#قصه_بندگی 7

بِسمِ اللّهِ الرّحمنِ الرّحیم

سلام به شما نوجوان عزیز

شمایی که در بهار زندگی اَت هستی؛ در دوره آرزوهای بزرگ و بلند !

راستی سقفِ آرزوهای شما چیست؟

بعضی‌‌ها سقف آرزوشان این است : «بهترین لباس‌‌ ، شغلِ باکلاس‌‌ ، جیبِ پُر از اسکناس‌‌ ، بهترین همسر‌‌ ، یک ویلا تو رامسر‌‌ ، با ماشین باکلاس بروند آنجا کباب بخورند ! »

این داستان را گوش کنید :

حضرت مریم سلام الله علیها یکی از چهار زن برتر جهان بود [1] و مادر یک پیامبر الهی بود .

فرشتگانِ خدا با او هم صحبت می‌شدند و به او می‌گفتند : «خدا تو را پاکیزه قرار داده و روح تو از تکبّر‌‌ ، حرص‌‌ ، حسادت و کینه به دور هست »

او عاشقِ عبادت بود . مریم یعنی بانوی عبادت کننده . [2] بسیار با خدا صحبت می‌کرد با نماز .

در پایان عمرش زمانی که حضرت عزرائیل علیه السلام جان او را گرفت حضرت عیسی علیه السلام کنارش نبود .

وقتی آمد و دید مادرش از دنیا رفته است‌‌ ، اشک ریخت و گریه کرد و او را به خاک سپرد .

دوست داشت با مادرش صحبت کند . به خواستِ خدا روح مادرش را در بهشت برزخی دید !

بهشتی که پُر از نعمت‌هایی هست که چشمی ندیده و گوشی نشنیده ! [3]

گفت : «مادر ! حالا که اینجا هستید آیا آرزویی هم داری که دوست داشته باشی به آن آرزوت برسی؟»

گفت : بله ! دوست داشتم که در دنیا باز هم زندگی کنم و در روزهای گرم و بلند تابستان روزه بگیرم‌‌ ، [روزه‌ای که خیلی‌ها آن را عذاب می‌دونند و از آن فرار میکنن]

و شب‌های سرد و بلند زمستان تا صبح به قنوت‌‌ ، رکوع و سجده بپردازم . [شب‌هایی که بعضی‌‌ها وقتی برای دو رکعت نماز صبح می‌خواهند بلند شوند‌‌ ، احساس می‌کنند می‌خواهند قله دماوند را جابجا کنند . یعنی اینقدر برایشان سخته ! ] [4]

آنها وقتی از دنیا رفتند و حقایق عالم را دیدند‌‌ ، تازه ارزش و قدر صحبت کردن با خدا را متوجه می‌شوند .

نوجوان عزیز ! بدان که هر چقدر سقف آرزوهایت بلندتر باشد ارزش تو بیشتر است .

گر در طلبِ منزلِ جانی‌‌ ، جانی * گر در هوسِ لقمه نانی‌‌ ، نانی

این نکته به رمز گویمت تا دانی * هر چیز که در جُستنِ آنی‌‌ ، آنی

#قصه_بندگی 8

بِسمِ اللّهِ الرّحمنِ الرّحیم

سلام به شما نوجوانِ عزیز

امیدوارم که دلت شاد و لبت خندان باشد .

راستی یک سؤال : موقعی که غم و غصّه سراغت می‌آید یا بیمار و گرفتار می‌شوی چه می‌کنی؟

بعضی از نوجوان‌‌ها دیواری کوتاه تر از دیوار خدا پیدا نمی‌کنن .

دِقّ و دلِ‌‌شان را سر خدا خالی می‌کنند و ارتباطِ‌‌شان را با خدا قطع می‌کنند و دیگر نماز نمی‌خوانند .

حضرت یوسف علیه السلام بیشترین گرفتاری‌‌ها سراغش آمد .

برای این که می‌خواست پاک بماند و گناه نکند به او تهمت زدند .

او را داخل زندان انداختند و بیش از هفت سال در زندان بود . سال‌‌ها در فراق پدرش بود و در داخلِ زندان از فراق پدرش گریه می‌کرد . غذای نامناسب‌‌ ، نور نامناسب‌‌ ، تاریکیِ زندان مشکلات حضرت یوسف بود ولی حضرت یوسف می‌دانست که «فارِجُ الهَمّ» که غم و غصّه را از دل می‌برد و «کاشِفُ الهَمّ» که ناراحتی را برطرف می‌کند خداست و در هر حال باید به درگاه خدا برود .

ارتباطش را با خدا قطع نکرد‌‌ ، بلکه بیشتر هم نماز خواند و مناجات کرد .

بعد از چندین سال که در زندان بود یک روز جبرئیل علیه السلام نازل شد و گفت :‌ای یوسف ! دعایی به تو می‌آموزم که بعد از نمازهایت بخوان تا خدا گرفتاری اَت را برطرف ‌می‌کند .

او هم آن دعا را چند روز یا چند هفته خواند .

بعد از مدتی پادشاهِ مصر خوابی دید که فقط تعبیر کننده خواب حضرت یوسف علیه السلام بود .

بعد از اینکه تعبیر خواب پادشاه را بیان کرد او دستور داد تا یوسف را از زندان بیرون بیاروند .

حضرت یوسف فرمود : به شرطی بیرون می‌آیم که زلیخا و زنانِ دیگر قصر به پاکیِ من شهادت بدهند . آنها به پاکی او شهادت دادن .

به این ترتیب حضرت یوسف علیه السلام که به نان شبش محتاج بود از زندان بیرون آمد و شد رئیس خزانه داری مصر و تمام ثروت مصر زیر دستش قرار گرفت . البته او در راه خدا استفاده می‌کرد و خدا مقدماتِ وصال او با پدرش را فراهم کرد .

آن دعا این هست : «اللّهُمَ اجْعَلْ لِی فَرَجاً وَ مَخْرَجاً وَ ارْزُقْنِی مِنْ حَیْثُ أَحْتَسِبُ وَ مِنْ حَیْثُ لاَ أَحْتَسِبُ» [5]

خدایا برایم گشایش و برون‌رفتی از مشکلات قرار بده و از آن جایی که فکرش را می‌کنم و از آن جایی که فکرش را نمی‌کنم روزی اَم را زیاد قرار بده .

ما هم مانند حضرت یوسف این دعا را برای رفع گرفتاری و افزایش رزق و روزی بعد از نماز‌‌ها‌مان بخوانیم .


[1] ٍ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ الْحَنَفِيَّةِ عَنْ أَبِيهِ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قَرَأَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاكِ وَ طَهَّرَكِ الْآيَةَ فَقَالَ لِي يَا عَلِيُّ خَيْرُ نِسَاءِ الْعَالَمِينَ أَرْبَعٌ مَرْيَمُ بِنْتُ عِمْرَانَ وَ خَدِيجَةُ بِنْتُ خُوَيْلِدٍ وَ فَاطِمَةُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ وَ آسِيَةُ بِنْتُ مُزَاحِمٍ. ( بحار الأنوار (ط - بيروت)، ج‏43، ص: 36)

[2] مریم : العابده. التحقيق في كلمات القرآن الكريم، ج‏11، ص: 87.

[3] در توصیف بهشت آمده : مَا لَا عَيْنٌ رَأَتْ وَ لَا أُذُنٌ سَمِعَتْ وَ لَا خَطَرَ عَلَى قَلْبِ بَشَر. زیبایی های بهشت نه جشمی دیده و نه گوشی شنیده و نه به قلبی خطور کرده است ( صحيفة الإمام الرضا عليه السلام، ص: 92)

[4] فِي حَدِيثٍ‏ أَنَّ عِيسَى ع نَادَى أُمَّهُ مَرْيَمَ بَعْدَ وَفَاتِهَا فَقَالَ يَا أُمَّاهُ كَلِّمِينِي هَلْ تُرِيدِينَ أَنْ تَرْجِعِي إِلَى الدُّنْيَا قَالَتْ نَعَمْ لِأُصَلِّيَ لِلَّهِ فِي لَيْلَةٍ شَدِيدَةِ الْبَرْدِ وَ أَصُومَ يَوْماً شَدِيدَ الْحَرِّ يَا بُنَيَّ فَإِنَّ الطَّرِيقَ مَخُوفٌ. (مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل ؛ ج‏6 ؛ ص338)

[5] بحار الانوار، ج 12، ص 256.