نماز یا مصاحبه میلیونی؟

حجت الاسلام و المسلمین سید احمد خمینی (رضوان الله علیه) نقل می کردند: روزی که شاه فرار کرد ما در نوفل لوشاتو بودیم، پلیس فرانسه خیابان اصلی نوفل لوشاتو را بست، تمام خبرنگاران کشورهای مختلف از آفریقا، از آسیا، از اروپا و آمریکا آن­جا بودند و شاید صد و پنجاه دوربین فقط صحبت امام را مستقیم پخش می کردند. باور کنید به تعداد این جمع شما خبرنگار در آن­جا بود، برای اینکه خبر بزرگ­ترین حادثه سال را مخابره کنند. شاه رفته بود و آن ها می خواستند ببینند امام چه تصمیمی دارند، امام بر روی صندلی در کنار خیابان ایستاده بود، تمام دوربین ها بر روی ایشان متمرکز شده بود. امام چند دقیقه صحبت کردند و مسائل خودشان را گفتند. من کنار ایشان ایستاده بودم. یک مرتبه برگشتند و گفتند: احمد ظهر شده؟ گفتم: بله، الآن ظهر است. بی درنگ امام گفتند: والسلام علیکم و رحمة الله و برکاته. شما ببینید در چه لحظه ای امام صحبت هایشان را رها کردند. برای اینکه نمازشان را اول وقت بخوانند. یعنی در جایی که تلویزیون های سراسری که هر کدام میلیون ها آدم بیننده دارد، سی.ان.ان آمریکا بود، بی.بی.سی لندن بود تمام تلویزیون ها چه در آمریکا و چه در اروپا بودند. خبرگزاری ها همه بودند، آسوشیتدپرس، یونایتدپرس، رویتر و تمام خبرنگاران روزنامه ها، مجلات، رادیو تلویزیون ها در چنین موقعیت حساسی امام حرفشان را قطع کردند و رفتند سراغ نماز.

برداشت هایی از سیره امام خمینی (رضوان الله علیه)، ج3، ص57 و 58.


نماز اول وقت ارجح بر گزارش جنگی

سرتیپ شهید علی صیاد شیرازی نقل می کردند: هنوز عملیات طریق القدس انجام نشده بود. در آن موقع در جبهه با کمبودها و تنگناهای زیادی روبه رو بودیم، ولی مجبور بودیم که به نوعی آن ها را برطرف کنیم. حضرت امام پی گیر بودند که کار متوقف نشده و یا به تعویق نیفتد، در ضمن آن که هرگز ما را به عجله و شتاب نیز وا نمی داشتند. از آن رو بایستی دائم در جلساتی ایشان را با گزارش های خود در جریان پیشرفت کارها می گذاشتیم.

در یکی از جلسه ها که حضرت آیت الله خامنه ای نیز به عنوان رئیس جمهور وقت در آن شرکت داشتند، آقای هاشمی رفسنجانی به عنوان رئیس مجلس، فرماندهان سپاه و دیگر نیروها و من به عنوان فرمانده نیروی زمینی نیز حضور داشتیم. جلسه در اتاق کوچک امام تشکیل شده بود. ایشان بر روی مبل نشسته بودند و ما در برابرشان بر روی زمین حلقه زده و نشسته بودیم. نمی دانم که نوبت گزارش کدام یک از ما بود که امام ناگهان از اتاق خارج شدند. برخورد حضرت امام (رضوان الله علیه) برای ما بسیار تکان دهنده بود. فرد گزارش دهنده نتوانست جمله ناتمام خود را تمام کند چرا که مات و مبهوت مانده بود که چه بگوید و برای چه کسی بگوید. اولین کسی که لب به سخن گشود و حرف زد، آقای هاشمی رفسنجانی بود. او گفت: آقا! کسالتی ایجاد شده است؟

حضرت امام با تندی برگشت و با قاطعیت جواب دادند: «خیر، وقت نماز است.»

من ناخودآگاه به ساعتم نگاه کردم. افق تهران را از پیش می دانستم و می توانم بگویم که ساعت و وقت بلند شدن امام برای نماز با افق تهران دقیقه ای تفاوت نداشت. در هر صورت این برخورد امام در ما حال و وضع عجیبی را به وجود آورد. ایشان به طرف سجاده ای که پهن بود، رفتند. ما از ایشان پرسیدیم: اجازه می دهید در محضرتان نماز بخوانیم؟

ایشان فرمودن: «مخالفتی ندارم.»

بعد، همه ما به سرعت آماده شدیم و با حضرت امام نماز را اقامه کردیم.

امیر رضا ستوده، پا به پای آفتاب، ج3، ص311.


علت نگرانی امام (رضوان الله علیه)

آقای عیسی جعفری می گوید: قبل از ظهر روز رحلت، امام از حال می رفتند و دوباره به حال می آمدند و مرتب می پرسیدند: «ظهر شده؟ ظهر شده؟» نگرانی آقا برای این بود که می خواستند در اول وقت شرعی نماز بخوانند.

عباس عزیزی، 420 داستان درباره نماز امام خمینی (رضوان الله علیه)، ص101.


نماز اول وقت در همه طول عمر

حجت الاسلام انصاری می گوید: امام خمینی (رضوان الله علیه) در یکی از روزهای آخر عمرشان می خواستند بخوابند به من گفتند: «اگر خوابیدم، اول وقت نماز بیدارم کن.» گفتم: چشم. دیدم اول وقت شد و امام خوابیده اند حیفم آمد که صدایشان بزنم، عمل جراحی، سرم به دست، گفتم صدایشان نزنم.

چند دقیقه ای از اذان گذشت و امام چشم هایشان را باز کردند و گفتند: «وقت نماز شده است؟»

گفتم: بله.

امام فرمودند: «چرا صدایم نزدی؟»

گفتم: ده دقیقه بیشتر از وقت نگذشته است. فرمودند: مگر به شما نگفتم؟

ایشان سپس فرزندشان را صدا زدند که: احمد بیا، و فرمودند: «ناراحتم، از اول عمرم تا به حال، نمازم را اول وقت خوانده ام، چرا الآن که پایم لب گور است ده دقیقه تأخیر افتاد؟»

حبیب و محبوب، ص47 و 48.


7. نماز شب

نماز شب از پانزده سالگی

خانم نعیمه اشراقی می گوید: خویشاوندان امام که از پانزده سالگی با ایشان بودند، می گفتند: «از پانزده سالگی ایشان که ما در خمین بودیم، آقا یک چراغ موشی کوچک می گرفتند و می رفتند به یک قسمت دیگر که هیچ کس بیدار نشود و نماز شب می خواندند.» خانم (همسر امام) می گویند: «تا حالا نشده که من از نماز شب ایشان بیدار شوم.» چون چراغ را مطلقاً روشن نمی کردند. نه چراغ اتاق را روشن می کردند، نه چراغ راهرو را و نه حتی چراغ دستشویی را. برای این که کسی بیدار نشود، هنگام وضوی نماز شب، یک ابر زیر شیر می گذاشتند که اب چکه نکند و صدای آن کسی را بیدار نکند.

هفته نامه سروش، ش476.


نماز شب در جوانی

خانم مریم پسندیده می گویند: زمانی که در خمین برق نبود، شب ها می دیدم آقا می رفتند به قسمت بیرونی و آن جا می خوابیدند و با خود یک چراغ یا کبریتی می بردند. یک جوی آبی بود که آن جا وضو می گرفتند، بعد برای نماز شب توی آن اطاق می رفتند و لابد در آن موقع 24 – 25 ساله بودند.

ستاد اقامه نماز، امام در سنگر نماز، دفتر هفتم، ص83.


بی ­همتایی در تجهد

آیت الله ابوالقاسم خزعلی می گوید: یک سال در قم خیلی برف آمده بود (قریب پنج ـ شش ذرع) که سیل نصف قم را برد. در همان موقع و همان وضعیت، ایشان نصف شب از دارالشفاء می آمد مدرسه فیضیه و به هر زحمتی بود یخ حوض را می شکست و وضو می گرفت و می رفت زیر مدرس مدرسه و در تاریکی مشغول تهجدش می شد. حالا چه حالی داشت؟ نمی توانم بازگو کنم. با حالت خوشی تا اذان صبح مشغول تهجد می شد. هنگام اذان می آمد مسجد بالاسر و پشت سر آقای حاج میرزا جواد آقا ملکی به نماز می آیستاد و بعد برمی گشت و مشغول مباحثاتش می شد. می توانم بگویم که ایشان در امر عبادت و تهجد، اگر در بین علما بی نظیر نبود، یقیناً کم نظیر بود.

امیر رضا ستوده، پا به پای آفتاب، ج3، ص49.


رعایت وقت فریضه

دکتر ابراهیم نعمتی پور می گوید: اهمیتی که حضرت امام برای انجام فرایض در سر موقع و به صورت اول وقت قائل بودند فوق العاده بود. به خاطر می آورم که زمانی که از نظر جسمانی در وضعیت نامطلوبی به سر می بردند و هدف ما ایجاد حداکثر آرامش و استراحت برای ایشان بود، حضرت امام در طی شب بارها از خواب برمی خواستند و از زمان می پرسیدند تا مطمئن شوند چه قدر به وقت شرعی صبح باقی مانده است و در همان حال نماز شب ایشان ترک نمی شد.

حسن عارفی، طبیب دل ها، ص285.


اشک آفتاب در مهتاب

خانم صدیقه مصطفوی می گویند: از دیانت ایشان بگویم. من فکر می کنم از نُه سالگی ایشان را تشخیص دادم. یادم است از بچگی خیلی کم خواب بودم، حالا هم این کم خوابی را دارم. چندین بار وسط شب بیدار می شدم و مکرر نماز شب آقا را می دیدم. توی حیاط می خوابیدیم و من می دیدم که ایشان برای وضو و نماز بلند می شدند و از خودم می پرسیدم که چرا آقا در شب این قدر گریه می کنند؟ احساس می کردم ناراحتی ای دارند، مثلاً آن روز گرفتاری داشته اند که ان طور به پهنای صورت اشک می ریختند. خیلی از شب ها مهتاب بود و من در مهتاب اشک چشم آقا را می دیدم و این برای من خیلی عجیب بود.

در دورانی هم که به نجف می رفتم، بچه های کوچک داشتم و شب ها بیدار می شدم. آقا در اتاقشان که رو به روی اتاق ما بود، در یک ایوان کوچک نماز شب می خواندند. من احساس می کردم که آقا برای این که صدایشان را نشنویم، گریه شب شان را با بلندگویی که مناجات پخش می کرد، تطبیق می دادند. من چون بیدار بودم، صدای گریه آقا را می شنیدم.

امیر رضا ستوده، پا به پای آفتاب، ج1، ص87.