#پرواز_با_نماز 47

بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم

نوجوان عزیز! سلام

امیدوارم که همیشه سلامت باشی.

یکی از اتفاقاتی که برای نوجوان ها می افتد این هست که گاهی مریض می شوند و بدن شون خونی میشه.

گاهی اوقات کارِ شون به بیمارستان کشیده میشه.

زیاد شنیدیم که نوجوان ها تو این موقعیت که قرار می گیرند میگن این نماز به دل ما نمیچسبه. وقتی رفتیم خونه و تونستیم بدنِ مون رو بشوریم و پاک شدیم ، قضای این نمازها رو می خونیم. آیا این کار درسته؟

این داستان رو گوش کنید :

آیت الله مشکینی استادِ اخلاقِ رزمنده ها و بسیجی ها بود توی جبهه.

و ایشون را خیلی قبولش داشتند.

ازش سوال پرسیدند : آقا نماز این شهدا رو خدا قبول میکنه؟

گفت : چطور مگه؟

گفت : آخه خودمون دیدیم که در خط مقدم جبهه به خاطر شرایط خاصی که بود وضو نداشتند و با تیمم نماز می خوندند.

تو میدونِ معرکه بودند و نمی تونستند پوتین شون رو در بیارن. دست و لباس شون خونی بود.

مثلاً در عملیات بدر توی بلم بودند. «اَللهُ اَکبر» رو به قبله می گفتند. بَلَمِ شون می چرخید. هنگام گفتن «وَلَضّـآلّـین» ۹۰ درجه از قبله انحراف داشتند، به سجده که می‌رسیدند پشت به قبله می شدند.

واقعاً خدا این نماز ها رو قبول میکنه؟

آیت الله مشکینی تحت تأثیر قرار گرفت. گفت : از خدا می خواهم تمام عبادت های عُمرم را از من بگیرد و دو رکعت نمازِ در حال اضطرارِ این شهیدان رو به من بدهد.

فرمودند : بله خداوند قبول می کند و حتی لازم نیست دوباره آن نماز را بخواند.

استاد قرائتی می گفت : «یه جوانی لباس و بدنش نجس بود و نمی تونست برود غسل انجام بده. نمازش رو که خوند و تموم شد گفت : «خدایا اگه مَردی این نماز رو قبول کن!!»

وقتی از دنیا رفت خوابش رو دیدند. او گفت : «خدا همون نماز رو از من قبول کرد و به واسطه همون نماز بهشتی شدم»

نوجوان عزیز اگر در شرایطِ اضطرار قرار گرفتی همان نماز رو بخون.

شیطان وسوسه و فریب نده شما رو که این نماز به درد نمی خورد. این نماز خیلی هم خوب هست

چون این نماز با شکستگی دل و شرمندگی پیش خدا هست، خدا اون رو بیشتر می خرد.

این همون حالتی که ما باید در رکوع و سجده به اون برسیم یعنی شرمندگی درِ درگاه خدا.

نماز هاتون مقبول درگاه حضرتِ حق.

#پرواز_با_نماز 48

بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم

سلام به شما نوجوانهای عزیز

یکی از سوال هایی که از شما نوجوان های اهل نماز می پرسند این هست که : «نماز یه کار تکراری هست. حوصله ات سر نرفت؟ خسته نشدی از بس نماز خوندی؟ صبح نماز، ظهر نماز، شب نماز!»

اگه از شما این رو بپرسند چی جواب میدی؟

یه نفر این سوال رو از «شهید یزدان شیخ نژاد» پرسید.

این شهید بزرگوار لبخندی زد و با خوشرویی به سوال کننده گفت : «شما غذا می خوری و غذا یه کار تکراری هست. خسته نشدی؟ حوصله ات سر نرفت از بس غذا خوردی؟ صبح غذا، ظهر غذا، شب غذا!»

طرف مقابل سکوت کرد.

یه مقدار دیگه این شهید بزرگوار استدلال آورد. سوال کننده گفت : «قانع شدم که خودم هم نماز بخوانم»

ببینیند جسمِ ما نیاز به غذا داره که اگر غذاش نباشه یا دیر بشه ما بی حوصله می شویم و خسته می شویم و اگه خیلی دیر بشه حتی ممکن هست بمیریم.

خداوند هم می دونست روحِ ما نیاز به غذا داره که اگر غذاش نرسه بی حوصله میشه، خسته میشه و ممکن هست روح ما بمیره.

آقا امیرالمؤمنین فرمودند : ذِكرُ اللّهِ قُوتُ النُّفوسِ ؛ یاد خدا غذای روح ماست.

خداوند روزانه پنج بار بر ما واجب کرده که در قالبِ جملات و حرکات خاصی او رو یاد کنیم. چون دوستِ مون داشته بر ما واجب کرده.

شهید بزرگوار «محمود شهبازی» هر موقع صدای اذان رو می شنید اگر سر سُفره بود بلند می شد می رفت برای نمازِ اول وقت.

بهش می گفتند : غذات سرد میشه. می گفت : اگر دیر برم غذای روحم سرد میشه.

نماز یعنی غذای روح مون رو اول وقت، با حوصله و آرام آرام بخوریم.

#پرواز_با_نماز 49

بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحیم

سلام به شما نوجوان عزیز

شمایی که روزانه پنج بار در کلاس بندگی یعنی نماز شرکت می کنی.

بعضی نوجوان ها فکر می کنند نماز، فقط درس بندگی میده.

درستش این هست که هم درس بندگی میده و هم درس زندگی میده و هم درس فرماندهی میده.

دوستِ شهید «محمود کاوه» میگه ایشون به من زنگ زد با عصبانیت و ناراحتی! که چرا سایه بانِ بالای میدانِ صبحگاه رو درست کردی؟

گفتم : «برای اینکه موقعی که سخنرانی می کنی از آفتاب یا از بارون در امان باشی و اذیت نشی»

با ناراحتی گفت : پس من با نیرو هایُم چه فرقی می کنم؟

من خودم رو از نیروی خودم بالاتر نمی دونم. بیا سایه بان را بردار و ببر!

گفتم : حالا شما استفاده نمی کنی. موقعی که مهمون میاد زشت هست... بذار سایه بان باشه.

گفت : پس من زیر سایه بان نمی روم.

تدارکات گردان برای شهید بزرگوار «عبدالحسین برونسی» میوه آورد.

پرسید : «به همه نیروها از همین میوه دادی؟»

گفت : نه. اون جور که خرجی مون زیاد میشه.

با اَخم و ناراحتی گفت : پس من با نیرو چه فرقی می کنم؟ من خودم رو بالاتر از نیروی خودم نمی دونم. ما با هم مساوی هستیم.

نیروی تدارکات میگه : «برای همه نیروها اون میوه رو فراهم کردیم تا عبدالحسین برونسی از اون میوه خورد»

این شهیدِ بزرگوار تو صفِ غذا می ایستاد.

بهش می گفتند : «شما فرمانده‌ای و دیگران رزمنده هستی. شما بشینید برات غذا می آوریم»

می خندید و می گفت : «مگه من با نیروی خودم چه فرقی می کنیم؟ ما با هم، هم سطح هستیم»

این دو فرمانده درس فرماندهی شون رو از نماز گرفتن.

خداوند تو نماز جماعت به فرمانده یعنی پیشنماز میگه : «تو باید با نمازگزاران هم سطح باشی یا پایین تر. خودت رو نباید بالاتر بدونی و امتیازات ویژه نباید برای خود قائل بشی. اگر جای نمازت بالاتر باشه نمازت باطل هست»

سعی کنیم درس های نماز رو یاد بگیریم و در زندگی مون اجرا کنیم.