فصل ششم : روش ها ، قالب ها ، فوت و فن پاسخ گویی
ترازو ؛ نقد منصفانه
شیوه مقایسه و بیان نقاط قوت و ضعف ، خوبیها و بدیها یک موضوع و در نتیجه انتخاب درست.
خوبی و بد شراب : یسْئَلُونَكَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیسِرِ قُلْ فِیهِما إِثْمٌ كَبِیرٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ إِثْمُهُما أَكْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما وَ یسْئَلُونَكَ ما ذا ینْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ كَذلِكَ یبَینُ اللَّـهُ لَكُمُ الْآیاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ.
عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو * نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند
خدا فرمان جنگ داده :
كُتِبَ عَلَیكُمُ الْقِتالُ وَ هُوَ كُرْهٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تَكْرَهُوا شَیئاً وَ هُوَ خَیرٌ لَكُمْ وَ عَسى أَنْ تُحِبُّوا شَیئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَكُمْ. (بقره : 216)
قصاص : چرا طرف را می کشید این خشونت است. اگر آدم کشته او را نکشید و این کار زشت را خودتان انجام ندهید.
آیت الله حائری شیرازی : در فوتبال ، کارت زرد دادنش هم زیبا است. کارت سرخ دادن هم زیبا است. طرف را هم که اخراج میکنند ، زیبا است. مردم لذت میبرند ، نه اینکه ناراحت بشوند. معنایش این است که در احکام جامعه هم اگر اعدامش به موقع باشد ، زیبا است. نباید از حکم اعدام ترسید. ببینید چه کار کرد؟ وقتی کارت قرمز داد یعنی از بازی برو بیرون ؛ اعدام هم یعنی از بازی برو بیرون.
کارت زرد و قرمز ، خشونت نیست. کسی که زیباشناسی دین را بداند ، میفهمد که دست دزد را قطع کردن ، بسیار قشنگ است. صد در صد قشنگ است. صد در صد زیبا است. چرا؟ یک دست قطع کن ، یک شهر آرام بشود! یک دست قطع کن ، یک عالَم نفس بکشد! راحت بشود! چقدر روی دیوار خانهها سیخ برای امنیت آویزان کردهاند ، قفل روی قفل ، قفل روی قفل! چه فایده دارد؟ این زندگی است؟!
اعدام ، کارت سرخ است. به او میگوییم اگر نمیتوانی در این بازی شرکت کنی ، لایقش نیستی ، از بازی بیرون برو.
اگر داور این کار را نمیکرد ، هر کس که قویتر بود ، پهلوانتر بود ، توپِ او میرفت در گُل... یک هُلی به آنها میدادند و پرتشان میکردند آن طرف.
پاسخ در آینده
مهلت خواستن و وعده جواب در آینده نزدیک
(در بیمارستان نطفه فرزند را فریز می کنند تا در آینده استفاده کنند؛ گاهی لازم است برای دادن پاسخ مخاطب را معطل کنیم)
حضرت یوسف من قبل از آوردن غذا تعبیر خواب شما را میدهم.
قالَ لا یأْتیكُما طَعامٌ تُرْزَقانِهِ إِلاَّ نَبَّأْتُكُما بِتَأْویلِهِ قَبْلَ أَنْ یأْتِیكُما ذلِكُما مِمَّا عَلَّمَنی رَبِّی (یوسف : 37)
وَیسْأَلُونَكَ عَن ذِی الْقَرْنَینِ * قُلْ سَأَتْلُو عَلَیكُم مِّنْهُ ذِكْرًا ﴿٨٣﴾
و از تو (ای رسول) سؤال از ذوالقرنین میکنند ، پاسخ ده که من به زودی حکایتی از او بر شما خواهم خواند.
ملا عبدالله تستری در مجلس درس مقدس اردبیلی مسئلهای سؤال كرد ایشان پاسخ نداد بعد از درس او را به وادی السلام برد و جوابش را داد گفت چرا در درس پاسخ را نگفتی. فرمود اگر جواب میدادم هر دو خواهان غلبه بر یكدیگر بودیم و هوای نفس بر ما حاكم میشد اینجا جز خداوند كسی شاهد نیست. [1]
گاهی بعد از مجلس و چهره به چهره باید پاسخ داد چون سطح سوال بالاتر است.
گاهی در پایان مجلس باید پاسخ داد تا بحث به حاشیه نرود.
گاهی جلسه بعد باید پاسخ دهیم تا پاسخ دقیق و پخته باشد.
گاهی اگر همان جا پاسخ دهیم بحث به جدال و مراء کشیده می شود.
گاهی بعدا پاسخ می دهیم تا تشنه شود :
آب کم جو تشنگی آور به دست * تا بجوشد آبت از بالا و پست
نگین انگشتر
یونس نقاش ، در سامرا همسایه امام هادی علیه السلام بود ، پیوسته به حضور امام علیه السلام شرفیاب می شد و به آن حضرت خدمت می كرد.
یك روز در حالی كه لرزه اندامش را فرا گرفته بود محضر امام آمد و عرض كرد :
سرورم! وصیت می كنم با خانواده ام به نیكی رفتار نمایید!
امام فرمود :
- چه شده است؟
عرض كرد :
- آماده مرگ شده ام.
امام با لبخند فرمود : چرا؟
عرض كرد : موسی بن بغا (83) نگین پر قیمتی به من فرستاد تا روی آن نقشی بندازم. موقع نقاشی نگین شكست و دو قسمت شد. فردا روز وعده است كه نگین را به او بدهم ، موسی بن بغا كه حالش معلوم است اگر از این قضیه آگاه شود ، یا مرا می كشد ، یا هزار تازیانه به من می زند.
امام علیه السلام فرمود :
برو به خانه ات جز خیر و نیكی چیز دیگر نخواهد بود. فردای آن روز یونس در حال لرزان خدمت امام رسید و عرض كرد :
فرستاده موسی بن بغا آمده تا نگین انگشتر را بگیرد.
امام فرمود :
نزد او برو جز خوبی چیزی نخواهی دید.
یونس رفت و خندان برگشت و عرض كرد :
سرورم! چون نزد موسی بن بغا رفتم ، گفت : زنها بر سر نگین با هم دعوا دارند ممكن است آن را دو قسمت كنی تا دو نگین شود؟ اگر چنین كنی تو را بی نیاز خواهم كرد.
امام علیه السلام خدا را سپاسگزاری كرد و به یونس فرمود :
به او چه گفتی؟
- گفتم : مرا مهلت بده تا درباره آن فكر كنم كه چگونه این كار را انجام دهم.
امام فرمود : خوب پاسخ دادی. بدین گونه ، یونس نقاش ، از مشكلی كه زندگی او را تهدید می كرد رهایی یافت. [2]
نفرین یک طرفه یا دو طرفه (که به آن مباهله می گویند)
نفرین به انس بن مالک
جابر بن عبدالله انصاری نقل میكند که : علی بن ابی طالب علیهالسلام برای ما خطبه خواند ، پس از آن كه حمد و ثنای خداوند را به جا آورد ، فرمود :
ای مردم در كنار همین منبر ، جمعی از بزرگان اصحاب رسول خدا صلىالله علیه و آله نشسته اند ، از جمله آنان : انس بن مالك ، براء بن عازب ، اشعث بن قیس ، و خالد بن یزید بجلی هستند.
سپس حضرت رو به انس كرد و فرمود : ای انس اگر از رسول خدا صلىالله علیه و آله شنیدی كه میفرمود : «هركس را كه من مولای او باشم علی نیز مولای اوست » و امروز به ولایت من شهادت ندهی ، خدا جانت را نگیرد تا آن چنان تو را گرفتار مرض برص كند كه عمامه آن را نپوشاند.
جابر بن عبدالله پس از نقل سخنان امیرالمؤمنین علیهالسلام میگوید : به خدا سوگند روزی آمد كه انس بن مالك را دیدم كه به مرض برص مبتلا شده بود و هر چه میخواست آن را با عمامه خود بپوشاند ، پوشیده نمیشد. [3]
پس از مناظره پیامبر با مسیحیان نجران وقتی آنها سخن حضرت را نپذیرفتند حضرت پیشنهاد نفرین دو طرفه کرد.
فَمَنْ حَاجَّكَ فیهِ مِنْ بَعْدِ ما جاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ فَقُلْ تَعالَوْا نَدْعُ أَبْناءَنا وَ أَبْناءَكُمْ وَ نِساءَنا وَ نِساءَكُمْ وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَكُمْ ثُمَّ نَبْتَهِلْ فَنَجْعَلْ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَى الْكاذِبین (آل عمران ؛ آیه 61)
از فلانی بپرس ؛ ارجاع دیگری
اگر علم ما کمتر است و تخصص نداریم یا می خواهیم او را به دیگران معرفی کنیم که متخصص است. (به انگیزه ها مختلف)
حضرت علی فرمودند از این پسرم (امام حسن) بپرس تا اثبات شود علم و فضیلت او.
روزی امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در یکی از کوچههای کوفه نشسته بود ، مردی سلام نموده و گفت : من از رعیت و اهل بلاد تو هستم ، امام علی علیهالسلام فرمود : این گونه نیست ، بلکه تو با ما در جنگ بودهای.
مرد شامی ضمن اعتراف امان خواست و گفت معاویه مرا فرستاد تا دربارهی سؤالاتی که از او شده از شما توضیح و جواب بخواهم. امام علیهالسلام فرمود : فرزندانم! حسن! حسین! محمد! حاضر شوید.
آنگاه رو به مرد شامی نموده فرمود :
این دو (حسن و حسین علیهماالسلام) فرزندان پیامبرند و این (محمد حنفیه) فرزند من است. از هر کدام که میخواهی بپرس.
مرد شامی گفت از ذالوفرة «کسی که ریش پرپشتی دارد ، یا صاحب بخشش فراوان است» یعنی امام حسن علیهالسلام میپرسم. او پرسید و امام علیهالسلام این گونه پاسخ داد ؛
آن مرد شامی گفت : از صاحب بخشش کلان ، یعنی حسن بن علی علیهماالسلام خواهم پرسید. امام حسن علیهالسلام به او گفت : هر چه میخواهی بپرس.
شامی گفت : میان حق و باطل چه فاصلهای هست و میان آسمان و زمین چه فاصلهای؟
سَأَلَ شَامِی اَلْحَسَنَ بْنَ عَلِی عَلَیهِ السَّلاَمُ فَقَالَ كَمْ بَینَ اَلْحَقِّ وَ اَلْبَاطِلِ فَقَالَ أَرْبَعُ أَصَابِعَ فَمَا رَأَیتَ بِعَینِكَ فَهُوَ اَلْحَقُّ وَ قَدْ تَسْمَعُ بِأُذُنَیكَ بَاطِلاً كَثِیراً.
امام حسن علیهالسلام فرمود : فاصلهی میان حق و باطل چهار انگشت است. آنچه که به چشمت دیدی ، حق ، اما آنچه که با گوش خود شنیدی ، اغلب باطل است.
اما ده چیزی که یکی از دیگر سختترند ، سختترین چیزی که خداوند آفریده است سنگ است و سختتر از سنگ ، آهن است [که با آن سنگ را میبرند] و سختتر از آهن ، آتش که آهن را ذوب میکند و سختتر از آتش آب است که آتش را خاموش میکند و سختتر از آب ابر است که آب را با خود حمل میکند و سختتر از ابر ، باد است که ابر را جابهجا میکند و سختتر از باد ، فرشتهای است که آن را میراند و سختتراز آن فرشته ، فرشتهی مرگ است که فرشتهی باد را میمیراند و سختتر از فرشتهی مرگ ، خود مرگ است که فرشتهی مرگ را میمیراند و سختتر از مرگ ، فرمان خدایی است که مرگ را میمیراند.
مرد شامی گفت : شهادت میدهم که تو حقا فرزند پیامبری و علی علیهالسلام برای ولایت امر از معاویه برتر است. مرد شامی آنگاه این پاسخها را نوشت ، و آن را نزد معاویه برد. و [معاویه] آنها را به ابناصفر فرستاد. ابناصفر به او نوشت : ای معاویه ، با من ، جز به سخن خود سخن مگو و جز به پاسخ خود پاسخ مده. سوگند به مسیح که این پاسخ از آن تو نیست و جز این نیست که آنها از معدن نبوت و جایگاه رسالت ، سرچشمه گرفتهاند. ولی تو اگر از من درهمی طلب کنی ، نخواهم داد.) [4]
علی بن مسیب همدانی که از ثقات اصحاب امام رضا علیهالسلام است میگوید به امام علیهالسلام عرض کردم که راه من دور است و همه وقت نمیتوانم به محضر شما شرفیاب شوم. میفرمایید احکام دینم را از چه کسی بپرسم؟ امام علیهالسلام فرمود :
«من ذکریا ابن ادم القمی المأمون علی الدین و الدنیا»
از زکریا بن آدم قمی بپرس که امین در دین و دنیاست. علی بن مسیب میگوید : پس از مرخص شدن از محضر امام علیهالسلام نزد زکریا بن آدم رفتم و از هر چه نیاز داشتم سؤال نمودم. [5]
هشام بن سالم حكایت فرماید : روزى به همراه جماعتى از اصحاب حضرت ابو عبداللّه ، امام جعفر صادق علیه السلام ، در مجلس و محضر مباركش نشسته بودیم ، كه شخصى از اهالى شهر شام اجازه گرفت و سپس وارد مجلس شد و سلام كرد.
امام علیه السلام جواب سلام او را داد و فرمود : بنشین.
پس از آن كه نشست ، حضرت او را مخاطب قرار داد و فرمود :
اى مرد شامى! خواسته ات چیست؟
و براى چه به این جا آمده اى؟
آن شخص اظهار داشت : شنیده ام كه شما نسبت به تمام علوم و به همه مسائل آشنا و عالم هستى ، لذا آمده ام تا مناظره كنم.
حضرت فرمود : در چه موردى؟
عرضه داشت : پیرامون قرآن ؛ و حروف مقطّعه و إعراب آن.
حضرت فرمود : مطالب خود را در این رابطه با حمران بن اعین در میان بگذار.
مرد شامى گفت : مى خواهم با شخص خودت مباحثه و مناظره نمایم ، نه با دیگران. (إِنَّمَا أُرِیدُكَ أَنْتَ لَا حُمْرَانَ)
امام علیه السلام فرمود : مسائل خود را با حمران مطرح كن ، چنانچه بر او غلبه كردى ، بر من نیز غالب خواهى شد. (إِنْ غَلَبْتَ حُمْرَانَ فَقَدْ غَلَبْتَنِی)
پس از آن ، شامى با حمران مشغول مذاكره و مناظره گردید ، به طورى كه خود خسته و عاجز گشت.
حضرت فرمود : اى مرد شامى! او را چگونه یافتى؟
پاسخ داد : او را شخصى متخصّص و آشنا یافتم ، هر آنچه سؤ ال كردم ، جواب كاملى شنیدم.
سپس عرضه داشت : چنانچه ممكن باشد مى خواهم با خودت پیرامون علوم عربى مناظره نمایم؟
امام صادق علیه السلام اشاره به ابان بن تغلب نمود و اظهار داشت : آنچه مى خواهى با این شخص مناظره كن.
مرد شامى كنار ابان بن تغلب رفت و در مناظره با او مغلوب شد ،
این بار به حضرت گفت : مى خواهم در علم فقه مناظره كنم. حضرت در این مرحله یكى دیگر از شاگردان خویش را به نام زراره ، معرّفى نمود و به مرد شامى فرمود : با او مناظره كن ، كه تو را در مسائل ، قانع مى نماید.
و چون با زراره مباحثه و مناظره كرد ، نیز مغلوب گشت و شكست خورد ؛ حضرت را مخاطب قرار داد و گفت : این بار مى خواهم با خودت درباره علم كلام مناظره نمایم.
امام علیه السلام این بار نیز به یكى دیگر از شاگردان خود به نام مؤمن طاق خطاب نمود و فرمود : اى مؤمن طاق! با این مرد شامى در آنچه كه مى خواهد مناظره نما.
پس او طبق دستور حضرت با مرد شامى در علم كلام مناظره نمود و بر او غالب گردید.
و بر همین منوال با هشام بن سالم در توحید و خداشناسى ؛ و بعد از آن با هشام بن حكم پیرامون امامت و خلافت مناظره انجام گرفت و مرد شامى شكست خورد.
و امام جعفر صادق علیه السلام شادمان بود و تبسّم مى نمود.
سپس شامى اظهار داشت : مثل این كه ، خواستى به من بفهمانى ، كه در بین شیعیان شما این چنین افرادى وجود دارند كه در علوم مختلف آشنا و مسلّط مى باشند؟!
حضرت فرمود : این چنین فكر كن.
و پس از صحبت هائى حضرت فرمود : خداوند متعال حقّ و باطل را در كنار یكدیگر قرار داد ؛ و پیامبران و اوصیاء را فرستاد تا بین آن دو را جدا سازند ؛ و انبیاء را قبل از اوصیاء منصوب نمود تا فضیلت و عظمت هر یك بر دیگرى روشن شود.
مرد شامى در این لحظه گفت : خوشا به حال كسى كه با شما همنشین باشد.
امام علیه السلام در پایان فرمود : جبرئیل و میكائیل و اسرافیل با رسول خدا - صلوات اللّه علیهم - همنشین بودند ؛ و اخبار و جریانات را از طرف خداوند متعال براى آن حضرت مى آوردند.
سپس مرد شامى اظهار داشت : یاابن رسول اللّه! آیا ممكن است ، كه من هم جزء شیعیان شما قرار گیرم؟
و مرا نیز از علوم و بركات خود بهره مند فرمائى؟
حضرت هم او را پذیرفت و به هشام فرمود : مسائل مورد نیاز او را تعلیمش بده ، كه برایت شاگردى شایسته باشد. [6]
قسم دادن
امیرالمؤمنین در شورای شش نفره؟
قسم دادن گاهی برای گرفتن اقرار است و گاهی برای بیان حقیقت.
حضرت على علیه السلام به اهل شورا فرمود :
أنشدكم باللّه ، هل فیكم أحد قال له رسول اللّه صلّى اللّه علیه وآله ما قال فی غزاة تبوك : «إنّما أنت منّی بمنزلة هارون من موسى إلاّ أنّه لا نبی بعدی» ، غیری؟
شما را به خدا سوگند مى دهم ، آیا در میان شما ، جز من كسى هست كه پیامبر خدا صلى اللّه علیه وآله در غزوه تبوك ، در مورد او سخنى هم چون : «تو براى من همانند هارون براى موسى هستى مگر این كه هیچ پیامبرى بعد از من نخواهد آمد» ، گفته باشد؟
گفتند : نه!
فرمود :
أنشدكم باللّه ، هل فیكم أحد قال له رسول اللّه صلّى اللّه علیه وآله مقالته یوم غدیر خم : «من كنت مولاه فعلی مولاه ، اللّهم وال من والاه ، وعاد من عاداه» ، غیری؟
شما را به خدا سوگند مى دهم ، آیا در میان شما ، جز من كسى هست كه پیامبر خدا صلى اللّه علیه وآله در روز غدیر خم در مورد او سخنى هم چون : «هر كه من مولاى او هستم على مولاى اوست. خدایا! دوستداران او را دوست و دشمنانش را دشمن دار» ، گفته باشد؟
گفتند : نه! [7]
قالب قسم خوردن
این قالب در صورتی استفاده می شود که مخاطب اطمینان صد در صد به انسان دارد و با قسم خوردن سخن ما را می پذیرد. گاهی بدون قسم هم می پذیرد ولی قسم اهمیت آن پاسخ را در ذهن مخاطب بالاتر می برد.
قَالَ رَسُولُ اَللَّهِ صَلَّى اَللَّهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ لَیسَ مِنِّی مَنِ اِسْتَخَفَّ بِصَلاَتِهِ لاَ یرِدُ عَلَی اَلْحَوْضَ لاَ وَ اَللَّهِ. [8]
در نامه امام خمینی به آقای منتظری : (6 فروردین سال 1368)
والله قسم ، من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم ، ولی در آن وقت شما را ساده لوح میدانستم که مدیر و مدبر نبودید ولی شخصی بودید تحصیلکرده که مفید برای حوزههای علمیه بودید و اگر اینگونه کارهاتان را ادامه دهید مسلماً تکلیف دیگری دارم و میدانید که از تکلیف خود سرپیچی نمیکنم.
والله قسم ، من با نخست وزیری بازرگان مخالف بودم ولی او را هم آدم خوبی میدانستم.
والله قسم ، من رأی به ریاست جمهوری بنی صدر ندادم و در تمام موارد نظر دوستان را پذیرفتم. (در روزنامه ها آمده بود که همسر امام خمینی به بنی صدر رای می دهد)
امیرالمؤمنین در شرایطی قرار گرفت که این شبهه پیش آمد او از مرگ ترسیده : در شرایطى قرار دارم كه اگر سخن بگویم ، مى گویند بر حكومت حریص است ، و اگر خاموش باشم ، مى گویند : از مرگ مى ترسید.
هرگز ، من و ترس از مرگ! پس از آن همه جنگ ها و حوادث ناگوار. سوگند به خدا ، انس و علاقه فرزند ابى طالب به مرگ در راه خدا ، از علاقه طفل به پستان مادر بیشتر است.
فَإِنْ أَقُلْ یقُولُوا حَرَصَ عَلَى الْمُلْكِ وَ إِنْ أَسْكُتْ یقُولُوا جَزِعَ مِنَ الْمَوْتِ هَیهَاتَ بَعْدَ اللَّتَیا وَ الَّتِی وَ اللَّهِ لَابْنُ أَبِی طَالِبٍ آنَسُ بِالْمَوْتِ مِنَ الطِّفْلِ بِثَدْی أُمِّهِ. (نهج البلاغه ؛ خطبه 5)
امیرالمؤمنین در شرایطی قرار گرفت که که این شبهه پیش آمد او عاشق حکومت شده
ابن عباس مى گوید در سرزمین «ذى قار» ، خدمت امام رفتم كه داشت كفش خود را پینه مى زد ، تا مرا دید ، فرمود : قیمت این كفش چقدر است؟ گفتم بهایى ندارد. فرمود : به خدا سوگند ، همین كفش بى ارزش نزد من از حكومت بر شما محبوب تر است مگر اینكه حقّى را با آن به پا دارم ، یا باطلى را دفع نمایم.
قَالَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ عَبَّاسِ رَضِی اللَّهُ عَنْهُ دَخَلْتُ عَلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ علیه السلام بِذِی قَارٍ وَ هُوَ یخْصِفُ نَعْلَهُ فَقَالَ لِی مَا قِیمَةُ هَذَا النَّعْلِ فَقُلْتُ لَا قِیمَةَ لَهَا فَقَالَ علیه السلام وَ اللَّهِ لَهِی أَحَبُّ إِلَی مِنْ إِمْرَتِكُمْ إِلَّا أَنْ أُقِیمَ حَقّاً أَوْ أَدْفَعَ بَاطِلا
وقتی در جنگ صفین یاران حضرت او را همراهی نکردند فرمود :
أَیهَا الْقَوْمُ الشَّاهِدَةُ أَبْدَانُهُمْ الْغَائِبَةُ عَنْهُمْ عُقُولُهُمْ الْمُخْتَلِفَةُ أَهْوَاؤُهُمْ الْمُبْتَلَى بِهِمْ أُمَرَاؤُهُمْ صَاحِبُكُمْ یطِیعُ اللَّهَ وَ أَنْتُمْ تَعْصُونَهُ وَ صَاحِبُ أَهْلِ الشَّامِ یعْصِی اللَّهَ وَ هُمْ یطِیعُونَهُ لَوَدِدْتُ وَ اللَّهِ أَنَّ مُعَاوِیةَ صَارَفَنِی بِكُمْ صَرْفَ الدِّینَارِ بِالدِّرْهَمِ فَأَخَذَ مِنِّی عَشَرَةَ مِنْكُمْ وَ أَعْطَانِی رَجُلًا مِنْهُم ((نهج البلاغه ؛ خطبه 97)
پرسش : نعمت خدا که گروهی نسبت به آن ناسپاسی کردند چیست؟
عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ علیه السلام قَالَ سَأَلْتُهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْراً قَالَ نَزَلَتْ فِی الْأَفْجَرَینِ مِنْ قُرَیشٍ وَ مِنْ بَنِی أُمَیةَ وَ بَنِی الْمُغِیرَةِ فَأَمَّا بَنُو الْمُغِیرَةِ فَقَطَعَ اللَّهُ دَابِرَهُمْ یوْمَ بَدْرٍ ، وَ أَمَّا بَنُو أُمَیةَ فَمُتِّعُوا إِلَى حِینٍ- ثُمَّ قَالَ وَ نَحْنُ وَ اللَّهِ نِعْمَةُ اللَّهِ الَّتِی أَنْعَمَ بِهَا عَلَى عِبَادِه.
پرسش : منظور از صراط مستقیم که در سوره حمد می خوانیم چیست؟
عَنْ عَلِی بْنِ رِئَابٍ قَالَ قَالَ لِی أَبُو عَبْدِ اللَّهِ : وَ نَحْنُ وَ اللَّهِ الصِّرَاطُ الْمُسْتَقِیمُ.
پرسش : خدا فرموده سوالات خود را از اهل ذکر بپرسید ، از چه کسانی بپرسیم؟
عَنْ زُرَارَةَ عَنْ أَبِی جَعْفَرٍ علیه السلام فِی قَوْلِهِ : فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ مَنِ المعنون [الْمَعْنِیونُ] بِذَلِكَ- فَقَالَ : نَحْنُ وَ اللَّهِ ، فَقُلْتُ فَأَنْتُمُ الْمَسْئُولُونَ قَالَ نَعَم.
الکلنگ (معکوس کردن پرسش مخاطب هنگام پاسخ دادن )
طرف مقابل هر ادعایی کرد ما بر عکس آن ادعا میکنیم. و بر عکس آن نظر میدهیم.
آیت الله مسعودی خمینی فرمودند : از آیت الله بهجت پرسیدند : شما فکر نمی کنید آیت الله خمینی در قیام بر علیه شاه تند میرود. ایشان فرمودند : فکر نمی کنید کند میرود؟
شیوه ترازو یا الکلنگ : وقتی شخصی را میخواهند بسیار بکوبند شما بسیار تجلیل کن.
آیت الله بهجت میفرمودند در اصفهان دو مرجع بزرگ بودند ، یکی آخوند کلباسی و دیگری حجت الاسلام شفتی یکبار شخصی آخوند کلباسی را میبیند و میگوید : میخواستم درباره جناب سید مطلبی را عرض کنم ایشان گفتند : صبر کن و رفتند. بعد از هفت هشت دقیقه برگشتند و گفتند : ببخشید معطلتان ، کردم اسم سید را بردید ، دیدم وضو ندارم گفتم صبر کن بروم مدرسه و وضو بگیرم و با وضو اسم سید را بشنوم با این رفتار آن شخص از بدگویی خود منصرف شد و حرف دیگری زد و رفت. [9]
روزی یکی از وعاظ بالای منبر مشغول وعظ و خطابه بود و در بخشی از صحبت خود با حال شکسته و رقت قلب گفت: ای کاش میشد بدانیم که حضرت حجت (عج) کجا تشریف دارند و سپس گریست. بعد از این که ایشان از منبر پایین آمد، آیت الله بهجت (قدس سره) فرمود: یعنی میدانی حضرت (عج) کجا تشریف ندارند؟! [10]
[او گفت امام زمان کجا تشریف دارند آیت الله بهجت پرسیدن کجا تشریف ندارند]
معلم کافری به دانش آموزانش گفت هر کس بگوید خدا کجا هست من یک سیب به او می دهم.
یکی از دانش آموزان گفت : آقای معلم اگر بگویید خدا کجا نیست من دو سیب به شما می دهم.
چند نمونه دیگر :
رفتیم سیگار بکشیم سیگار ما را کشید
رفتیم زن بگیریم زن ما را گرفت
بهرام که گور میگرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت
شد غلامی که آب جوی آرد آب جوی آمد و غلام ببرد
تست آسان ؛ جایگزاری پاسخ درست بین چند پاسخ نادرست (واضح البطلان)
عَنْ أَبِی كُدَیبَةَ الْأَزْدِی ، قَالَ : قَامَ رَجُلٌ إِلَى أَمِیرِ الْمُؤْمِنِینَ عَلَیهِ السَّلَامُ فَسَأَلَهُ عَنْ قَوْلِ اللَّهِ تَعَالَى : یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُقَدِّمُوا بَینَ یدَی اللَّهِ وَ رَسُولِهِ فِیمَنْ نَزَلَتْ؟.
فَقَالَ : مَا تُرِیدُ؟ أَ تُرِیدُ أَنْ تُغْرِی بِی النَّاسَ؟ (آیه می خواهی فتنه و دعوا راه بیندازی؟) قَالَ : لَا یا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ ، وَ لَكِنْ أُحِبُّ أَنْ أَعْلَمَ. قَالَ : اجْلِسْ ، فَجَلَسَ ، فَقَالَ : اكْتُبْ عَامِراً اكْتُبْ مَعْمَراً اكْتُبْ عُمَرَ اكْتُبْ عَمَّاراً اكْتُبْ مُعْتَمِراً.. فِی أَحَدِ الْخَمْسَةِ نَزَلَتْ. قَالَ سُفْیانُ : قُلْتُ لِفُضَیلٍ :
أَ تَرَاهُ عُمَرَ؟. قَالَ : فَمَنْ هُوَ غَیرُهُ. [11]
منصور دوانیقی پس از اینکه امام صادق علیه السلام را به شهادت رساند تصمیم به قتل وصی ایشان گرفت. از اینرو به حاکم مدینه ، محمد بن سلیمان نامه نوشت که وصی امام علیه السلام را گردن بزند.
علمای شیعه از «ابوایوب جوزی» روایت کردهاند که او گفت : «نیمههای شب منصور دوانیقی منرا طلبید ، به حضورش رفتم ، دیدم روی صندلی نشسته و در کنارش شمعی روشن است و نامهای در دست دارد و میخواند ، وقتی به او سلام کردم ، آن نامه را به طرف من انداخت و گریه کرد و گفت این نامهی محمد بن سلیمان [والی مدینه] است که نوشته ، جعفر بن محمد علیهماالسلام وفات نمود ؛ سپس سه بار گفت : «انّا لله و انّا الیه راجعون» سپس گفت : «کجا مانند جعفربن محمد یافت میشود؟».
سپس گفت : برای محمد بن سلیمان بنویس که اگر به شخص معینی وصیت کرده ، او را احضار کن و گردنش را بزن. بعد از چند روز جواب نامه رسید که امام پنچ نفر را وصی خویش قرار داده است. و آن پنج نفر عبارتند از : خلیفه [خود منصور] و محمد بن سلیمان [والی مدینه] و دو پسر خود عبدالله و موسی علیه السلام و حمیده مادر امام موسی علیه السلام. چون منصور نامه را خواند با ناراحتی گفت : اینها را نمیتوان کشت».[۳] [12]
مثلش را بیار
دشمنان میگوید قرآن از طرف خداوند نیست، کار بشر است.
خود قرآن میگوید : اگر راست میگویید مثلش را بیاورید.
البقرة : 23 وَ إِنْ كُنْتُمْ فی رَیبٍ مِمَّا نَزَّلْنا عَلى عَبْدِنا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا شُهَداءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقین
یونس : 38 أَمْ یقُولُونَ افْتَراهُ قُلْ فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِثْلِهِ وَ ادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقین
اگر فکر میکنید ایران دیکتاتوری است شما یک کشور مثل ایران بیاورید برای انتخاب نوع حکومتش انتخابات برگزار کرده باشد و نظر مردم را گرفته باشد.
[1] (اکبر دهقان ، هزار و یک حکایت اخلاقی ، حکایت 557)
[2] محمود ناصری ، داستان های بحارالانوار ، جلد ۴ ، داستان شماره ۶۶.
[3] خَطَبَنَا أَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ عَلِی بْنُ أَبِی طَالِبٍ علیه السلام فَحَمِدَ اللَّهَ وَ أَثْنَی عَلَیهِ ثُمَّ قَالَ أَیهَا النَّاسُ إِنَّ قُدَّامَ مِنْبَرِكُمْ هَذَا أَرْبَعَةُ رَهْطٍ مِنْ أَصْحَابِ مُحَمَّدٍ ص مِنْهُمْ أَنَسُ بْنُ مَالِكٍ وَ الْبَرَاءُ بْنُ عَازِبٍ الْأَنْصَارِی وَ الْأَشْعَثُ بْنُ قَیسٍ الْكِنْدِی وَ خَالِدُ بْنُ یزِیدَ الْبَجَلِی ثُمَّ أَقْبَلَ بِوَجْهِهِ عَلَی أَنَسِ بْنِ مَالِكٍ فَقَالَ یا أَنَسُ إِنْ كُنْتَ سَمِعْتَ مِنْ رَسُولِ اللَّهِ ص یقُولُ مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَعَلِی [فَهَذَا عَلِی] مَوْلَاهُ ثُمَّ لَمْ تَشْهَدْ لِی الْیوْمَ بِالْوَلَایةِ فَلَا أَمَاتَكَ اللَّهُ حَتَّی یبْتَلِیكَ بِبَرَصٍ لَا تُغَطِّیهِ الْعِمَامَة ... قَالَ جَابِرُ بْنُ عَبْدِ اللَّهِ الْأَنْصَارِی وَ اللَّهِ لَقَدْ رَأَیتُ أَنَسَ بْنَ مَالِكٍ وَ قَدِ ابْتُلِی بِبَرَصٍ یغَطِّیهِ بِالْعِمَامَةِ فَمَا تَسْتُرُهُ. ( الأمالی( للصدوق) ، النص ، ص : 122)
[4] المناقب ، جلد۴ ، صفحه۱۳.
[5] معجم رجال الحدیث، ج 5، ص 270.
[6] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج47، ص: 408.
[7] «ابن مردویه، قال: حدّثنا أبو بكر أحمد بن محمّد بن أبی دارم، قال: حدّثنا المنذر بن محمّد، قال: حدّثنی أبی، قال: حدّثنی عمّی، قال: حدّثنی أبی ، عن أبان بن تغلب، عن عامر بن واثلة، قال : كنت علی الباب یوم الشوری وعلی ( علیه السلام ) فی البیت فسمعته یقول: استخلف أبو بكر وأنا فی نفسی أحق بها منه، فسمعت وأطعت، وأنتم تریدون أن تستخلفوا عثمان إذن لا أسمع ولا أطیع. جعلنی عمر فی خمسة أنا سادسهم، ولا یعرف لهم علی فضل فنحن سواء ، أما والله لأحاجنّهم بخصال لا تستطیع عُربهم ولا عجمهم، المعاهد منهم والمشرك أن ینكر منها خصلة واحدة . ثمّ قال: أنشدكم بالله أیها النفر جمیعاً أمنكم من أمنه رسول الله ( صلی الله علیه وآله ) غیری ؟ قالوا : اللّهمّ لا . قال : أنشدكم بالله أیها النفر جمیعاً أمنكم أحد وحّد الله عزّ وجلّ قبلی؟ قالوا : اللّهمّ لا . قال: أنشدكم بالله أیها النفر جمیعاً أمنكم أحد هو المصلّی القبلتین قبلی؟ قالوا : اللّهمّ لا . قال: أنشدكم بالله أیها النفر جمیعاً أمنكم أحد له عمّ مثل عمّی حمزة بن عبد المطلب أسد الله وأسد رسول الله غیری؟ قالوا : اللّهمّ لا . قال : أمنكم مَن سید الشهداء عمّه غیری؟ قالوا : اللّهمّ لا . قال : أنشدكم بالله هل فیكم من له ابن عمّ مثل ابن عمّی رسول الله ( صلی الله علیه وآله ) ؟ قالوا : اللّهمّ لا . قال : أنشدكم بالله أمنكم أحد له زوجة مثل زوجتی فاطمة بنت رسول الله سیدة نساء هذه الأُمّة غیری ؟ قالوا : لا . قال: أنشدكم بالله أمنكم أحد له سبطان مثل الحسن والحسین سبطی هذه الأُمّة ابنی رسول الله (صلی الله علیه وآله) غیری ؟ قالوا : اللّهمّ لا . قال : أنشدكم بالله أمنكم أحد غسّل رسول الله ( صلی الله علیه وآله) غیری ؟ قالوا : اللّهمّ لا . قال : أنشدكم بالله أمنكم أحد أمر الله بمودته غیری ؟ قالوا : اللّهمّ لا . قال : أنشدكم بالله أمنكم أحد سكن المسجد یمرّ فیه جنباً غیری ؟ قالوا : اللّهمّ لا . قال : أنشدكم بالله أمنكم أحد ردّت علیه الشمس بعد غروبها غیری ؟ قالوا : اللّهمّ لا . قال : أمنكم أحد قال له رسول الله (صلی الله علیه وآله) حین قرّب الیه الطائر المشوی فأعجبه: " اللّهمّ ائتنی بأحب خلقك إلیك یأكل معی من هذا الطیر " غیری ؟ قالوا : اللّهمّ لا . قال : أمنكم أحد كان أقتل للمشركین عند كلّ شدیدة نزلت برسول الله (صلی الله علیه وآله) منّی ؟ قالوا: اللّهمّ لا . قال : أمنكم أحد له مثل الحسن والحسین قال : أمنكم أحد كان أعظم عناء منّی عن رسول الله حتّی اضطجعت علی فراشه ووقیته بنفسی وبذلت له دمی ؟ قالوا : اللّهمّ لا . قال : أنشدكم بالله أمنكم أحد كان یأخذ الخمس غیری وغیر فاطمة ؟ قالوا : اللّهمّ لا . قال : أنشدكم بالله أمنكم من كان له سهم فی الخاص وسهم فی العام غیری ؟ قالوا : اللّهمّ لا . قال : أنشدكم بالله أمنكم أحد یظهر بابه غیری حین سدّ النبی (صلی الله علیه وآله) أبواب المهاجرین جمیعاً وفتح بابی حتّی قام إلیه عمّاه حمزة والعبّاس فقالا: یا رسول الله، سددت أبو ابنا وفتحت باب علی فقال (صلی الله علیه وآله): " ما أنا فتحت بابه، ولا أنا سددت أبوابكم، بل الله فتح بابه وسدّ أبوابكم " ؟ قالوا : اللّهمّ لا . قال : أنشدكم بالله أمنكم أحد تمّم الله تعالی نوره من السماء حتّی قال ( فَاتِ ذَا الْقُرْبَی حَقَّهُ ) غیری؟ قالوا: اللّهمّ لا . قال : أنشدكم بالله أمنكم أحد ناجی الله ست عشرة مرّة غیری حین قال : (یأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِذَا نَجَیتُمُ الرَّسُولَ فَقَدِّمُواْ بَینَ یدَی نَجْوَاكُمْ صَدَقَةً) ؟ قالوا : اللّهمّ لا . قال : أنشدكم بالله أمنكم أحد ولّی تغمیض رسول الله (صلی الله علیه وآله) غیری؟ قالوا : اللّهمّ لا . قال : أنشدكم بالله أمنكم أحد تولی دفن رسول الله (صلی الله علیه وآله) حتّی وضعه فی روضته غیری ؟ قالوا : اللّهمّ لا . قال أنشدكم بالله أمنكم مَن نصبه رسول الله (صلی الله علیه وآله) یوم غدیر خمّ للولایة غیری؟ قالوا : اللّهمّ لا . قال: أنشدكم بالله أمنكم من جعله رسول الله (صلی الله علیه وآله) من نفسه كهارون من موسی غیری ؟ قالوا : اللّهمّ لا . قال: أنشدكم بالله أمنكم مَن أعطاه النبی (صلی الله علیه وآله) الرایة، ففتح الله علی یده خیبر غیری ؟ قالوا : اللّهمّ لا . قال : أمنكم أحد نادی علیه جبرئیل (علیه السلام) : أن لا فتی إلاّ علی ولا سیف إلاّ ذو الفقار غیری؟ قالوا: اللّهمّ لا. قال: أمنكم أحد أخا رسول الله (صلی الله علیه وآله) ووزیره غیری؟ قالوا :اللّهمّ لا . قال: أمنكم أحد قال له رسول الله (صلی الله علیه وآله) هو منّی وأنا منه غیری ؟ قالوا: اللّهمّ لا. قال: أمنكم أحد أنزل الله تعالی فیه: ( إِنَّمَا وَلِیكُمُ اللهُ وَرَسُولُهُ وَالَّذِینَ آمَنُواْ الَّذِینَ یقِیمُونَ الصَّلَوةَ وَیؤْتُونَ الزَّكَوةَ وَهُمْ رَاكِعُونَ) غیری ؟ قالوا: اللّهمّ لا. قال: أمنكم أحد هو قسیم الجنّة والنار غیری ؟ قالوا : اللّهمّ لا . قال : أمنكم أوّل وارد علی رسول الله (صلی الله علیه وآله) علی الحوض غیری ؟ قالوا : اللّهمّ لا . قال : أنشدكم بالله أمنكم أحد یشری نفسه ابتغاء مرضات الله غیری ؟ قالوا : اللّهمّ لا. قال : أنشدكم بالله أمنكم المؤدّی عن رسول الله (صلی الله علیه وآله) غیری ؟ قالوا : اللّهمّ لا . قال : أنشدكم بالله أمنكم مَن نزل فیه: (وَالسَّابِقُونَ السّاَبِقُونَ * أُوْلَئِكَ الْمُقَرَّبُونَ) فكنت سابق هذه الأُمّة تدرون غیری ؟ قالوا : اللّهمّ لا . قال : أنشدكم بالله أمنكم من یقضی دین رسول الله (صلی الله علیه وآله) غیری ؟ قالوا : اللّهمّ لا . قال : أنشدكم بالله أمنكم مَن نزل فیه: (وَكَفَی اللهُ الْمُؤْمِنِینَ الْقِتَالَ) قال: بعلی بن أبی طالب هل تدرون ذلك غیری؟ قالوا : اللّهمّ لا . قال: أنشدكم بالله هل تعلمون تفسیر هذه الآیة: (أَفَمَن كَانَ مُؤْمِنًا كَمَن كَانَ فَاسِقًا) فالفاسق الولید بن عتبة والمؤمن أنا غیری؟ قالوا : اللّهمّ لا»
مناقب علی بن أبی طالب (علیه السلام) وما نزل من القرآن فی علی (علیه السلام)؛ نویسنده: أحمد بن موسی ابن مردویه الأصفهانی (وفات : 410)، تحقیق: جمعه ورتبه وقدم له: عبد الرزاق محمد حسین حرز الدین، سال چاپ : 1424 - 1382ش چاپخانه: دار الحدیث، ص130-
[8] فقه الرضا علیه السلام , جلد۱ , صفحه۹۹.
[9] کتاب العبد ، شرح حال اخلاقی و عرفانی آیت الله بهجت ، نسخه دیجیتال طاقچه ، ص ۲۲۲.
[10] مرکز نشر آثار آیت الله بهجت رضوان الله علیه، کتاب حجت، نسخه الکترونیکی کتاب از اپلیکیشن طاقچه، صفحه ۱۴۲.
[11] بحار الأنوار (ط - بیروت)، ج30، ص: 380.
[12] رَوَی أَبُو أَیوبَ الْخُوزِی قَالَ: بَعَثَ إِلَی أَبُو جَعْفَرٍ الْمَنْصُورُ فِی جَوْفِ اللَّیلِ فَدَخَلْتُ عَلَیهِ وَ هُوَ جَالِسٌ عَلَی كُرْسِی وَ بَینَ یدَیهِ شَمْعَةٌ وَ فِی یدِهِ كِتَابٌ فَلَمَّا سَلَّمْتُ عَلَیهِ رَمَی الْكِتَابَ إِلَی وَ هُوَ یبْكِی وَ قَالَ هَذَا كِتَابُ مُحَمَّدِ بْنِ سُلَیمَانَ یخْبِرُنَا أَنَّ جَعْفَرَ بْنَ مُحَمَّدٍ قَدْ مَاتَ فَ إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَیهِ راجِعُونَ ثَلَاثاً وَ أَینَ مِثْلُ جَعْفَرٍ- ثُمَّ قَالَ لِی اكْتُبْ فَكَتَبْتُ صَدْرَ الْكِتَابِ ثُمَّ قَالَ اكْتُبْ إِنْ كَانَ أَوْصَی إِلَی رَجُلٍ بِعَینِهِ فَقَدِّمْهُ وَ اضْرِبْ عُنُقَهُ قَالَ فَرَجَعَ الْجَوَابُ إِلَیهِ أَنَّهُ قَدْ أَوْصَی إِلَی خَمْسَةٍ أَحَدُهُمْ أَبُو جَعْفَرٍ الْمَنْصُورُ وَ مُحَمَّدُ بْنُ سُلَیمَانَ وَ عَبْدُ اللَّهِ وَ مُوسَی ابْنَی جَعْفَرٍ وَ حَمِیدَةَ فَقَالَ الْمَنْصُورُ لَیسَ إِلَی قَتْلِ هَؤُلَاءِ سَبِیلٌ .
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۸ خرداد ۱۴۰۵ ساعت توسط هدیه به شهیدان مدافع حرم صلوات
|