پژوهشى در باره اعراب قرآن كريم
پژوهشى در باره اعراب قرآن كريم[1]
زبان قرآن كريم، عربى است و نشانههاى اعرابى، سهمى مهم در بيان معانى اين زبان دارند، به گونهاى كه تغيير در آنها به تغيير در معناى جمله مىانجامد. توجّه به اعراب، براى قرائت آيات قرآن و فهم معانى آنها ضرورتى مضاعف دارد؛ زيرا خطا در تشخيص اعراب كلمات قرآن، نه تنها معنا را تغيير مىدهد كه گاه معنايى متناقض با مقصود خداى تعالى پديد مىآورد. براى نمونه اگر كلمه «رسوله» در آيه «أَنَّ اللَّهَ بَرِيءٌ مِنَ الْمُشْرِكِينَ وَ رَسُولُهُ؛[2] خداوند و پيامبرش، از مشركان بيزارند» مجرور قرائت شود (و نه مرفوع) معناى آيه چنين مىشود كه- معاذ اللَّه- خداى سبحان از رسولش نيز بيزار است، در حالىكه اين معنا خلاف مقصود خداوند است، يا اگر در آيه «إِنَّما يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءُ؛[3] بندگان دانشمند خداوند، از خدا مىترسند» كلمه «الله» مرفوع قرائت شود (و نه منصوب)، معنا چنين مىشود كه خدا از علما بيم دارد، در حالىكه مقصود آيه اين است كه عالمان، از خداى تعالى بيم دارند.
معناى لغوى و اصطلاحى
اعراب، از مادّه «ع ر ب»، مصدر باب افعال و در لغت به معناى آشكار و روشن
كردن است، چنان كه به روشن ساختن كلام براى مخاطب به گونهاى كه هيچ خطايى در آن نباشد نيز اعراب گفته شده است. در اصطلاح نحويان نيز براى آن، تعاريفى گوناگون بيان شده است؛[4] اما امروزه معمولًا مقصود از اعراب، چنين بيان مىشود:
«تعيين نقش و جايگاه نحوى كلمه در جمله و تعيين نقش نحوى جمله در واحدى بزرگتر».[5]
اعراب، گاه در مقابل «بِناء» به كار مىرود و كلمهاى را كه اعراب ظاهرى يا مقدّر مىگيرد، «مُعْرَب» و در مقابل، كلمهاى را كه در وضعيتهاى گوناگون نحوى تغيير نمىكند، «مَبنىّ» مىخوانند.[6] امروزه در زبان فارسى، اعراب (به معناى بيان نقش دستورى كلمه در جمله) را «تركيب» گويند، در برابرِ «تجزيه» (كه به معناى تحليل حالت صرفى و اشتقاقى كلمه بدون توجه به نقش آن در جمله است).[7]
در برخى از احاديث پيامبر صلى الله عليه و آله يا سخنان صحابه، به معناى لغوى اعراب، اشاره شده است.[8] در روايتى از پيامبر صلى الله عليه و آله آمده است: «أَعْرِبُوا القرآنَ وَ الْتَمِسُوا غَرائِبَهُ»[9] كه به ظاهر مراد از «اعراب قرآن» در آن، تلفظ صحيح و واضح الفاظ ا[10] ست؛ اما سيوطى اعراب را در اين حديث به معناى فهم معناى واژگان قرآن دانسته است.[11] در حديثى ديگر، آمده است:
فَإِنَّه مَنْ قَرَءَ القُرْآنَ فَأَعْرَبَهُ فَلَهُ بِكلّ حرفٍ عَشْرُ حسناتٍ و كفّارَةُ عشْرِ سيئاتٍ و
رَفْعُ عشْرِ درجاتٍ.[12]
هر كس قرآن بخواند، و الفاظ آن را درست بخواند، براى هر حرف، ده حسنه، كفاره ده گناه و بالا رفتن ده مرتبه در نظر گرفته مىشود.
نيز در روايتى ديگر از رسول خدا صلى الله عليه و آله اعرابِ كلام، مقدمهاى براى اعراب قرآن دانسته شده است: «أعربوا الكلام كى تعربوا القرآن».[13] در اين جا مراد از اعراب، تلفظ صحيح و واضح كلمات است كه مىتواند هم به تلفظِ صحيحِ حركتِ آخرِ كلمات مربوط باشد و هم به تلفظ درست همه حروف و صداهاى حروف يك كلمه.
پيشينه اعراب
اعراب، از ويژگىهاى زبان عربى است كه نقشى تعيينكننده در مفاهمه و تفاهم دارد. بنا بر اين به طور طبيعى، اعراب، همزاد زبان عربى است و اين زبان بدون اعراب، قادر به بازتاباندن معنا نيست؛ اما پيشينه «دانش اعراب» و نشانههاى اعرابى- يعنى نشانههايى كه بر نوع اعراب كلمات دلالت مىكنند- به سده نخست هجرى باز مىگردد و مىتوان گفت دانش اعراب، بويژه اعراب قرآن، از دامان قرآن كريم برخاسته است.[14]
كاتبان وحى، در آغاز، هنگام نگاشتن قرآن، كلمات را بدون نقطه و اعراب، ثبت مىكردند. شايد ثبت قرآن بدون اين نشانهها براى صلى الله عليه و آله كسانى كه در عصر پيامبر مىزيستند، مشكلى نمىآفريد؛ اما براى نسلهاى بعد و نيز مردم غير عربى كه به اسلام گرويده و با مسلمانان آميخته بودند، گاه موجب قرائت به گونههاى مختلف مىشد و معانى را دگرگون مىساخت. از اين رو نياز به راهكارى جامع ضرورى
نمود كه به اختلافات و نيز تغيير و تحريف معنوى قرآن كريم پايان بخشد.
روايات در باره معرفى نخستين اعرابگذار قرآن (ثبتكننده نشانههاى اعرابى) مختلف اند.[15] معمولًا از ابو الأسود دُئِلى (م 69 ق) به عنوان آغازگر اعرابگذارى قرآن كريم ياد مىشود كه اين كار را به كمك يحيى بن يَعمر انجام داد. در آغاز، اعرابگذارى بسيار ساده بود و براى نشان دادن اعراب، از نقطه سود مىجستند، بدين صورت كه براى نصب، نقطهاى روى حرف پايانى كلمه، براى جر، نقطهاى زير آن، و براى رفع، نقطهاى بعد از همان حرف مىنهادند.[16] براى تنوين هم از دو نقطه به همان شكل استفاده مىشد. در اين زمان هنوز براى تمايز حروف مشابه، از نقطه كمك گرفته نمىشد و نقطههاى اعرابى نيز به رنگى متفاوت با رنگ حروف و كلمات، ثبت مىشدند.[17] گفتنى است كه اين اعرابگذارى، مطابق نظر مشهور و مقبول مسلمانان صورت پذيرفت.
پس از حدود يك قرن، به دست خليل بن احمد فراهيدى (م 175 ق) شكلهاى خاص، جاى گزين نقطههاى اعرابى شد. وى براى نصب، مستطيلى بر روى حرف، براى جر، مستطيلى زير آن، و براى ضمّه واوى كوچك بالاى آن مىنهاد و براى هر يك از تنوينها شكل مشابه همان حركت اوّل را بر آن مىافزود. او همچنين براى نشان دادن تشديد از دندانه حرف «س» و براى سكون از سَرِ حرف «ص» استفاده مىكرد. نشانهها سپس به تدريج، افزون بر نشان دادن اعراب در حرف پايانى كلمه، براى نشان دادن حركت ساير حروف كلمه نيز به كار مىرفتند.[18] تا اين زمان (نيمه
دوم قرن دوم هجرى)، غرض از اعرابگذارى قرآن، قرائت صحيح قرآن كريم به همان شكل منقول از پيامبر صلى الله عليه و آله، و برداشت معنايى صحيح از آيات و جلوگيرى از اجتهاد در قرائات بود. با اين حال پس از اين نيز اجتهاد و اختلاف در اعراب برخى كلمات قرآن، به صورت محدود ميان استادان قرائت ديده مىشود و اين امر، اختلافهايى را در تفسير برخى آيات قرآن سبب شده است.[19]
در نيمه دوم قرن دوم هجرى، در دانش اعراب قرآن كريم تحولى پديد آمد كه دانشمندان و استادان، نحو عربى را به سمت تحليل و تبيين نقشهاى كلمات در جملهها و آيات قرآن كريم سوق دادند كه نقطه اوج آن در «معانى القرآنها» و سپس «اعراب القرآنها» تجلى يافت. برجستهترين دانشمند اين دوره، سيبويه (م 180 ق)، در الكتاب- كه نخستين كتاب موجود نحو عربى است- ضمن تدوين قواعد نحو، به تبيين و تحليل نقش كلمات بويژه نقشهاى نحوى آنها در قرآن پرداخت[20] و بدين سان «مكتب نحو بصره» پديد آمد. از ويژگىهاى بارز مكتب نحو بصره، قانونمند كردن قواعد نحو و روى آوردن به قياس در نحو عربى است. اثر اين رويكرد در دانش نحو، راه يافتن تأويل و توجيه بيشتر در تحليل نحوى آيات، منضبط شدن قواعد نحو، محدودتر شدن دامنه قواعد و در نتيجه سهلتر شدن فراگيرى آن قواعد بود. در مقابل اين مكتب، «مكتب نحو كوفه» به پيشوايى كسايى (م 189 ق) پديد آمد كه ويژگى آن توجه بيشتر به نقل، سماع و فاصله گرفتن از قياس بود.[21] قرآنكريم در اين دوره، محور مباحث نحو عربى بود و كتابهايى با عنوان «معانى القرآن» و «إعراب القرآن» آراى نحوى مفسّران را نشان مىدادند.
در اواسط سده سوم هجرى، مكتب نحو بغداد ظهور كرد كه راه ميانه و تلفيقى است از دو مكتب نحو بصره و كوفه. دانشمندانى مانند ابن خالويِه (م 370 ق)، ابن دُرُستوِيه (م 347 ق)، ابوعلى فارسى (م 377 ق)، ابن جنّى (م 392 ق)، زجّاج (م 363 ق) و زمخشرى (م 538 ق) بدين مكتب گرايش داشتهاند.[22]
دانشمندان سده سوم و چهارم هجرى هر يك با تكيه بر مكتب نحوى خود، به بيان و تحليل اعراب آيات مىپرداختند. اما در سدههاى بعدى نحويان اغلب به جمعآورى آراى پيشينيان مبادرت كردند و كمتر به نقد آرا و ترجيح آنها بر يكديگر پرداختند. اين رويكرد در البيان ابن الأنبارى (م 577 ق)، التبيان ابو البقاء (م 616 ق) و به صورت محدودتر در مشكل إعراب القرآن مكّى بن ابى طالب، مشهود است.[23]
از بررسى مكاتب و ديدگاههاى نحوى دانشمندان و مفسّران پيشين، بر مىآيد كه حجم فراوانى از اختلاف موجود در نحو و اعراب آيات قرآن، معلول تفاوت تحليل صاحب نظران است، بدون آن كه در تفسير آيه تأثير چندانى داشته باشد. به نظر مىرسد اين دانشمندان بيش از هر چيز در پى بهدست دادن فهم درستى از آيات قرآن، منطبق با قواعد زبان بودهاند. از اين رو هر يك با توجه به آراى نحوى و قواعد دستورى مدارس نحوى، به تحليل ادبى آيه مىپرداختهاند. اين تحليلها در موارد فراوانى، معناى آيه را تغييرى جدى نمىداد؛ اما به تدريج منشأ تنوّع قواعد نحو و اعراب شد. اختلاف در جواز عطف بر ضمير مجرور بدون اعاده جار، عطف بر ضمير مرفوع بدون تأكيد آن با ضمير منفصل، مبنى بودن فعل امر، عمل «ان» مخفّفه، اختلاف در رافع مبتدا و خبر،[24] معانى «انْ» و «إذا» و اختلاف در جواز يا عدم جواز ورود آن بر جمله اسميه، اختلاف در عمل حروف مشبهة بالفعل و «ما» ى
نافيه نسبت به خبر، جواز يا عدم جواز فاعل قرار گرفتن جمله و دهها مسئله ديگر، از جمله نمونهها و شواهد اين نظرند. با اين حال نمىتوان انكار كرد كه بخش مهمى از اختلافات مفسّران در اعراب آيات قرآن، متأثر از باورها و پيشفرضهاى كلامى و فقهى آنان بوده است؛ براى مثال، عاطفه يا مستأنفه دانستن واو در آيه «وَ ما يَعْلَمُ تَأْوِيلَهُ إِلَّا اللَّهُ وَ الرَّاسِخُونَ فِي الْعِلْمِ»[25] بر اين نگرش كلامى برخى مفسران مبتنى بوده است كه آيا راسخان در علم، به تأويل متشابهات آگاهى دارند يا ندارند. همچنين بيان نقش «ارجُلَكم» در آيه «وَ امْسَحُوا بِرُؤُسِكُمْ وَ أَرْجُلَكُمْ إِلَى الْكَعْبَيْنِ»[26] و تعيين معطوف عليه آن متأثر از اين پيشفرض فقهى مفسر بوده است كه آيا در وضو بايد پا را مسح كرد يا آن را شست. البته در موارد فراوانترى، نوع اعراب و بيان نقش كلمات، در تفسير آيات شريفه در دو بُعد معارف كلامى و فقهى اثر گذار بوده و برداشتهايى متفاوت را در پى داشته است. چنين به نظر مىرسد كه بخشى از اختلافات كلامى، و فقهى مذاهب اسلامى، از اختلاف در اعراب آيات سرچشمه گرفته است.
اهميت اعراب در فهم قرآن
مفسّران بر ضرورت آشنايى با مباحث نحوى قرآن و اعراب[27] پيش از ورود به تفسير آيات تأكيد كردهاند.[28] طبرسى، برترين علم از علوم قرآنى را اعراب قرآن دانسته است؛ زيرا هر بيان عربى به آن نيازمند است و اعراب در حقيقت، كليد گشودن معناى الفاظ است و بدون آن، آگاهى از مراد خدا ناممكن است.[29] سمين حلبى نيز
علم اعراب را نخستين دانش از ميان پنج علم مؤثّر در فهم قرآن مىشمارد.[30]
به رغم تأكيد مفسران بر نقش و تأثير اعراب در فهم و تفسير قرآن، ابن هشام در باب پنجم مغنى و در پى او زركشى و سيوطى، با ذكر شواهدى متعدد، اعراب را فرع بر فهم معنا دانسته و معتقدند مُعْرِب ابتدا بايد به فهم صحيحى از آيات دست يابد.
سپس بر طبق معنا اعراب آيه را بيان كند.[31] اين ديدگاه به طور مشخص مىتواند از يك سو راه تأثير روايات، و از ديگر سو تأثير باورهاى پيشين و پيشفرضهاى ذهنى مفسر را بر اعراب آيات و بيان نقش كلمات در هر آيه باز كند. با اين حال به نظر مىرسد نقطه اعتدال، جمع ميان اين دو ديدگاه است؛ زيرا از يك سو هر يك از اين دو ديدگاه به نحو جزئى- و نه كلى- صحيح است؛ يعنى در حالى كه در موارد بسيارى فهم صحيح آيه بر نوع اعراب آن مبتنى است، موارد فراوانى نيز يافت مىشوند كه اعراب، مبتنى بر دريافت معنا و فرع آن است و اين به سبب ويژگى زبان عربى بويژه زبان قرآن و نظم دقيق و حساب شده آن است كه در بسيارى موارد به آيات، قابليت وجوه نحوى و اعرابى گوناگون مىدهد و بر پايه هر تركيب و تحليل، معنايى متناسب برداشت مىشود. اين ويژگى آيات قرآن (قابليت براى تركيبهاى گوناگون)، از دشوارىهاى پيش روى مفسران در فهم قرآن است كه حلّ آن، راهكارهاى جدى مىطلبد. آنچه تاكنون از قواعد نحوى و اعرابى براى حل اين دشوارى پيشنهاد شده به دليل استثناها و تخصيصهايش نتوانسته اين مشكل را از ميان بردارد و همين مسئله از عوامل اختلاف ديدگاههاى فقهى و كلامى ميان فرقاسلامى و فقها و افزون بر اين، گاه وسيلهاى براى متهم ساختن فرقههاى اسلام به
تفسير به رأى بوده است.[32]
نكته حائز اهميت در اعراب قرآن آن است كه متن قرآن به عنوان متن مستحكم ادبى، اصالت داشته و بايد به عنوان معيار و منبع قواعد در نظر گرفته شود و هرگز نبايد قواعد مدوّن نحوى و دستور زبانى كه حدود دو قرن پس از نزول قرآن و غالباً به دست دانشمندان عجم جهت آشنايى با زبان عربى و قرآنكريم تدوين شدند، بر آيات قرآن مقدم دانسته شده و تحميل شوند. در نتيجه، شايسته نيست براى سازگارى آيات شريفه با قواعد دستور زبان عربى، به توجيه و تأويل و تقدير گرفتن روى آورد. بر اين اساس، مفسّر قرآن كريم براى تفسير صحيح قرآن نيازمند دانش نحو و اعراب است و از اين رو بايد از دانش و ديدگاهها و تجارب دانشمندان نحو بهره كامل ببرد. در عين حال بايد خود قرآن را داور نهايى و معيار اصلى سنجش صحت اعراب بداند و حتى الامكان با اخذ ظواهر آيات شريفه، كمترين تقدير و تأويل را در اعراب آيات در نظر بگيرد.
در پاسخ اين پرسش كه آيا قرآن كريم ميزان ادبيات و دستور زبان عربى است يا موزون آن، شايد بتوان گفت پيش از ثابت شدن اعجازآميز بودن قرآن، موزون و پس از آن ميزان است؛ چون قرآن، كلام خداى سبحان و فصيح و بليغترين نثر عربى است.
انواع اعراب و نشانههاى اعراب
اعراب بر چهار نوع است كه دو نوع آن (نصب و رفع)، ميان اسم و فعل مشترك است، يك نوع ويژه اسم (جر)، و يك نوع ويژه فعل (جزم) است.[33] اعراب همچنين، شكلها و علايم گوناگونى دارد. عالمان نحو، اعراب را به دو شكل اصلى و فرعى تقسيم كردهاند؛ علامتهاى اصلى اعراب عبارت اند از: ضمّه براى رفع،
فتحه براى نصب، كسره براى جر، و سكون براى جزم. علامتهاى فرعى گونههاى مختلفى به شرح ذيل دارند:
1. الف در اسمهاى تثنيه، واو در اسمهاى جمع مذكّر سالم و اسماى ستّه، و نون در هفت صيغه فعل مضارع يعنى دو صيغه جمع مذكر، چهار صيغه تثنيه و مفرد مؤنث مخاطب (افعال خمسه)، نقش ضمه و علامت رفع دارند.
2. ياء در اسمهاى تثنيه و جمع مذكّر سالم، الف در اسمهاى ستّه، كسره در جمع مؤنث سالم، و حذف نون در پنج فعل مضارعِ ياد شده، به جاى فتحه نقش اعراب نصب را ايفا مىكنند.
3. ياء در اسمهاى تثنيه و جمع مذكّر سالم و اسماى ستّه، و فتحه در اسمهاى غير منصرف، به جاى كسره نقش اعراب جر را ايفا مىكنند.[34]
4. سكون در پنج صيغه فعل مضارع صحيح، حذف لام الفعل در همان صيغهها از فعل ناقص، و حذف نون در صيغههاى تثنيه، جمع مذكر و مفرد مؤنث مخاطب، علامت جزم اند.[35]
آثار مكتوب در اعراب قرآن
جايگاه و نقش مهم دانش اعراب قرآن در فهم و تفسير قرآن سبب شد كه دانشمندان پس از قرن دوم به طور گسترده به تحقيق و تأليف در اين دانش قرآنى بپردازند. به ظاهر، نخستين بار ابوجعفر رؤاسى، از اصحاب امام باقر عليه السلام و امام صادق عليه السلام، كسايى و فرّاء، كتابهايى با عنوان إعراب القرآن نگاشتهاند.[36]
پس از نيمه دوم قرن دوم هجرى، از انديشهها و آراى نحوى خليل و سيبويه كه بگذريم،[37] دانشمندان ذيل، صاحب تأليف در اعراب قرآن بودهاند، اگر چه بسيارى
از اين كتابها به دست ما نرسيده است:[38] قُطرُب نحوى (م 206 ق)،[39] ابو عبيده معمر بن مثنّى (م 210 ق)،[40] عبد الملك بن حبيب قرطبى (م 239 ق)، ابوحاتم سجستانى (م 248 ق)،[41] ابن قتيبه (م 270 ق)،[42] مبرّد نحوى (م 285 ق)[43] و ابو العباس ثعلب نحوى (م 291 ق). ابراهيم بن محمد نفتويه (م 323 ق)،[44] ابو البركات ابن الأنبارى (م 577 ق) صاحب البيان فى غريب إعراب القرآن، ابوجعفر نحاس نحوى (م 338 ق) صاحب إعراب القرآن، ابوبكر ابن اشته اصفهانى (م 360 ق) صاحب رياضة الألسنة فى إعراب القرآن و معانيه، مكّى بن ابى طالب (م 437 ق) صاحب مشكل إعراب القرآن، اسماعيل بن خلف (م 455 ق)، خطيب تبريزى (م 502 ق)، ابوالحسن على بن ابراهيم حوفى نحوى (م 562 ق) صاحب كتاب المفصّل در ده جلد در اعراب قرآن، ابو البقاء عبد اللَّه بن حسين عكبرى (م 616 ق) صاحب التبيان فى إعراب القرآن- كه از آن با عنوان إملاء ما منّ به الرحمن نيز ياد شده-، ابواسحاق ابراهيم بن محمد سفاقسى (م 742 ق) صاحب المُجيد فى إعراب القرآن المجيد، محمد بن سليمان صرخدى (م 792 ق) كه كتاب سفاقسى را تلخيص كرده، سمين حلبى (م 756 ق) صاحب الدر المصون فى علوم الكتاب المكنون.[45]
در كنار كتابهاى إعراب القرآن بايد از كتابهاى معانى القرآن نيز ياد كرد كه مشتمل بر اعراب قرآن نيز بودهاند.[46] برخى تفاسير جامع نيز به اعراب آيات قرآن توجهى گسترده داشتهاند، مانند التبيان شيخ طوسى و الكشّاف زمخشرى و مجمع
البيان و جوامع الجامع طبرسى، المحرّر الوجيز ابن عطيه، و البحر المحيط ابوحيان.
در ميان منابع اعراب القرآن، دو كتاب ديگر نيز شايان توجه است كه در شيوه نگارش با ديگر كتابها متفاوت اند: يكى إعراب القرآن منسوب به زجاج (م 330 ق) و ديگرى مغنى اللبيب عن كتب الأعاريب از ابن هشام انصارى (م 761 ق). اين دو كتاب، مبتكر بحث موضوعى در زمينه اعراب قرآن اند. پس از ابن هشام، قرآنپژوه معاصر وى، بدر الدين زركشى (عمدتاً متأثر از وى)، نوع 47 و بخشهايى از نوع 46 از كتاب علوم قرآنى خود، البرهان، را به بحثهاى ادبى قرآن اختصاص داده و با گردآورى مباحث سودمند ادبى در تفسير قرآن، اين دو فصل را شاهبيت كتابش معرفى كرده است.[47]
تأليف در اعراب قرآن در روزگار معاصر به طور گستردهترى در كانون توجه قرآنپژوهان بوده و دهها كتاب در تحليل اعراب كامل قرآن يا اجزا و سورههايى خاص به صورت گزينشى تأليف شده است. ويژگى اين آثار، آموزشى بودن آنهاست. اين آثار اغلب براى طلاب و دانشجويان و با غرض يادگيرى، و تقويت و تثبيت قواعد صرفى و نحوى در ذهن آنان بوده است. از مشهورترين اين كتابها إعراب القرآن و صرفه و بيانه از محيى الدين درويش، إعراب القرآن از ابراهيم كرباسى، الجدول فى إعراب القرآن از محمود صافى، إعراب القرآن از طيب ابراهيم و تجزيه و تركيب قرآن موسوم به كلمة اللَّه العليا از محمد رضا آدينهوند است. شيوه بحث در اين كتابها كاملًا با شيوه «اعراب القرآن» ها در گذشته متفاوت است، در حالىكه كتابهاى گذشته در واقع به تحليل اعراب كلمات و آيات مشكل قرآن روى مىآورند، كتابهاى معاصر به تحليل و تركيب همه كلمات قرآن، پرداختهاند.
[1] اين پژوهش، به وسيله فاضل گرامى حجة الاسلام و المسلمين دكتر سيد محمود طيّب حسينى( عضو هيئت علمى پژوهشگاه حوزه و دانشگاه)، انجام شده است.
[2] توبه: آيه 3.
[3] فاطر: آيه 28.
[4] المفصل: ج 1 ص 26.
[5] ر. ك: دائرة المعارف تشيع: ج 2 ص 269.
[6] موسوعة النحو: ص 109 و 204.
[7] لغت نامه: ج 4 ص 5640 مدخل« تجزيه».
[8] المستدرك على الصحيحين: ج 2 ص 439؛ مجمع الزوائد: ج 7 ص 163، الإتقان فى علوم القرآن: ج 1 ص 244.
[9] ر. ك: ص 308 ح 1239.
[10] تفسير القرطبى: ج 1 ص 19.
[11] الإتقان فى علوم القرآن: ج 1 ص 244 و 382.
[12] ر. ك: ص 308 ح 1242.
[13] ر. ك: ص 308 ح 1243.
[14] تاريخ تفسير و نحو: ص 137- 146.
[15] براى تفصيل در اين باره نك: دائرة المعارف بزرگ اسلامى: ج 9 ص 370- 374؛ درآمدى بر تاريخ علومقرآن: ص 114- 115.
[16] كتاب المصاحف: ص 162؛ المقنع: ص 124- 126؛ رسم الخطّ مصحف: ص 492.
[17] كتاب المصاحف: ص 162؛ المقنع: ص 124- 126؛ رسم الخطّ مصحف: ص 492.
[18] الإتقان فى علوم القرآن: ج 2 ص 378؛ القرآن الكريم و أثره فى الدراسات النحوية: ص 266- 267.
[19] القرآن الكريم و أثره فى الدراسات النحوية: ص 88؛ تاريخ نحو: ص 34- 51.
[20] القرآن الكريم و أثره فى الدراسات النحوية: ص 88؛ تاريخ نحو: ص 34- 51.
[21] همان: ص 94، 122، 133- 136.
[22] الإنصاف: ص 463 به بعد، 474، 524 به بعد، 44 به بعد.
[23] الإنصاف: ص 44، 463، 474 و 524.
[24] الإنصاف: ص 463 به بعد، 474 به بعد، 524 به بعد، 195 به بعد، 44 به بعد.
[25] آل عمران: آيه 7.
[26] مائده: آيه 6.
[27] المحرر الوجيز: ج 1 ص 14.
[28] اصول التفسير و قواعده: ص 155- 159؛ قواعد التفسير: ج 1 ص 235 به بعد.
[29] مجمع البيان: ج 1 ص 81.
[30] الدر المصون: ج 1 ص 45.
[31] مغنى اللبيب: ج 2 ص 684- 706؛ البرهان فى علوم القرآن: ج 1 ص 410؛ الإتقان فى علوم القرآن: ج 1 ص 382.
[32] ر. ك: أثر المعنى النحوى فى تفسير القرآن الكريم بالرأى.
[33] شرح قطر الندى: ص 45؛ شرح شذور الذهب: ج 23- 24؛ البهجة المرضيه: ج 1 ص 50- 51.
[34] شرح قطر الندى: ص 42 به بعد؛ النحو الوافى: ج 1 ص 96- 97؛ البهجة المرضية: ج 1 ص 50- 51.
[35] البهجة المرضية: ج 1 ص 74 و 78.
[36] الذريعة: ج 2 ص 235- 236؛ تأسيس الشيعة: ص 67- 68.
[37] ظاهرة الاعراب: ص 232- 252.
[38] قضايا الجملة الخبرية: ج 1، ص 31.
[39] الفهرست: ص 58.
[40] الفهرست: ص 60.
[41] كشف الظنون: ج 1 ص 121.
[42] الفهرست: ص 76.
[43] الفهرست: ص 65.
[44] بغية الوعاة: ج 1 ص 429؛ طبقات المفسرين: ج 1 ص 21؛ قضايا الجملة الخبرية: ج 1 ص 39.
[45] كشف الظنون: ج 1 ص 121- 123.
[46] براى آگاهى از اسامى مؤلفان اين آثار، ر. ك: الفهرست: ص 37.
[47] الإتقان فى علوم القرآن: ج 1 ص 309- 425.