گلچین کتاب مجموعه داستان نماز ابرار؛ محمد صحتی سردرودی


عشق به نماز

«تمام نمازهای مرا که در طول عمر خوانده ام به نیابت از من دوباره بخوانید».

وقتی که این وصیت شگفت آور، آن هم از عالم بزرگوار سید مرتضی «علم الهدی» شنیده شد، همه ی نزدیکان و دوستان سید، تعجب کردند، یکی از نزدیکان با شگفتی پرسید:

شما که اهمیت زیادی به نماز می دادید و همیشه پیش از فرارسیدن وقت نماز وضو گرفته و بر روی سجاده می نشستید تا وقت نماز فرارسد، حال چه شد که این گونه وصیت می کنید؟!

سید مرتضی فرمود: «آری من علاقه مند به نماز بودم و از آن لذت فراوان و فوق العاده می بردم و تصور من این است که شاید نمازهای من صد در صد خالص برای خدا انجام نگرفته بلکه لذت روحی و معنوی خودم نیز در آنها تأثیر داشته است.

پس نمازهایم را به نیابت از من قضا کنید چون اگر یک درصد از نمازهایم هم برای خاطر غیر خدا انجام گرفته باشد، شایسته ی درگاه الهی نیست.»

(صفحه ۱۸)


کار پاکان را قیاس

یکی از سالها، در شب 21 رمضان، در مسجد شیخ انصاری، در نجف اشرف مجلس بسیار باشکوهی ترتیب داده بودند و علماء و فضلاء و بازاریان و اقشار مردم در مسجد گرد آمده بودند. آیت الله مدنی بالای منبر رفت و سخنی گفت که مجلس را منقلب ساخت و دلها را تکان داد. فرمود:

«رفقا! شماها امشب آمده اید از گناهانتان در پیشگاه خداوند تبارک و تعالی توبه کنید، ولی من خدا را شاهد می گیرم که آمده ام از اعمال و عبادتهایم توبه کنم زیرا فکر می کردم این اعمالی که انجام داده ام عبادت خداوند بوده است، اما حالا می فهمم که آنها توهین به ذات مقدس حق تعالی بود. امشب می خواهم از آن عبادتها هم توبه کنم.»

«حسنات الابرار سیئات المقربین»

عابدان از گناه توبه کنند

عارفان از عبادت، استغفار

(صفحه ۲۲)


هر روز در سجده، هر لحظه در معراج

میرزا جواد آقا ملکی تبریزی : «استادی داشتیم که مرد عارف و کامل بود. مانند او در تهذیب و معرفت ندیده بودم.

روزی از او پرسیدم که در اصلاح نفس و جلب معارف، چه عملی را تجربه کرده است؟

گفت: من عملی را مؤثرتر از این ندیدم که در هر شبانه روز با مداومت و پیوستگی و در یک سجده ی طولانی، این آیه خوانده شود:

« لا إِلهَ‏ إِلَّا أَنْتَ‏ سُبْحانَكَ‏ إِنِّی‏ كُنْتُ‏ مِنَ الظَّالِمِینَ »

و به هنگام گفتن ذکر، خود را در زندان و به زنجیرهای اخلاق رذیله بسته بیند. آنگاه اقرار کند بارالها این کار را تو بر من نکردی و تو بر من ستم روا نداشتی بلکه این من بودم که بر خود ستم کردم و خود را به اینجا انداختم.»

(صفحه ۲۴)


حضور قلب

سید رضی به نماز جماعتی که به امامت برادرش سید مرتضی اقامه می شد حاضر می گشت و نمازش را با حضور قلب می خواند.

روزی از روزها هنگامی که موج نمازگزاران سر از رکوع برمی داشت، چشم سید رضی به برادرش که در محراب ایستاده بود افتاد و ناگهان او را در برکه ای از خون شناور دید، نیت خود را عوض کرد و به تنهایی (بدون اقتدا به جماعت) نمازش را به پایان برد. وقتی سید مرتضی، علت این کار را از برادرش سید رضی جویا شد، جواب داد:

ناگهان تو را در دریایی از خون شناور دیدم!

شریف مرتضی گفته برادرش را تصدیق کرده و گفت: در آن حال، من ناخودآگاه درباره ی مسأله ای از مسایل «حیض» می اندیشیدم که پیش از آمدن به نماز از من پرسیده بودند.

(صفحه ۷۹)


آنچه مسیحا می کرد

حکیم هیدجی از حکما و عرفای بنام معاصر است. او دوران عمرش را به تدریس حکمت و عرفان گذرانید. منکر مرگ اختیاری بود و خلع بدن را برای مردم کاری محال و غیر ممکن می دانست و در بحث با شاگردانش همیشه آن را انکار نموده، رد می کرد.

تا آنکه یک شب، پیرمردی دهاتی به حجره اش وارد شد و به حکیم هیدجی گفت:

چرا مرگ اختیاری را قبول نداری؟

حکیم جواب داد: برای اینکه محال است.

پیرمرد تا این جواب را شنید، در مقابل او و پیش چشم حیرت زده اش، پای خود را به سوی قبله کشید و به پشت خوابید و گفت: «انا لله و انا الیه راجعون»!

چنان خفت که گویی هزار سال است که مرده است. حکیم هیدجی از این وضع، مضطرب شد و با حالتی نگران، طلاب را خبر نمود تا تابوتی آورده و شبانه وی را به فضای شبستان مدرسه ببرند. اما با کمال تعجب دیدند که پیرمرد از جا برخاست و نشست و گفت: «بسم الله الرحمن الرحیم» سپس رو به حکیم هیدجی کرده و با لبخند معناداری گفت:

حالا باور کردی حکیم!

گفت: آری باور کردم ولی پدر مرا درآوردی؟

پیرمرد گفت: آقاجان تنها به درس خواندن نیست، عبادت نیمه شب و تعبد هم می خواهد، از همان شب حکیم هیدجی، رأی و رویه ی خود را عوض کرد.

(صفحه ۷۹)


باده ی گلگون

میرزا جواد آقا ملکی تبریزی سه ماه رجب، شعبان و رمضان را به طور متوالی روزه می گرفت و در قنوت نمازهای نافله به طور مکرر این شعر حافظ را می خواند:

ما را ز جام باده ی گلگون خراب کن ز آن پیشتر که عالم فانی شود خراب

«حافظ»

او در کتابش «اسرار الصلوة» می نویسد:

«... خدا را شاهد می گیرم که من از شب زنده داران کسی را می شناسم که به هنگام سحر صدای فرشته ای که او را بیدار می کند، می شنود؛ فرشته با لفظ «آقا» به او خطاب می کند و آن شخص با این سخن بیدار می شود و به نماز شب می ایستد.» (برخی گفتند آن کسی که فرشتگان او را برای نماز شب بیدار می کردند خود ایشان بوده است.)

(صفحه ۸۱)


کلید قفل مهمات

از یک خروش یا رب شب زنده دارها

حاجت روا شدند هزاران هزارها

یک آه سرد سوخته جانی سحر زند

در خرمن وجود جهانی شرارها

آری دعای نیمه شب دلشکستگان

باشد کلید قفل مهمات کارها

«وحدت کرمانشاهی»

(صفحه ۲۳)