چگونه یک نماز خوب بخوانیم ؟ استاد پناهیان ؛ چکیده صفحه 49 تا 96 از کتاب منبر و محراب
چگونه یک نماز خوب بخوانیم ؟ استاد پناهیان ؛ چکیده صفحه 49 تا 96 از کتاب منبر و محراب
- به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) گفتند: "يا رسول الله! آن جواني كه پشت سر شما نماز مي خواند، چشم چراني مي كند و بعضي از گناه هايي از اين قبيل هم دارد؛ نصيحتش كنيد حالا كه پشت سر شما نماز مي خواند آن عيبش را هم كنار بگذارد. رسول گرامي اسلام جواب دادند: نمازش درستش مي كند.
مي گويند: نگاهمان را نمي توانيم كنترل کنيم. آن يكي مي گويد: زبانم را نمي توانم كنترل کنم. هركسي هر چه را مي گويد نمي توانم براي اين است که يک كار مي توانسته انجام بدهد؛ امّا انجام نداده است و آن هم به وقت " اللهُ اكبر" گفتن است. (مواظبت بر نماز اول وقت می تواند سبب کنترل نگاه و زبان شود.)
- مؤمن مريض مي شود، تصادف مي كند، با گرفتاري ها درگير مي شود؛ امّا هرگاه احساس كرديد اين مشكلات زيادي اتفاق مي افتد بدان نماز را كم گذاشتي. نمازت را درست كن و مطمئن باش آنها هم برطرف مي شود. مؤمن دچار هوس گناه مي شود، مؤمن دچار مكائد شيطان رجيم مي شود؛ امّا اگر ديدي خطا كاري ها دارد از حد مي گذرد و ديگر با خدا ارتباط نداري، اولين كاري كه مي كني نمازت را درست كن. بعضي ها مي گويند: خدا مگر من چه كار كردم که بايد اينقدر بدبختي بكشم؟! اينها بايد درست حرف بزنند؛ يعني بايد بگويند: خدايا! مگر من بد نماز مي خوانم كه اينقدر گرفتار مي شوم؟
- حاج آقا به ما بگوييد برويم به بينمازها چطور توضيح بدهيم نماز بخوانند؟
شما عزيز نمي خواهد بروي به آنها بگويي كه چرا نماز بخوانند، خودت با نماز خواندنت چه گلي به سر خودت زده اي؟ حظّي كه از نماز خواندن بردي نشان بده به اهل عالم، همه نماز خوان مي شوند. هر چه بي نماز تو عالم هست تقصير نمازخوان هاست! چرا؟ چون به ما نگاه مي كنند و مي گويند: تو که مثلاً نماز خواندي چه كار كردي؟ چه فايده اي برايت داشته؟ نماز اخلاقت، رفتارت، كجاي وجود تو را آباد كرده است که بقيه جذب بشوند؟
- يک قاعده ي طلايي يادتان باشد؛ تا خوب ها خوب تر نشوند بدها خوب نمي شوند.
چه كار كنيم همه نمازخوان بشوند؟ جواب: آنهايي كه نمازخوان هستند يک كاري كنند كه بهتر نماز بخوانند. به همين سادگي. بعد مي آيند به تو مي گويند: كه چرا اينقدر با نشاطي؟ تو چرا كينه به دلت نمي آيد؟ تو چرا عصباني نمي شوي؟ تو چرا حسرت زده نمي شوي؟ تو هم مي گويي: والّا من نمي دانم فكر كنم مال نماز است!
- متأسفانه تا مي گوييم نماز خوب، بعضي ها فكر مي كنند: "نمازي كه از اول تا آخرش اشك بريزي؛ از خوف خدا بلرزي و بترسي يا اينکه آدم مستقيماً با خدا صحبت كند!"
خير! نماز عبادتي نيست كه لازم باشد آن را با حال بخوانيد؛ با اشك بخوانيد؛ با سوز و عشق بخوانيد؛ چون شما خيلي هم که اهل گريه و سوز باشيد به فرموده ي امام علی علیه السلام بعضي وقت ها انسان حال عبادت دارد، بعضي وقت ها حال عبادت ندارد. به هيچ وجه عبادتي كه روزي پنج بار بايد بخواني لازمه اش اين نيست كه با گريه و حال بخواني. اگر بنا بود نماز را با سوز و حال بخواني خدا مي فرمود: نماز را هرگاه حال داشتي بخوان؛ ولي اتفاقاً خداوند متعال دستور نماز را يک جوري داده كه حالت را هم بگيرد!
- نماز ذليل شدن درِ خانه خداست. غرق بازي، غرق كار، غرق استراحت هستي، يکهو "الله اكبر". حالت گرفته شد؟ مؤذن اذان گفت؟ بلند شو تا آدم بشوي! كتك نماز را بخور. چرا خدا خواب شيرين شما را بهم زده است "الله اكبر" بلند شو! مي خواهد حالت را بگيرد. ديگر نبينم بگويي نماز عشق بازي در خانه خداست. اين زوده براي ما عزيز دلم.
من از شما مي پرسم نماز را غلط بخواني نماز باطل ميشود يا اشك نريزي باطل ميشود؟
بنا نيست تو لذت ببري؛ بناست تو نماز بخواني خدا از نماز تو لذت ببرد، خوشش بيايد، بعد كه خوشش آمد، ممكن است با تو رفيق بشود و بغلت بگيرد.
- يکي گفت: من چه كار كنم از نماز خواندن لذت ببرم؟ گفتم: پس كي مي خواهي آدم بشوي؟ گفت: يعني چي؟ گفتم: خدا گشته يک عبادتي را پيدا كرده آورده كه تو از آن لذت نبري. نماز طبيعتاً چون تكراري است، لذتش از بين مي رود. نماز را اين گونه قرار داده تا تو آدم بشوي، رشد كني و بالا بروي.
اگر در ابتداي نماز خواندن لذت ببري، رشد پيدا نمي كني. نماز آن وقتي چرك روحت را مي گيرد كه لبه زبر نماز بيايد روحت را بسايد.
- خداوند متعال مي دانست ما عاشق او نيستيم. ما عارف او نيستيم. خداوند متعال مي دانست با چهل سال عبادت كم كم آدم شيرينیِ گفتگوي با خدا را به دست مي آورد. کسي که مي گويد: من وقتي نماز خوب مي خوانم كه شيريني عبادت كردن را به دست بياورم. چه كار كنم شيريني عبادت كردن را به دست بياورم؟ دنبال نماز كه نيست؛ دنبال هوسراني است. مي خواد همه ي زندگيش شيرين باشد! فكر مي كند نماز خواندن مثل كارتون تام و جري است كه بنشيند پايش و از تماشايش لذت ببرد. اگر خدا مي خواست، نماز را براي همه آدم ها شيرين قرار مي داد.
- استاد دانشگاهي پرسيد: بچه من نماز نمي خواند؛ كم نگذاشتيم تو تربيتش! شما بفرماييد چه کنيم؟
گفتم: نماز را به پسرت چگونه معرفي كردي؟ گفت: حاج آقا گفتيم نماز عبادت است [و كم كم رسيد به اين جملات] نماز خواندن عشق بازي با خداست، مناجات با محبوب است، راز و نياز با ربالعالمين است، هي از اين شعارها. بچه اش هم ايستاده سر نماز هي گفته: راز كو؟ نياز كو؟ من اگر رازي داشته باشم همين جوري به خدا مي گويم. الان من سر درسم هستم، سر كار و بارم هستم حال عشق بازي ندارم.
گفتم: خيلي اشتباه نماز را معرفي كردي. بچه هِي مي رود سراغ نماز هِي لذت نمي برد فكر مي كند از نماز طَرفي نبسته، خودش را شكست خورده ي نماز مي بيند. نماز در ابتدا عشق بازي با خدا نيست.
- خدايي كه مي داند ما با نماز عشق نمی کنیم، چرا اين نماز را براي ما واجب كرده است؟ آيا بهتر نبود خدا صبر كند، ما عاشق بشويم ما عارف بشويم آنگاه بفرمايند نماز بخوانيد؟ خدایا! تو كه مي داني بندگان تو عموماً توجّه سر نماز پيدا نمي كنند، چرا بر آنان نماز را واجب كردي؟
خدا مي فرمايد: من خودم انسان را خلق كردم. من نخواستم اينها بيايند از چهارده سالگي عارفانه نماز بخوانند؛ عاشقانه نماز بخوانند؛ من خواستم اينها مؤدبانه نماز بخوانند. نماز در قدم اول رعايت ادب است، نه ابراز محبت به پروردگار عالم.
- نماز در مرحله اول رعايت ادب است، نه عشق بازي با خدا. نماز در مرحله اول سختي دادن به خود است، نه خوشي داشتن معنوي!
سر نماز سرتان را بخارانيد مكروه است. هر حركت اضافي سر نماز مكروه است. اين موضوع به قدري مهم است كه در روايات داريم شيطان در بعضي وقت ها اگر بتواند بر كسي تسلط پيدا كند سر نماز به محضي كه "الله اكبر" گفت، با اينکه از صبح تا وقت نماز صورتش نمي خاريد؛ اما شيطان پوست صورتش را در نماز به خارش مي اندازد، به عشق اينكه يک ذره اين بي ادبي كند.
- یک روز به جواني گفتم: چند دقيقه وقت گذاشتي كه قرائت نمازت را عربي كني؟ گفت: اصلاً چرا من بايد عربي نماز بخوانم؟ گفتم: ببخشيد! اصلاً شما چرا در نماز بايد يک ركوع و دو تا سجده بري؟ گفت: خب اينها را خدا تعيين كرده. گفتم: خب اين را هم خدا تعيين كرده.
- با بچه هايم در خانه توپ بازي مي كردم. همين طور كه داشتيم بازي مي كرديم، يکباره اذان شد. گفتم: خب برويم نماز. گفت: اِه! نه بابا بمان بازي كنيم. گفتم: نه ديگر اذان شده بروم نماز، بعداً ادامه بازي. گفت: يعني من هم بيايم. گفتم: نمي دانم هر جور خودت مي داني. گفت: آخر نماز سختم است و بازي شيرينه. گفتم: من هم همينجوري ام، برايم بازي شيرين است! گفت: بابا! براي شما هم سخته؟ گفتم: آره. گفت: پس براي چه مي روي؟ گفتم: تا آدم يک كار سخت نكند آدم نمي شود، مي خواهم آدم بشوم. گفت: پس من هم مي آيم.
تمام شد؛ ما ديگر در خانه به كسي نگفتيم نماز بخوان. راستش را بگوييم بهتر نيست تا بخواهيم اِفه بياييم؟
- تا مي گويند نمازِ خوب، ذهنتان به نمازهاي اولياي خدا نرود. هيچ کار ما شبيه اولياي خدا نيست که حالا نمازمان بشود مثل نماز اميرالمؤمنين علیه السلام. معمولاً مي خواهند ما را نصيحت بکنند به ما مي فرمايند: اين چه نمازي هست! اميرالمؤمنين هنگام وضو گرفتن رنگ چهره اش مي پريد از خوف خدا. خب اين جور تبليغات کردن در مورد نماز پاک ما را نا اميد مي کند. ما هيچ موقع اين جور نخواهيم شد. ما به قدري با خدا فاصله داريم که خيلي هنر کنيم، گاهي دلمان تنگ بشود براي خدا! نماز اميرالمؤمنين علیه السلام را آدم در نظر ميگيرد ديگر از خودش نا اميد مي شود.
- قدم اول در نمازِ خوب خواندن، نماز مؤدبانه خواندن است. نماز مؤدبانه خواندن يعني چه؟ يعني خدايا من حال دارم يا ندارم، عشق به تو دارم يا ندارم، از تو مي ترسم يا نميترسم، زورم مي آيد نماز بخوانم يا زورم نمي آيد، به هر حال من بايد ادب رعايت بکنم. عين يک سربازي که در پادگان به او مي گويند: از امروز فرمانده ي خودت را ديدي پا ميکوبي و دستت را مي بري بالا. وقتي فرمانده ات خواست برود، تا فرمانده نرفته تو نبايد حالت راحت باش داشته باشي. (حال داری یا نداری، عشق داری یا نداری، زورت می آید یا زورت نمی آید، نماز بخوان به جهت ادب در برابر پروردگار)
مؤدبانه نماز خواندن؛ يعني سر وقت نماز خواندن؛ قرائت درست داشتن؛ مستحبات حداقلي نماز را به جا آوردن.
- چرا ما سر نماز به جاي "الله اکبر"، "الله رحمن" نمي گوييم؟ آيا بهتر نبود بگوييم خداي مهربان. دل ها بيشتر جذب نمي شد براي نماز؟ تا اينکه اول نماز از کبريايي خدا حرف مي زنيم.
چرا در مقابل کبريايي خدا سر به تربت و خاک مي گذاريم؟ چرا در هر رکعت يک رکوع و دو سجده داريم؟ براي اينکه نماز مي خواهد عظمت خداوند را در دل ما بنشاند.
- اگر من سؤال کنم آيا لازم است ما عاشق خدا بشويم، همه محکم مي فرمايید: بله؛ ولي ميپرسم که آيا لازم است خدا در قلب ما عظمت داشته باشد؟ آرام مي فرماييد: بله؛
عزيز من! کوچه اي که مي خواهي از آن عبور بکني تا به خانه ي عشق به خدا برسي، در آن کوچه بايد اول احساس عظمت خدا در دلت بنشيند.
- چرا بعضي ها دوست دارند قدرت خدا را حذف کنند؛ عظمت خدا را حذف کنند؛ فقط با خدا عشق بازي کنند؛ چرا؟
انصافاً چقدر نشستهايد در جلساتي که از عشق و محبّت و مهرباني خدا سخن گفته شده است و شما هم اشک ريختيد و حال کرديد؛ ولي وقتي رفتيد بيرون باز اوضاع همان اوضاع شده است.
- عظمت خدا توليد خودت است. خودت بايد عظمت خدا را در دلت توليد کني. هر چقدر نماز را مؤدبانه تر خواندي، در احکام و آداب نماز از امر خدا حساب بردي، خدا در دلت عظمت پيدا مي کند.
آقاي من نسبت به هر کسي ادب رعايت کني، اُبهّتش به دلت مي نشيند. دوست نداري اُبهّت خدا به دلت بنشيند؟
آقا چرا من عظمت خدا را درک نمی کنم؟ حتماً سر نماز سرت را خاراندي، حتماً چشم هايت را اين ور و آن ور گرداندي، حتماً کلمات نماز را شسته و رفته اداء نکردي.
- براي اينکه عظمت خدا در دل ما بيافتد، اولين صفتي که از خدا بايد در دل ما بنشيند، با آن انس پيدا کنيم و عميقاً آن را درک کنيم، کبريايي خداست؛ چون ذکر محوري نماز الله اکبر است. ديگر اذکار نماز هم عظمت و علوّ خدا را يادآور است. در "سبحان ربّي العظيم و بحمده" دوباره از عظمت مي گويي و در "سبحان ربّي الأعلي و بحمده" از علوّ. گويا نماز چيزي جز القاي کبريايي خدا در دل انسان نيست. سجده خيلي قشنگ است. آدم نهايت کوچک شدنش را پيش خدا تمرين مي کند.
- واجبات نماز طوري قرار داده شده که براي انسان معمولاً خسته کننده و تکراري است. همين را بپذيريم. فکر کنيم که چرا خدا، نماز را اينقدر تکراري و به يک قبله و با يک ذکر قرار داده است. بگوييم: خدايا خواستي شيرينيهاي نماز از من گرفته بشود؛ چون يک عمل جديدي نیست تا در آن لذت باشد؛ پس اگر اين را ندارد چه دارد براي من؟ آن را به من بده. آن وقت خواهي ديد که اين نمازِ تکراري فلسفه ي اولش اين است که به آدم ادب ياد بدهد.
- من بارها به خدا گفتم: خدا بگذار من گاهي نماز نخوانم، عوضش نماز پيش من شيرين بشود. خدا مي فرمايد: نمي خواهد، نماز را بايد هميشه بخواني، دنبال شيريني اش نباش، دنبال عوض کردن خودت باش. نماز چون تکراری است شيريني اش از ما گرفته مي شود. خدا هم مي داند که شيريني اش گرفته مي شود. چه چيزش باقي مي ماند؟ ادبش.
- اگر نماز براي کسي خسته کننده است و مي خواهد زود نماز را تمام کند، يک "سبحان ربي العظيم و بحمده" ديگر بگويد. نترس؛ از نماز فرار نکن، فقط دنبال شيريني اش نباش. اگر فقط دنبال شيريني نماز باشي مي گويي هر وقت شيرين شد مي خوانم؛ تلخي اش را بپذير.
- شرط اينکه نماز آدم را ادب کند اين است که آدم بپذيردش. حال نداشتي بلند شو بايست محکم نمازت را بخوان، ديدي وضو را تند مي گيري بگو صبر کن، آرام وضو بگير. از اول با خودت لج کن. اين را مي گويند جهاد با نفس. براي نماز، جهاد با نفس نمي کند و با خودش در نمي افتد، آن وقت مي گويد: خدا امام زمان ما را به ما برگردان. خب، آقا که بيايند که تو بايد بري جهاد! تو دو دقيقه وقت براي خدا، براي نماز نمي دهي، مي خواهي بروي پا رکاب حضرت جان بدهي براي خدا؟!
البته، اگر آدم آقا را ببيند اينقدر آدم مي شود که هم جان بدهد هم وقت براي نماز بگذارد؛ ولي تا من و تو وقت ندهيم براي نماز معلوم نيست آقايمان بيايند.
- همه ي بدبختي هاي ما نتيجه ي دل بستن به دنياست. همه ي گرفتاري ها، اعصاب خوردي ها، افسردگي ها. شيعة مؤمن قرصِ رفع اضطراب و افسردگي بخورد؟! زخم معده و اثني عشر بگيرد؟ یکی از فواید نماز "مؤدبانه" تلقين عظمت خدا در دل انسان" است. نماز مؤدبانه، تو و تکبر تو را در مقابل خدا خورد مي کند و کبريايي خدا را به تو تلقين مي کند. خدا پيش آدم عظمت پيدا می کند، سپس غير خدا يعني دنيا، پيش چشم ما خوار مي شود.
- بعضي پدرها مي گويند: پسرم رفته سربازي سر به راه شده است. چرا آدم برود سربازي سر به راه مي شود؟ چون از بس به او سخت مي گيرند، از بس موشک ضدحال مي زنند تا بتواند يک ضدحال به دشمن بزند. آن وقت آرام مي شود. از پادگان که در مي آيد ديگر از ديوار راست بالا نمي رود. مؤدبانه مي نشيند، مي تواند صبر کند، مي تواند تحمل بکند، درست است رفقا؟
قبل از اينکه بخواهيم برويم سربازي ادب بشويم، بيايد در خانه خدا سرِ نماز ادب بشويم، خيلي قشنگ تر نيست؟ "والبهائم لايتأدب الّا بالضّرب" ؛ چهارپايان، ادب نمي شوند مگر با چوب. آدم ها با نماز ادب مي شوند.
- اگر درست ضعيف است، ذهنت ضعيف است خواستي حافظه ات قوي بشود، نماز خوب و اولِ وقت بخوان. بوعلي سينا هر موقع مسئله علمي را نمي توانستند حل بکنند، مي رفتند دو رکعت نماز مي خواندند.
بوعلى سینا در زندگینامه خود مىگوید: من شاگرد نمازم؛ زیرا هر وقت مشکل عملى براى من پیش مىآمد وضو مىگرفتم و به مسجد جامع شهر مىرفتم و در آنجا دو رکعت نماز مىخواندم و حل مشکلم را از خدا مىخواستم و حل مىشد!
روضات الجنات، ج 3، ص 160.
- کسي مي پرسيد: آقا من چيکار کنم مشکلاتم زياد است؟ گفتم: سرِ نمازِ اول وقت مشکلاتت را فراموش کن. بگو بي ادبيست درِ خانه خدا من در فکر مشکلاتم باشم. مشکلاتت را مثل کفش بگذار دم در برو درون نماز. بعد از نماز يا تو بزرگ مي شوي ديگر ناله نمي زني از مشکلت، يا مشکلت کوچک مي شود و ديگر ناله زدن ندارد. (آثار نماز اول وقت را بعد مدتی مداومت، مثلا چهل روز احساس می کنیم)
- يک نفر مي گفت: من چطوري سير و سلوک کنم؟ گفتم: آدم حسابي ها که مي گويند فقط نماز بخوان، همان نماز درستت مي کند. گفت: چطوري؟ من استاد اخلاق مي خواهم. گفتم: هر اذاني يک صدا زدن خصوصيست براي کندن تو از يک وضع بد، لحظه ي فرصت طلايي را از دست نده، مربّي تو خداست. هر لحظه اذان گفتند يعني تو در يک حالتي هستي که اگر الان بلند بشوي به نماز، تکبر یا حسادتت یا ... از بين مي رود. خداوند لحظات قبل از نماز تو را برايت طراحي مي کند. براي مغازه دار، مشتري مي فرستد، مي گويد با فروشنده بحث کن. بعد صدا مي زند: ملائکه من وسط حرف هايش اذان بگوييد، اگر بلند شد خيلي نوراني خواهد شد. بدبخت ول نميکند برود نماز بخواند، سياه باقي مي ماند. فقط کافيست شما سرِ اذان تا آنجايي که ممکن است ول کنيد پا شويد نماز بخوانيد، يکي يکي بدي هاي وجودتان از بين مي رود. نبين اذان براي همه است. اذان دعوت نامه خصوصي براي توست!
- شما استاد اخلاق مي خواهي؟ نماز، استاد رساندن انسان به سوي خداست. نماز زنده است، با شعوراست، متحرّک و فعّال است، بصير و آگاه است. نماز هر کسي متناسب با نماز خوانش کاري مي کند. نماز، يک فعاليت مرده ي بي روح عمومي نيست که همه با هم آن را انجام بدهند. من اگر حبّ مقام دارم، نمازم حبّ مقامم را برطرف مي کند؛ اگر حبّ مال دارم، حبّ مالم را برطرف مي کند؛ اگر حبّ شهوت دارم، حبّ شهوتم را برطرف مي کند؛ اگر تکبّر دارم تکبّرم را زائل مي کند.