مو را از ماست می‌کشند!

امام راحل به فرزندش حاج احمد آقا در عالم رؤیا فرموده بود: خدا این جا مو را از ماست می‌کشد. حتی این دستی را که من حرکت می‌دهم حساب این دست را هم می‌رسد. خدا حافظه ای

می دهد که همه کارهایی که کردی، چه ریز و چه درشت را، به یاد می‌آوری. تمام اعمال شصت - هفتاد ساله در مقابل چشمانت می‌آید. [۲]

----------

[۲]: عالم برزخ، مجموعه سخنرانی‌های آیت اللّه احمدی میانجی.

[داستان های سمت خدا - برداشته شدن پرده‌ها به هنگام مرگ - جلد ۲، صفحه ۱۸۷]

نوشیدن شراب با بسم اللّه

به یکی از علما گفتند: فلانی شراب می‌خورد. شما دستوری ندارید به او بگوییم تا ترک کند؟ فرمود: به او بگویید: از این به بعد هر وقت می‌خواهد شراب بخورد، بسم اللّه بگوید. این پیام را به او می‌دهند. بار دیگر که آمد شراب بخورد، بسم اللّه گفت؛ اما شرمنده شد و از شراب خواری دست کشید. [۲]

----------

[۲]: جرعه ای از دریا، ج ۳، ص ۴۳۱.

[داستان های سمت خدا - مرد میدان مناظره - جلد ۲، صفحه ۱۹۱]

آن شب امام صادق علیه السلام در سجده به مناجات پرداخت و به درگاه الهی عرض کرد: «خدایا! از تو می‌خواهم به نیروی فراوانت و عظمت پر شکوهت که همگان در برابر آن خوارند که به محمد و اهل بیت او درود بفرستی و او را در این ساعت و لحظه هلاک و مجازات کن. »

﴿ اَللّهُمَّ إنِّی أسْألُکَ بِقُوَّتِکَ الْقَویَّهِ، وَ بِجَلالِکَ الشَّدیدِ، الَّذی کُلُّ خَلْقِکَ لَهُ ذَلیلٌ، أنْ تُصَلِّیَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ أهْلِ بَیْتِه، وَ أنْ تَأْخُذَهُ السّاعَهَ﴾. ر. ک: الکافی، ج ۲، ص ۵۱۳.

دعا نویس

شخصی به نام عبد اللّه بن سنان از امام صادق علیه السلام پرسید: گاهی می‌گویند فلانی جن زده و طلسم شده است، ممکن است ذکری برایش بگیریم و این مشکل را حل کنیم؟ اشکالی ندارد به دعانویس مراجعه کنیم؟ امام صادق علیه السلام فرمود: اگر آن چه برایت می‌نویسد از قرآن است، اشکالی ندارد. [۲]

آقایی به من مراجعه کرد و گفت: من با خانمم مشکل دارم، به من گفتند: طلسم شدی. دو میلیون تومان دادم تا مشکلم حل شود، ولی نشد. گفتند: با دو میلیون حل نمی شود! باید چندین میلیون دیگر بدهی تا طلسم تو باطل شود. در حالی که به قول امام صادق علیه السلام، شفا در قرآن است [۱] ؛ غیر از قرآن چیزی نداریم. حضرت دو آیه تلاوت کردند: ﴿وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ﴾ [۲] ؛ ﴿لَوْ أَنَزَلْنَا هَذَا الْقُرْآنَ عَلَى جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعاً مُتَصَدِّعاً ﴾ [۳] .

----------

[۲]: ابن بسطام، طبّ الائمه، ص ۴۸؛ تفسیر صافی، ج ۳، ص ۲۱۳ و وسائل الشيعة، ج ۶، ص ۲۳۶.

[۱]: سورۀ اسراء، آیۀ ۸۲.

[۲]: همان

[۳]: سورۀ حشر، آیۀ ۲۱.

[داستان های سمت خدا - جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد - جلد ۲، صفحه ۱۹۴]

فردوسی قهر کرد و رفت!

مرحوم فلسفی، خطیب معروف، نقل می‌کردند که مرا با اصرار نزد کسی بردند که می‌گفتند احضار ارواح می‌کند. هر کسی هر سؤالی می‌کرد قانع می‌شد. من سؤال کردم و گفتم: روح حکیم ابو القاسم فردوسی را احضار کن. آن شخص گفت: حاضر است. آقای فلسفی مرد زیرکی بود به آن آقا گفت: من این متن را آماده کردم به روح فردوسی که حاضر است بگویید این متن را به شکل شاهنامه به نظم در بیاورد. او گفت: ابو القاسم فردوسی قهر کرد و رفت. معلوم شد که کار این شخص بازی بود و قدرت این کار را نداشت.

[داستان های سمت خدا - دعا نویس - جلد ۲، صفحه ۱۹۵]

هدیه به روح حضرت زهرا علیها السلام

از یکی از نوادگان محدث قمی شنیدم که می‌گفت: به جدّم خیلی اصرار

کردند که کتاب دعا بنویس؛ ایشان نمی پذیرفتند تا این که بعد از مدتی پذیرفتند و فرمودند: نیت کردم هر کس مفاتیح الجنان را بخواند ثوابش به روح حضرت زهرا علیه السلام هدیه شود.

[داستان های سمت خدا - فردوسی قهر کرد و رفت! - جلد ۲، صفحه ۱۹۵]

روضه‌های خانگی

بنی عباس در دوران امام صادق علیه السلام اجازه نمی دادند کسی مجالس عمومی برای اهل بیت برقرار کند. بنابراین هرگاه شاعر و مرثیه خوانی به خانه آن حضرت می‌آمد، حضرت دستور می‌دادند پرده ای بزنند که زن‌ها یک طرف و مردها طرف دیگر باشند و آن گاه برای حضرت روضه می‌خواندند.

شخصی به نام ابو هارون می‌گوید: به محضر امام صادق علیه السلام مشرف شدم؛ حضرت فرمودند: برای من چند شعر بخوان. شعر خواندم. حضرت فرمودند: این طور نه! آن طور که دور هم جمع می‌شوید و روضه می‌خوانید. دوباره شعر خواندم. حضرت بلند بلند گریه کردند و بانوان نیز گریه کردند. حضرت فرمودند: باز هم بخوان. [۱]

شخصی به نام عبد اللّه بن غالب می‌گوید: به محض این که وارد خانه امام صادق علیه السلام شدم، حضرت فرمود: برایم روضه بخوان. من روضه خواندم که ناگهان بانویی از بانوان حرم فریاد زد: وا أبتاه! وقتی مأموران بنی عباس صدا را شنیدند، در زدند و گفتند: چه خبر است؟ امام صادق علیه السلام فرمود: بروید بگویید طفلی از ما از دنیا رفته، برای آن طفل گریه می‌کنیم. [۲] منظور حضرت از آن طفل، حضرت علی اصغر طفل شش ماهه ابا عبد اللّه علیه السلام بود.

----------

[۱]: كامل الزيارات، باب ۱۱، ص ۱۱۱.

[۲]: همان

[داستان های سمت خدا - روضه‌های خانگی - جلد ۲، صفحه ۱۹۹]