پنجاه داستان کوتاه نماز
#قصه_بندگی 11
بِسمِ اللّهِ الرّحمنِ الرّحیم
سلام به شما نوجوانِ عزیز
یک سؤال : اگر قرار باشد آخرین جمله عُمر شما از تلویزیون پخش بشود چی میگویی؟ روی آن جمله فکر کردی؟
این داستان را گوش کن :
پیامبر اکرم در آخرین دقایق عُمر ، سرشان را سینه امیرالمؤمنین علیه السلام بود . همه توجهها به لبهای پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله بود که آخرین سفارش ، آخرین سخن حضرت چی هست !
حضرت فرمودند : «نماز ! نماز ! » آن قدر کلمه نماز را تکرار کردند تا روحشان از خاک به افلاک پَر کشید . [1]
امیرالمؤمنین با فرقِ شکسته داخل بستر ، منتظر شهادت بودند . همه فرزندان دور حضرت حلقه زدند . تمام توجهات به لبانِ حضرت بود تا آخرین سفارش و آخرین صحبت حضرت را بشنوند .
حضرت فرمودند : «اَلصَّلاة ، اَلصَّلاة ، اَلصَّلاة» نماز ! نماز ! نماز ! [2]
لحظاتِ احتضار آقا امام صادق علیه السلام بود . هر لحظه ممکن بود مرغِ روحشان پرواز کند . چشم خود را باز کردند و فرمودند : فامیل و اقوامم را بگویید سریع بیایند چون کاری با آنها دارم .
با سرعت آنها را جمع کردند . همه دور آقا نشستند و تمام توجهشان به لبانِ حضرت بود که چه مطلب مهمی میخواهند بگویند .
حضرت فرمودند : فکر نکنید چون از اقوامِ من هستید ، اگر در روز قیامت گرفتاری و مشکلات داشته باشید ، با شما پارتیبازی میکنیم .
این خبرها نیست ! هر کدام از شما که نمازش را سبک بشمارد و برایش کم اهمیت باشد ، به شفاعتِ ما امامان نمیرسد و دستش از شفاعت ما کوتاه میشود . [3]
گویم ز امام صادق این طُرفه حدیث * تا شیعهی او به لوحِ دل بِنگارد
فرمود که بر شفاعتِ ما نرسد * هر کس که نماز را سبک بشمارد
بیاییم به آخرین سفارش پیامبر ، امیرالمؤمنین و امام صادق علیهم السلام بیشتر فکر کنیم .
#قصه_بندگی 12
بِسمِ اللّهِ الرّحمنِ الرّحیم
سلام به شما دانش آموز عزیز
بزرگترین جایزهای که تو زندگیت گرفتی چه بوده؟
اگر بیست تا سکه بهارِ آزادی جایزه بگیری با پولش چه میکنی؟
این داستان را گوش کن :
یارانِ پیامبر اطرافِ پیامبر نشسته بودند که یک نفر ، دو تا شتر بزرگ و چاق برای حضرت هدیه آورد .
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند : چه کسی میتواند بلند بشود و دو رکعت نماز بخواند و از «اَللّهُ اکبرِ» شروعِ نماز تا سلامِ نماز ، فقط به خدا فکر کند و هیچ فکرِ دنیایی نکند تا یکی از این دو تا شتر را جایزه به او بدم؟
نَفَسها تو سینه حبس شد و سرها پایین افتاد . همه سکوت کردند !
حضرت بار دوم و بار سوم ، همان سخن را تکرار کرد ولی هیچ کسی پاسخی به درخواست پیامبر نداد !
راستی ! سنگ مُفت و گنجشک مُفت بود ، چرا آنها حاضر نشدند حضور قلب در نمازشان را امتحان کنند تا شاید جایزه را ببرند .
علتش این بود که مطمئن بودند چنین نمازی نمیتوانند بخوانند و آبرویشان میرود !
همه ساکت بودند ، اگر از دیوار صدا بلند میشد ، از اونها بلند نمیشد !
آقا امیرالمؤمنین علیه السلام بلند شدن فرمودند : «من میخوانم »
اَللّهُ اَکبرِ نماز را گفتند و شروع کردند . . . و سلام نماز را دادند و تمام کردند .
همه منتظر قضاوت پیامبر شدند . جبرئیل علیه السلام نازل شد ، سلام کرد و گفت : خدایت سلام میرساند میگوید جایزه را به او بده .
پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند : نمازش سرشار از یاد خدا بود ولی در تشهّد فکر کرد که کدام شتر را بگیرد؟ [بنابراین او به شرط عمل نکردند تا جایزه را بدهم]
جبرئیل فرمود : «خداوند میفرماید او فکر کرد کدام شتر بزرگتر و چاق تر است ، آن را بگیرد و ذبح کند و به فقرا بدهد . فکر او برای دنیا به خاطر خدا بود . این هم فکرِ به خدا محسوب میشود و حضورِ قلب او از بین نرفت است .
پیامبر هم هر دو شتر را به امیرالمؤمنین دادند و ایشان هر دو را کُشتند و بین فقرا تقسیم کردند . [4]
بعضیها سؤال میپرسند که آن زمان که امیرالمؤمنین علیه السلام در رکوع نماز ، انگشترِ خودش را به فقیر دادند ، آیا در آن حالت حضورِ قلبِ ایشان به هم نخورده است؟
جواب میدهیم که ما سه نوع توجه در نماز داریم :
اول . توجه به خودِ خدا
دوم . توجه به غیر خدا ولی به خاطر خدا ـ مثلِ فقیر و دادن انگشتر به او ـ که این هم [طبق داستان جایزه دادن شتر که نقل کردیم] حضورِ قلب محسوب میشود .
سوم . توجه به غیرِ خدا برای انگیزه دنیایی مثل توجه به فیلم و سریال و دوست و امتحان و . . . این حضور قلب را به هم میزند .
بنابراین حضرت در آن نماز هم کاملاً حضور قلب داشتند .
تقدیم به امیرالمؤمنین صلواتی بفرستیم .
[1] إِنَّ النَّبِيَّ ص كَانَ وَاضِعاً رَأْسَهُ فِي حِجْرِي فَلَمْ يَزَلْ يَقُولُ الصَّلَاةَ الصَّلَاةَ حَتَّى قُبِض. ( سید رضی ، خصائص الأئمة عليهم السلام (خصائص أمير المؤمنين عليه السلام)، ص: 51)
[2] فِيمَا أَوْصَى بِهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ عِنْدَ وَفَاتِهِ الصَّلَاةَ الصَّلَاةَ الصَّلَاة. ( مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل، ج3، ص: 30)
[3] لَا يَنَالُ شَفَاعَتَنَا مَنِ اسْتَخَفَّ بِالصَّلَاة. ( وسائل الشيعة، ج25، ص: 329)
[4] تَفَکرَ أیهُما یأخُذُها أسمَنَهُما وأعظَمَهُما فَینحَرَها ویتَصَدَّقَ بِها لِوَجهِ اللَّهِ، فَکان تَفَکرُهُ للَّهِ عز و جل لا لِنَفسِهِ ولا لِلدُّنیا. فَبَکى رَسولُ اللَّهِ وأعطاهُ کلتَیهِما. (بحار الانوار؛ ج 36 ؛ ص 161)