نماز در حال حرکت ستون گردان حبیب
نماز در حال حرکت
ستون گردان حبیب، لحظهبهلحظه به ارتفاعات " علی گرهزد " نزدیک و نزدیکتر میشد. برادر محسن [وزوایی] همچنانکه پیشاپیش ستون حرکت میکرد، با رسیدن نیروها به بالای تپهای کوچک، ناگهان متوقف شد.
نگاهی به آسمان انداخت و بعد رو به نیروها فریاد زد: " نماز، نماز! برادرها، نماز را فراموش نکنند. "
با این نهیب، ستون حبیب میرفت تا از حرکت بایستد که برادر محسن فریاد زد: " نایستید، بدوید! نماز را بهدورو میخوانیم. هر کس به پشت سر نفر جلویی دست تیمم بزند! نماز را بهدورو بخوانید. "
همانطور که داشتم به جلو میرفتم، مشغول به نماز شدم. عجب نمازی بود! بهراستی نجوای عشق بود. [1]
[1] ققنوس فاتح ، بیست روایت شفاهی از زندگی شهید محسن وزوایی ، ص ۱۱۶.
+ نوشته شده در جمعه ۲۴ بهمن ۱۴۰۴ ساعت توسط هدیه به شهیدان مدافع حرم صلوات
|