فصل سوم: اجابت دعا

باب يكم: تأكيد بر وعده «اجابت»

1/ 1 دعا، درِ اجابت است‏

664. رسول اللّه صلى الله عليه و آله: ... ما كانَ اللّهُ لِيَفتَحَ بابَ الدُّعاءِ و يُغلِقَ بابَ الإِجابَةِ؛ لِأَنَّهُ يَقولُ: «ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ».

664. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: چنين نيست كه خداوند، دَرِ دعا را بگشايد و دَرِ اجابت را ببندد؛ چرا كه خود مى‏فرمايد: «مرا بخوانيد تا پاسختان دهم».

1/ 2 هر كه درِ خانه خدا را بكوبد، برايش باز مى‏شود

678. رسول اللّه صلى الله عليه و آله: يَقولُ اللّهُ عز و جل: مَن أعظَمُ مِنّي جودا؟! أكلَؤُهُم‏[1] في مَضاجِعِهِم كَأَنَّهُم لَم يَعصوني، و مِن كَرَمي أنّي أقبَلُ تَوبَةَ التّائِبِ حَتّى كَأَنَّهُ لَم يَزَل تائِبا. مَن ذَا الَّذي قَرَعَ‏ بابي فَلَم أفتَح لَهُ؟! مَن ذَا الَّذي سَأَلَني فَلَم اعطِهِ؟! أ بَخيلٌ أنَا فَيُبَخِّلُني عَبدي؟![2]

678. پيامبر خدا صلى الله عليه و آله: خداوند عز و جل مى‏فرمايد: كيست بخشنده‏تر از من؟ آنان را در بسترهايشان چنان محافظت مى‏كنم كه گويى اصلًا مرا نافرمانى نكرده‏اند. از بزرگوارى من است كه توبه توبه‏كننده را چنان مى‏پذيرم كه گويى همواره توبه‏گر بوده [و اصلًا گناهى نكرده‏] است. كيست كه درِ خانه مرا كوبيد و برايش نگشودم؟ كيست كه از من درخواست كرد و به او ندادم؟ آيا من بخيلم كه بنده‏ام مرا بخيل مى‏شمارد؟

686. عنه عليه السلام‏- في زِيارَةِ أمينِ اللّهِ-: اللّهُمَّ إنَّ ... أصواتَ الدّاعينَ إلَيكَ صاعِدَةٌ، و أبوابَ الإِجابَةِ لَهُم مُفَتَّحَةٌ، و دَعوَةَ مَن ناجاكَ مُستَجابَةٌ.

686. امام زين العابدين عليه السلام- در زيارت «امين اللّه»-: بار خدايا! ... صداى دعاكنندگان به‏ درگاه تو فراز مى‏آيد، و درهاى اجابت برايشان باز است، و دعاى كسى كه با تو مناجات كند، مستجاب است.

690. تفسير القمّي‏- في خَبَرِ موسى عليه السلام و قارونَ-: ... فَأَوحَى اللّهُ إلَيهِ: قَد أمَرتُ السَّماواتِ وَ الأَرضَ أن تُطيعَكَ فَمُرها بِما شِئتَ. و قَد كانَ قارونُ قَد أمَرَ أن يُغلَقَ بابُ القَصرِ، فَأَقبَلَ موسى فَأَومَأَ إلَى الأَبوابِ فَانفَرَجَت، و دَخَلَ عَلَيهِ، فَلَمّا نَظَرَ إلَيهِ قارونُ عَلِمَ أنَّهُ قَد اوتِيَ [بِالعَذابِ‏] ، فَقالَ: يا موسى أسأَلُكَ بِالرَّحِمِ الَّذي بَيني و بَينَكَ. فَقالَ لَهُ موسى: يَا ابنَ لاوي، لا تَزِدني مِن كَلامِكَ! يا أرضُ خُذيهِ، فَدَخَلَ القَصرُ بِما فيهِ فِي الأَرضِ، و دَخَلَ قارونُ فِي الأَرضِ إلى رُكبَتَيهِ، فَبَكى و حَلَّفَهُ بِالرَّحِمِ، فَقالَ لَهُ موسى: يَا ابنَ لاوي، لا تَزِدني مِن كَلامِكَ، يا أرضُ خُذيهِ وَ ابتَلِعيهِ بِقَصرِهِ و خَزائِنِهِ.

و هذا ما قالَ موسى لِقارونَ يَومَ أهلَكَهُ اللّهُ، فَعَيَّرَهُ اللّهُ بِما قالَهُ لِقارونَ، فَعَلِمَ موسى أنَّ اللّهَ قَد عَيَّرَهُ بِذلِكَ، فَقالَ: يا رَبِّ، إنَّ قارونَ دَعاني بِغَيرِكَ و لَو دَعاني بِكَ لَأَجَبتُهُ. فَقالَ اللّهُ: ما قُلتَ يَا ابنَ لاوي، لا تَزِدني مِن كَلامِكَ؟ فَقالَ موسى: يا رَبِّ، لَو عَلِمتُ أنَّ ذلِكَ لَكَ رِضىً لَأَجَبتُهُ. فَقالَ اللّهُ: يا موسى، و عِزَّتي و جَلالي وجودي و مَجدي و عُلُوِّ مَكاني، لَو أنَّ قارونَ كَما دَعاكَ دَعاني لَأَجَبتُهُ، و لكِنَّهُ لَمّا دَعاكَ وَكَلتُهُ إلَيكَ.

690. تفسير القمّى- در داستان موسى عليه السلام و قارون-: ... پس خداوند به او (موسى عليه السلام) وحى فرمود كه: «من به آسمان‏ها و زمين دستور داده‏ام تا از تو فرمان برند. پس هر فرمانى كه مى‏خواهى، به آنها بده». قارون دستور داده بود كه درهاى كاخ را ببندند. موسى آمد و به درها اشاره كرد و درها باز شدند، و بر قارون وارد شد. چشم قارون كه به او افتاد، فهميد كه [عذاب‏][3] فرا رسيده است. پس گفت: اى موسى! به حقّ خويشاوندى‏اى كه ميان من و توست، از تو خواهش مى‏كنم.

موسى به او گفت: پسر لاوى! زياده سخن مگو. اى زمين! او را فرو گير.

پس، كاخ و هر چه در آن بود، به كام زمين فرو شد و قارون تا زانوانش به زمين رفت. او گريست و موسى را به حقّ خويشاوندى سوگند داد.

موسى به او گفت: پسر لاوى! زياده سخن مگو. اى زمين! او را فرو گير و با كاخ و گنج‏هايش ببلع.

اين، چيزى بود كه موسى به قارون در آن روزى كه خداوند او را هلاك كرد، گفت. پس خداوند موسى را به سبب آنچه به قارون گفته بود، سرزنش كرد و موسى دانست كه خداوند بدين سبب او را سرزنش كرده است. پس، عرض كرد: پروردگارا! قارون، مرا به غير تو سوگند داد و اگر به تو سوگندم مى‏داد، مى‏پذيرفتم.

خداوند فرمود: «تو نگفتى:" پسر لاوى! زياده سخن مگو"؟».

موسى عرض كرد: پروردگارا! اگر مى‏دانستم كه اين مورد رضايت توست، همين را مى‏پذيرفتم.

خداوند فرمود: «اى موسى! به عزّت و جلالم و به بخشندگى و بزرگى‏ام و به بلندى مقامم، سوگند، اگر قارون آن طور كه از تو خواهش كرد، از من خواهش مى‏كرد، مى‏پذيرفتم؛ امّا چون از تو خواهش كرد، او را به تو وا گذاشتم».

1/ 3 اجابت دعا، وظيفه‏اى است كه خداوند بر خود، واجب ساخته است‏

693. الإمام الصادق عليه السلام: أوحَى اللّهُ عز و جل إلى آدَمَ عليه السلام: إنّي سَأَجمَعُ لَكَ الكَلامَ في أربَعِ كَلِماتٍ. قالَ: يا رَبِّ و ما هُنَّ؟ قالَ: واحِدَةٌ لي، و واحِدَةٌ لَكَ، و واحِدَةٌ فيما بَيني و بَينَكَ، و واحِدَةٌ فيما بَينَكَ و بَينَ النّاسِ. قالَ: يا رَبِّ، بَيِّنهُنَّ لي حَتّى أعلَمَهُنَّ.

قالَ: أمَّا الَّتي لي فَتَعبُدُني لا تُشرِكُ بي شَيئا. و أمَّا الَّتي لَكَ فَأَجزيكَ بِعَمَلِكَ‏

أحوَجَ ما تَكونُ إلَيهِ. و أمَّا الَّتي بَيني و بَينَكَ فَعَلَيكَ الدُّعاءُ و عَلَيَّ الإِجابَةُ. و أمَّا الَّتي بَينَكَ و بَينَ النّاسِ فَتَرضى لِلنّاسِ ما تَرضى لِنَفسِكَ، و تَكرَهُ لَهُم ما تَكرَهُ لِنَفسِكَ.

693. امام صادق عليه السلام: خداوند عز و جل به آدم عليه السلام وحى فرمود كه: «من تمام سخن را در چهار كلمه برايت گرد مى‏آورم».

آدم عليه السلام عرض كرد: پروردگارا! آن چهار كلمه چيست؟

خداوند فرمود: «يكى از آنِ من است، يكى از آنِ تو، يكى در رابطه ميان من و تو، و يكى در رابطه ميان تو و مردم».

آدم عرض كرد: پروردگارا! آنها را برايم بيان فرما تا بدانمشان‏ فرمود: «آنچه از آنِ من است، اين است كه مرا بپرستى و چيزى را شريكم‏ نگردانى. آنچه از آنِ توست، اين است كه پاداش عَمَلت را زمانى كه بيش از هر وقت، بدان نيازمندى، به تو بدهم. آنچه به هر دوى ما مربوط مى‏شود، دعا كردن از توست و اجابت كردن از من. و آنچه به رابطه ميان تو و مردم مربوط مى‏شود، اين است كه براى مردم، آنچه را براى خودت مى‏پسندى، بپسندى و آنچه را براى خودت ناخوش مى‏دارى، براى مردم هم ناخوش بدارى».


[1] الكِلاءة: الحفظ و الحراسة( النهاية: ج 4 ص 194« كلأ»).

[2] الفردوس: ج 5 ص 247 ح 8092.

[3] ميان دو قلّاب را از بحار الأنوار افزوديم.