نماز طولانی بخوان سعی کن
نماز طولانی بخوان
سعی کن [نماز و] سجده هایت را طولانی تر کنی. نگو : «زودتر نماز را تمام کنم تا به فلان کارم برسم» نگو : «بروم مغازه دیر شده است الان مشتری ها را از دست می دهم»
نگران نباش، سجده را کمی طولانی کن [از رکوع و سجده و تعقیبات نماز کم نگذار]
آن مشتری که باید حسابی تو را به نوا برساند میآید، دو دقیقه دیرتر می آید، همه کارها دست خداست.
امام صادق علیه السلام می فرماید: اگر بنده عجله کند (و از در خانه خدا زود بلند شود) تا به دنبال حاجتش برود خدا می گوید آیا بنده هم نمی داند که من باید حوائج را برآورده کنم؟!
«إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا عَجَّلَ فَقَامَ لِحَاجَتِهِ، يَقُولُ اللَّهُ تَبَارَكَ وَ تَعَالى: أَ مَا يَعْلَمُ عَبْدِي أَنِّي أَنَا اللَّهُ الَّذِي أَقْضِي اَلْحَوَائِجَ»[1]
(اصول کافی جلد ۲ صفحه ۴۷۴)
(صفحه ۸۰)
همنشینی با پیامبر در بهشت
پیرمردی به نام ربیعه هفت سال به رسول خدا صلیالله علیه وآله خدمت کرده بود. روزی پیامبر به او فرمود: «ای ربیعه، تو هفت سال به من خدمت کردی آیا از من درخواستی نداری؟»
ربیعه عرض کرد : «ای رسول خدا به من مهلت بده تا فکر کنم» روز بعد نزد رسول خدا آمد و گفت : «من یک خواسته از شما دارم دوست دارم روز قیامت همنشین شما در بهشت باشم»
حضرت فرمود : «کسی یادت داده یا خودت این را گفتی؟»
گفت : «خودم فکر کردم دیدم هر چیزی از شما بخواهم تمام می شود بالاخره میرسیم به آن لحظهای که از آن لحظه به بعد زندگی ابدی آغاز می شود. آن موقع شما کجا ما کجا! شما در بالاترین نقطه رضوان الهی هستی من اگر آنجا کنار شما باشند دیگر هیچ چیزی نمی خواهم.
رسول خدا تأملی فرمود ، کمی نگاهش کرد و پاسخ داد : «باشد قبول است اما به یک شرط تو هم مرا کمک کن که بتوانم به این قولم عمل کنم. چگونه؟ فرمود : «فَاَعِنّی بِکثرَةِ السُّجود ، با زیاد سجده کردن مرا کمک کن» یعنی این مشکل من است که باید تو را به آن موقعیت ببرم اما برای اینکه بتوانم تو را تا آن بالا بالا ببرم تو فقط یک قول به من بده، «زیاد سجده کن».
(دعوات راوندی صفحه ۳۹)
(صفحه ۸۱)
چرا نماز را عربی بخوانیم؟
- حاج آقا اصلاً چرا باید نماز را عربی بخوانم؟
- ببخشید شما چرا باید در نماز یک رکوع بروی دو تا سجده؟ دوتا رکوع برو با یک سجده
- اینها را خدا تعیین میکند
- آن را هم خدا تعیین می کند.
[همانگونه که اصل نماز را خدا تعیین کرده ، جزئیات نماز مثل رکوع ، سجده، قبله و عربی خواندن را هم خدا تعیین می کند]
(صفحه ۹۷)
ادب مهمتر است یا محبت؟
در نماز آنچه لازم است اظهار ادب در مقابل خداوند است نه اظهار محبت.
اولیا خدا در نماز هایشان و حتی در مناجات هایشان بیشتر اظهار ادب می کنند تا اظهار محبت.
میدانی ادب یعنی چه؟ ممکن است بسیاری از اوقات انسان حال و حوصله محبت کردن را نداشته باشد اما با وجود بیحوصلگی باز هم جلوی پای باباش بلند می شود و می ایستد، ادب یعنی همین.
ادب یک کار همیشگی است که ارتباطی به حال داشتن و محبت پیدا کردن ندارد. ادب در جایی که محبت هم نباشد انسان را وادار به رفتار خوب و درست میکند.
[ادب در مقابل خدا یعنی گوش دادن به فرمان خدا چه دوست داشته باشی چه نداشته باشی. یعنی نماز خواندن در زمان و مکان و با تمام جزئیاتی که او دستور داده است. چه دوست داشته باشی چه نداشته باشی ، نمازخواندن آنگونه که دلم میخواهد یعنی «هوای نفس» آنگونه که خدا میخواهد یعنی «ادب».]
(صفحه ۱۰۳)
در مقابل خدا چگونه باشیم؟
فرزندان در مقابل پدرشان باید با ادب باشند یا راحت؟ در واقع ترکیبی از این دو حالت باید باشد یعنی گاهی باید با ادب بود آن هم چه ادب سختگیرانهای! گاهی هم باید با پدر راحت بود.
به این ترکیب جالب در سخنان امام سجاد علیه السلام دقت کنید : «خدایا مرا نسبت به پدر و مادرم مانند عبدی در مقابل سلطان سخت گیر قرار بده و در عین حال مرا نسبت به پدر و مادرم مادر مانند مادری که نسبت به طفل شیرخوار خود مهربان است مهربان قرار بده» (صحیفه سجادیه دعای ۲۴)
آیا ما در مقابل خداوند باید مودبانه رفتار کنیم یا اینکه هر طوری دلمان خواست عمل کنیم؟
گاهی ما می توانیم با خدا اینطور باشیم که «هیچ ترتیبی و آدابی مجوی ، هرچه میخواهد دل تنگت بگو» اما گاهی هم باید مؤدب باشیم آن هم ادبی بسیار سختگیرانه با نظم و حساب شده.
ترکیب این دو حالت با هم خیلی زیبا خواهد بود. پس در خانه خدا گاهی باید بسیار مؤدبانه برخورد کرد که اوج ادب ما در خانه خداوند در نماز است، از آن طرف، گاهی اوقات هرچه در دلت خواست راحت به خدا بگو.
(صفحه ۱۱۴)
نماز مؤدبانه
[شاید همه ما نتوانیم نماز خاشعانه یعنی با حضور قلب کامل بخوانیم ولی نماز مودبانه که می توانیم بخوانیم]
نماز مودبانه یعنی اول وقت نماز خواندن یعنی قرائت صحیح داشتن، یعنی مستحبات حداقلی نماز را رعایت کردن، یعنی عجله نکردن برای تمام کردن نماز.
خدا میگوید : «من که نگفتم دلت را برای من بیاور ، می دانم که دل به این سادگی ها گیر نمی افتد و در میرود. من فقط گفتم بدنت را بیاور و مودبانه نماز بخوان».
(صفحه ۱۱۷)
گره گشایی خدا
محمدبن ابی نصر می گوید به آقا امام رضا علیه السلام عرضه داشتم : «خواستهای دارم که سالهاست دعا می کنم ولی برآورده نمیشود و در اثر تأخیر آن در قلبم ناراحتی پدید آمده است.»
آقا فرمود اگر من به تو بگویم که حاجت برآورده می شود آیا به حرف من اعتماد می کنی؟ عرضه داشتم : «بله فدایتان شوم اگر به حرف شما اعتماد نکنم پس به حرف چه کسی اعتماد کنم؟ در حالی که شما حجت بر مخلوقاتش هستی.»
آقا فرمود : «به خدا بیشتر اعتماد کن تو در جایگاه هستی که خدا به تو وعده داده است و فرموده : «و هنگامی که بندگان من از تو درباره من سوال کنند بگو من نزدیکم. دعای دعا کننده را به هنگامی که مرا میخواند پاسخ میگویم.» (سوره بقره آیه ۱۸۶)
خودش ضمانت کرده برای اهل تقوا گره گشایی می کند. [ وَ مَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً ؛ سوره طلاق آیه ۳] چه تقوایی بالاتر از نماز خوب خواندن که دستور اول خداست؟
(صفحه 169)
ﭽ گلچین مطالب نمازی کتاب خاطرات استاد قرائتی؛ جلد اول و دوم ﭼ
نصيحت پدرم
در چهارده سالگى كه براى ادامه تحصيل عازم قم شدم، پدرم آمد پاى ماشين و به من گفت:
محسن! «اُستُر ذَهبَك و ذِهابك و مَذهبك» پول و رفت و آمد و مذهبت را مخفى نگهدار. گفتم: مذهب را براى چه؟ امروز كه زمان تقيّه نيست!
پدرم گفت: منظورم اين است كه هيچ وقت براى نماز مقيّد به يك مسجد نشو، چون كه اگر روزگارى به دليلى خواستى آن مسجد را ترك كنى مىگويند: خطوط سیاسی دوتا شده، يا آقا مسألهاى پيدا كرده و يا اين طلبه ...
فرزندم! به همه مساجد برو و مقيّد به جا و مكان و لباس و شخص خاصّى مباش.
آرى گوش سپارى به همين نصيحت باعث شد كه بحمداللّه وارد هيچ خط سياسى نشوم.
(جلد ۱ ؛ ص: ۳۲)
آیا درست است که به میزبان بگوییم ما را برای نماز صبح بیدار کند؟
تا دير وقت در جايى مهمان بودم، موقع خوابيدن به صاحب خانه گفتم: موقع نماز صبح مرا بيدار كن. گفت: عجب! شما كه نماينده امام هستى چنين مىگويى، گفتم: آقا! خودم نماينده امام هستم، خوابم كه نماينده امام نيست!
(جلد ۱ ؛ ص: ۴۹)
از کجا بفهمیم درسی که می خوانیم، مفید است؟
به علامه طباطبائى قدس سره گفتم: سالهاى اوّل تحصيل وقتى عبادت مىكردم حال بهترى داشتم، هر چه علمم زيادتر شد، حال و توجّهم كمتر شده، دليلش چيست؟
ايشان فرمود: دليلش اين است كه اينها كه خواندهاى علم حقيقى نبوده، اگر علم حقيقى و واقعى بود، تواضع انسان زيادتر مىشد.
اميرالمومنين عليه السلام مىفرمايد: «ثَمرةُ العِلمِ العُبودِيّةِ» علم واقعى آن است كه هر چه زيادتر مىشود، خشوع و عبادت انسان زيادتر شود.
(جلد ۱ ؛ ص: ۵۷)
شيوهى جذب نوجوانان به مسجد
زمان طاغوت براى تبليغ به اطراف زرّينشهر اصفهان رفته بودم. هرچه از مردم دعوت مىشد، كمتر كسى به مسجد مىآمد. در نزديكى مسجد جوانها واليبال بازى مىكردند. از آنها خواستم تا همبازى آنان شوم. با ترديد پذيرفتند، عبا و عمامه را كنار گذاشته و قدرى واليبال بازى كردم.
هنگام اذان شد، از آنها تقاضا كردم كه با من به مسجد بيايند و 5 دقيقه نماز و ده دقيقه به صحبت من گوش كنند. آنان پذيرفتند و از آن پس هر شب جوانها به مسجد مىآمدند.
(جلد ۱ ؛ ص: ۶۲)
جذب نسل نو
مرا به مسجد بسيار شيكى در تهران كه هزينه هنگفتى براى آن شده بود، دعوت كردند. ديدم يك مشت پيرمرد در مسجد هستند. گفتم: خدا قبول كند، امّا بهتر نبود به جاى اين هزينه بسيار بالا، مسجد را سادهتر مىساختيد، امّا براى جذب جوانان و نسل نو برنامهريزى مىكرديد.
(جلد ۱ ؛ ص: ۷۸)
ريا يا نمايش بندگى خدا
به آقاى رسول خادم، قهرمان كشتى ايران گفتم:
بعد از اينكه در آمريكا بر حريف خود پيروز شدى حاضرى يك سجده شكر بجا آورى؟ گفت: ريا نمىشود؟ گفتم: بعضى عبادتها با تظاهر همراه است، مثل اذان و نماز جماعت، از طرفى آن ريايى حرام است كه خودت را مطرح كنى، امّا اگر ضعف و بندگى خود و بزرگى خدا را نشان دادى، آن هم بعد از پيروزى بر حريف خود و در كشور كفر، اين ديگر ريا نيست.
(جلد ۱ ؛ ص: ۸۴)
هر چه خدا گفته عمل كردم
در سفرى به همدان، خدمت عالم بزرگوار آقاى حاج ملاعلى همدانى قدس سره رسيدم و از ايشان داستان عجيب و جالبى شنيدم كه فرمود: روزى وارد صحن امام حسين عليه السلام شدم ديدم گوشهاى شلوغ است، جلو رفتم و سؤال كردم چه خبر است؟ بچهاى را نشان دادند و گفتند: از بالاى مناره صحن به پائين پرت شده است، پدر اين طفل كه حمّال است در وسط زمين و آسمان متوجّه شده و خطاب به بچّه كرده كه بايست، همانجا مانده و آنگاه او را سالم پائين آوردهاند!
با تعجّب از پيرمرد حمّال سؤال كردم چه چيز باعث شده شما به اين مقام برسى؟
گفت: اين كار مهمى نيست، من از اوّل بلوغ سعى كردهام هر چه خدا فرموده عمل كنم، امروز من هم يك چيز از او خواستم، خداوند عزيز و قادر قبول كردند.
[عَنِ النَّبِيِّ صلی الله علیه و آله : يَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى أَنَا جَلِيسُ مَنْ جَالَسَنِي وَ مُطِيعُ مَنْ أَطَاعَنِي وَ غَافِرُ مَنِ اسْتَغْفَرَنِي ... (مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل / ج7 / 535)]
(جلد ۱ ؛ ص: ۹۶)
گلايه از خودىها
شخصى به من گفت: آقاى قرائتى! به اين خانمهايى كه فكلهايشان را بيرون گذاشتهاند تذكّرى بدهيد. گفتم: گوش نمىكنند، همانطور كه به شما مىگويم موقع نماز بازار را تعطيل كن گوش نمىدهى.
چقدر ما به هيئتهاى عزادارى گفتيم: طورى عزادارى كنيد كه نماز صبح قضا نشود، امّا گوش ندادند. چقدر گفتيم كه خوانندههايى كه سابقه بد دارند و يا با غنا مىخوانند دعوت نكنيد، امّا كو گوش شنوا. آرى، همه با هم گوش نمىدهيم.
(جلد ۱ ؛ ص: ۱۰۷)
رابطه يا قهر
شخصى مىگفت: برادرى دارم كه نماز نمىخواند، خواهر زنى دارم كه تاركالصلوة است، آيا با آنان رفت و آمد داشته باشم؟ رابطه فاميلى را چه كنم؟ گفتم: اين مربوط به اثر است، گاهى ممكن است با رفت و آمد و محبّت انسانى را عوض كرد و گاهى بر عكس. اگر نجات مىدهى برو و اگر غرق مىشوى نرو.
(جلد ۱ ؛ ص: ۱۱۹)
[1] وقتی الله اکبر شروع نماز را می گوییم به خودمان بگوییم که در برابر قاضی الحاجات ایستادیم. تمام نیازهای ما دست اوست و در برابر خدای جبار ایستادیم خدایی که هر چه در راه او صرف کنیم از ثروت و قدرت و زمان جبران می کند. وقتی که در نماز می گذاریم را جبران می کند.