اكنون به بررسى اين سه دليل مىپردازيم
اكنون به بررسى اين سه دليل مىپردازيم:
اول. تدوين قرآن در دوران خلفا
چنان كه در آغاز اين نگاشته اشاره شد، ابهام در تاريخ جمع و تدوين قرآن، از زمينههاى شكلگيرى شبهه تحريف است. بر اين اساس، محدّث نورى در زمان نگارش كتابش بر اين باور بود كه چون قرآن در دوران خلفا و بدون نظارت معصوم جمع و تدوين شده، از دو جهت كاستى در آن راه يافته است: نخست آن كه شيوه گردآورى آيات قرآن با مراجعه به آنچه افراد بر روى ابزارهاى ساده نگاشته بودند يا با تكيه به محفوظات آنان، زمينه طبيعى از دست رفتن بخشى از آيات را فراهم مىسازد.
افزون بر اين، شواهد تاريخى نشان مىدهند كه عثمان برخى از آياتى كه با حكومت او در چالش بود، يا اشاره و صراحتى به ولايت حضرت امير عليه السلام داشته از قرآن حذف كرده و مانع كتابت آنها شده است،[1] بنا بر اين، از نظر محدّث نورى پذيرش راهيافت تحريف از نوع كاستى در قرآن، اجتناب ناپذير است.
اين استدلال را مىتوان بدين صورت ترسيم كرد: قرآن در زمان عثمان بدون نظارت معصوم جمع و تدوين شد (صغرا)؛ جمع قرآن بدون نظارت معصوم زمينه راهيافت كاستى از روى خطا يا عمد را فراهم مىسازد (كبرا)؛ پس در قرآن، تحريف از نوع كاستى راه يافته است (نتيجه).
نقد دليل
صغرا و كبراى قياس، هر دو مردود است؛ زيرا ادعاى جمع و تدوين قرآن در زمان
عثمان و بدون نظارت وصىّ پيامبر صلى الله عليه و آله از اساس مردود است؛ چرا كه قرآن در زمان پيامبر صلى الله عليه و آله كتابت و دستكم به صورت صحف يعنى مجموعههاى پراكنده تدوين شد و مرحله جمع و تدوين در زمان ابوبكر و مرحله توحيد مصاحف در دوره عثمان نيز با نظارت تقريرى امام على عليه السلام همراه بود. توضيح اين كه به گفته سيوطى و ديگر مورّخان و پژوهشيان قرآنى، همه قرآن در زمان پيامبر خدا نوشته شده، ولى در يك جا گردآورى نشده بود.[2] قرآنپژوهان و دانشمندان شيعه در اين باره بسيار نوشته و ادلّه موضوع را آوردهاند.[3] كار عثمان، عبارت بود از الغاى قرائتهايى كه از پيامبر خدا صلى الله عليه و آله اخذ نشده بود، يكدست كردن مصحف و نيز اكتفا به متن آيات با حذف تأويل و تفسير متن قرآن، بدون آن كه موجب تحريف در الفاظ آيات شود.[4] همين كار را نيز نمىتوان بيرون از نظارت امير المؤمنين عليه السلام پنداشت؛ زيرا هر چند امام على عليه السلام رياست گروه گردآورى و يكدستسازى را بر عهده نداشت، اما شاهد و ناظر ماجرا بود و هيچ اعتراضى از ايشان ثبت نشده است. امامانِ اهل بيت نيز همگى به قرآن موجود، پايبند و حجّيت آن را پذيرفته بودند[5] و آن را در سخنان و احتجاجات و ادعيه و نمازهاى خويش عيناً استفاده مىكردند. بنا بر اين، نظارت تقريرى امامان معصوم عليهم السلام را نمىتوان انكار كرد.
به فرض قبول صغرا، كبراى قياس نادرست است؛ زيرا نمىتوان ثابت كرد هر
متنى كه بدون نظارت معصوم گردآورى شده، حتما تحريف شده است. اهتمام و حساسيت فوقالعاده مسلمانان به قرآن، وجود شمار بسيارى حافظ قرآن و صحيفههايى در سراسر ممالك اسلامى كه قرآن در آنها مكتوب بود از عواملى اند كه راه را بر هرگونه افزايش، كاهش و تغيير در قرآن مىبندند.[6]
دوم. وجود مصحف امير مؤمنان عليه السلام
مقصود از مصحف حضرت امير عليه السلام قرآنى است كه آن حضرت بنا به دستور پيامبر صلى الله عليه و آله بلافاصله پس از رحلت ايشان فراهم ساخت و پس از آن كه هنگام ارائه مورد بىمهرى قرار گرفت، براى هميشه از ديدهها پنهان ماند و به عنوان ميراث علمى امامان عليهم السلام دست به دست گشت و طبق برخى روايات، اكنون در دست امام زمان عليه السلام است.[7]
محدّث نورى معتقد است وجود مصحف حضرت امير عليه السلام نشانهاى از راهيافت تحريف در مصحف كنونى است؛[8] زيرا اگر آن مصحف بر مصحف كنونى فزونى نداشت، وجهى براى عدم پذيرش آن از سوى صحابه به نظر نمىرسيد.
نقد دليل
با توجه به شواهد مختلف تاريخى و روايى كه در منابع فريقين آمدهاند، در باره وجود مصحف حضرت امير عليه السلام نمىتوان ترديدى روا داشت؛[9] به عنوان نمونه، ابن نديم، ورّاق سده چهارم، نقل مىكند كه على عليه السلام هنگام وفات پيامبر صلى الله عليه و آله با ديدن شومى مردم سوگند ياد كرد كه هرگز ردايش را بر دوش نخواهد گذاشت، مگر آن كه
قرآن را گردآورى كند؛ آن گاه در خانه نشست و قرآن را گرد آورد.[10]
محمد بن سيرين به نقل از عكرمه مىگويد: در آغاز خلافت ابوبكر، على بن ابىطالب عليه السلام در خانه نشست و قرآن را گرد آورد.[11] از اين جهت ادعاى برخى از صاحب نظران معاصر كه وجود اين مصحف را امرى موهوم مىدانند، مردود است و بنا بر مدارك فريقين، وجود اين مصحف قطعى است؛[12] اما بايد توجه داشت كه اثبات راهيافت تحريف از نوع كاستى، به استناد وجود مصحف حضرت امير عليه السلام منوط به آن است كه اين مصحف در اختيار ما باشد و ما از رهگذر مقايسه به اين نتيجه رهنمون شويم و يا از راههاى ديگر، علم به وجود تفاوت ميان آن مصحف و قرآن موجود براى ما پديدار گردد.
وانگهى صاحبنظرانى كه در باره اين مصحف اظهار نظر كردهاند بر اين نكته پاى فشردهاند كه تفاوت مصحف حضرت امير عليه السلام با مصاحف كنونى عمدتاً از دو جهت است:
نخست: در مصحف امام، افزون بر متن آيات، تفسير، تأويل، اسباب نزول آيات و هر آنچه ناظر به تفسير و تبيين قرآن است، منعكس شدهاند.[13]
دوم: در آن مصحف، سور قرآن بر اساس نزول تنظيم شدهاند. بنا بر اين، ساختار و چيدمان سورهها در مصحف امام، با چيدمان آنها در مصاحف كنونى متفاوت است.[14]
به عنوان نمونه، ابنجزّى كلبى مىگويد: قرآن در دوران پيامبر صلى الله عليه و آله در صحيفهها و در سينه مردم ثبت شده بود؛ اما پس از رحلت پيامبر، على بن ابىطالب آن را بر اساس ترتيب نزول گرد آورد و اگر اين مصحف يافت شود در آن دانش فراوان است.[15]
اين عبارت تصريح دارد كه قرآن در دوران پيامبر در دو مرحله ثبت و ضبط شده بود: 1. در سينهها و حافظهها؛ 2. با كتابت قرآن. ابن جزّى تصريح مىكند كه آنچه در مصحف حضرت امير عليه السلام راه يافته ترتيب نزول آيات بوده است. شايد مقصود سخن او كه گفت: «اگر اين مصحف يافت شود در آن دانش فراوان است»، اشاره به اطلاعاتى است كه آن مصحف از رهگذر چيدمان آيات و سور و نيز شرح و تبيين آن حضرت مىتواند در اختيار ما بگذارد.
به هر روى، وجود مصحف حضرت امير عليه السلام به هيچ وجه به معناى راهيافت تحريف در قرآن كنونى نيست؛ زيرا مصحف امام به دو انگيزه فراهم آمد:
1. مهمترين هدف امام كه در حقيقت بيانگر اساسىترين ويژگى اين مصحف است، گردآورى همه روايات و سخنان پيامبر صلى الله عليه و آله در زمينه تفسير، تأويل، سبب و شأن نزول آيات بوده است. حضرت امير مىخواست قرآنى كه در دست مسلمانان قرار مىگيرد در برگيرنده تفسير و تبيينى باشد كه از سوى دريافتكننده آن يعنى پيامبر بيان شده است؛ زيرا خود امام اعلام كرد كه پيامبر، تفسير و تأويل و همه آموزههاى مرتبط با قرآن، اعم از ناسخ و منسوخ، محكم و متشابه، عام و خاص و ...
را به او آموخت.
2. قرآن در دوران پيامبر صلى الله عليه و آله به صورت صحف يعنى كتابچههاى پراكنده و نيز در
سينهها حفظ و ثبت شده بود و آنچه بدان نياز داشت، گردآورى به صورت يكپارچه و در يك مصحف بود؛ كارى كه امام در مصحف خود انجام داد.[16]
با اين توضيح، مىتوان مصحف حضرت را «قرآن مفسَّر» ناميد. بنا بر اين، تدوين چنين مصحفى به معناى پذيرش تحريف در قرآن كنونى نيست.
سوم. وجود مصاحف صحابه
آخرين دليلى كه از لا به لاى ادله محدّث نورى به عنوان يك دليل مستقل تاريخى قابل استخراج است، وجود مصاحف صحابه است. محدّث نورى معتقد است با توجه به تفاوتهايى كه در باره اين مصاحف در مقايسه با مصحف كنونى گزارش شدهاند، مىتوان نتيجه گرفت كه در مصحف كنونى تحريف راه يافته است.[17]
نقد دليل
همان گونه كه در باره مصحف حضرت امير عليه السلام بيان كرديم، چنين استدلالى منوط به آن است كه مصاحف مورد ادعا در اختيار ما باشد و ما بتوانيم ميان آنها و قرآن موجود مقايسه كنيم و تنها به استناد گزارشهاى تاريخى كه آنها نيز ملازمت ميان وجود اين مصاحف با راهيافت تحريف در قرآن را ثابت نمىكنند، نمىتوان مدعى راهيافت تحريف به كاستى در قرآن شد.
از توصيفهاى مصاحف صحابه در منابع تاريخى و روايى مىتوان استفاده كرد كه تفاوت مصحف ابن مسعود و مصحف ابىّ بن كعب با مصحف كنونى، در اضافات تفسيرى و تبديل برخى از كلمات دشوار (غريب) قرآن به كلمهاى ديگر جهت شرح و توضيح آنها بوده و به نزاهت قرآن از تحريف آسيبى نمىرساند. البته
بنا بر منابع اهل سنت، مصحف ابن مسعود، اختلافاتى افزون بر اين با قرآن موجود داشته است؛ مثلًا مُعَوَّذَتين را از سور قرآنى به شمار نياورده است. اما علاوه بر اين كه سند و اعتبار اين گزارشها جاى درنگ دارد، روشن است كه وقتى ميان يك مصحف از يك سو و ديگر مصاحف و قرآن موجود از سويى ديگر اختلافى در مىگيرد، به حكم عقل نمىتوان جانب مصحف واحد را گرفت و اساساً قرآن موجود، با تواتر ثابت است، در حالى كه چنان مصحفى، بر خبر واحد استوار است.
ديگر آن كه مصحف ابن مسعود، با ادلّه قطعىِ پيراستگى قرآن از تحريف، معارض است. افزون بر اين بعيد نيست كه نسبت چنين تفاوتهايى به ابن مسعود و مصحف او، با انگيزه جانبدارى از عثمان و توجيه نوع تعاملاتى باشد كه وى در حقّ ابن مسعود روا داشته بود.
[1] صيانة القرآن من التحريف: ص 210- 213.
[2] الإتقان فى علوم القرآن: ج 1 ص 160.
[3] براى نمونه ر. ك: الذخيرة فى علم الكلام: ص 364- 365؛ مثالب النواصب( نسخه خطى سپهسالار): ورق 471؛ اجوبة مسائل جاراللَّه: ص 25؛ حقائق هامة حول القرآن الكريم: ص 20- 50؛ البيان: ص 239- 257.
[4] البيان: ص 257- 258؛ دائرة المعارف قرآن كريم: ج 6 ص 310.
[5] از جمله، امام حسين عليه السلام، وقتى در نزد ايشان سخن از تصرّف عثمان در كلمات و آيات و سورهها بهميان آمد، بر آشفت و آن را انكار كرد. اين گزارش را ابن شهرآشوب، از كتاب التحريش، چنين نقل كرده است: قيلَ للحسين بن على عليه السلام: إنّ نعثلًا زاد فى القرآن ونقص منه باباً و ...، فقال الحسين:« أنا مؤمن لا نقصت كما لا زيدت» فاستحيا( مثالب النواصب، ابن شهرآشوب: ص 265).
[6] ر. ك: دائرة المعارف قرآن كريم: ج 6 ص 329.
[7] الكافى: ج 8 ص 18؛ بحار الأنوار: ج 31 ص 205؛ شرح اصول كافى: ج 11 ص 236.
[8] البيان: ص 223.
[9] البيان: ص 223.
[10] الفهرست: ص 30. نيز، ر. ك: بحار الأنوار: ج 28 ص 266.
[11] الإتقان فى علوم القرآن: ج 1 ص 161.
[12] براى نمونه ر. ك: الكافى: ج 2 ص 633؛ تفسير العيّاشى: ج 2 ص 307- 308؛ الاعتقادات: ص 93؛ الطبقاتالكبرى: ج 2 ص 338؛ الفهرست: ص 16؛ حلية الاولياء: ج 1 ص 67.
[13] ر. ك: التمهيد فى علوم القرآن: ج 1 ص 288- 296.
[14] البيان: ص 223- 224 و 226.
[15] التسهيل فى علوم التنزيل: ج 1 ص 4؛ التمهيد فى علوم القرآن: ج 1 ص 226.
[16] تفسير العيّاشى: ج 1 ص 14؛ تفسير الصافى: ج 1 ص 19.
[17] فصل الخطاب: ص 130- 143.