#قصه_بندگی 41

بِسمِ اللّهِ الرّحمنِ الرّحیم

سلام به شما دانش آموز عزیز

شمایی که سیمت به خدا وصله و دوست داری رفیقات را هم به خدا وصل کنی .

یک دانش‌آموزی می‌گفت : حاج آقا هرچی با دوستم صحبت کردم نتونستم با نمازش کنم . قانع نمی‌شود . شما یک راه یادم بدهید .

از او پرسیدم : دوست امام حسین علیه السلام را دوست ‌دارد؟

گفت : بله ! از آن امام حسیناس .

تو هیئت خدمت ‌می‌کند . پیاده روی اربعین می‌رود . گفتم : به او بگو مجنون لیلی را دوست ‌دارد . لیلی یک کاری را دوست دارد برای مجنون برای اینکه ثابت کند دوستیش با لیلی واقعیه یا آن کار را دوست دارد یا به خاطر لیلی آن کار را انجام می‌دهد .

گفت : یعنی چی؟

گفتم : برایش داستان بگو .

عصر تاسوعا بود . امام حسین کنار خیمه‌‌ها به سلاح‌‌شان تکیه داده بودن به خواب مختصری فرو رفته بودند‌ .

یک دفعه از سر و صدای زیاد از خواب پریدن . اسبای دشمن شیهه می‌کشید . نیزه و سپر بود که به هم می‌خورد .

آقا امام حسین به حضرت ابوالفضل علیهما السلام فرمودند برو ببین دشمن چی میگه؟ رفتند و برگشتند فرمودند : دشمن می‌گوید همین الان آماده شین با هم بجنگیم .

حضرت فرمودند : برو ببین میتونی یک شبی را فرصت بگیری؟ فردا باهم بجنگیم؟ برای اینکه دیگران فکر نکنند امام‌حسین ترسیده فرمود : الله یعلم انی احب الصلاة؛ خدا میدونه که من عاشق نمازم . دوست دارم یک شب بیشتر نماز بخوانم یعنی حضرت آن قدر نماز را دوست داشت که به خاطر نماز به دشمن قاتل خودش را زد . یک جورایی التماس کرد .

ما عاشق امام حسینیم و امام حسین علیه السلام عاشق نمازبود .

به دوستت بگو اگر دوستیت با امام حسین واقعیه به خاطر امام حسین نماز را دوست داشته باش یا حداقل تحمل کن .

زیارتش در دنیا نصیبمون . شفاعتش در آخرت شاملمون .

#قصه_بندگی 42

بِسمِ اللّهِ الرّحمنِ الرّحیم

سلام به شما نوجوان عزیز

امیدوارم در شیرین ترین دوران زندگی شیرین کام باشی

یک سؤال :

اگر جای خدا بودی از روی دلسوزی به بنده ت می‌گفتی این کارو بکن؛ این کارو نکن ؛ گوش نمیکرد‌‌ ، چه کار می‌کردی؟

بعضیا جای خدا بودن ثروتتش رومی‌گرفتن به نان شبش محتاج باشد .

سلامتیشو می‌گرفتم آه و نالش بلند بشود . اصلاً جونش را میگرفتم درس عبرت دیگران بشود !

اما خدا از این کارا نمی‌کند . گاهی ثروت را زیادترم ‌می‌کند . سلامتی و طول عمر هم می‌دهد !

راستی خدا چه جوری جریمه می‌کند؟ چه جوری عذاب می‌کند؟

حضرت موسی علیه السلام می‌رفت کوه طور برای مناجات . یک جوونی بین راه آقا را دید . از آن جوونایی که غرق گناه اند .

گناه چشم‌‌ ، گوش‌‌ ، زبان .

گفت : آقا موسی برو به خدات بگو هر چی دستور داده این گوش را در کردم؛ این گوش را دروازه .

هر کار دلم خواسته کردم . الانم دارم عشق و حال می‌کنم . به او بگو از عذابت خبری نیست !

مناجات حضرت موسی که تمام شد خواست برگرده خدا فرمود پیام بنده مو به من نرسوندی !

حضرت فرمود : نخواستم بی‌ادبی او را تکرار کنم . خدا فرمود : به او بگو بالاترین عذاب و شکنجه را برایت فرستادم . حالیت نیست . لذت عبادت و نماز را ازت گرفتم .

دو رکعت نماز می‌خواهی بخونی انگار زهر حلاحل تو گلوت ریختن .

نوجوان عزیز بعضی تو شکم مامانشان فلجن . وقتی وارد دنیا می‌شوند تازه دردشان شروع می‌شود .

آنهایی که غرق گناهن‌‌ ، از عبادت لذت نمی‌برن به محض اینکه وارد آخرت می‌شوند تازه می‌فهمن این بالاترین عذاب بوده . هرگاه گناه کنیم اثرش تواولین نماز معلوم می‌شود . لذت نماز گرفته می‌شود .

بدونیم که هر چی لذت حرام ببریم خدا از لذت حلال کممون میزاره .

همیشه شیرین کام باشید با یاد خدا

#قصه_بندگی 43

بِسمِ اللّهِ الرّحمنِ الرّحیم

سلام به شما دانش آموز عزیز

شمایی که عاشق امام حسینی .

می‌خواهم یک داستان برایت تعریف کنم از محبت امام حسین علیه السلام .

انس می‌گوید کنار حضرت نشسته بودیم . کنیز آقا وارد شد . یک دسته گل تقدیم آقا کرد . تو دلم گذشت که امام حسین این محبت را چطور میخواد جبران کند؟ حضرت فرمودند : من تو را در راه خدا آزاد کردم . گفتم : آقا یک دسته گل هدیه داده ! شما او را در راه خدا آزاد می‌کنی؟

آقا آیه ۸۶ سوره نسا روقرائت کردند . یعنی ما اخلاقمون اینجوریه . کسی به ما محبت کند هزاران برابر بیشتر پاداش به او میدیم .

مجنون عاشق لیلی بود . میخواست محبتش را به لیلی نشان بدهد دید که آن چه هدیه‌ای را دوست ‌دارد؟ همان را برایش خرید . من و تو چه جوری میتونیم محبتمون را به امام حسین اثبات کنیم؟

خود آقافرمودند : انی احب الصلاه ؛ یعنی من نماز را دوست دارم‌‌ ، یعنی اگر می‌خواید هدیه بدهید بدونید من نماز را دوست دارم . امامان علیهم السلام فرمودند : اگر کسی نماز به ما هدیه کند دوتا فایده ‌دارد . یک -پاداش چندین و چند برابر می‌شود یعنی اگر نمازش مس باشد خدا به قیمت طلا از او میخره !

دو_ لحظه جان دادن که لحظه اضطراب و نگرانی و ناراحتیه ما میاییم بالای سرش . به او میگیم هدیه تو به ما رسید ؛ حالا نوبت ماست که به تو هدیه بدیم .

پس با آرامش‌‌ ، با خوشحالی جان بده .

به ما سفارش کردند اگر میتونیم هر روز دو رکعت نماز بخوانیم و به یکی از معصومین علیهم السلام هدیه کنیم .

لطفی که کرده‌ای تو به من مادرم نکرد‌ای مهربانتر از پدر و مادرم حسین

#قصه_بندگی 44

بِسمِ اللّهِ الرّحمنِ الرّحیم

سلام به شما دانش آموز عزیز

امروز دوست دارم یک داستان برایت تعریف کنم .

سال‌‌ها قبل مردم شعار می‌دادند :

‌ای شاه خائن آواره گردی

خاک وطن را ویرانه کردی

۲۶ دی این نفرین مردم مستجاب شد . شاه با فرحش رفت .

همان روز نوفل‌لوشاتو چه خبر بود؟ ۱۵۰ تا دوربین از مهم‌ترین تلویزیون‌های جهان را چهره امام خمینی رضوان الله علیه زوم شده بود .

پخش زنده !

می‌خواستن ببینن نظر امام چیست؟ فکر میکردند امام حدود یک ساعت صحبت کند ، از این فرصت طلایی بهره ببره .

چند دقیقه که گذشت از صحبت‌‌ ، امام روش را برگردوند گفت : احمد‌‌ ، اذان شده؟ احمد آقا گفت همین الان وقت اذانه .

امام فرمود : و سلام علیکم و رحمة الله .

حتی معذرت خواهی نکرد‌‌ ، بلند شد و مجلس را ترک کرد .

من تو فکر و خیالم سفری کردم آنجا . جای امام نشستم . گفتم کسی سؤالی دارد ازم بپرسه .

گفتند : آقا کجا رفت؟ گفتم یک قرار مهمی داشت . گفت مهمتر از ما ۴۰۰ نفرخبرنگار؟ گفتم : آنقدر مهم بود که اگر چهار میلیارد هم بودید شما را ترک می‌کرد .

گفت : باکی قرار داشت؟ گفتم با فرمانده‌ ش . فرمانده ش یک کلمه دارد به نام« حی »هر بار شش بار بگه حی امام آب دستشه میزاره زمین و می‌رود ؛ چون این حی یعنی قرار مهم .

حی علی الصلاه

حی علی الفلاح

علی علی خیر العمل

گفتن : خوب تو قرار چی میگن؟

گفتم اولین جمله ش اینه : الله اکبر یعنی خدایا شاه هم بانک دارد هم تانک داره ! هم قدرت نظامی هم اقتصادی . من اینها را ندارم من تورو دارم که از همه قدرت‌‌ها بالاتری . گفتن : عجب !

گفتم : می‌گوید ایاک نستعین _شاه از آمریکا انگلیس فرانسه کمک می‌خواد تا بمونه . من از تو کمک میگیرم از آنها کمک نمیگیرم تا شاه را از مملکت بیرون بندازم

گفتن : عجب ! یعنی از اونا کمک نمی‌خواد؟ گفتم : کمک نمی‌خواد که هیچ؛ تواون قرار می‌گوید غیر المغضوب علیهم خدایا تو از این کشورها از سران‌‌شان بدت‌ می‌آید ، با آنها دشمنی‌‌ ، خدایا من هم با اینها دشمنی میکنم . گفتند : کی دست از این مبارزه برمیداره؟ گفتم تا وقتی این ملاقات برقراره امام دست از مبارزه بر نمیداره

تقدیم به امام عزیزمون"صلوات

#قصه_بندگی 45

بِسمِ اللّهِ الرّحمنِ الرّحیم

سلام به شما دانش آموازعزیز

یک دانش آموزی پرسید : حاج آقا دوست دارم برم مسجد نماز جماعت اعتکاف هیئت پدر یا مادرم می‌گویند لازم نکرده ؛ چه کنم؟ برم یا نرم؟

برایش داستان تعریف کردم .

محمدتقی رفت نجف درس بخونه . یک استاد اخلاق پیدا کرد به اسم علامه قاضی رضوان الله علیه . با ایشان ارتباط پیدا کرد نماز مستحبی‌هایش طولانی ترشد‌‌ ، ذکرهاش زیادتر شد . یک نفر به دروغ به پدرشان خبر رساند که پسرت از دست رفت ! به جای اینکه درس بخونه می‌رود پیش یک صوفی ! دیگر بچه ت عالم نمی‌شود .

پدرشم بی‌خبر از همه جا نامه نوشت پسرم مستحبّات دیگر تعطیل‌‌ ، راضی نیستم یک نماز شب بخوانی‌‌ ، فقط درس بخون . ایشونم ناراحت شد رفت پیش مرجع تقلیدش سید ابوالحسن اصفهانی رضوان الله علیه . پرسید : آقا چه کنم وظیفه چیست؟ مرجع تقلیدش فرمود : برتو نماز شب حرام شده . مستحبات را دیگر ترک کن . تا ده سالی که پدرش زنده بود مستحبات را ترک کرد . به مقامات بالا رسید چشم برزخیش باز شد . باطن آدما را میدید . بیش از چهل بار خدمت امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف مشرف شد . ایشان آیت الله بهجت رضوان الله علیه بودند .

به یک دانش آموز گفتم ببین واجبات بیش از مستحبات انسان روبه خدا نزدیک می‌کند . واجبات پاداش‌‌شان بیش از مستحباته .

اطاعت پدر و مادر واجبه . حضور در مسجد‌‌ ، نماز جماعت‌‌ ، هیئت‌‌ ، اعتکاف اونا مستحبه . به او گفتم اگر کسی نیت کار خوب کند ولی نتونه این کار را انجام بدهد خدا پاداشش را به او می‌دهد . شما نیت آن کارا را داشتی بدون خدا پاداشش را بهت می‌دهد و تو پرونده اعمالت مینویسه پس به پدر و مادرت نه اخم کن نه قهر .

لبخند بزن به آنها و بگو چشم .