چند تذكّر درباره صراط مستقیم

1- راه مستقيم، نسبت به اشخاص، زمان‏ها و شرايط مختلف، گاهى متفاوت مى ‏شود. يكجا سكوت است، گاهى فرياد. گاهى بذل مال است، گاهى نثارجان، براى كسى تحصيل است، براى ديگرى كار و ...

2- بودن در صراط مستقيم، اگر مهمّ است، مهم‏تر از آن، استمرار حركت در راه راست است. زيرا انسان‏ها در معرض لغزش و انحرافند و در حديثى از امیرالمؤمنین عليه السلام در معناى اين آيه، آمده كه يعنى: آينده عمر ما را نيز، راه مستقيم قرار بده. «تفسير نمونه‏»

3- انسان در عاليترين درجه تكامل (حتى عصمت هم) بايد از خداوند، راه‏ مستقيم را بطلبد، زيرا اين راه، داراى درجاتى است و مثل نور و علم و حركت، قابل تكامل و افزايش است. قرآن در مورد هدايت افزون‏تر براى هدايت يافتگان، مى ‏فرمايد: «وَ يَزِيدُ اللَّهُ الَّذِينَ اهْتَدَوْاْ هُدىً» «مريم، آيه 76»

4- تشخيص صراط مستقيم دشوار است و حركت در آن، همچون عبور از راهى باريك و لغزنده و باريك‏تر از مو و برنده‏تر از شمشير است. بيشتر مردم، يا در تشخيص آن دچار گمراهى مى ‏شوند، يا در پيمودن آن، به انحراف كشيده مى ‏شوند. يكى در عقايد، منحرف مى ‏شود، ديگرى در عمل، بيراهه مى‏رود. يكى «جبرى» مى ‏شود، ديگرى «تفويضى» مى‏ گردد، يكى از رهبران معصوم را تا حد خدايى بالا مى‏ برد و غلّو مى ‏كند، «مثل آنان كه حضرت عيسى عليه السلام و حضرت امیرالمؤمنین عليه السلام را خدا مى‏دانند» يكى آنان را در حدّ انسان‏هاى عادى و حتى مجنون و ساحر مى‏شمارد. يكى زيارت امامان و شهيدان را شرك مى‏داند، مثل وهابی ها ديگرى حتّى به درخت و سيمان، ريسمان مى‏ بندد و حاجت مى ‏طلبد.

(صفحه 163)

صراط مستقيم، در روايات‏

امام عسكرى عليه السلام درباره اين جمله نماز، مى ‏فرمايد: نمازگزار با اين كلام، توفيق اطاعت و بندگى را در آينده هم همچون گذشته مى ‏طلبد. «بحارالانوار، ج 24، ص 9»

امامان معصوم تجسّم راه مستقیم اند و قهر و مهر و جنگ و صلح و عبادت و كار و فكر و عملشان، طبق فرمان خدا و در راه مستقيم است. و تبعيّت از آنان نيز در اين دنيا، كارى دشوار و پر مسئوليت است، مثل آن صراط آخرت كه بر روى جهنم است و از مو باريك‏تر و از شمشير، تيزتر. «بحارالانوار، ج 8، ص 65» صراط آخرت نيز، تجسّمى از صراط دنياست. كسى كه در اين دنيا، در صراط مستقيم حق بوده، عبورش از آن صراط هم، آسان و سريع خواهد بود.

(صفحه 164)

«صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ»

(ما را هدايت كن به) راه آنان كه نعمتشان بخشيدى.

كسانى كه راه آنان را از خداوند مى‏طلبيم، این افراد هستند : «وَمَنْ يُطِعِ اللَّهَ وَالرَّسُولَ فَأُولئِكَ مَعَ الَّذِينَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَيْهِمْ مِّنَ النَّبِيِّينَ وَالصِّديقِينَ وَالشُّهَدَآءِ وَالصلِحِينَ وَحَسُنَ أُوْلئِكَ رَفِيقاً» «نساء، آيه 69»

آنكه از پيامبر، پيروى كند، با كسانى است كه خداوند بر آنان نعمت داده، همچون پيامبران، صدّيقان، شهيدان و صالحان، و اينان چه نيكو رفيقانى هستند!

در شبانه روز، چند بار از خداوند درخواست می کنیم كه ما را در زمره اين چهار گروه قرار دهد.

كسى كه مورد لطف و انعام خدا قرار گيرد، نه ذلّت مى‏پذيرد و نه پشتيبان ستمگران مى ‏شود. كه حضرت موسى عليه السلام چنين گفت: «رَبِّ بِمَآ أَنْعَمْتَ عَلَىَّ فَلَنْ أَكُونَ ظَهِيراً لِّلْمُجْرِمِينَ» «قصص، آيه 17» خداوندا! به پاس آنكه به من نعمت دادى، هرگز يار ستمكاران نخواهم بود.

(صفحه 166 و 167)

«غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ وَلَا الضَّآلِّينَ»

نه راه آنان كه غضب شدگانند و نه راه گمراهان.

نه راه فرعون‏ها و قدرتمندان مغضوب، كه بخاطر بى تعهّدى و گردنكشى شان، غرق و هلاك شدند. «قصص، آيه 40»

نه راه قارون‏ها و سرمايه داران سنگدل، كه بخاطر گردنكشى‏شان در برابر مردان خدا، دچار غضب الهى شده و در خاك فرو رفتند. «قصص، آيه 81»

نه راه دانشمندان و علماى بى‏عمل و دنياپرست، كه مورد خشم خدايند. «صف، آيه 3»

نه راه قوم يهود و قوم لوط و پيروان طاغوت‏ها، منافقان و قاتلان ... «حجر، 74؛ هود، 59؛ فتح، 6 و نساء، 93»

نمازگزار، ضمن بيزارى از چنين گروه ها، از خدا مى‏خواهد كه رهرو راه آنان نباشد، و نيز راه گمراهان را نپويد: «ولاالضّالين».

آنانكه در فكر و عمل گمراهند، در پى عقايد نابجاى نياكان و گرفتار افكار شرك آلودند و در اين گمراهى، تعصّب مى ‏ورزند، مصداق «ضالين» اند.

(صفحه 169)

سوره توحيد

بِسْمِ اللَّه الرَّحْمنِ الرَّحِيِمْ‏

قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ، اللَّهُ الصَّمَدُ، لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ وَلَمْ يَكُن لَّهُ كُفُواً أَحَدُ

گر چه در نماز، پس از سوره حمد، هر سوره‏اى مى‏توان خواند، امّا اين سوره فضيلت بيشترى دارد.

كار بى «بسم الله» ناقص است. براى كسى اين حادثه پيش آمد كه هنگام نشستن، پايه تخت لغزيد و واژگون شد و سر او شكست. حضرت امیرالمؤمنین عليه السلام فرمود: اين ناگوارى بخاطر آن است كه بسم الله نگفتى. «پيام قرآن، (تفسير موضوعى) جلد 1»

سوره توحيد، در معرفى يكتايى خداى بى همتاست. خداوند، از هر جهت يكتا و بى همتاست، چون وجود و صفاتش نامحدود است و وجود نامحدود، جز يكى نمى ‏تواند باشد. مثل خانه‏اى كه اگر بخواهد از جهت مساحت، نامحدود و بى نهايت باشد، زمين و مكانى براى خانه ديگر باقى نمى ‏ماند و اين خانه، يكى بيشتر نمى ‏شود.

خداوند، يكتاست، در همه چيز: در آفرينش: «اللَّهُ خلِقُ كُلِّ شَىْ‏ءٍ ؛ رعد، آيه 16»، در پرورش: «هُوَ رَبُّ كُلِّ شَىْ‏ءٍ ؛ انعام، آيه 164» در مالكيّت: «وَلِلَّهِ مُلْكُ السَّموتِ وَالْأَرْضِ ؛ آل‏عمران، آيه 189» در حاكميّت: «إِن الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ ؛ انعام، آيه 57» در فريادرسى: «أَمَّن يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذَا دَعَاهُ وَيَكْشِفُ السُّوءَ ؛ نمل، آيه 62» و ... در همه اوصاف و ويژگيها بى نظير است.

او «صمد» است. وجودى بى‏نياز، كه همه نيازمند اويند و به او توجّه مى‏كنند. صمد است، يعنى از خوراك، خواب، تغيير، تحوّل، شريك، فساد، غفلت، خستگى، زاد و ولد و ترس ... دور است. «بحارالانوار، ج 3، ص 223»

امیرالمؤمنین عليه السلام فرمود: صمد، يعنى نه جسم است، نه مثال، نه صورت؛ و نه شبيه و مكان و زمان و مرز و حدّ و شكل دارد، نه خالى است، نه پر ... «بحارالانوار، ج 3، ص 223»

«لم يلد و لم يولد» زاد و ولدى ندارد، از چيزى گرفته نشده و چيزى از ذات مقدّسش گرفته نمى ‏شود. مثل ميوه نيست كه از درختان جدا شود، يا اشكى كه از چشم بجوشد، يا جرقّه‏اى كه از سنگى بجهد. اين جمله، نفى عقايد كسانى مثل مسيحيان و يهوديان است كه «عيسى» و «عُزير» را فرزند خدا مى‏ دانستند، يا مشركين، كه فرشتگان را دختران خدا مى‏پنداشتند.

«و لم يكن له كفواً احد» او بى مانند است، شبيهى در ذات و صفات و افعال ندارد. «ليس كمثله شى‏ء» «شورى‏، آيه 11»

(صفحه 170)