَذلِكَ نَجْزِي مَن شَكَرَ).[7]
479. اهميت وفاى به عهد
قرآن كريم گاهى كلمه عهد را به الله اضافه كرده بدينگونه كه زمانى «اوفوا» بر عهدالله مقدم است؛ (وَ أَوْفُوا بِعَهْدِ اللَّهِ إِذَا عَاهَدتُّمْ).[8]
و گاهى «عهدالله» بر «اوفوا» مقدم شده است. و بعهدالله اوفوا (انعام- 152) تقدم «عهدالله» بر «اوفوا» به منظور اهميت وفاى به عهد است.[9]
480. دعا براى نفع و ضرر
تضرع و دعا بهصورت معجزه هم براى درخواست نفع و هم ضرر در قرآن كريم آمده است؛
اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج1، ص: 173
براى نفع مانند: (قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ اللّهُمَّ رَبَّنَا أَنْزِلْ عَلَيْنَا مَائِدَةً مِنَ السَّمَاءِ تَكُونَ لَنَا عِيداً لِأَوَّلِنَا وَ آخِرِنَا وَ آيَةً مِنكَ وَ ارْزُقْنَا وَ أَنْتَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ).[10]
دعا براى ضرر مانند: (وَ إِذْ قَالُوا اللَّهُمَّ إِن كَانَ هذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِندِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنَا حِجَارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِيمٍ).[11]
در داستان مباهله نيز از راه دعا از خداوند معجزهاى خواسته شد كه به سود گروه حقمدار بود و به زيان دسته باطلمحور.[12]
481. عوامل آسان شدن مشكلات
1. آشنايى با تاريخ گذشتگان؛ (فَاصْبِرْ كَمَا صَبَرَ أُوْلُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ).[13]
2. بدانيم خداوند كارهاى ما را مىبيند؛ (وَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنَا).[14]
3. صبر انسان نتيجهبخش است؛ (فَاصْبِرْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ).[15]
4. سختىها زمينه بازگشت به خداوند است؛ (لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ)[16] (لَعَلَّهُمْ يَضَّرَّعُونَ)[17] (لَعَلَّهُمْ يَتَضَرَّعُونَ).[18]
482. ازدواج
در يك آيه مىفرمايد كسى كه در فقر و تنگدستى است عيال اختيار كند، خداوند وسعت مىدهد؛ (وَ أَنكِحُوا الْأَيَامَى مِنكُمْ وَ الصَّالِحِينَ مِنْ عِبَادِكُمْ وَ إِمَائِكُمْ إِن يَكُونُوا فُقَرَاءَ يُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَ اللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ).[19]
در آيه 33 سوره نور مىفرمايد: كسانى كه متمكن نيستند عفت بورزند؛ (وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ نِكَاحاً حَتَّى يُغْنِيَهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ).
ظاهر دو آيه با هم نمىسازد. در آيه اول گويد اگر فقيرى ازدواج كن، خدا وسعت مىدهد. در آيه دوم مىفرمايد اگر فقيرى، صبر كن.
اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج1، ص: 174
آيه اول خطاب به پدر زن است كه اگر مرد فقيرى به خواستگارى دختر تو آمد، از دادن دختر امتناع نورز، خداوند وسعت مىدهد. اما آيه دوم خطاب به كسى است كه مىخواهد داماد شود، مىگويد صبر كن، يا اينكه بگوييم آيه اول مربوط به كسى است كه مقدار لازم را براى ازدواج ندارد. اما آيه دوم مربوط به كسى است كه هيچ پولى ندارد، گويد تو صبر كن.
483. كم سخن گفتن مردان عمل
كسانى كه مرد عمل هستند كم سخن مىگويند، ازاينرو قرآن كريم از مجاهدان حقيقى اينطور توصيف مىكند. نيست سخن آنان جز اين چند جمله:
خدايا ما را بيامرز و ما را ثابتقدم بدار و بر كفار پيروز گردان؛ (وَ مَا كَانَ قَوْلَهُمْ إِلَّا أَنْ قَالُوا رَبَّنَا اغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَ إِسْرَافَنَا فِي أَمْرِنَا وَ ثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ).[20]
484. صعود و سقوط انسان
قرآن كريم براى صعود انسان دو ركن ايمان و عمل صالح يعنى حسن فعلى و فاعلى را شرط اساسى مىداند؛ (إِلَيْهِ يَصْعَدُ الْكَلِمُ الطَّيِّبُ وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ يَرْفَعُهُ).[21]
اما براى سقوط انسان كفر و عمل غيرصالح لازم نيست، زيرا هر يك به تنهايى نيز مىتواند انسان را ساقط و گرفتار عذاب كند و تفاوتشان در خلود عذاب و عدم خلود است؛ (وَ الَّذِينَ يَمْكُرُونَ السَّيِّئَاتِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَ مَكْرُ أُولئِكَ هُوَ يَبُورُ).[22]
485. دو قوس صعود و نزول
اگر انسان در راه حق قدم برداشت، نهتنها قائم به قسط مىشود بلكه قوام به قسط مىشود؛ (كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ).[23]
و اگر انسان انحطاط پيدا كرد، نه تنها مانع خير مىشود بلكه «منّاع للخير» مىشود؛ (مَنَّاعٍ لِلْخَيْرِ مُعْتَدٍ أَثِيمٍ).[24]
اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج1، ص: 175
486. مسؤوليت انسان
شخصى از امام صادق (ع) پرسيد من گاهى دستشويى مىروم، از همسايگانم صداى ساز و آواز مىشنوم در دستشويى طول مىدهم. آيا گناه دارد؟ حضرت فرمود: آرى. به آيه شريفه (إِنَّ الْسَّمْعَ وَالْبَصَرَ كُلُّ أُوْلئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْؤُولًا).[25] استناد كردند.[26]
487. انسان موجود دوبُعدى
انسان از نظر قرآن كريم داراى دو جنبه و دو بُعد است: صورت و سيرت. به تعبير ديگر هم خَلق دارد و هم خُلق. خَلق آن قابل تغيير نيست (لَا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ)[27] كه ناظر به خلقت جسم و فطرت است.
اما خُلق او قابل تغيير است و اگر قابل تغيير نباشد نزول كتب آسمانى و بعثت انبياء معنا نداشت؛ (لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ).[28]
488. انسان در برابر دو دعوت
هر انسانى در برابر دو دعوت قرار دارد؛ دعوت حق و دعوت باطل. خداوند متعال به وسيله انبياء مردم را به حق دعوت مىكند كه نتيجهاش سعادت دنيا و آخرت است و شيطان انسان را به گمراهى و عذاب دعوت مىكند. به دو دسته از آيات قرآن توجه كنيد:
1. دعوت انبياء:
(وَ إِنَّكَ لَتَدْعُوهُمْ إِلَي صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ).[29]
(وَاللهُ يَدْعُوا إِلَي الْجَنَّةِ وَالْمَغْفِرَةِ بِإِذْنِهِ).[30]
2. دعوت شيطان:
(إِنَّمَا يَدْعُوا حِزْبَهُ لِيَكُونُوا مِنْ أَصْحَابِ السَّعِيرِ).[31]
(وَ جَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّةً يَدْعُونَ إِلَي النَّارِ).[32]
(أُولئِكَ يَدْعُونَ إِلَي النَّارِ).[33]
اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج1، ص: 176
489. عكس العمل مردم در برابر دعوت
گروه اندكى از انسانها دعوت حق را با جان و دل مىپذيرند؛ (رَبَّنَا إِنَّنَا سَمِعْنَا مُنَادِياً يُنَادِي لِلْإِيمَانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّكُمْ فَآمَنَّا رَبَّنَا فَاغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا وَ كَفِّرْ عَنَّا سَيِّآتِنَا وَ تَوَفَّنَا مَعَ الْأَبْرَارِ).[34]
(إِذَا دُعُوا إِلَي اللهِ وَ رَسُولِهِ ... أَن يَقُولُوا سَمِعْنا وَ أَطَعْنَا).[35]
اما گروه زيادى از انسانها دعوت حق را نمىپذيرند و دعوت شيطان را مىپذيرند؛
1. (قَالُوا سَمِعْنَا وَ عَصَيْنَا وَ أُشْرِبُوا فِي قُلُوبِهِمُ الْعِجْلَ بِكُفْرِهِمْ).[36]
2. (وَ يَقُولُونَ سَمِعْنَا وَ عَصَيْنَا وَاسْمَعْ غَيْرَ مُسْمَعٍ).[37]
3. مردم به نوح و صالح و هود گفتند: (وَ إِنَّا لَفِي شَكٍّ مِمَّا تَدْعُونَنَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ).[38]
4. (وَ إِن تَدْعُوهُمْ إِلَي الْهُدَي لَا يَسْمَعُوا).[39]
490. انسان براى فهميدن
(فَجَعَلْنَاهُ سَمِيعاً بَصِيراً).[40]
سمع (گوش) و بصر (چشم) دو عضو از اعضاى بدن است كه انسان بهوسيله آن ديدنىها را مىبيند و شنيدنىها را مىشنود.
قرآن كريم در آيه فوق نفرموده فجعلناه أذناً و عيناً «ما به انسان گوش و چشم داديم»، چون آنچه سبب برترى و فضيلت انسان بر حيوانات است، گوش و چشم نيست، همه حيوانات گوش و چشم دارند، بلكه سبب فضيلت انسان سميع و بصير بودن او است.
491. فقير بودن انسان
در آيه شريفه (يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَاللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ)[41] فقر به انسانها نسبت داده شده، با اينكه همه موجودات فقير الىالله هستند. سرّش آن است كه اگر انسان كه گل سرسبد نظام هستى است فقير است، حساب ساير موجودات روشن است. علاوه انسان است كه داراى غرور و تكبر است و قرآن مىخواهد او را از اين مركب غرور پياده سازد، موجودات ديگر كه ادعايى ندارند.[42]
اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج1، ص: 177
492. انسان كامل
انسان كامل كسى است كه در بعد عملى راسخ در علم باشد؛ (وَالرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ يَقُولُونَ آمَنَّا بِهِ)[43] و در بعد ايمانى ايمان در قلب او ثبت شده باشد؛ (أُولئِكَ كَتَبَ فِي قُلُوبِهِمُ الْإِيمَانَ).[44]
493. انسان مبارك
خداوند گاهى نظر لطف به زمان مىكند ماند شب قدر كه مبارك مىشود (إِنَّا انزَلْنَاهُ فِي لَيْلَةِ الْقَدْرِ)[45] كه اعمال خير در آن شب برابر با هزار ماه است؛ (لَيْلَةُ الْقَدْرِ خَيْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ).[46]
گاهى نظر لطف به مكان مىكند، مانند مسجدالحرام كه نماز در آنجا برابر 100 هزار ركعت نماز است و آن مكان مبارك مىگردد؛ (إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ لَلَّذِي بِبَكَّةَ مُبَارَكاً).[47]
گاهى نظر لطف به انسان مىكند و آن انسان مبارك مىشود، مانند حضرت عيسى (ع)؛ (وَ جَعَلَنِي مُبَارَكاً أَيْنَ مَا كُنتُ).[48]
494. نقطه آغاز و انجام انسان
نقطه آغاز؛ (قَدْ خَلَقْتُكَ مِن قَبْلُ وَ لَمْ تَكُ شَيْئاً)[49] (هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنسَانِ حِينٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُن شَيْئاً مَذْكُوراً).[50]
بعد از آن (إِنِّي خَالِقٌ بَشَراً مِن طِينٍ)[51] بعد از آن (يَا أَيُّهَا الْإِنسَانُ إِنَّكَ كَادِحٌ إِلَى رَبِّكَ كَدْحاً فَمُلَاقِيهِ)[52] و در نهايت (يَا أَيَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّةُ* ارْجِعِي إِلَى رَبِّكِ).[53]
495. كهولت و دگرگونيهاى جسمى و روحى انسان
(وَ مَن نُعَمِّرْهُ نُنَكِّسْهُ فِي الْخَلْقِ ...).[54]
اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج1، ص: 178
آيه شريفه مىفرمايد: وقتى خداوند به كسى طول عمر بيش از حد معمول بدهد، او در آفرينش واژگون خواهد شد، كنايه از اينكه از نظر جسمى و روح سير نزولى را آغاز كرده و به تدريج مىرسد به همان نقطهاى كه اول بود، يعنى مىرسد به مرحله كودكى و طفوليت.
اگر در كودكى از نظر جسم ضعيف بود (اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكُم مِن ضَعْفٍ ...)، در كهولت نيز از نظر جسم ضعيف خواهد شد؛ (... ثُمَّ جَعَلَ مِن بَعْدِ قُوَّةٍ ضَعْفاً ...).[55]
اگر در كودكى ناآگاه و جاهل بود (... لَا تَعْلَمُونَ شَيْئاً ...)[56]، در كهولت نيز آگاهىهاى خود را از دست مىدهد؛ (لِكَيْلَا يَعْلَمَ مِن بَعْدِ عِلْمٍ شَيْئاً).[57]
اگر در كودكى مورد ترحم والدين و اطرافيان بود (لَا تُضَارَّ وَالِدَةٌ بِوَلَدِهَا وَ لَا مَوْلُودٌ لَهُ بِوَلَدِهِ)[58] در كهولت نيز مورد ترحم اطرافيان خواهد شد؛ (وَ وَصَّيْنَا الْإِنسَانَ بِوَالِدَيْهِ ...).[59]
496. انسان، موجود ناشناخته
(وَ نَفْسٍ وَ مَا سَوَّاهَا).[60]
نفس در آيه شريفه بهصورت نكره ذكر شده كه دلالت بر عظمت و اهميت نفس انسانى دارد. عظمتى كه فوق تصور عادى بشر است.
497. برترى دو چيز براى انسان
دو چيز از تمام ثروت در طول عمر براى انسان بهتر است:
قرآن كريم؛ (يَا أيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَتْكُم مَوْعِظَةٌ مِن رَبِّكُمْ وَ شِفَاءٌ لِمَا فِي الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ* قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ فَبِذلِكَ فَلْيَفْرَحُوا هُوَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ).[61]
منظور از فضل و رحمت به جهت ارتباط با آيه قبل قرآن كريم است.
مرگ يا شهادت در راه خداوند؛ (وَ لَئِن قُتِلْتُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ أَوْ مُتُّمْ لَمَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَحْمَةٌ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ).[62]
اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج1، ص: 179
498. وفاء به عهد، نشانه محبوبيت در نزد خداوند
جمله (إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ) در قرآن كريم در سه مورد بيان شده است؛
الف. (فَأَتِمُّوا إِلَيْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلَى مُدَّتِهِمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُ الْمُتَّقِينَ).[63]
ب. (فَمَا اسْتَقَامُوا لَكُمْ فَاسْتَقِيمُوا لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ يُحِبُ الْمُتَّقِينَ).[64]
ج. (بَلَى مَنْ أَوْفَى بِعَهْدِهِ وَاتَّقَى فَإِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُتَّقِينَ).[65]
جالب اينكه در هر سه مورد بعد از وفاء به عهد اين مطلب بيان شده است. از اينجا معلوم مىشود كه متقى واقعى كه محبوب خداوند است كسى است كه به عهد و پيمان خود وفادار باشد.
499. وظايف انسان نسبت به عمل
1. عمل را آگاهانه انجام دهيم؛ (لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَ أَنْتُمْ سُكَارَى حَتَّى تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ).[66]
2. عمل را صالح انجام دهيم؛ (مَنْ عَمِلَ صَالِحاً مِن ذَكَرٍ أَوْ أُنثَى).[67]
3. عمل را نيكو انجام دهيم؛ (مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا).[68]
4. بلكه عمل را نيكوتر انجام دهيم؛ (إِنَّا لَا نُضِيعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا).[69]
5. در انجام عمل استقامت بورزيم؛ (وَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ).[70]
6. عمل را خالصانه انجام دهيم؛ (وَالَّذِينَ جَاهَدُوا فِينَا لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنَا).[71]
7. عمل را با عشق و نشاط انجام دهيم؛ (وَ أَعْيُنُهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ حَزَناً أَلَّا يَجِدُوا مَا يُنفِقُونَ)[72] (وَ إِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ).[73]
8. در انجام عمل سستى نورزيم؛ (وَ كَأَيِّنَ مِنْ نَبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ مَا ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَكَانُوا وَ اللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ).[74]
9. در انجام عمل سبقت بورزيم؛ (فَاسْتَبِقُوا الْخَيْرَاتِ).[75]
10.
اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج1، ص: 180
11. در انجام عمل سرعت بورزيم؛ (وَ سَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِن رَبِّكُمْ).[76]
12. اعمال سخت را انتخاب كنيم؛ (الَّذِينَ اتَّبَعُوهُ فِي سَاعَةِ الْعُسْرَةِ).[77]
13. پيوسته اعمال خوب را انجام دهيد؛ (فَإِذَا فَرَغْتَ فَانصَبْ).[78]
14. از خداوند بخواهيم اعمال ما پذيرفته شود؛ (رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا).[79]
500. راه تشخيص عمل خوب از بد
1. فرمان الهى؛ (إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُكُمْ أَن تُؤَدُّوا الْأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا).[80]
(إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ).[81]
2. مراجعه به وجدان؛ (بَلِ الْإِنسَانُ عَلَى نَفْسِهِ بَصِيرَةٌ).[82]
(وَ لَسْتُم بِآخِذِيهِ إِلَّا أَن تُغْمِضُوا فِيهِ).[83]
(قُل لَا يَسْتَوِي الْخَبِيثُ وَ الطَّيِّبُ).[84]
3. توجه به الگوى شايسته؛ (لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ).[85]
501. موانع قبولى عمل
1. كفر و فسق؛ (قُلْ أَنفِقُوا طَوْعاً أَوْ كَرْهاً لَن يُتَقَبَّلَ مِنكُمْ إِنَّكُمْ كُنتُمْ قَوْماً فَاسِقِينَ* وَ مَا مَنَعَهُمْ أَن تُقْبَلَ مِنْهُمْ نَفَقَاتُهُمْ إِلَّا أَنَّهُمْ كَفَرُوا بِاللَّهِ وَ بِرَسُولِهِ).[86]
2. منّت گذاشتن؛ (لَا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِكُم بِالْمَنِّ وَالْأَذَى).[87]
اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج1، ص: 181
502. جلوههاى عفت
رعايت عفت يكى از نشانههاى مؤمن است. قرآن كريم در سوره مؤمنون مىفرمايد: (قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ ...* وَالَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حَافِظُونَ)[88] و به جوانانى كه نمىتوانند ازدواج كنند دستور عفت مىدهد؛ (وَلْيَسْتَعْفِفِ الَّذِينَ لَا يَجِدُونَ نِكَاحاً).[89]
15. عفت در گفتار؛ (فَلَا تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَيَطْمَعَ الَّذِي فِي قَلْبِهِ مَرَضٌ).[90]
16. عفت در راه رفتن؛ (وَ لَا يَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ)[91] (تَمْشِي عَلَى اسْتِحْيَاءٍ).[92]
17. عفت در رفتار؛ (وَ لَا يُبْدِينَ زِينَتَهُنَّ)[93] (فَسْأَلُوهُنَّ مِن وَرَاءِ حِجَابٍ).[94]
18. عفت در پوشش؛ (وَ لَا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجَاهِلِيَّةِ الْأُولَى).[95]
19. عفت در نگاه؛ (قُل لِّلْمُؤْمِنِينَ يُغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ ...* وَ قُل لِّلْمُؤْمِنَاتِ يَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ ...).[96]
503. دو چيز عامل پراكندگى
دو چيز عامل پراكندگى مردم از اطراف انسان مىشود؛
20. زرق و برق ماديات؛ (وَ إِذَا رَأَوْا تِجَارَةً أَوْ لَهْواً انفَضُّوا إِلَيْهَا وَ تَرَكُوكَ قَائِماً).[97]
21. اخلاق بد؛ (وَ لَوْ كُنتَ فَظّاً غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ).[98]
504. شرك رقيق
انسانها بر دو قسم هستند: 1. اكثريت 2. اقليت.
اكثريت انسانها منحرف هستند؛ (أَكْثَرُهُمْ لَا يَعْقِلُونَ)[99]
اقليت انسانها كه مؤمن هستند نيز دو قسماند: اكثر اينها مشرك هستند به شرك رقيق؛ (وَ مَا يُؤْمِنُ أَكْثَرُهُم بِاللَّهِ إِلّا وَ هُم مُشْرِكُونَ).[100]
اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج1، ص: 182
اينكه انسان مىگويد اگر فلانى نبود من هلاك مىشدم، شرك است
«لَولا فلان لَهَلَكَت»،
اگر فلان طبيب نبود من معالجه نمىشدم، اين شرك است. شرك رقيق در همه افراد هست، بعضى كتابى را دوست دارند كه نويسندهاش او باشد، مسجدى را دوست دارند كه امام جماعت آن او باشد، اينها شرك رقيق است.
505. حسادت، عامل تفرقه و كفر
جمله (بغياً بينهم) كه به معنى تجاوز و حسادت است، پنج بار در قرآن كريم بيان شده. يكبار براى كفار اهل كتاب كه پيامبر و نبوت او را نپذيرفتند؛ (بِئْسَمَا اشْتَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ أَنْ يَكْفُروا بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ بَغْياً).[101]
دو بار درباره اهل كتاب نيز بيان شده كه عامل تفرقه و اختلاف آنها همين بغى و حسادت است؛ (وَ مَا اخْتَلَفَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْيَاً بَيْنَهُمْ)[102] (وَ آتَيْنَاهُم بَيِّنَاتٍ مِنَ الْأَمْرِ فَمَا اخْتَلَفُوا إِلَّا مِن بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْياً بَيْنَهُمْ إِنَّ رَبَّكَ يَقْضِي بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيَما كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ).[103]
دو بار درباره امتهايى كه پيامبران را نپذيرفتند، آيه 213 سوره بقره و آيه 14 سوره شورى.
506. محبت به خداوند
رابطه محبت با معرفت و اطاعت بدين صورت است كه محبت واسطهاى است ميان معرفت و اطاعت. محبت از سويى معلول معرفت است و از طرفى علت براى اطاعت؛ (قُلْ إِن كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ)[104].[105]
507. محبت به خداوند در تبعيت از اميرالمؤمنين (ع)
طبق برخى از روايات اگر كسى خدا را اطاعت كند ولى محبْ اميرالمؤمنين (ع) نباشد، به بهشت وارد نخواهد شد.[106] زيرا در حقيقت خداوند را اطاعت نكرده است چون آيه 31 آلعمران محبت خداوند را پيروى از پيامبر اكرم (ص) دانسته و از طرفى اميرالمؤمنين (ع) بر طبق آيه 61 آلعمران (آيه مباهله) جان پيامبر اكرم (ص) معرفى شده است (أنفسنا و أنفسكم). بنابراين اگر كسى محب و پيرو اميرالمؤمنين (ع) نباشد، پيرو رسول اكرم (ص) نمىباشد و در نتيجه پيرو خداوند هم نخواهد بود.[107]
اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم ؛ ج1 ؛ ص182
اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج1، ص: 183
508. محبوبيت نزد خداوند
بر اساس (مَنْ جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ خَيْرٌ مِنْهَا)[108] و (مَن جَاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثَالِهَا)[109] پاداش خداى سبحان به كار خير بنده بيش از آن كار است. بر پايه اين اصل كلى است كه انسان محبت مىدهد و محبوبيت مىگيرد (قُلْ إِن كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ)[110] با اينكه فاصله ميان اين دو بسيار زياد است.
509. عدم خستگى در عبادت و محبت به خدا
عبادت برخاسته از محبت خستگى در پى ندارد، به همين جهت عبادت فراوان هرگز فرشتگان را خسته نمىكند؛ (فَالَّذِينَ عِندَ رَبِّكَ يُسَبِّحُونَ لَهُ بِاللَّيْلِ وَ النَّهَارِ وَ هُمْ لَا يَسْأَمُونَ).[111]
عبادت امامان معصوم (عليهما السلام) نيز مانند فرشتگان از ترس جهنم يا شوق به بهشت نيست كه خستگىآور باشد. كسى كه از جهنم مىترسد يا به بهشت طمع دارد گرفتار نفس خويش است و چون پيامبران و امامان عشق و علاقه به عبادت داشتند از گرفتارى نفس خويش رهايى يافتند؛ «وجدتُك أهلًا للعبادة فعبدتك».[112]
[1] ( 15). عبس 24
[2] ( 1). كهف 19
[3] ( 2). انسان 26- 29
[4] ( 3). تسنيم ج 13 ص 370- 371
[5] ( 4). فجر 4- 5
[6] ( 5). ذاريات 18
[7] ( 6). قمر 34- 35
[8] ( 7). نحل 91
[9] ( 8). تسنيم ج 14 ص 620
[10] ( 1). مائده 114
[11] ( 2). انفال 32
[12] ( 3). تسنيم ج 14 ص 473
[13] ( 4). احقاف 35
[14] ( 5). طور 48
[15] ( 6). روم 60
[16] ( 7). اعراف 168
[17] ( 8). اعراف 94
[18] ( 9). انعام 42
[19] ( 10). نور 32
[20] ( 1). آلعمران 147
[21] ( 2). فاطر 10
[22] ( 3). فاطر 10
[23] ( 4). نساء 135
[24] ( 5). قلم 12
[25] ( 1). اسراء 36
[26] ( 2). نورالثقلين ج 3 ص 164
[27] ( 3). روم 30
[28] ( 4). حديد 25
[29] ( 5). انبياء 73
[30] ( 6). بقره 221
[31] ( 7). فاطر 6
[32] ( 8). قصص 41
[33] ( 9). بقره 221
[34] ( 1). آلعمران 193
[35] ( 2). نور 51
[36] ( 3). بقره 93
[37] ( 4). نساء 46
[38] ( 5). ابراهيم 9
[39] ( 6). اعراف 198
[40] ( 7). انسان 2
[41] ( 8). فاطر 15
[42] ( 9). نمونه ج 18 ص 223
[43] ( 1). آلعمران 7
[44] ( 2). مجادله 22
[45] ( 3). قدر 1
[46] ( 4). قدر 3
[47] ( 5). آلعمران 96
[48] ( 6). مريم 31
[49] ( 7). مريم 9
[50] ( 8). انسان 1
[51] ( 9). ص 71
[52] ( 10). انشقاق 6
[53] ( 11). فجر 27- 28
[54] ( 12). يس 68
[55] ( 1). روم 54
[56] ( 2). نحل 78
[57] ( 3). حج 5
[58] ( 4). بقره 233
[59] ( 5). لقمان 14
[60] ( 6). شمس 7
[61] ( 7). يونس 57- 58
[62] ( 8). آلعمران 157
[63] ( 1). توبه 4
[64] ( 2). توبه 7
[65] ( 3). آلعمران 76
[66] ( 4). نساء 43
[67] ( 5). نحل 97
[68] ( 6). انعام 160
[69] ( 7). كهف 30
[70] ( 8). شورى 15
[71] ( 9). عنكبوت 69
[72] ( 10). توبه 92
[73] ( 11). بقره 45
[74] ( 12). آلعمران 146
[75] ( 13). بقره 148
[76] ( 1). آلعمران 133
[77] ( 2). توبه 117
[78] ( 3). انشراح 7
[79] ( 4). بقره 127
[80] ( 5). نساء 58
[81] ( 6). نحل 90
[82] ( 7). قيامت 14
[83] ( 8). بقره 267
[84] ( 9). مائده 100
[85] ( 10). احزاب 21
[86] ( 11). توبه 53- 54
[87] ( 12). بقره 264
[88] ( 1). مؤمنون 1- 5
[89] ( 2). نور 33
[90] ( 3). احزاب 32
[91] ( 4). نور 31
[92] ( 5). قصص 25
[93] ( 6). نور 31
[94] ( 7). احزاب 53
[95] ( 8). احزاب 33
[96] ( 9). نور 30- 31
[97] ( 10). جمعه 11
[98] ( 11). آلعمران 159
[99] ( 12). حجرات 4
[100] ( 13). يوسف 106
[101] ( 1). بقره 90
[102] ( 2). آلعمران 19
[103] ( 3). جاثيه 17
[104] ( 4). آلعمران 31
[105] ( 5). تسنيم ج 14 ص 41
[106] ( 6). بحارالانوار ج 27 ص 194
[107] دهقان، اكبر، هزار و يك نكته از قرآن كريم، 5جلد، مركز فرهنگى درسهايي از قرآن - تهران - ايران، چاپ: 4.
[108] ( 1). نمل 89
[109] ( 2). انعام 160
[110] ( 3). آلعمران 31
[111] ( 4). فصلت 38
[112] ( 5). همان 51
+ نوشته شده در شنبه ۵ مهر ۱۴۰۴ ساعت توسط هدیه به شهیدان مدافع حرم صلوات
|