1. عَن الإمام الصادق عليه السلام: قالَ رَسولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله لِجَعفَرٍ: يا جَعفَرُ، ألَاأَمنَحُكَ؟ ألَا أُعطيكَ؟ ألَاأَحبوكَ؟ فَقالَ لَهُ جَعفَرٌ: بَلى يَا رَسولَ اللَّهِ. قالَ: فَظَنَّ النَّاسُ أَنَّهُ يُعطيهِ ذَهَباً أَو فِضَّةً؛ فَتَشَرَّفَ النَّاسُ لِذلِكَ. فَقَالَ لَهُ: إنِّي أُعطِيكَ شَيئاً إن أَنتَ صَنَعتَهُ فِي كُلِّ يَومٍ كَانَ خَيراً لَكَ مِنَ الدُّنيَا وَمَا فيها، وَإن صَنَعتَهُ بَينَ يَومَينِ غُفِرَ لَكَ ما بَينَهُمَا، أَو كُلَّ جُمعَةٍ أَو كُلَّ شَهرٍ أَو كُلَّ سَنَةٍ غُفِرَ لَكَ مَا بَينَهُما:

تُصَلِّي أَربَعَ رَكَعَاتٍ؛ تَبتَدِئُ فَتَقرَأُ، وتَقُولُ إذَا فَرَغتَ: «سُبحَانَ اللَّهِ وَالحَمدُللَّهِ وَلا إلهَ إلَّااللَّهُ وَاللَّهُ أَكبَرُ» تَقولُ ذلِكَ خَمسَ عَشرَةَ مَرَّةً بَعدَ القِراءَةِ، فَإِذَا رَكَعتَ قُلتَهُ عَشرَ مَرّاتٍ، فَإِذا رَفَعتَ رَأسَكَ مِنَ الرُّكُوعِ قُلتَهُ عَشرَ مَرّاتٍ، فَإِذَا سَجَدتَ قُلتَهُ عَشرَ مَرَّاتٍ، فَإِذا رَفَعتَ رَأسَكَ مِنَ السُّجُودِ فَقُل بَينَ السَّجدَتَينِ عَشرَ مَرَّاتٍ، فَإِذا سَجَدتَ‏ الثّانِيَةَ فَقُل عَشرَ مَرّاتٍ، فَإِذَا رَفَعتَ رَأسَكَ مِنَ السَّجدَةِ الثَّانِيَةِ قُلتَ عَشرَ مَرّاتٍ وأَنتَ قَاعِدٌ قَبلَ أَن تَقومَ؛ فَذلِكَ خَمسٌ وَسَبعونَ تَسبِيحَةً، فِي كُلِّ رَكعَةٍ ثَلاثُمِئَةِ تَسبِيحَةٍ، فِي أَربَعِ رَكَعَاتٍ أَلفٌ وَمِئَتا تَسبِيحَةٍ وَتَهلِيلَةٍ وَتَكبِيرَةٍ وَتَحمِيدَةٍ، إِن شِئتَ صَلَّيتَهَا بِالنَّهَارِ وإن شِئتَ صَلَّيتَها بِاللَّيلِ.

الكافى‏- به نقل از امام صادق عليه السلام-: «پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به جعفر [بن ابى طالب‏] فرمود: «اى جعفر! آيا به تو چيزى نبخشم؟ آيا به تو چيزى ندهم؟ آيا به تو هديه ‏اى ندهم؟»

جعفر به ايشان گفت: چرا، اى پيامبر خدا!

مردم گمان بردند كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به جعفر، زر و يا سيمى مى‏ بخشد. از اين رو سر بر كشيدند.

پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به جعفر فرمود: «من به تو چيزى مى‏ دهم كه اگر آن را هر روز انجام دهى، برايت از دنيا و همه آنچه در آن است، بهتر است و اگر يك روز در ميان انجام دهى، گناهانِ ميان آن دو روز برايت بخشيده مى ‏شوند، يا اگر هر هفته و يا هر ماه و يا هر سال يك بار انجام دهى، گناهان فاصله ميان روزهاى آن مدّت برايت بخشيده مى ‏شوند، چهار ركعت نماز مى ‏گزارى و پس از پايان يافتن قرائت، پانزده بار «سبحان اللَّه و الحمد للَّه‏و لا إله إلّااللَّه و اللَّه أكبر» مى‏ گويى. زمانى كه به ركوع رفتى، ده بار و با سر برداشتن از ركوع، ده بار، و زمانى كه به سجده رفتى، ده بار، و با سر برداشتن از سجده و ميان دو سجده، ده بار، و در سجده دوم، ده بار و پس از سجده دوم و پيش از برخاستن هم ده بار، اين را مى‏ گويى، كه جمعاً مى‏ شود هفتاد و پنج تسبيح در هر ركعت و جمع همه تسبيح‏ ها در چهار ركعت، سيصد بار مى‏ شود، و [اين، روى هم‏]، هزار و دويست تسبيح و تهليل و تكبير و تحميد مى‏ شود. اگر خواستى آن را در روز مى‏ خوانى و اگر خواستى، در شب مى‏ خوانى».

  1. الإمام الصادق عليه السلام: صَلِّ صَلاةَ جَعفَرٍ في أيِّ وَقتٍ شِئتَ مِن لَيلٍ أو نَهارٍ، وإِن شِئتَ حَسَبتَها مِن نَوافِلِ اللَّيلِ، وإِن شِئتَ حَسَبتَها مِن نَوافِلِ النَّهارِ؛ تُحسَبُ لَكَ مِن‏ نَوافِلِكَ وتُحسَبُ لَكَ مِن صَلاةِ جَعفَرٍ عليه السلام.
  2. الكافي عن إسحاق بن عمّار: قلت لأبي عَبدِ اللَّهِ عليه السلام: مَن صَلّى‏ صَلاةَ جَعفَرٍ كَتَبَ اللَّهُ عز و جل لَهُ مِنَ الأَجرِ مِثلَ ما قالَ رَسولُ اللَّهِ صلى الله عليه و آله لِجَعفَرٍ؟ قالَ: إي ‏واللَّهِ.

الكافى‏- به نقل از اسحاق بن عمّار-: به امام صادق عليه السلام گفتم: آيا هر كس نماز جعفر بخواند، خداوند عز و جل برايش به همان مقدار كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به جعفر فرمود، ثواب مى ‏نويسد؟ فرمود: «آرى، به خدا سوگند».

  1. الإمام الصادق عليه السلام: مَن كانَ مُستَعجِلًا يُصَلّي صَلاةَ جَعفَرٍ مُجَرَّدَةً، ثُمَّ يَقضِي التَّسبيحَ وهُوَ ذاهِبٌ في حَوائِجِهِ.

امام صادق عليه السلام: هر كس عجله دارد، نماز جعفر [طيّار] را جدا بخواند و سپس تسبيحات آن را در همان حالى بگويد كه در پىِ كار خود مى‏ رود.

ﭽ گلچین کتاب پر پرواز ؛ اصغر آیتی و حسن محمودیﭼ


نماز نخوانيم

دور هم جمع شده بودند، هر كدام نظری مي‌دادند و روي آن پافشاري مي‌كردند.

يكي از ميان جمع بلند شد و گفت به هر حال حرف هاي خوبي مي‌زند اخلاقش هم مورد پسند اهل مكه قرار گرفته است و همه دوستش دارند من نظرم اين است كه همگي به دين او ايمان بياوريم. بلافاصله مردی با شنیدن این صحبت به شدت عصبانی شد و از جا برخواست، صورتش برافروخته شده بود، کاردش می‌زدی خونش در نمی‌آمد، با صدای بلند گفت: پس بت هایمان را چه کنیم؟

با این صحبت، چند نفر هم به نشانه تأیید سری تکان دادند.

پيرمردي قد خميده با صدايي خش‌دار گفت: ‌من كه نمي‌توانم بت بزرگ را بشكنم. شخص دیگری گفت: پس رفتار دیروزمان را با محمد و یارانش چه کنیم؟ یادتان نیست با آن‌ها چه کارها که نکردیم؟ چه آزار و اذیت‌ها و چه نسبت‌هایی که به او ندادیم؟

یعنی از رفتار ما چشم پوشی می‌کند؟ من که خجالت می‌کشم نزد او بیایم.

هنوز حرفش تمام نشده بود كه جواني از وسط جمعيت با صدايي بلند گفت: این جور که من شنیده‌ام، محمد خیلی اهل عفو و گذشت است، پس نگران گذشته نباشید، بیایید با هم پيش او برويم و ايمان بياوريم براي قوم و قبيله‌مان نيز بهتر است چون همه به او متمايل شده‌اند.

حرف‌های زیادی بینشان رد و بدل شد، کسانی که خیلی مخالف بودند آرام آرام داشتند صحبت‌های دیگران را قبول می‌کردند، تا این‌که بالاخره تصمیم گرفتند نزد پیامبر بروند.

چند نفري دور پيامبر ص حلقه زده بودند، پيامبر با مهرباني و رویی باز آن‌ها را تحويل گرفت.

نماينده شان لب به سخن گشود و گفت: ما مي‌خواهيم مسلمان شويم ولي شرطهايي داريم.!

يكي اين كه، بت بزرگمان را به دست خودمان نشكنيم. دوم اين كه تا يك سال مهلت داشته باشيم نماز نخوانيم.

بقيه افراد هم با تكان دادن سر، حرف او را تاييد كردند و از طرفي گمان مي‌كردند ولي پيامبر ص به خاطر بالارفتن تعداد مسلمانان هم كه شده، شرط هاي آن‌ها را قبول مي‌كند ولي پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: خیری در دینی که نماز در آن نیست پیدا نمی‌شود.

به همدیگر نگاهی کردند و رفتند. [1]


تجارت بی‌سود

در تعجب بودم اين همه سود، اين همه خوشي، ديدن مناظر زيبا ، هم‌سفران باصفا، با اين همه چرا وقتي از امام صادق (علیه السلام) براي اين سفر استخاره گرفتم جواب ايشان منفي بود. به هر حال به ما كه خوش گذشت. سود بسياري هم نصيبمان شد، تا حالا در هيچ سفري اين همه سود به دست نياورده بودم. به مدينه كه رسيدم، به منزل امام رفتم و گفتم: اي فرزند پيامبر با اين كه شما فرموديد جواب استخاره بد است، اما در اين سفر خيلي به ما خوش گذشت و سود فراواني نيز به دست آورديم.

امام صادق (علیه السلام) لبخندي زد و فرمود:‌

به ياد داري در يكي استراحتگاه ها، از شدت خستگي خوابت برد، وقتي بيداري شدي ديدي آفتاب طلوع كرده و نماز صبحت قضا شده است.

با اين صحبت جا خوردم و گفتم، ‌بله كاملاً درست است، گويي شما همراه ما بوده ايد.

سپس امام (علیه السلام) فرمود: اگر آنچه خداوند به تو داده است را در راه او صدقه‌دهي، جبران آن دو ركعت نماز قضاي تو نمي‌شود. [2]


لطیفه

از طرف پرسیدند: از بین نمازها کدام نماز را بیشتر دوست داری؟!

گفت: نماز میّت را.

گفتند: چطور؟!

گفت: چون وضو نمی‌خواهد، كفش‌ها را لازم نيست در بیاوریم، اگر چیزی هم نخوانیم موردی ندارد، رکوع و سجده ندارد، تازه یک رکعت هم بیشتر نیست و زود هم تمام می‌شود، مهم‌تر این‌که بعدش هم غذا می‌دهند. [3]


[1] کتاب پر پرواز ؛ ص 13 به نقل از الأمالي‏للطوسي ص: 504

[2] کتاب پر پرواز ؛ ص 14 به نقل از جهاد با نفس، ج2، ص76

[3] کتاب پر پرواز ؛ ص ۱۷