چگونه می توان در نماز " حضور قلب " داشت؟
در مورد حضور قلب و چگونگى تحصیل آن مى توان هفت اصل را بیان کرد:

۱ـ باید نماز و عشق به الله از همه چیز براى ما مجذوب تر باشد؛

زیرا حضور قلب انسان تابع دلبستگی هاى قلب است، انسان به هر چه علاقه و تمایل داشت، قلب و روح به آن مجذوب مى شود، اگر مال و ثروت، جاه و مقام، زن و شهوت و فرزند و عیال محبوب انسان شد قلب او نیز به طرف آنها منعطف مى شود.

پس سعى کنیم که با توجه به ارزش نماز در آیات و روایات و ثواب هاى مترتب بر آن و ... ، عاشق آن شویم.

۲ـ اندیشه در حقارت و پستى دنیا؛

جاذبه هاى مانعِ حضور قلب، جاذبه هاى مادى است. قیودِ ماده دست و پا گیر برای پرواز قلب و پر کشیدن آن است، باید در ثروتها و انسان هائى که در اثر حوادث روزگار (همچون سیل ها و زلزله ها یا مرگ و میرها) یک ساعت بعد هیچ مى شوند اندیشید، در بى ارزشى دنیا نظاره کرد تا غُل و زنجیر مادیت باز شود، هر چه جاذبه هاى مادى کمتر شود قدرت بر تمرکز حواس بیشتر مى شود. وقتى فهمید زن و بچه و مال و ثروت و کار در برابر ربّ الارباب ناچیز؛ بلکه هیچ است، متوجه به آن مبدأ فیاضى مى شود که همه چیز در ید قدرت او است.

۳ـ توجه به قدرت خداوند در حل مشکلات؛

مى دانم که مشکلاتى براى من در زندگى هست و این مختص به من نیست؛ بلکه همه دارند حال اگر بدانم که غیر از خداوند کسى قادر به حل آنها نیست. مسلماً توجهم به مشکل گشا است نه نفس مشکل، و لذا از هجوم افکار درباره مشکلات نجات مى یابم.

۴ـ قبل از نماز آمادگى پیدا کند؛ قبل از نماز فکر کند در عظمت خالق و ضعف مخلوق، بداند با چه کسى مى خواهد سخن بگوید و به یاد آمادگى اولیاء خدا براى نماز بیافتد که رنگشان متغیر مى شد.

۵ـ آشنائى به محتواى نماز و فلسفه رکوع و سجود و قیام و قعود و آشنائى با معانى نماز؛

مگر معنى نماز بیش از نیم ساعت طول مى کشد تا فرا گیرد، شما بگوئید دو ساعت، آیا دو ساعت براى تمام عمر نمى ارزد؟!

۶ـ ترک گناه؛

از جمله عوامل مؤثر در حضور قلب و خشوع و صفا و نورانیت عبادت، ترک گناه است. گناه، قلب را از کشش حضور باز مى دارد، خصوصاً خوردن غذاى حرام که باعث تاریکى قلب مى گردد.

۷ـ دور کردن عوامل پراکندگى حواس؛

مثل این که انسان در میان جمعیتى به نماز ایستد و افراد از جلو چشم او عبور کنند، یا در زمان و مکانى است که ذهن مشوش است، در مکانى که ترس از درنده اى دارد، یا در زمانى که منتظر حادثه اى مثل باران و برف است، یا در مقابل عکس و یا در جائى که تزئین شده. اینها همگى عامل حواس پرتى هستند، اگر هم مجبور شد باید چشم به سجده گاه خود بدوزد.

از بزرگى نقل شده که: " در باغ [خود] نماز مى خواند، پرنده اى آمد و از این شاخه به آن شاخه پرید و چشم و فکر او را به دنبال خود از این شاخه به آن شاخه برد، [آن بزرگ] در رکعات نماز شک کرد که چند رکعت خوانده، باغ را در راه خدا داد و گفت: این باغ را که مانع توجه من است نمى خواهم " . [1].

زیادی نماز یا زیبایی نماز؟

مرحوم حاج اسماعیل دولابی رضوان الله علیه فرمودند : در بازار چوب فروش ها در هر حجره روزی چند کامیون چوب معامله می شود، ولی در پایان روز که سوال کنی چقدر کاسبی کرده اید؟ می گویند: مثلاً ده هزار تومان.

اما یک مُنبّت کار تکّه ی کوچکی از آن چوب ها را می گیرد و حسابی روی آن کار می کند و همان تکّه چوب را صد هزار تومان یا بیشتر می فروشد ...

در اعمال عبادی [مثل نماز] هم زیادی عبادت کردن چندان ارزش ندارد بلکه روی عمل حسابی کار کردن و آن را خوب از کار درآوردن نتیجه بخش است. [مثل اقامه نماز در اول وقت و در مسجد و داشتن حضور قلب و ...]

[سخن بالا، مقایسه بین زیبایی و زیادی نماز است وگرنه اگر زیادی نماز همراه با زیبایی آن باشد، مثل هزار رکعت نماز امیرالمؤمنین در یک روز که همراه با تمام شرایطش بوده که آن بهترین خواهد بود] [2]

ماشین خودش می ایستد

یکی از ارادتمندان و مقلدین آیت الله العظمی سید احمد خوانساری می گوید: همراه ایشان از ساوه به تهران در اتوبوس بودم.

آقا فرمودند: میرزا حسن به نماز مغرب نزدیک می شویم و اگر صبر کنیم تا در تهران نماز بخوانیم یک ساعت و نیم از نماز مغرب می گذرد و از فضیلت نماز اول وقت محروم خواهیم شد. اگر مقدور است از راننده تقاضا کنید نگه دارد تا ما نماز بخوانیم.

بنده با احترام از راننده درخواست کردم لحظاتی نگه دارد تا ما نماز بخوانیم. راننده همان طور که حدس می زدم نگاه تندی به من کرد و گفت: " چی میگی آقا؟ نماز می خواهیم بخونیم یعنی چه؟ یک ساعت دیگر برو خانه ات بخوان. برو بنشین سر جات "

وقتی جریان را به آیت الله العظمی خوانساری عرض کردم، ایشان فرمودند: مانعی ندارد، در عوض ماشین خودش نگه می دارد!!

تا جمله ایشان تمام شد ماشین ریپ زد و لحظاتی بعد خاموش شد. فقط آیت الله خوانساری و بنده از ماشین خارج شدیم نماز مغرب را دو نفری به نماز جماعت خواندیم. در این مدت راننده مرتب استارت می زد و خیلی سعی می کرد تا ماشین را روشن کند، ولی تأثیری نداشت.

آقا بعد از نماز مغرب، نماز عشاء را هم شروع کردند و بعد رو به من کردند و فرمودند: تعقیبات را برویم داخل ماشین بخوانیم و مردم را معطّل نکنیم.

وقتی وارد ماشین شدیم راننده را دیدیم که بعد از تلاش زیاد مأیوسانه به صندلی تکیه زده و در فکر فرو رفته بود که چه کند؟

به نظر می رسید که از رفتارش با ما پشیمان شده است ولی رویش نمی شود عذرخواهی کند.

در طول این مدت هم افراد داخل اتوبوس با تعجب ما را نگاه می کردند. وقتی روی صندلی نشستیم حضرت آقا به راننده فرمودند: " بفرمائید حرکت کنید. " تا این جمله را فرمودند یک دفعه ماشین خود به خود روشن شد و راننده و مسافرین از این اتفاق عجیب و کرامت آیت الله العظمی خوانساری شوکه شدند. [3]

[از امام خمینی درباره عدالت این عالم بزرگوار سؤال شد. ایشان فرمودند از عصمت او بپرسید نه از عدالت او]

بادبادک بدون دنباله

آیت الله مجتهدی تهرانی : استاد ما حضرت آیت الله شیخ علی اکبر برهان می فرمودند : انسان باید عبادت مستحبی را در طول سال حداقل یکبار هم که شده نوبر کند و بچشد مثل میوه ای که انسان هر سال نوبر می کند.
وقتی نماز اول وقت را می خوانی، مفاتیح را بردار و مناسبت ها و اعمال آن ماه را هم ببین و عمل کن...

سحر ها هم بعد از نماز صبح و شب ها قبلا از خواب حداقل یک صفحه قرآن تلاوت کن...

حاج میرزا علی هسته ای می فرمودند: آقایان! بادبادک بدون دنباله بالا نمی رود! نماز هم بدون تعقیبات بالا نمی رود.[4]

برو بخواب!

سهلِ شوشتری که اهل کرامت بود، می‌گوید: در کودکی پیش دایی‌ام زندگی می‌کردم، هفت ساله بودم که نیمه شبی از خواب بیدار شدم برای قضای حاجت. آمدم بخوابم، دایی‌ام را دیدم که مشغول نماز است. از حالتش خوشم آمد، کنارش نشستم تا نمازش تمام شد.

پرسید: چرا نشسته‌ای؟ برو بخواب. گفتم از کارتان خوشم آمده، می‌خواهم کنارتان بنشینم. گفت: نه برو بخواب.

شب بعد هم دایی‌ام گفت: برو بخواب. گفتم دوست دارم هرچه می‌گویید تکرار کنم. مرا رو به قبله نشاند و گفت: یک بار بگو یا حاضر و یا ناظر، گفتم.

گفت: حالا برو بخواب. این کار چند شب تکرار شد. کم کم وضو گرفتن را هم آموختم و پس از آنکه وضو می‌گرفتم، هفت مرتبه می گفتم: یا حاضر و یا ناظر.

بالاخره کار به جایی رسید که من خودم قبل از اذان صبح بیدار می‌شدم و نماز می‌خواندم و تسبیح بدست می‌گرفتم و مدام آن اذکار را تکرار می‌کردم. و الان هر مقامی دارم مدیون دایی‌ام هستم.[5]


[1] اخلاق اسلامى در نهج البلاغه ، مکارم شیرازى‏ ، ج ۲ ، ص ۱۸۵.

[2] هزار و یک حکایت عرفانی ، محمد نبی فربودی ، نکته ۴۹۲.

[3] محمد نبی فربودی ، هزار و یک حکایت عرفانی ، خلاصه ای از حکایت ۹۳۴.

[4] کتاب آداب الطلاب ، ص ۲۲۸.

[5] اصغر محمدی همدانی ، توشه‌ای از خرمن نماز ، ص 125.