بخش عبادى 261. عدم صلاحيت مخلوقات
بخش عبادى
261. عدم صلاحيت مخلوقات براى پرستش
مخلوقات الهى چه عاقل، چه غير عاقل هيچيك صلاحيت براى پرستش ندارند. قرآن كريم عدم صلاحيت را براى بتها بيان كرده است؛
1. نشان بدهيد اينها چه چيزى را تابهحال آفريدند؛ (أَرُونِي مَاذَا خَلقُوا).[1]
2. گاهى مىفرمايد اين بتها قدرت آفريدن مگسى را ندارند؛ (لَن يَخْلُقُوا ذُبَاباً).[2]
3. گاهى مىفرمايد مالك رزق شما نيستند؛ (لَا يَمْلِكُونَ لَكُمْ رِزْقاً).[3]
4. گاهى مىفرمايد مالك نفع و ضرر شما نيستند؛ (لَا يَمْلِكُ لَكُمْ ضَرّاً وَ لَا نَفْعاً).[4]
5. گاهى مىفرمايد اينها بندگانى مثل خود شما هستند قادر بر اجابت دعاى شما نيستند؛ (إِنَّ الَّذِينَ تَدْعُونَ مِن دُونِ اللَّهِ عِبَادٌ أَمْثَالُكُمْ فَادْعُوهُمْ فَلْيَسْتَجِيبُوا لَكُمْ إِن كُنْتُمْ صَادِقِينَ).[5]
262. شرايط عبادت
1. آگاهانه؛ (لَا تَقْرَبُوا الصَّلَاةَ وَ أَنْتُمْ سُكَارَى حَتَّى تَعْلَمُوا مَا تَقُولُونَ).[6]
2. خالصانه؛ (وَ مَا أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ)[7] (وَ لَا يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَداً).[8]
3. خاشعانه؛ (قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ* الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ).[9]
اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج1، ص: 108
4. عاشقانه؛
«أفضل النّاس من عَشق العبادة فعانقها و أحبّها بقلبه و باشرها بجسده ...».[10]
5. آزادانه؛ قال على (ع):
«إنّ قوماً عبدوا الله رغبة فتلك عبادة التجّار».
«و إنّ قوماً عبدوا الله رهبة فتلك عبادة العبيد و إن قوماً عبدو الله شكراً فتلك عبادة الأحرار».[11]
263. نياز بشر به عبادت و پرستش
هر انسانى در درون خود احساس مىكند كه بايد به جايى دل بسپارد و در برابر آن اظهار خضوع كند، منتهى اشتباه بشر در اين راه است. به جاى اينكه خداوند خالق غنى بالذّات قوى عزيز حكيم را پرستش كند به دنبال بتهاى مختلف راه مىافتد.
حضرت يوسف (ع) فرمود: (ءَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَيْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ).[12]
1. اگر انسان فقير است، بايد غنى بالذّات را پرستش كند؛ (يَا أَيُّهَا النَّاسُ أَنتُمُ الْفُقَرَاءُ إِلَى اللَّهِ وَ اللَّهُ هُوَ الْغَنِيُّ الْحَمِيدُ).[13]
2. اگر انسان ضعيف و ناتوان است؛ (خُلِقَ الْإِنسَانُ ضَعِيفاً)[14]، بايد قوى بالذّات را پرستش كند؛ (أَنَ الْقُوَّةَ لِلّهِ جَمِيعاً).[15]
3. اگر انسان ذليل است بايد عزيز بالذّات را عبادت كند؛ (فَلِلَّهِ الْعِزَّةُ جَمِيعاً).[16]
4. اگر انسان مخلوق است و نيازمند غذاست، بايد خالق رازق را عبادت كند؛ (اللَّهُ الَّذِي خَلَقَكُمْ ثُمَّ رَزَقَكُمْ).[17]
5. اگر انسان مريض مىشود بايد معبودى كه طبيب واقعى است را عبادت كند؛ (وَ إِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ يَشْفِينِ).[18]
264. انگيزه در عبادت
انگيزه مردم در عبادت بر سه قسم است؛ 1. ترس از جهنم. 2. اشتياق به بهشت.
اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج1، ص: 109
1. محبت به خداوند؛ (وَ فِي الآخِرَةِ عَذَابٌ شَدِيدٌ وَ مَغْفِرَةٌ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوَانٌ).[19] آيه شريفه (وَ مِنَ النَّاسِ مَن يَشْرِي نَفْسَهُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاتِ اللَّهِ)[20] قسم سوم را بيان مىكند.[21]
265. تأمين رزق و امر به عبادت
(وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ* مَا أُرِيدُ مِنْهُم مِّن رِّزْقٍ وَ مَا أُرِيدُ أَن يُطْعِمُونِ* إِنَّ اللَّهَ هُوَ الرَّزَّاقُ ذُو الْقُوَّةِ الْمَتِينُ).[22]
(وَأْمُرْ أَهْلَكَ بِالصَّلَاةِ وَاصْطَبِرْ عَلَيْهَا لَا نَسْأَلُكَ رِزْقاً نَّحْنُ نَرْزُقُكَ وَ الْعَاقِبَةُ لِلتَّقْوَى).[23]
266. اهميت نماز
ذكر خاص بعد از عام نشانه تأكيد و اهميت خاص است. در آيات ذيل موضوع نماز به طور خاص بعد از يك موضوع عام بيان شده كه نشانه اهميت آن است.
1. (فَاعْبُدْنِي وَ أَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي).[24]
2. (حافِظُوا عَلَى الصَّلَوَاتِ وَالصَّلَاةِ الْوُسْطَى).[25]
3. (وَ الَّذِينَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَ أَقَامُوا الصَّلَاةَ).[26]
4. (إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوْا وَ عَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَأَقَامُوا الصَّلاةَ).[27]
5. (يَصُدَّكُمْ عَن ذِكْرِ اللَّهِ وَ عَنِ الصَّلَاةِ).[28]
6. (وَ أَوْحَيْنَا إِلَيْهِمْ فِعْلَ الْخَيْرَاتِ وَ إِقَامَ الصَّلَاةِ).[29]
267. فلسفه نماز
قرآن كريم دربارة فلسفه نماز و آثار آن دو بيان دارد، نسبت به عموم انسانهاى مؤمن مىفرمايد: (إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَ الْمُنكَرِ).[30]
اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج1، ص: 110
اما نسبت به اولياء خدا مانند حضرت موسى (ع) مىفرمايد نماز را به خاطر ياد من به پا دار (أَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي).[31]
268. تأثير محيط در كيفيت عبادت
(فَإِنْ خِفْتُمْ فَرِجَالًا أَوْ رُكْبَاناً فَإِذَا أَمِنْتُمْ فَاذْكُرُوا اللَّهَ كَمَا عَلَّمَكُمْ مَا لَمْ تَكُونُوا تَعْلَمُونَ).[32]
اين آيه شريفه به خوبى بيان مىكند كه محيط نا امن، حتى در كيفيت عبادت خدا هم اثر مىگذارد، لذا مىفرمايد: به هنگام جنگ و وضعيت استثنايى، به هر اندازهاى كه مىتوانيد و به هرشكلى كه قدرت داريد، نماز را محافظت كنيد.
269. سبقت بر نماز جماعت
پيامبر اكرم (ع) در فضيلت نماز جماعت سخن گفت، فرمود: خداوند و فرشتگان درود مىفرستند بر آنهايى كه پيشگامند در اين صفوف. قبيلهاى به نام «بنى عذره» بودند كه خانههايشان دور از مسجد بود، گفتند خانههايمان را مىفروشيم و خانههايى نزديك مسجد مىخريم كه به صف اول نماز جماعت برسيم. آيه (وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَقْدِمِينَ مِنكُمْ وَ لَقَدْ عَلِمْنَا الْمُسْتَأْخِرِينَ)[33] نازل شد.
270. خشوع در نماز، نشانه مؤمن
قرآن كريم نشانه مؤمن را خواندن نماز نمىداند، بلكه خشوع در نماز از اوصاف مؤمن محسوب مىشود؛ (قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ* الَّذِينَ هُمْ فِي صَلَاتِهِمْ خَاشِعُونَ).[34]
نويسنده گويد در همين نشانه اول اكثر مسلمانها گيرند تا برسد به نشانههاى ديگر. به تعبير ديگر اكثر مسلمانها در نماز حواسشان پى كسب و كار و تحصيل علم و مدرك و بهدست آوردن پول زياد و حفظ موقعيت سياسى و اجتماعى است.
271. معناى «سجود»
در قرآن كريم «سجود» به دو معنا بيان شده است:
1. معناى مصدرى؛ سجده كردن. مانند (سِيَماهُمْ فِي وُجُوهِهِم مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ).[35]
2.
اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج1، ص: 111
جمع ساجد. مانند (وَ الْقَائِمِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ).[36]
3. چنانكه «سجّداً» نيز جمع ساجد است؛ (وَ الَّذِينَ يَبِيتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِيَاماً).[37]
272. دو نوع عمران
1. عمران زمين، شرط آن ايمان نيست؛ (هُوَ أَنشَأَكُم مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَكُمْ فِيَها).[38]
2. عمران مساجد، شرط آن ايمان است؛ (إِنَّمَا يَعْمُرُ مَسَاجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الآخِرِ).[39]
273. سه مرحله تكامل در روزه
(يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ* شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِي أُنْزِلَ فِيهِ الْقُرْآنُ هُدىً لِلنَّاسِ وَبَيِّنَاتٍ مِنَ الْهُدى وَالْفُرْقَانِ فَمَن شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ وَمَن كَانَ مَرِيضاً أَوْ عَلَىسَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ يُرِيدُ اللَّهُ بِكُمُ الْيُسْرَ وَلَا يُرِيدُ بِكُمُ الْعُسْرَ وَلِتُكْمِلُوا الْعِدَّةَ وَلِتُكَبِّرُوا اللَّهَ عَلَى مَا هَدَاكُمْ وَ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ* وَ إِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُوا لِيْ وَلْيُؤْمِنُوا بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ).[40]
مثال: محصل براى آموختن دانش بايد از يك سلسله امور پرهيز كند بعد به خاطر استفاده از نعمتهايى كه در مدرسه است تشكر كند و در پرتو ادامه درس رشد مىكند. ازاينرو در آيات شريفه نخست مىفرمايد: روزه بگيريد تا پرهيزكار شويد (لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ)، بعد مىفرمايد: (لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ) و در پايان مىفرمايد: (لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ).
274. مصارف هشتگانه زكات
در آيه شريفه (إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ ...) كه مصارف هشتگانه زكات بيان شده، چهار مورد آن با «لام» ذكر شده (إِنَّمَا الصَّدَقَاتُ لِلْفُقَرَاءِ وَ الْمَسَاكِينِ وَ الْعَامِلِينَ عَلَيْهَا وَ الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ)[41] و اين تعبير معمولًا نشانه مالكيت است و چهار مورد ديگر با كلمه «فى» ذكر شده و اين تعبير معمولًا براى بيان مصرف است (وَ فِي الرِّقَابِ وَ الْغَارِمِينَ وَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ).[42]
اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج1، ص: 112
دراختلاف اين تعبير وجوهى ذكر شده از جمله چهار گروه اول زكات ملك آنها است و چهار گروه دوم زكات در مورد آنان مصرف مىگردد.
برخى از مفسران گويند: فقط (فِي الرِّقَابِ) و (فِي سَبِيلِ اللَّهِ) مورد مصرف هستند، آن 6 گروه ديگر زكات ملك آنان مىشود.[43]
275. قرضالحسنه، نمونهاى از انفاق
قرآن كريم در يك آيه مىفرمايد: (مَثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ ... وَاللَّهُ يُضَاعِفُ لِمَن يَشَاءُ).[44]
يك نمونه آن قرضالحسنه است؛ (مَن ذَا الَّذِي يُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً فَيُضَاعِفَهُ لَهُ أَضْعَافاً كَثِيرَةً ...).[45]
276. اعتدال در انفاق
(وَ لَا تَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولَةً إِلَى عُنُقِكَ وَ لَا تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلُوماً مَّحْسُوراً* إِنَّ رَبَّكَ يَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَن يَشَاءُ وَ يَقْدِرُ إِنَّهُ كَانَ بِعِبَادِهِ خَبِيراً بَصِيراً).[46]
از ارتباط دو آية شريفه استفاده مىشود كه همانطورىكه خداوند قبض و بسط در رزق دارد، پيامبر اكرم نيز بايد مظهر قابض و باسط باشد و در انفاق اعتدال را رعايت كند.
277. خمس درآمد
آيه شريفه (وَاعْلَمُوا أَنَّمَا غَنِمْتُم مِن شَيْءٍ فَأَنَّ لِلّهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبَى)[47] گرچه در مورد غنائم جنگى نازل شد، ولى مورد مختصّ به غنائم جنگى نيست، بلكه شامل تمام غنائم و درآمدها مىشود.
چنانكه آيه شريفه (مَا آتَاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ مَا نَهَاكُمْ عَنْهُ فَانتَهُوا).[48]
در مورد اموالى است كه از دشمن بدون جنگ بهدست مىآيد كه اصطلاحاً به آن «فيء» مىگويند، ولى شامل تمام دستورات (امر و نهى) پيامبر مىشود.
و نيز آيه شريفه (لَا تُكَلَّفُ نَفْسٌ إِلَّا وُسْعَهَا)[49] در مورد اجرت زن شيرده است كه به پدر گويد به اندازه توانايى به او كمك كند اما يك حكم كلى از آن استفاده مىشود.
اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج1، ص: 113
278. تشويق به انفاق
در آيه شريفه (وَ مَا أَنفَقْتُم مِن شَيْءٍ فَهُوَ يُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ)[50] چند نكته قابل توجه در زمينه تشويق به انفاق است؛
الف. از هرچه بدهيد قبول است؛ (مِن شَيْءٍ).
ب. هر مقدار بدهيد قبول است؛ (مَا أَنفَقْتُم).
ج. خداوند جبران مىكند؛ (فَهُوَ يُخْلِفُهُ).
د. به بهترين وجه جبران مىكند؛ (وَ هُوَ خَيْرُ الرَّازِقِينَ).
279. اهميت صبر يا نماز
ظاهر آيه شريفه 153 سوره بقره آن است كه صبر مهمتر از نماز است، ولى از ظاهر آيه شريفه (وَاسْتَعِينُوْا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاةِ وَ إِنَّهَا لَكَبِيرَةٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِينَ)[51] برمىآيد كه نماز مهمتر است. راز اين تفاوت آن است كه قرآن كريم در هر موردى حكم خاص آن مورد را بيان مىكند، ازاينرو در آن آيه كه عبادت مطرح است اهميت را به نماز مىدهد و در اين آيه كه جنگ و نبرد مطرح است، به بيان صبر اهتمام ورزيد؛ (إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ).[52]
280. نماز و زكات نشانه اسلام
برخى از اهل سنت به استناد آيه (فَاقْتُلُوا الْمُشْرِكِينَ حَيْثُ وَجَدتُّمُوهُمْ ... فَإِن تَابُوا وَ أَقَامُوا الْصَّلَاةَ وَ آتَوُا الزَّكَاةَ فَخَلُّوا سَبِيلَهُمْ)[53] ترك نماز و زكات را نشانه كفر دانستهاند و لكن حق اين است كه منظوراز اين دو دستور براى آن است كه در مواردى كه ادعاى اسلام مشكوك به نظر مىرسد انجام اين دو وظيفه نشانه براى اسلام آنها است. دلايل فراوانى داريم كه با ترك نماز و روزه و يا زكات انسان در صف كفار قرار نمىگيرد هرچند اسلام او بسيار ناقص است.[54]
281. بركات معنوى انفاق
منظور از بركات مترتب بر انفاق تنها بركات مادى نيست؛ زيرا اگر محور پاداش انفاق فقط مادى باشد، پيامدهاى زير را دارد:
اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج1، ص: 114
1. انفاق نه تنها درد و بيمارى مالدوستى را درمان نمىكند، بلكه دردافزا مىشود. اين گونه پاداشهاى مادى بر مرض انسان مىافزايد؛ زيرا انسان طبعاً بخيل است: (وَ كَانَ الْإِنسَانُ قَتُوراً).[55]
2. اگر پاداش انفاق فقط دنيوى باشد هيچ كس نبايد انفاق را غرامت بشمارد با آن كه عدهاى آن را غرامت مىپندارند؛ (وَ مِنَ الْأَعْرَابِ مَن يَتَّخِذُ مَا يُنْفِقُ مَغْرَماً).[56]
3. اگر هفتصد برابر شدن انفاق از جهت مادى منظور بود بايد در مورد اسوههاى ايثار و انفاق مانند امام على (ع) تحقق مىيافت.[57]
282. انفاق به سود انسان
اصل كلى اختصاص عمل به عامل، در موارد فراوانى در قرآن كريم بيان شده، ولى آيه شريفه (إِنْ أَحْسَنتُمْ أَحْسَنتُمْ لأَنفُسِكُمْ وَ إِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا)[58] جامع همه آنهاست.
يكى از مصاديق و نمونههاى آن موضوع انفاق است كه مىفرمايد: (وَ مَا تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَلأَنْفُسُكُمْ).[59]
283. انفاق آشكار و پنهان
(الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُم بِاللَّيلِ وَالنَّهَارِ سِرّاً وَ عَلَانِيَةً ...).[60]
اينكه قرآن چرا براى انفاق دو حالت آشكار و پنهان را بيان كرده است، مىتوان موارد زير را احتمال داد؛
1. انفاقهاى واجب بهطور آشكار و در ظاهر داده شود تا انسان متهم نشود كه از دادن آن خوددارى مىورزد و انفاقهاى مستحب بهطور پنهانى و در نهان داده مىشود تا افراد متهم به ريا نشوند.
2. انفاق به مستمندان اگر موجب هتك حرمت آنان گردد، بايد پنهانى داده شود، ولى اگر هتك حرمتى در كار نيست و يا موجب تشويق ديگران جهت انفاق شود، بايد در آشكار انجام گيرد.
3. هيچ فرقى ميان شب و روز و پنهان و آشكار نيست، بلكه قرآن با بيان اين حالات مىخواهد بگويد كه در هيچ حالى مستمندان را از ياد نبريد و به هر كيفيتى شده آنان را از انفاق خود بهرهمند سازيد.
اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج1، ص: 115
284. قداست مكه معظمه
1. نخستين خانه؛ (إِنَّ أَوَّلَ بَيْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ).[61]
2. حضرت ابراهيم و اسماعيل (ع) مسؤول تطهير آن؛ (وَ عَهِدْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَ إِسْمَاعِيلَ أَن طَهِّرَا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَ الْعَاكِفِينَ وَ الرُّكَّعِ السُّجُودِ).[62]
3. مورد سوگند خداوند؛ (وَ هذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ).[63]
4. ممنوع بودن ورود مشركان به آن؛ (إِنَّمَا الْمُشْرِكُونَ نَجَسٌ فَلَا يَقْرَبُوا الْمَسْجِدَ الْحَرَامَ).[64]
5. قبله همه مسلمانان؛ (فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ).[65]
6. حرم امن الهى؛ (رَبِّ اجْعَلْ هذَا الْبَلَدَ آمِناً).[66]
285. مكه معظمه، واجد همه نعمتها
برخى از مردم به پيامبر (ص) گفتند اگر هدايت تو را بپذيريم ما را از سرزمينمان مىربايند. قرآن پاسخ مىدهد مگر ما سرزمين مكه را حرم امن قرار نداديم كه ثمرات هر شهر و ديارى بهسوى آن جمع مىشود؟ (أَوَلَمْ نُمَكِّن لَهُمْ حَرَماً آمِناً يُجْبَى إِلَيْهِ ثَمَرَاتُ كُلِّ شَيْءٍ).[67]
كلمه «يجبى» به صورت فعل مضارع آمده و دلالت بر استمرار دارد و ما امروز بعد از 14 قرن شاهد استمرار جلب همه نوع مواهب به سوى اين سرزمين مقدس (مكه) هستيم.[68]
286. تفاوت استطاعت در حج و تقوا
مرحوم علامه طباطبايى (ره) مىفرمايد: (اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ)[69] اصل است و مقصد را بيان مىكند و (فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ)[70] فرع است و راه رسيدن به مقصد را بيان مىكند.[71]
استطاعت در امور معنوى و كمالات تحصيلى است اما در مسائل فقهى مانند حج، شرط حصولى است به اين معنا كه اگر استطاعت باشد حج واجب مىشود ولى تحصيل آن الزامى نيست به خلاف تقوا كه تحصيل آن الزامى است؛ (فَاتَّقُوا اللَّهَ مَا اسْتَطَعْتُمْ).[72]
اکبر دهقان ؛ هزار و يك نكته از قرآن كريم؛ ج1، ص: 116
[1] ( 1). فاطر 40
[2] ( 2). حج 73
[3] ( 3). عنكبوت 17
[4] ( 4). مائده 76
[5] ( 5). اعراف 194
[6] ( 6). نساء 43
[7] ( 7). بينه 5
[8] ( 8). كهف 110
[9] ( 9). مؤمنون 1- 2
[10] ( 1). كافى ج 2 ص 83
[11] ( 2). نهجالبلاغه حكمت 237
[12] ( 3). يوسف 39
[13] ( 4). فاطر 15
[14] ( 5). نساء 28
[15] ( 6). بقره 165
[16] ( 7). فاطر 10
[17] ( 8). روم 40
[18] ( 9). شعراء 80
[19] ( 1). حديد 20
[20] ( 2). بقره 207
[21] ( 3). تسنيم ج 10 ص 248
[22] ( 4). ذايات 56- 58
[23] ( 5). طه 132
[24] ( 6). طه 14
[25] ( 7). بقره 238
[26] ( 8). شورى 38
[27] ( 9). بقره 277
[28] ( 10). مائده 91
[29] ( 11) انبياء 73
[30] ( 12). عنكبوت 45
[31] ( 1). طه 14
[32] ( 2). بقره 239
[33] ( 3). حجر 24
[34] ( 4). مؤمنون 1- 2
[35] ( 5). فتح 29
[36] ( 1). حج 26
[37] ( 2). فرقان 64
[38] ( 3). هود 61
[39] ( 4). توبه 18
[40] ( 5). بقره 183 و 185 و 186
[41] ( 6). توبه 60
[42] ( 7). بقره 177
[43] ( 1). نمونه ج 8 ص 12- 13
[44] ( 2). بقره 261
[45] ( 3). بقره 245
[46] ( 4). اسراء 29- 30
[47] ( 5). انفال 41
[48] ( 6). حشر 7
[49] ( 7). بقره 233
[50] ( 1). سبء 39
[51] ( 2). بقره 45
[52] ( 3). الميزان ج 1 ص 518؛ تسنيم ج 7 ص 582
[53] ( 4). توبه 5
[54] ( 5). نمونه ج 7 ص 295
[55] ( 1). اسراء 100
[56] ( 2). توبه 98
[57] ( 3). تسنيم ج 12 ص 320
[58] ( 4). اسراء 7
[59] ( 5). بقره 272
[60] ( 6). بقره 274
[61] ( 1). آلعمران 96
[62] ( 2). بقره 125
[63] ( 3). تين 3
[64] ( 4). توبه 28
[65] ( 5). بقره 143
[66] ( 6). ابراهيم 35
[67] ( 7). قصص 57
[68] ( 8). نمونه ج 16 ص 120
[69] ( 9). آلعمران 102
[70] ( 10). تغابن 16
[71] ( 11). الميزان ج 3 ص 421
[72] ( 12). تسنيم ج 15 ص 201
+ نوشته شده در شنبه ۵ مهر ۱۴۰۴ ساعت توسط هدیه به شهیدان مدافع حرم صلوات
|