فصل پنجم: نفرين كردن به ديگران‏

باب يكم: كسانى كه نبايد نفرينشان كرد

1/ 1 خود، فرزندان، دوستان و خدمتكاران‏

1383. عنه صلى الله عليه و آله: لا تَدعوا عَلى أنفُسِكُم، و لا تَدعوا عَلى أولادِكُم، و لا تَدعوا عَلى خَدَمِكُم، و لا تَدعوا عَلى أموالِكُم، لا تُوافِقوا مِنَ اللّهِ تَبارَكَ و تَعالى ساعَةً نيلَ فيها عَطاءٌ، فَيَستَجيبَ لَكُم.[1]

1383. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: به خودتان نفرين نكنيد، به فرزندانتان نفرين نكنيد، به خدمتكارانتان نفرين نكنيد و به اموال خود، نفرين نكنيد؛ زيرا ممكن است اين نفرين، در لحظه‏اى باشد كه در آن [از جانب خداوند] دَهِش مى‏شود و نفرينتان را مستجاب كند.

1384. عنه صلى الله عليه و آله: لا تَمَنَّوا هَلاكَ شَبابِكُم و إن كانَ فيهِم غَرامٌ؛ فَإِنَّهُم عَلى ما كانَ فيهِم عَلى خِلالٍ، إمّا أن يَتوبوا فَيَتوبَ اللّهُ عَلَيهِم، و إمّا أن تُردِيَهُمُ الآفاتُ، إمّا عَدُوّا فَيُقاتِلوهُ، و إمّا حَريقا فَيُطفِئوهُ، و إمّا ماءً فَيَسُدُّوهُ.[2]

1384. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: مرگِ جوانانتان را درخواست نكنيد، هر چند زيان (شر) داشته باشند؛ چرا كه با وجود آن، از چند حال خارج نيستند: يا توبه مى‏كنند و خداوند، توبه‏شان را مى‏پذيرد، يا آسيب‏ها آنها را از بين مى‏بَرَد، يا با دشمنى مى‏جنگند، يا حريقى را خاموش مى‏كنند و يا جلوِ سيلابى را مى‏بندند.

1386. الإمام الصادق عليه السلام: أيُّما رَجُلٍ دَعا عَلى وَلَدِهِ أورَثَهُ اللّهُ الفَقرَ.

1386. امام صادق عليه السلام: هر مردى كه فرزندش را نفرين كند، خداوند، او را به فقر دچار مى‏سازد.

1/ 2 كسى كه مستحقّ نفرين نيست، بويژه مؤمن‏

1388. الإمام الباقر عليه السلام: إنَّ اللَّعنَةَ إذا خَرَجَت مِن صاحِبِها تَرَدَّدَت بَينَهُ‏ و بَينَ الَّذي يُلعَنُ، فَإِن وَجَدَت مَساغا، و إلّا عادَت إلى صاحِبِها و كانَ أحَقَّ بِها، فَاحذَروا أن تَلعَنوا مُؤمِنا فَيَحُلَّ بِكُم.

1388. امام باقر عليه السلام: لعنت، هرگاه از لعنت كننده صادر شود، ميان او و كسى كه لعنت مى‏شود، مى‏گردد. اگر مجوّزى نيافت، به خودِ لعنت كننده بر مى‏گردد كه او، خود، به آن سزاوارتر است. پس، زنهار تا مؤمنى را لعنت نكنيد كه دامن خودتان را مى‏گيرد!

1/ 3 گنهكار

1389. الإمام الصادق عليه السلام: لَمّا رَأى إبراهيمُ عليه السلام مَلَكوتَ السَّماواتِ وَ الأَرضِ، التَفَتَ فَرَأى‏ رَجُلًا يَزني، فَدَعا عَلَيهِ فَماتَ، ثُمَّ رَأى آخَرَ فَدَعا عَلَيهِ فَماتَ، حَتّى رَأى ثَلاثَةً فَدَعا عَلَيهِم فَماتوا.

فَأَوحَى اللّهُ عَزَّ ذِكرُهُ إلَيهِ: يا إبراهيمُ إنَّ دَعوَتَكَ مُجابَةٌ؛ فَلا تَدعُ عَلى عِبادي؛ فَإِنّي لَو شِئتُ لَم أخلُقهُم، إنّي خَلَقتُ خَلقي عَلى ثَلاثَةِ أصنافٍ: عَبدا يَعبُدُني لا يُشرِكُ بي شَيئا فَاثيبُهُ، و عَبدا يَعبُدُ غَيري فَلَن يَفوتَني، و عَبدا عَبَدَ غَيري فَاخرِجُ مِن صُلبِهِ مَن يَعبُدُني.

1389. امام صادق عليه السلام: چون ابراهيم عليه السلام ملكوتِ آسماها و زمين را ديد، صورتش را كه برگرداند، ديد مردى زنا مى‏كند. نفرينش كرد و او مُرد. سپس، مرد ديگرى را [در آن حال‏] ديد و او را هم نفرين كرد و مُرد، تا آن كه سه نفر را [در آن حال‏] ديد و آنان را نيز نفرين كرد و هر سه مُردند.

در اين هنگام، خداوند كه نامش بِشكوه باد، به او وحى فرمود: «اى ابراهيم! دعاى تو مستجاب مى‏شود. پس، بندگانم را نفرين مكن؛ زيرا اگر مى‏خواستم، آنها را نمى‏آفريدم. من، مخلوقات خود را بر سه دسته آفريدم: يكى بنده‏اى كه مرا مى‏پرستد و چيزى را انباز من نمى‏سازد. به چنين بنده‏اى پاداش مى‏دهم. دوم، بنده‏اى كه غيرِ مرا مى‏پرستد. چنين بنده‏اى، هرگز از چنگ من نخواهد گريخت. سوم، بنده‏اى كه غيرِ مرا پرستيده و من از پشتِ او كسى را بيرون مى‏آورم كه مرا بپرستد».


[1] سنن أبي داود: ج 2 ص 88 ح 1532.

[2] حلية الأولياء: ج 5 ص 119.