بخش عبادى‏

261. عدم صلاحيت مخلوقات براى پرستش‏

مخلوقات الهى چه عاقل، چه غير عاقل هيچ‏يك صلاحيت براى پرستش ندارند. قرآن كريم عدم صلاحيت را براى بت‏ها بيان كرده است؛

1. نشان بدهيد اينها چه چيزى را تابه‏حال آفريدند؛ (أَرُونِي مَاذَا خَلقُوا).[1]

2. گاهى مى‏فرمايد اين بت‏ها قدرت آفريدن مگسى را ندارند؛ (لَن يَخْلُقُوا ذُبَاباً).[2]

3. گاهى مى‏فرمايد مالك رزق شما نيستند؛ (لَا يَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقاً).[3]

4. گاهى مى‏فرمايد مالك نفع و ضرر شما نيستند؛ (لَا يَمْلِكُ لَكُمْ ضَرّاً وَ لَا نَفْعاً).[4]

5. گاهى مى‏فرمايد اينها بندگانى مثل خود شما هستند قادر بر اجابت دعاى شما نيستند؛ (إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجِيبُوا لَكُمْ إِن كُنْتُمْ صَادِقِينَ).[5]

262. شرايط عبادت‏

1. آگاهانه؛ (لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَ أَنْتُمْ سُكَارَى حَتَّى تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ).[6]

2. خالصانه؛ (وَ مَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ)[7] (وَ لَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَداً).[8]

3. خاشعانه؛ (قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ* الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ).[9]

اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج‏1، ص: 108

4. عاشقانه؛

«أفضل النّاس من عَشق العبادة فعانقها و أحبّها بقلبه و باشرها بجسده ...».[10]

5. آزادانه؛ قال على (ع):

«إنّ قوماً عبدوا الله رغبة فتلك عبادة التجّار».

«و إنّ قوماً عبدوا الله رهبة فتلك عبادة العبيد و إن قوماً عبدو الله شكراً فتلك عبادة الأحرار».[11]

263. نياز بشر به عبادت و پرستش‏

هر انسانى در درون خود احساس مى‏كند كه بايد به جايى دل بسپارد و در برابر آن اظهار خضوع كند، منتهى اشتباه بشر در اين راه است. به جاى اينكه خداوند خالق غنى بالذّات قوى عزيز حكيم را پرستش كند به دنبال بت‏هاى مختلف راه مى‏افتد.

حضرت يوسف (ع) فرمود: (ءَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ).[12]

1. اگر انسان فقير است، بايد غنى بالذّات را پرستش كند؛ (يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ).[13]

2. اگر انسان ضعيف و ناتوان است؛ (خُلِقَ الْإِنسَانُ ضَعِيفاً)[14]، بايد قوى بالذّات را پرستش كند؛ (أَنَ الْقُوَّةَ لِلّهِ جَمِيعاً).[15]

3. اگر انسان ذليل است بايد عزيز بالذّات را عبادت كند؛ (فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاً).[16]

4. اگر انسان مخلوق است و نيازمند غذاست، بايد خالق رازق را عبادت كند؛ (اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكُمْ ثُمَّ رَزَقَكُمْ).[17]

5. اگر انسان مريض مى‏شود بايد معبودى كه طبيب واقعى است را عبادت كند؛ (وَ إِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ).[18]

264. انگيزه در عبادت‏

انگيزه مردم در عبادت بر سه قسم است؛ 1. ترس از جهنم. 2. اشتياق به بهشت.

اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج‏1، ص: 109

1. محبت به خداوند؛ (وَ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوَانٌ).[19] آيه شريفه‏ (وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ)[20] قسم سوم را بيان مى‏كند.[21]

265. تأمين رزق و امر به عبادت‏

(وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ* مَا أُرِيدُ مِنْهُم مِّن رِّزْقٍ وَ مَا أُرِيدُ أَن يُطْعِمُونِ* إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ).[22]

(وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا لَا نَسْأَلُكَ رِزْقاً نَّحْنُ نَرْزُقُكَ وَ الْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَى).[23]

266. اهميت نماز

ذكر خاص بعد از عام نشانه تأكيد و اهميت خاص است. در آيات ذيل موضوع نماز به طور خاص بعد از يك موضوع عام بيان شده كه نشانه اهميت آن است.

1. (فَاعْبُدْنِي وَ أَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي).[24]

2. (حافِظُوا عَلَى الصَّلَوَاتِ وَالصَّلَاةِ الْوُسْطَى).[25]

3. (وَ الَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَ أَقَامُوا الصَّلَاةَ).[26]

4. (إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوْا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَأَقَامُوا الصَّلاةَ).[27]

5. (يَصُدَّكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلَاةِ).[28]

6. (وَ أَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَ إِقَامَ الصَّلَاةِ).[29]

267. فلسفه نماز

قرآن كريم دربارة فلسفه نماز و آثار آن دو بيان دارد، نسبت به عموم انسان‏هاى مؤمن مى‏فرمايد: (إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنكَرِ).[30]

اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج‏1، ص: 110

اما نسبت به اولياء خدا مانند حضرت موسى (ع) مى‏فرمايد نماز را به خاطر ياد من به پا دار (أَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي).[31]

268. تأثير محيط در كيفيت عبادت‏

(فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجَالًا أَوْ رُكْبَاناً فَإِذَا أَمِنْتُمْ فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَمَا عَلَّمَكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ).[32]

اين آيه شريفه به خوبى بيان مى‏كند كه محيط نا امن، حتى در كيفيت عبادت خدا هم اثر مى‏گذارد، لذا مى‏فرمايد: به هنگام جنگ و وضعيت استثنايى، به هر اندازه‏اى كه مى‏توانيد و به هرشكلى كه قدرت داريد، نماز را محافظت كنيد.

269. سبقت بر نماز جماعت‏

پيامبر اكرم (ع) در فضيلت نماز جماعت سخن گفت، فرمود: خداوند و فرشتگان درود مى‏فرستند بر آنهايى كه پيشگامند در اين صفوف. قبيله‏اى به نام «بنى عذره» بودند كه خانه‏هايشان دور از مسجد بود، گفتند خانه‏هايمان را مى‏فروشيم و خانه‏هايى نزديك مسجد مى‏خريم كه به صف اول نماز جماعت برسيم. آيه‏ (وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَقْدِمِينَ مِنكُمْ وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَأْخِرِينَ)[33] نازل شد.

270. خشوع در نماز، نشانه مؤمن‏

قرآن كريم نشانه مؤمن را خواندن نماز نمى‏داند، بلكه خشوع در نماز از اوصاف مؤمن محسوب مى‏شود؛ (قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ* الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ).[34]

نويسنده گويد در همين نشانه اول اكثر مسلمان‏ها گيرند تا برسد به نشانه‏هاى ديگر. به تعبير ديگر اكثر مسلمان‏ها در نماز حواسشان پى كسب و كار و تحصيل علم و مدرك و به‏دست آوردن پول زياد و حفظ موقعيت سياسى و اجتماعى است.

271. معناى «سجود»

در قرآن كريم «سجود» به دو معنا بيان شده است:

1. معناى مصدرى؛ سجده كردن. مانند (سِيَماهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ).[35]

2.

اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج‏1، ص: 111

جمع ساجد. مانند (وَ الْقَائِمِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ).[36]

3. چنانكه «سجّداً» نيز جمع ساجد است؛ (وَ الَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِيَاماً).[37]

272. دو نوع عمران‏

1. عمران زمين، شرط آن ايمان نيست؛ (هُوَ أَنشَأَكُم مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيَها).[38]

2. عمران مساجد، شرط آن ايمان است؛ (إِنَّمَا يَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الآخِرِ).[39]

273. سه مرحله تكامل در روزه‏

(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ* شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِنَ الْهُدى وَالْفُرْقَانِ فَمَن شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ وَمَن كَانَ مَرِيضاً أَوْ عَلَى‏سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَلِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ وَلِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلَى مَا هَدَاكُمْ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ* وَ إِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِيْ وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ).[40]

مثال: محصل براى آموختن دانش بايد از يك سلسله امور پرهيز كند بعد به خاطر استفاده از نعمت‏هايى كه در مدرسه است تشكر كند و در پرتو ادامه درس رشد مى‏كند. ازاين‏رو در آيات شريفه نخست مى‏فرمايد: روزه بگيريد تا پرهيزكار شويد (لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ)، بعد مى‏فرمايد: (لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ) و در پايان مى‏فرمايد: (لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ).

274. مصارف هشت‏گانه زكات‏

در آيه شريفه‏ (إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ ...) كه مصارف هشت‏گانه زكات بيان شده، چهار مورد آن با «لام» ذكر شده‏ (إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَ الْمَسَاكِينِ وَ الْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ)[41] و اين تعبير معمولًا نشانه مالكيت است و چهار مورد ديگر با كلمه «فى» ذكر شده و اين تعبير معمولًا براى بيان مصرف است‏ (وَ فِي الرِّقَابِ وَ الْغَارِمِينَ وَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ).[42]

اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج‏1، ص: 112

دراختلاف اين تعبير وجوهى ذكر شده از جمله چهار گروه اول زكات ملك آنها است و چهار گروه دوم زكات در مورد آنان مصرف مى‏گردد.

برخى از مفسران گويند: فقط (فِي الرِّقَابِ) و (فِي سَبِيلِ اللَّهِ) مورد مصرف هستند، آن 6 گروه ديگر زكات ملك آنان مى‏شود.[43]

275. قرض‏الحسنه، نمونه‏اى از انفاق‏

قرآن كريم در يك آيه مى‏فرمايد: (مَثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ ... وَاللَّهُ يُضَاعِفُ لِمَن يَشَاءُ).[44]

يك نمونه آن قرض‏الحسنه است؛ (مَن ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافاً كَثِيرَةً ...).[45]

276. اعتدال در انفاق‏

(وَ لَا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِكَ وَ لَا تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَّحْسُوراً* إِنَّ رَبَّكَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ وَ يَقْدِرُ إِنَّهُ كَانَ بِعِبَادِهِ خَبِيراً بَصِيراً).[46]

از ارتباط دو آية شريفه استفاده مى‏شود كه همان‏طورى‏كه خداوند قبض و بسط در رزق دارد، پيامبر اكرم نيز بايد مظهر قابض و باسط باشد و در انفاق اعتدال را رعايت كند.

277. خمس درآمد

آيه شريفه‏ (وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُم مِن شَيْ‏ءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبَى)[47] گرچه در مورد غنائم جنگى نازل شد، ولى مورد مختصّ به غنائم جنگى نيست، بلكه شامل تمام غنائم و درآمدها مى‏شود.

چنانكه آيه شريفه‏ (مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا).[48]

در مورد اموالى است كه از دشمن بدون جنگ به‏دست مى‏آيد كه اصطلاحاً به آن «في‏ء» مى‏گويند، ولى شامل تمام دستورات (امر و نهى) پيامبر مى‏شود.

و نيز آيه شريفه‏ (لَا تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَهَا)[49] در مورد اجرت زن شيرده است كه به پدر گويد به اندازه توانايى به او كمك كند اما يك حكم كلى از آن استفاده مى‏شود.

اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج‏1، ص: 113

278. تشويق به انفاق‏

در آيه شريفه‏ (وَ مَا أَنفَقْتُم مِن شَيْ‏ءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ)[50] چند نكته قابل توجه در زمينه تشويق به انفاق است؛

الف. از هرچه بدهيد قبول است؛ (مِن شَيْ‏ءٍ).

ب. هر مقدار بدهيد قبول است؛ (مَا أَنفَقْتُم).

ج. خداوند جبران مى‏كند؛ (فَهُوَ يُخْلِفُهُ).

د. به بهترين وجه جبران مى‏كند؛ (وَ هُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ).

279. اهميت صبر يا نماز

ظاهر آيه شريفه 153 سوره بقره آن است كه صبر مهم‏تر از نماز است، ولى از ظاهر آيه شريفه‏ (وَاسْتَعِينُوْا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ وَ إِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ)[51] برمى‏آيد كه نماز مهم‏تر است. راز اين تفاوت آن است كه قرآن كريم در هر موردى حكم خاص آن مورد را بيان مى‏كند، ازاين‏رو در آن آيه كه عبادت مطرح است اهميت را به نماز مى‏دهد و در اين آيه كه جنگ و نبرد مطرح است، به بيان صبر اهتمام ورزيد؛ (إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ).[52]

280. نماز و زكات نشانه اسلام‏

برخى از اهل سنت به استناد آيه‏ (فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ ... فَإِن تَابُوا وَ أَقَامُوا الْصَّلَاةَ وَ آتَوُا الزَّكَاةَ فَخَلُّوا سَبِيلَهُمْ)[53] ترك نماز و زكات را نشانه كفر دانسته‏اند و لكن حق اين است كه منظوراز اين دو دستور براى آن است كه در مواردى كه ادعاى اسلام مشكوك به نظر مى‏رسد انجام اين دو وظيفه نشانه براى اسلام آنها است. دلايل فراوانى داريم كه با ترك نماز و روزه و يا زكات انسان در صف كفار قرار نمى‏گيرد هرچند اسلام او بسيار ناقص است.[54]

281. بركات معنوى انفاق‏

منظور از بركات مترتب بر انفاق تنها بركات مادى نيست؛ زيرا اگر محور پاداش انفاق فقط مادى باشد، پيامدهاى زير را دارد:

اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج‏1، ص: 114

1. انفاق نه تنها درد و بيمارى مال‏دوستى را درمان نمى‏كند، بلكه دردافزا مى‏شود. اين گونه پاداش‏هاى مادى بر مرض انسان مى‏افزايد؛ زيرا انسان طبعاً بخيل است: (وَ كَانَ الْإِنسَانُ قَتُوراً).[55]

2. اگر پاداش انفاق فقط دنيوى باشد هيچ كس نبايد انفاق را غرامت بشمارد با آن كه عده‏اى آن را غرامت مى‏پندارند؛ (وَ مِنَ الْأَعْرَابِ مَن يَتَّخِذُ مَا يُنْفِقُ مَغْرَماً).[56]

3. اگر هفتصد برابر شدن انفاق از جهت مادى منظور بود بايد در مورد اسوه‏هاى ايثار و انفاق مانند امام على (ع) تحقق مى‏يافت.[57]

282. انفاق به سود انسان‏

اصل كلى اختصاص عمل به عامل، در موارد فراوانى در قرآن كريم بيان شده، ولى آيه شريفه‏ (إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لأَنفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا)[58] جامع همه آن‏هاست.

يكى از مصاديق و نمونه‏هاى آن موضوع انفاق است كه مى‏فرمايد: (وَ مَا تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَلأَنْفُسُكُمْ).[59]

283. انفاق آشكار و پنهان‏

(الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُم بِاللَّيلِ وَالنَّهَارِ سِرّاً وَ عَلَانِيَةً ...).[60]

اينكه قرآن چرا براى انفاق دو حالت آشكار و پنهان را بيان كرده است، مى‏توان موارد زير را احتمال داد؛

1. انفاق‏هاى واجب به‏طور آشكار و در ظاهر داده شود تا انسان متهم نشود كه از دادن آن خوددارى مى‏ورزد و انفاق‏هاى مستحب به‏طور پنهانى و در نهان داده مى‏شود تا افراد متهم به ريا نشوند.

2. انفاق به مستمندان اگر موجب هتك حرمت آنان گردد، بايد پنهانى داده شود، ولى اگر هتك حرمتى در كار نيست و يا موجب تشويق ديگران جهت انفاق شود، بايد در آشكار انجام گيرد.

3. هيچ فرقى ميان شب و روز و پنهان و آشكار نيست، بلكه قرآن با بيان اين حالات مى‏خواهد بگويد كه در هيچ حالى مستمندان را از ياد نبريد و به هر كيفيتى شده آنان را از انفاق خود بهره‏مند سازيد.

اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج‏1، ص: 115

284. قداست مكه معظمه‏

1. نخستين خانه؛ (إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ).[61]

2. حضرت ابراهيم و اسماعيل (ع) مسؤول تطهير آن؛ (وَ عَهِدْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَ إِسْمَاعِيلَ أَن طَهِّرَا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْعَاكِفِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ).[62]

3. مورد سوگند خداوند؛ (وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ).[63]

4. ممنوع بودن ورود مشركان به آن؛ (إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلَا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ).[64]

5. قبله همه مسلمانان؛ (فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ).[65]

6. حرم امن الهى؛ (رَبِّ اجْعَلْ هذَا الْبَلَدَ آمِناً).[66]

285. مكه معظمه، واجد همه نعمت‏ها

برخى از مردم به پيامبر (ص) گفتند اگر هدايت تو را بپذيريم ما را از سرزمينمان مى‏ربايند. قرآن پاسخ مى‏دهد مگر ما سرزمين مكه را حرم امن قرار نداديم كه ثمرات هر شهر و ديارى به‏سوى آن جمع مى‏شود؟ (أَوَلَمْ نُمَكِّن لَهُمْ حَرَماً آمِناً يُجْبَى إِلَيْهِ ثَمَرَاتُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ).[67]

كلمه «يجبى» به صورت فعل مضارع آمده و دلالت بر استمرار دارد و ما امروز بعد از 14 قرن شاهد استمرار جلب همه نوع مواهب به سوى اين سرزمين مقدس (مكه) هستيم.[68]

286. تفاوت استطاعت در حج و تقوا

مرحوم علامه طباطبايى (ره) مى‏فرمايد: (اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ)[69] اصل است و مقصد را بيان مى‏كند و (فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ)[70] فرع است و راه رسيدن به مقصد را بيان مى‏كند.[71]

استطاعت در امور معنوى و كمالات تحصيلى است اما در مسائل فقهى مانند حج، شرط حصولى است به اين معنا كه اگر استطاعت باشد حج واجب مى‏شود ولى تحصيل آن الزامى نيست به خلاف تقوا كه تحصيل آن الزامى است؛ (فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ).[72]

اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج‏1، ص: 116



[1] ( 1). فاطر 40

[2] ( 2). حج 73

[3] ( 3). عنكبوت 17

[4] ( 4). مائده 76

[5] ( 5). اعراف 194

[6] ( 6). نساء 43

[7] ( 7). بينه 5

[8] ( 8). كهف 110

[9] ( 9). مؤمنون 1- 2

[10] ( 1). كافى ج 2 ص 83

[11] ( 2). نهج‏البلاغه حكمت 237

[12] ( 3). يوسف 39

[13] ( 4). فاطر 15

[14] ( 5). نساء 28

[15] ( 6). بقره 165

[16] ( 7). فاطر 10

[17] ( 8). روم 40

[18] ( 9). شعراء 80

[19] ( 1). حديد 20

[20] ( 2). بقره 207

[21] ( 3). تسنيم ج 10 ص 248

[22] ( 4). ذايات 56- 58

[23] ( 5). طه 132

[24] ( 6). طه 14

[25] ( 7). بقره 238

[26] ( 8). شورى 38

[27] ( 9). بقره 277

[28] ( 10). مائده 91

[29] ( 11) انبياء 73

[30] ( 12). عنكبوت 45

[31] ( 1). طه 14

[32] ( 2). بقره 239

[33] ( 3). حجر 24

[34] ( 4). مؤمنون 1- 2

[35] ( 5). فتح 29

[36] ( 1). حج 26

[37] ( 2). فرقان 64

[38] ( 3). هود 61

[39] ( 4). توبه 18

[40] ( 5). بقره 183 و 185 و 186

[41] ( 6). توبه 60

[42] ( 7). بقره 177

[43] ( 1). نمونه ج 8 ص 12- 13

[44] ( 2). بقره 261

[45] ( 3). بقره 245

[46] ( 4). اسراء 29- 30

[47] ( 5). انفال 41

[48] ( 6). حشر 7

[49] ( 7). بقره 233

[50] ( 1). سب‏ء 39

[51] ( 2). بقره 45

[52] ( 3). الميزان ج 1 ص 518؛ تسنيم ج 7 ص 582

[53] ( 4). توبه 5

[54] ( 5). نمونه ج 7 ص 295

[55] ( 1). اسراء 100

[56] ( 2). توبه 98

[57] ( 3). تسنيم ج 12 ص 320

[58] ( 4). اسراء 7

[59] ( 5). بقره 272

[60] ( 6). بقره 274

[61] ( 1). آل‏عمران 96

[62] ( 2). بقره 125

[63] ( 3). تين 3

[64] ( 4). توبه 28

[65] ( 5). بقره 143

[66] ( 6). ابراهيم 35

[67] ( 7). قصص 57

[68] ( 8). نمونه ج 16 ص 120

[69] ( 9). آل‏عمران 102

[70] ( 10). تغابن 16

[71] ( 11). الميزان ج 3 ص 421

[72] ( 12). تسنيم ج 15 ص 201