پژوهشى در باره قرآنْدرمانى قرآنْدرمانى
پژوهشى در باره قرآنْدرمانى[1]
قرآنْدرمانى، به معناى بهرهگيرى از قرآن در درمان بيمارىها و آسيبهاى جسمى و روحى (قلبى) است. نقش و تأثير قرآن در درمان دردهاى درونى و بيمارىهاى قلبى (از قبيل: جهل و رذايل اخلاقى)، ترديدناپذير است؛ اما اصطلاح «قرآندرمانى» كه امروزه رواج دارد، به مفهوم استفاده از قرآن در كسب يا حفظ سلامت جسمانى و روانى است. اين اصطلاح گر چه در روايات فراوانى ريشه دارد كه از نقش قرآن در بهبود شمارى از دردها و بيمارىها سخن گفتهاند، ولى رخنمايى آن در قالب يك اصطلاح رايج، در پى تحقيقات علمى گسترده در همين زمينه، و در دوران معاصر بوده است.
دانشمندان فريقين از قرون اوّليه، روايات مربوط به درمان دردهاى جسمانى با قرآن را در مجموعههايى مستقل يا بابهايى با عناوين «خواص القرآن»[2] و «فضائل القرآن»[3] جاى دادهاند. در اين آثار، ضمن گردآورى رواياتِ خصايص و آثار دنيوى
و اخروى قرآن، احاديث مربوط به خواص درمانىِ آيات و سور نيز گرد آمدهاند.[4]
روايات مورد بحث را مىتوان به چند دسته قسمت كرد:
1. برخى از احاديث، با تعابيرى مانند: «القرآن هو الدواء»[5] و «خير الدواء القرآن»[6] و «ودواء دائكم»[7]. قرآن را به صورت مطلق، مايه شفاى دردها و بيمارىها معرفى كردهاند. اين روايات، به سبب اطلاق، درمان روحى و جسمى را در بر مىگيرند. و به ليل موافقت با آيات متعددى كه قرآن را شفا و هدايت مىدانند،[8] مقبول و معتبرند.
2. شمار ديگرى از احاديث، بدون نام بردن از سور و آياتى خاص، قرائت قرآن را مايه شفاى برخى دردهاى جسمىمىدانند؛ مانند اين كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله در پاسخ مردى كه از درد گلو به آن حضرت پناه برد او را به قرائت قرآن فرمان داد: «عليك بقرائة القرآن»،[9] و نيز بر اساس نقلى از آن حضرت، قرائت قرآن بيمارى بلغم را زايل مىكند.[10]
3. شمار فراوانى از روايات نيز به صورت خاص و مشخص، به فضيلت دستهاى از سورههاى قرآن مانند «حواميم» و يا «مسبّحات» اشاره كرده[11] و يا به يك سوره
و آيه مشخص پرداخته و در اين قالب، خواصّ برخى سورهها را بيان كردهاند. براى مثال، در روايتى سوره حمد، شفاى همه بيمارىها دانسته شده و از همين رو «سوره شفا» نام گرفته است:
فاتِحَةُ الكِتابِ شِفاءٌ مِن كُلِّ داءٍ.[12]
سوره فاتحه، درمان هر دردى است.
و همين سوره در جاى ديگر درمان سم،[13] صرع[14] و همه بيمارىها جز مرگ[15] شناسانده شده است.
برخى مفسّران، شفاى جسمىاز قرآن و سوره حمد را مجرّب و قطعى دانستهاند.[16]
نمونه ديگر، روايت منقول از پيامبر در باره سوره تكاثر است كه قرائت آن را هنگام خواب، مايه امان از فتنه قبر دانسته است.[17] در باره آيهها نيز، فضيلت آية الكرسى مشهور است و منقول از امام رضا عليه السلام است كه قرائت آن هنگام خواب، مايه امنيت خاطر از فلج شدن، و تلاوت پس از نماز واجب، موجب پيشگيرى از مسموم شدن به وسيله نيش زهرآگين حيوانات موزى است.[18]
تأملى در احاديث قرآندرمانى
در مواجهه با روايات پيشگفته، نكاتى در خور ياد است:
1. برخى، خواصّ درمانى سورهها و آيات را از باب عليّت تامه نمىدانند، بلكه
تأثير قرائت را در درمان در صورتى مىدانند كه همراه فهم، انديشه، عمل و اخلاص باشد.[19]
2. بعضى از دانشوران نقش قرآن را همانند دارو مىدانند كه طبعاً بدون ايمان و اخلاص هم اثرگذار است؛ براى مثال، عبد الدائم الكحيل، با تحقيق و آزمايش به اين نتيجه رسيده كه صوت و آيات قرآن تأثير مستقيم در فيزيولوژى بدن و اعصاب دارد كه به بهبود و شفاى بيماران مىانجامد و گوش كه مركز تنظيم كلّ بدن است، در شنيدن آيات و ارسال آن به سراسر بدن نقشى كليدى دارد.[20]
3. شمارى از مفسّران و محدّثان، به اصل صدور دستهاى از اين احاديث خدشه وارد كردهاند. آية اللَّه خويى برخى از اين احاديث را دسيسه راويان كذّاب مىداند.[21]
برخى مفسّران و محدّثانِ اهل سنّت، از جمله قُرطُبى،[22] ابن جوزى[23] و سيوطى[24] نيز نسبت به صدور اين روايات ترديد كردهاند. از سويى ديگر، برخى جاعلان حديث، مانند: ابو عصمت فرج بن ابى مريم مَروْزى[25] و احمد بن عبد اللَّه جويبارى،[26] خود به جعل دستهاى از روايات خواصّ سور و آيات اعتراف كردهاند.
با وجود اين، برخى ديگر از احاديث، از حيث سند، داراى طرق متعدد و اعتبارند و مفسّرانى مانند زمخشرى، طبرسى و بحرانى، آنها را پذيرفته و نقل كردهاند[27].[28]
4. بسيارى از اين روايات، از جهت محتوا قابل خدشه اند. به گفته علامه مجلسى، برخى[29] از خواصّ مذكور در روايات، شأن و منزلت قرآن را- كه با هدف هدايت و تربيت انسانها نازل شده- تنزّل مىدهند.
5. از احاديث و سيره پيامبر صلى الله عليه و آله و اهل بيت عليهم السلام استفاده مىشود كه جواز درمان دردهاى جسمانى با قرآن، به مفهوم نفى علل و اسباب مادّى و عدم استفاده از طبيب و دارو نيست. پيامبر صلى الله عليه و آله براى درمان خود، از طبابت حارث بن كلده[30] بهره مىبرد. بر پايه حديثى، خداوند به يكى از پيامبران- كه بدون استفاده از طبيب و دارو براى بيمارى خود شفا مىخواست- وحى كرد كه شفايت نمىدهم مگر آن كه خود را با دارو درمان كنى.[31] افزون بر اين، اسلام به دانش پزشكى و فراگيرى آن، اهميّت داده[32] و پيامبر خدا و ائمه عليهم السلام در مداواى برخى بيماران، از داروهاى طبيعى استفاده مىكردند.[33]
رهاورد پژوهشهاى علمى
روانشناسان با تحقيق در صوت و آواى قرآن، دريافتهاند كه مداومت بر قرائت قرآن، نقش مؤثّرى در رويارويى با اضطراب دارد.[34] بر اساس يك تحقيق، ميزان اضطراب و گرايش به افسردگى در گروهى كه طى شش ماه روزانه دست كم نيم
ساعت به قرائت قرآن مىپرداختند، به طور چشمگيرى كمتر از ديگران بود.[35] تاثير آواى قرآن بر كاهش دردهاى جسمى بعد از عمل جراحى نيز از كشفيات محققان است.[36] گروهى از متخصّصان در امريكا، با اتصال تجهيزات پزشكى بر روى جمجمه شمارى از بيماران غير مسلمان دريافتند كه تلاوت قرآن، در كاهش فشارهاى روانى (استرس) و اضطراب، مؤثر است.[37] پروفسور وان درهوون هلندى، متخصص روانشناسى، پس از يك تحقيق سهساله، از كشف تأثير مثبت ذكر نام «اللَّه» و قرائت قرآن كريم در سلامت انسان خبر داد.[38] بر اساس پژوهش ديگرى كه در دانشگاه علوم پزشكى مشهد انجام شده است، آواى قرآن، سبب كاهش درد زايمان، كوتاه شدن مدّت زايمان، كاهش اضطرابِ قبل از زايمان و تحريك تخمگذارى در زنان نابارور و ... مىشود.[39]
برخى در چگونگى تأثير قرآن در درمان دردها معتقدند كه امراض، نتيجه عدم هماهنگى در وجود فرد است و قرآن با قدرت معجزهآساى خود مىتواند با برگرداندن هارمونى و نظم در بدن، سلامت را براى فرد به ارمغان آورد.
پژوهشهاى انجام شده نشان مىدهند كه غده تالاموس به عنوان مهمترين غده در مغز انسان، محرّكهاى صوتى را به وسيله سيستمهاى عصبى دريافت مىكند و در
كنار حافظه و تخّيل به آنها پاسخ مىدهد. غدّه هيپوفيز نيز كه از غده تالاموس فرمان مىگيرد، به محركهاى صوتى پاسخ مىدهد و موجب بروز ترشحاتى مىشود كه نتيجه آن آزاد سازى مادهاى آرامبخش به نام آندروفين است. از آن جا كه مهمترين اثر ماده مذكور، تسكين درد و انبساط و شادى در انسان است مىتوان به ارزش قرآندرمانى پى برد كه عملًا موجب آزادسازى ماده اندروفين مىشود.[40]
جمعبندى نهايى
در يك جمعبندى كلى مىتوان گفت كه رسالت اصلى قرآن، درمان بيمارىهاى روحى و رذايل اعتقادى، اخلاقى و رفتارى است. با اين وجود، روايات پر شمارى در باره درمان بيمارىهاى جسمى با قرآن به دست ما رسيده كه اگرچه سند و محتواى دستهاى از آنها خدشهپذير است، اما اصل موضوع به دليل روايات فراوان و نيز تجربه عملى، مسلّم و محرز است. البته به نظر مىرسد ميزان تأثير قرآن در درمان، متناسب با مراتب ايمان، اخلاص و يقينِ تلاوتكننده قرآن است و از اين رو كسانى كه در مراتب برترى قرار دارند بيشتر نتيجه مىگيرند؛[41] چنان كه در روايتى
آمده است كه سوره حمد را بر هيچ دردى هفتاد بار نخواندم مگر آن كه درد برطرف شد:
ما قرأتُ الحمدَ عَلى وَجَعٍ سبعينَ مَرّةً إلا سكنَ.[42]
نشد كه سوره حمد را هفتاد بار بر دردى تلاوت كنم و آن درد، آرام نگيرد.
در پايان، شايان ذكر است كه بيان نمونههايى از نتايج پژوهشهاى علمى، به مفهوم صحّه نهادن بر اين پژوهشها وتفسيرناپذيرى آنها نيست؛ بلكه تنها به معناى تأييد اجمالى روايات پيشگفته با اين نتايج است.
[1] اين پژوهش، به وسيله فاضل گرامى جناب آقاى حسنرضا رضايى، انجام شده است.
[2] مانند: كشف سرالمصون والعلم المكنون تأليف محمد بن احمد بن سعيد التميمى( م 390 ق)، خصائص علمالقرآن تأليف وزير المغربى حسين بن على بن الحسين( م 418 ق)، الذهب الابريز فى خواص كتاب اللَّه العزيز از ابو حامد غزالى( م 505 ق)، شوشترى( 1021 ق)، محمد شفيع( 1220 ق)، آقا نجفى اصفهانى( 1332) و محمد حسن ازغندى.
[3] مانند: كعب انصارى( 30 ق)، احمد بن محمد بن خالد برقى( 274 ق)، على بن ابراهيم قمى، ابو عبيدقاسم بن سلّام( م 294 ق)، نسائى( م 330 ق)، فريابى( م 310 ق)، احمد بن محمد بن سيّار( 368 ق)، شيخ مفيد( م 413 ق) و محمد على حزين( 1181 ق).
[4] ر. ك: الذريعة: ج 22 ص 306- 308.
[5] بحار الأنوار: ج 92 ص 176.
[6] كنز العمّال: ج 10 ص 8.
[7] نهج البلاغة: خطبه 158. نيز، ر. ك: بحار الأنوار: ج 92 ص 202.
[8] يونس: آيه 57، اسرا: آيه 82 و 107- 109، فصّلت: آيه 44، ابراهيم: آيه 1.
[9] كنز العمّال: ج 1 ص 549؛ وسائل الشيعة: ج 11 ص 130.
[10] بحار الأنوار: ج 92 ص 202.
[11] ر. ك: تفسير نور الثقلين: ج 4 ص 510، الكافي: ج 2 ص 584 و 620.
[12] مجمع البيان: ج 1 ص 87.
[13] كنز العمّال: ج 1 ص 557.
[14] الدر المنثور: ج 1 ص 5.
[15] بحار الأنوار: ج 92 ص 237.
[16] التبيان فى تفسير القرآن: ج 6 ص 513؛ أطيب البيان: ج 1 ص 58.
[17] الكافى: ج 2 ص 587 و 624.
[18] ر. ك: الكافى: ج 2 ص 586 و 620.
[19] ر. ك: البرهان فى علوم القرآن: ج 1 ص 297( نوع 27)، تفسير نمونه: ج 12 ص 242.
[20] .www .kaheel .com
[21] البيان، خويى: ص 28.
[22] تفسير القرطبى: ج 1 ص 78.
[23] الموضوعات: ج 1 ص 240.
[24] اللآلى المصنوعة: ج 1 ص 207- 226.
[25] تفسير القرطبى: ج 1 ص 78.
[26] البيان: ص 28.
[27] ر. ك: الكشّاف( پايان تفسير هر سوره از قرآن)، مجمع البيان( آغاز تفسير هر سوره) و نيز البرهان فى تفسير القرآن.
[28] مجمع البيان: ج 6 ص 5.
[29] روضة المتقين: ج 14 ص 404.
[30] الايضاح: ص 551.
[31] بحار الأنوار: ج 81 ص 211- 212.
[32] ر. ك: دانشنامه پزشكى: ج 1 ص 33( بخش يكم/ فصل يكم: پزشكى از ديدگاه اسلام) و بحار الأنوار: ج 1 ص 220.
[33] ر. ك: طب الائمه: ص 64- 65 و 86- 88.
[34] ر. ك: مجموعه مقالات اوّلين همايش نقش دين در بهداشت روان( آذر 1376/ دانشگاه علوم پزشكىايران): ص 88. نيز، ر. ك: چكيده مقالات اوّلين همايش بين المللى نقش دين در بهداشت روان( فروردين 1380): ص 2( مقاله شهربانو جهانميرى).
[35] مجموعه مقالات اولين همايش نقش دين در بهداشت روان( آذر 1376/ دانشگاه علوم پزشكى ايران): ص 79. نيز، ر. ك: اسلام و بهداشت روان( مجموعه مقالات): ج 1 ص 113( مقاله نسرين گلهدار و ماندانا ساكى).
[36] ر. ك: استعانت از قرآن كريم در شفاى جسمانى: ص 112- 205؛ پرسشهاى قرآنى جوانان- 13( بهداشتروان): ص 40.
[37] پايگاه اطلاع رسانى مجمع جهانى اهل بيت( ابنا)(ir .ABNA .)
[38] اخبار ملل( نشريه خبررسانى): ش 17 ص 83.
[39] تأثير آواى قرآن»، اصول بهداشت روان: ش 3( پاييز 1387)؛ بصائر: ش 2( مقاله نيكبخت نصرآبادى). نيز، ر. ك:« موسيقىدرمانى با تأكيد بر اعجاز موسيقيايى قرآن كريم»، مردم سالارى( روزنامه): 26/ 6/ 1387.
[40] « قرآن درمانى و تأثير سحرانگيز آن»، روزنامه كيهان شماره 19308( مورّخ 27/ 7/ 1387).
[41] يكى از نمونههاى قطعى و روشن نقش قرآن در درمان بيمارىهاى جسمى ماجرايى است كه آية اللَّهسيد جعفر سيّدان براى اين جانب( رى شهرى) نقل كردند. ايشان فرمود:
در ايّام تحصيل[ در مشهد]، غدّهاى پشت گردنم در آمده بود كه مختصرى درد مىكرد. براى معالجه نزد دكتر شاملو( پدر پروفسور شاملو) رفتم و در همان ايّام، در درس اشارات آقا شيخ مجتبى قزوينى- كه در منزل تدريس مىكرد- شركت مىكردم. روزى سرِ درس به دليل درد آن مكرّر به گردنم، دست مىكشيدم. پس از پايان درس، ايشان فرمود: بنشين با تو كارى دارم ...! و فرمود:« چرا اين قدر به گردنت دست مىكشى؟» جريان را گفتم. ايشان انگشت خود را بر اطراف آن غدّه گذاشت و گفت:« أعوذ باللَّه من الشيطان الرجيم.« أَمْ أَبْرَمُواْ أَمْرًا فَإِنَّا مُبْرِمُونَ؛ يا در كارى پاى فشردهاند، ما نيز پاى مىفشاريم»( زخرف: آيه 79)». جملهاى هم اضافه كرد كه نفهميدم. از منزل ايشان كه بيرون آمدم، هيچ اثرى از آن غدّه نبود.
[42] ر. ك: ص 446 ح 626.