گلچین کتاب لحظه ديدار نزديک است ؛ نيايش قلم در محراب نماز ؛ رضا بابايی


در پيشگاه نماز

در نماز، هم فعل است و هم ذكر و هم حالت: « پس بدان كه نماز مشتمل است بر افعال و بر اذكار و بر احوال. افعال، عمل ظاهر تن است، اذكار عمل زبان است، و احوال عمل باطن است، و اين معناي جملة اقامت است كه: « اَقِمِ الصلوة لِذكري[1]»[2]. [3]


نیایش قلم در محراب اذان

سحر طي شد، مؤذن بانگ برداشت ز جا برخيز هنگام نماز است

ز هر گلدسته‌اي آواز برخاست: «در رحمت به روي خلق باز است»

نماز، آغاز راه است و اذان، آغاز نماز.

پس بگذاريد و بگذريد، ببينيد و دل مبنديد، چشم بيندازيد و دل مبازيد، که دير يا زود بايد گذاشت و گذشت.

اذان، بگذاشتن و بگذشتن است. [4]


الله اكبر

چهار بار بگو خدا بزرگ‌تر است؛ بزرگ‌تر از آنچه در وهم و فهم ما بگنجد.

آنچه در فهم تو آيد، آن فناست

آنچه در وهم تو نايد، آن خداست

زندگي براي بندگي است و بندگي با نماز آغاز مي‌شود و نماز با اذان و اذان با الله اكبر. پس «الله» آغازِ آغازها است. [5]


اشهد ان لا اله الا الله

خدايا، تو خود گواه باش كه زندگي را نذر بندگي كردم و من نيز گواهي مي‌دهم كه تو خداي بي‌همتايي، يکتاي توانايي، بر همه چيز بينايي، در همه حال دانايي، از عيب مصفايي، از شرک مبرايي، اصل هر دوايي، داروي دل‌هايي.

گواهي مي‌دهم كه اگر تو را نپرستم، هر روز بندة اين و آنم.

اگر تو را نپرستم، تا ابد گرفتار معشوقه‌هاي رسوا و عجوزه‌هاي هزارداماد مي‌شوم. [6]


اشهد انّ محمداً رسول الله

گواهي مي‌دهم به رسالت مردي كه از حراء تا اسراء، بندة خدا بود.

درود خدا بر تو باد اي اذان، كه هر روز و هر شب، زبان ما را به نام محمد (صلی الله علیه و آله) متبرك مي‌كني.

يا رسول الله، خداي تو و فرشتگانش گواهي مي‌دهند كه هيچ عبادت و فريضه‌‌اي به اندازة نماز، در دل و جان تو آشيانه نداشت؛ تا آنجا كه مي‌گفتي: نماز نور چشم من است.[7] [8]


اشهَدُ انّ علياً وليُّ الله

« اَشهَدُ انّ علياً وليُّ الله » ، يعني گواهي مي‌دهم به ولايت مردي كه در مسجد به دنيا آمد، در مسجد و محراب زيست، در مسجدْ وليّ خدا شد[9] و در مسجد رداي شهادت بر تن كرد؛ يعني گواهي مي‌دهم به بزرگي و بزرگواري مردي كه نه شمشير از دستش افتاد و نه تسبيح.

اذان، مردي را به ياد ما مي‌آورد كه به نماز عشق مي‌ورزيد و صداي اذان، او را از هر كاري بازمي‌داشت. [10]


حيّ علي الصلوة

بشتاب و بدان كه نماز، رهايي است؛ رهايي از هر بند و زنجيري كه تو را چون مردگان، اسير خاك كرده است.

بال‌هاي پروازت را بگشا كه هنگام نماز است؛ لحظه ديدار نزديك است : «حيّ علي الصلوة »

اي دل ار خواهي تو بهتر زندگي بندگي كن، بندگي كن، بندگي [11]


حيّ علي الفلاح

«حيّ علي الفلاح»، دعوت‌نامة خدا براي كساني است كه لحظه‌ها را به شوق ديدار مي‌شمارند. فراخوان خدا به سوي رستگاري است.

نماز، تو را از زندان تن، زندان خور و خواب و خشم و شهوت، بيرون مي‌آورد و تا خيمه‌گاه قرب بالا مي‌برد. نردبان نماز، پيش پاي تو است. مباد كه در چاه غفلت، بماني و بام آروزها را از ياد ببري. [12]


حيّ علي خير العمل

اذان، انگشت اشارة خدا به سوي سعادت است، و سعادت در گرو بهترين عمل است. پس بشتاب به سوي بهترين عمل: «حيّ علي خير العمل»

بهترين عمل، آن است كه انسان را در راهي بيندازد كه او را براي آن آفريده‌اند، و اين، هنر نماز است. پس بي‌نماز در راه نيست؛ دور از قافله، در صحراي سرگرداني. [13]


توصیف قنوت

دستم خالي است؛ نيازم را در آن ريختم و پيش تو دراز كردم. زيبا است در برابر تو ايستادن و دست‌هاي گدايي را بر دامان مهر و رحمتت آويختن. دست‌هاي خالي‌ام را به سوي تو مي‌آورم تا پر كني از مهرباني‌هاي بي‌دريغت. [14]


نيايش‌نامه

خدايا،

ناچيزم، خريدارم باش؛ رانده و درمانده‌ام، خواستارم باش؛ تنها و بي‌كسم، دوستدارم باش. تويي آن كه ذرّه را خورشيد مي‌كند؛ كاه را هيبت كوه مي‌بخشد؛ بنده را بر عرش قرب مي‌نشاند . [15]


دوستت دارم اي يار ديرين، اي شهد و شكر از تو شيرين، اي گل‌هاي باغ از تو رنگين.

آب از تو خوش‌گوار، آفتاب از تو گرم و جان‌نواز، كوه از تو استوار، موج از تو بي‌قرار. [16]


آمده‌ام؛ خسته و دلسوخته. كجاست محراب تو اي قبله‌گاه قلب‌ها.

آمده‌ام و خسته‌ام، و شكسته‌دل از دوري و مهجوري. اي آخرين اميد واماندگان!

چشم از ما بر مگير كه خاموش مي‌شويم؛ روي از ما برمگردان كه فراموش مي‌شويم. [17]


شكسته باد دست گناه كه مرا از تو دور كرد. بريده باد پاي گناه كه خانه‌ام را قدمگاه شيطان كرد. دوباره آيا مرا دست و پايي خواهي داد؟ دستي كه با آن بر دامنت آويزم؛ پايي كه با آن به سوي تو بگريزم.

افتان و خيزان، دلسوخته و سرگردان، به سوي تو مي‌‌آيم اي بهار جان‌ها. چه خوش است با تو بودن، چه خوش است با تو ماندن. [18]


مي‌جويمت، مي‌خواهمت، مي‌ستايمت، مي‌پرستمت اي خداي من.

اگر مرا نيافريده بودي، زنجير قهرت را بر پاي كه مي‌بستي؟ طلاي آمرزشت را بر گردن كه مي‌آويختي؟ [19]


خدايا،

بي تو نفس‌هاي من، خرناسه‌هاي ابليس است؛

با تو هر نفس كه از سينه برمي‌آورم، خوراك فرشتگان گرسنه است.

بي تو زندگي، بودن و افسردن است؛

با تو زندگي، بودن و باليدن است.

بي تو من هيچ؛ بي تو من پوچ؛

با تو من پيش‌نماز هستي. [20]


اي آفرينندة من،

مرا ببخش كه نزد تو نيامدم مگر از بيم حادثه‌ها؛ بر سجادة نيايش ننشستم مگر براي خواستن.

هر گاه نزد تو آمدم، دست‌هاي خالي‌ام را آوردم و زبان خواهشگرم را.

به روي بي‌شرم من نياوردي كه يك‌بار هم براي من بيا. گاهي، هرچندگاهي، بيا و از من جز من را مخواه كه زيان مي‌كني، حتي اگر جهان را لقمه‌اي كنم و در دستت گذارم. [21]


اي خداي پاك و بي‌انباز و يار

دست‌ گير و جرم ما را درگذار

اي پروردگار مهربان،

ما را ببخش كه در حضور تو معشوقه‌هاي دروغين مي‌پرستيم.

ما را ببخش كه جز به پاي نيازمندي و حاجت‌خواهي به درگاه تو نمي‌آييم.

ما را ببخش كه با هر نسيمي كه از هر سوي مي‌وزد نخست ياد تو را بر باد مي‌دهيم.

ما را ببخش كه تشنگي و گرسنگي را تاب نمي‌آوريم، اما بي تو بودن را عادت كرده‌ايم.

ما را ببخش كه عطاي تو را بيش از لقاي تو خواسته‌ايم. [22]


خدايا مرا بياموز كه همة خواستني‌هاي دنيا، سهم من نيست، كه خواستن، هميشه توانستن نيست.

خدايا، همچنان كه مرا گفتن و نوشتن آموختي، سكوت را هم بياموز.

خدايا، مرا چنان به اصلاح خود مشغول كن كه صبح تا شب به اصلاح ديگران نينديشم.

خدايا، آتش عشق به ديگران را در من شعله‌ور كن تا لذت خدمت به بندگان تو را دريابم. [23]


اي دانندة رازها، اي شنوندة آوازها، اي بينندة نمازها، اي شناسندة نام‌ها، اي رسانندة گام‌ها، اي مطلع بر حقايق، اي مهربان بر خلايق، عذرهاي ما بپذير که تو غني و ما فقير، و بر عيب‌هاي ما مگير که تو قوي و ما حقير.

الهي دستم گير که دست‌آويز ندارم، و عذرم بپذير که پاي گريز ندارم. [24]


نِي از تو حيات جاودان مي‌خواهم نِي عيش و تنَعّم جهان مي‌خواهم

نِي کام دل و راحت جان مي‌خواهم هر چيز رضاي توُست آن مي‌خواهم [25]


[1]. سوره طه، آيه 14.

[2]. ميبدي، كشف الاسرار و عدة الابرار، ج 1، ص 655.

[3] لحظه ديدار نزديك است ؛ رضا بابايی ؛ ص ۲۶

[4] لحظه ديدار نزديك است ؛ رضا بابايی ؛ ص ۳۹ و ۴۰

[5] لحظه ديدار نزديك است ؛ رضا بابايی ؛ ص ۴۰

[6] لحظه ديدار نزديك است ؛ رضا بابايی ؛ ص ۴۱ و ۴۲

[7]. محمد بن يعقوب كليني، الكافي، ج 5، ص 321

[8] لحظه ديدار نزديك است ؛ رضا بابايی ؛ ص ۴۳ و ۴۹

[9]. إِنَّمَا وَلِيُّكُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِينَ آمَنُواْ الَّذِينَ يُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَ يُؤْتُونَ الزَّكَوةَ وَ هُمْ رَاكِعُونَ. (سورة مائده، آية 55)

[10] لحظه ديدار نزديك است ؛ رضا بابايی ؛ ص ۵۹ و ۶۰

[11] لحظه ديدار نزديك است ؛ رضا بابايی ؛ ص ۶۰

[12] لحظه ديدار نزديك است ؛ رضا بابايی ؛ ص ۶۱ و ۶۲

[13] لحظه ديدار نزديك است ؛ رضا بابايی ؛ ص ۶۳ و ۶۵

[14] لحظه ديدار نزديك است ؛ رضا بابايی ؛ ص ۸۷

[15] لحظه ديدار نزديك است ؛ رضا بابايی ؛ ص ۱۵۱

[16] لحظه ديدار نزديك است ؛ رضا بابايی ؛ ص ۱۵۱

[17] لحظه ديدار نزديك است ؛ رضا بابايی ؛ ص ۱۵۱

[18] لحظه ديدار نزديك است ؛ رضا بابايی ؛ ص ۱۵۵

[19] لحظه ديدار نزديك است ؛ رضا بابايی ؛ ص ۱۵۶ و ۱۵۷

[20] لحظه ديدار نزديك است ؛ رضا بابايی ؛ ص ۱۶۰

[21] لحظه ديدار نزديك است ؛ رضا بابايی ؛ ص ۱۶۱

[22] لحظه ديدار نزديك است ؛ رضا بابايی ؛ ص ۱۶۳

[23] لحظه ديدار نزديك است ؛ رضا بابايی ؛ ص ۱۶۵

[24] لحظه ديدار نزديك است ؛ رضا بابايی ؛ ص ۱۶۷ و ۱۶۹

[25] لحظه ديدار نزديك است ؛ رضا بابايی ؛ ص ۱۷۳