6. داشتن بُطون و لايه‏هاى معنايى‏

قرآن، به سان متنِ دست‏نوشته آدمى نيست كه هر چه قدر عميق باشد، باز هم بتوان به عمق و كُنه آن رسيد. قرآن، سخن خداوند حكيمِ دانا و بى‏نهايت است كه عالَم و آدم را آفريد و از اعماق وجود هستى، آگاه است. حقيقت و اعتبار، دست اوست.

ذهن و عين، در اختيار اوست. مكتوب و مخلوق، ازآن اوست. خداوند، بر پايه اين حكمت و دانايى، كتابش را چنان منظّم ساخته كه جز او و آن كه او بخواهد، كسى نمى‏تواند به كنه آن برسد. اين، همان چيزى است كه از آن به «بطون قرآن» يا «لايه‏هاى معنايى قرآن»[1] و نيز «حقايق قرآنى» ياد مى‏شود.

در حديثى از امام باقر عليه السلام آمده است:

إنَّ لِلقُرآنِ بَطناً، وَ لِلبَطنِ بطناً.[2]

قرآن، باطنى دارد و باطن آن هم باطنى دارد.

و در حديثى از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل شده كه فرمود:

إنَّ لِلقُرآنِ ظَهراً وَ بَطناً، وَ لِبَطنِهِ بَطنٌ إلى‏ سَبعَةِ أبطُنٍ.[3]

قرآن، ظاهرى دارد و باطنى، و باطن آن هم باطنى دارد، تا هفت بطن (لايه درونى).

اين حديث از امام على عليه السلام نيز به لايه‏ها و بطون معنايى قرآن اشاره دارد:

إنَّ كِتابَ اللَّهِ عَلى‏ أربَعَةِ أشياءَ: عَلَى العِبارَةِ، وَ الإِشارَةِ، وَ اللَّطائِفِ، وَ الحَقائِقِ؛ فَالعِبارَةُ لِلعَوامِّ، وَ الإِشارَةُ لِلخَواصِّ، وَ اللَّطائِفُ لِلأَولِياءِ، وَ الحَقائِقُ لِلأَنبِياءِ.[4]

همانا كتاب خدا، بر چهار چيز [، قابل تقسيم‏] است: بر عبارت، اشارت، لطايف و حقايق. عبارت، براى عوام است، اشارت براى خواص، لطايف براى اوليا، و حقايق براى انبيا.

توضيح اين مراتب را در جاى خود، در اين كتاب، خواهيم آورد.[5]


[1] ر. ك: ج 4 ص 24( بخش ششم/ فصل يكم: پژوهشى در باره شماره بطن‏هاى قرآن).

[2] ر. ك: ج 4 ص 20 ح 1467.

[3] ر. ك: ج 4 ص 22 ح 1468.

[4] ر. ك: ج 4 ص 16 ح 1461.

[5] ر. ك: ج 4 ص 7( بخش ششم: تفسير و تأويل قرآن). نيز، ر. ك: دانش‏نامه قرآن و حديث: ج 1 ص 63( مراتب قرآن‏شناسى).