گلچین کتاب طهارت روح ، عبادت و نماز در آثار شهید مطهری رضوان الله علیه ؛
گلچین کتاب طهارت روح ، عبادت و نماز در آثار شهید مطهری رضوان الله علیه ؛ حسین واعظی نژاد
پیامبران عبادت را آورند یا چگونگی آن را؟
مطالعه آثار زندگی بشر نشان میدهد هر زمان و هر جا که بشر وجود داشته است، نیایش و پرستش هم وجود داشته است. چیزی که هست شکل کار و شخص معبود متفاوت بوده است ...
پیامبران پرستش را نیاوردند و ابتکار نکردند، بلکه نوع پرستش را یعنی نوع آداب و اعمالی که باید پرستش به آن شکل صورت گیرد به بشر آموختند و دیگر این که از پرستش غیر ذات یگانه (شرک) جلوگیری به عمل آوردند. (وَ لَقَدْ بَعَثْنا في كُلِّ أُمَّةٍ رَسُولاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اجْتَنِبُوا الطَّاغُوت) (سوره نحل : آیه 36)
از نظر مسلّمات دینی و همچنین از نظر برخی علمای دین شناسی [مانند ماکس مولر] ، بشر ابتدا موحّد و یگانه پرست بوده است و خدای واقعی خویش را میپرستیده است پرستش بت یا ماه و یا ستاره یا انسان از نوع انحرافهایی است که بعداً رخ داده است، یعنی چنین نبوده که بشر پرستش را از بت یا از انسان یا مخلوقی دیگر آغاز کرده باشد و تدریجاً با تکامل تمدّن به پرستش خدای یگانه رسیده باشد.
[خلاصه ای از صفحه ۱۷ و ۱۸]
دو جزء نماز و عبادت
پرستش [و عبادت در نماز ] یا قولی است یا عملی.
پرستش قولی عبارت است از یک سلسله جملهها و اذکار که به زبان میگوییم، مانند قرائت حمد و سوره و اذکاری که در رکوع و سجود و تشهّد نماز میگوییم و ذکر لبّیک که در حج میگوییم.
پرستش عملی مانند قیام و رکوع و سجود در نماز یا وقوف عرفات و مشعر و طواف در حج. غالباً عبادتها، هم مشتمل است بر جزءِ قولی و هم بر جزءِ عملی، مانند نماز و حج.
[خلاصه ای از صفحه ۲۱]
آنچه در نماز به درگاه خدا ابراز می کنیم
آنچه انسان در عبادت [و نماز] خود ابراز میدارد چند چیز است:
۱. ثنا و ستایش خدا به اوصافی که مخصوص خداست؛ یعنی اوصافی که مفهومش کمال مطلق است، مثلاً علم مطلق، قدرت مطلقه، اراده مطلقه. معنی کمال مطلق و علم مطلق و قدرت و اراده مطلقه این است که محدود و مشروط به چیزی نیست و مستلزم بی نیازی خداوند است. [مثل ذکر الحمدلله که در نماز تکرار میشود]
2. سپاس و شکر خدا به عنوان منشأ اصلی خیرها و نعمتها و این که نعمتهای ما همه و همه از اوست و غیر او وسیلههایی است که او قرار داده است.
[مثل ذکر شُکراًلِله در سجده شکر. ذکر الحمدلله که در نماز زیاد تکرار میشود هم به معنای ستایش است و هم معنای سپاس]
3. تسبیح و تنزیه خدا از هرگونه نقص و کاستی از قبیل فنا، محدودیّت، نادانی، ناتوانی، بخل، ستم و امثال این ها. [مثل عبارت سبحان الله]
۴. ابراز تسلیم محض و اطاعت محض در برابر او و اقرار به این که او بلاشرط مُطاع است و استحقاق اطاعت و تسلیم دارد. او از آن جهت که خداست شایسته فرمان دادن است و ما از آن جهت که بنده هستیم شایسته اطاعت و تسلیم در برابر او. [مثل آیه ایّاکَ نَعبدُ وَ ایّاکَ نَستَعین]
۵ او در هیچ یک از مسائل بالا شریک ندارد. جز او کامل مطلق نیست؛ جز او هیچ ذاتی منزّه از نقص نیست؛ جز او کسی منشأ اصلی نعمتها که همه سپاسها به او برگردد نیست؛ جز او هیچ موجودی استحقاق تسلیم محض در برابر او شدن را ندارد. هر اطاعتی مانند اطاعت پیامبر و امام و حاکم شرعی اسلامی و پدر و مادر یا معلّم باید به اطاعت از او و رضای او منتهی شود و گرنه جایز نیست. [مثل آیه وَلم یَکن لَهُ کُفُواً اَحَد]
[خلاصه ای از صفحه ۲۲]
تاثیر نماز در بهبود بیماری های روانی
یکی از خُلقهای ثابت همگانی تغییر ناپذیر که زمان هیچ وقت نمی تواند در آن تأثیر داشته باشد عبادت و پرستش است. یکی از حاجتهای بشر پرستش است. انجام ندادن آن، در روح بشر ایجاد عدم تعادل میکند.
مثال ساده ای عرض میکنم: اگر ما کجاوه ای داشته باشیم و حیوان هایی، خورجینهایی که روی این حیوانها میگذارند باید تعادلشان بر قرار باشد. نمی شود یک طرف پر باشد و طرف دیگر خالی.
در وجود انسان هر احتیاجی که برآورده نشود، روح انسان را مضطرب و نامتعادل میکند. اگر انسان بخواهد در تمام عمر به عبادت بپردازد و حاجتهای دیگر خود را بر نیاورد، همان حاجتها او را ناراحت میکند. همچنین اگر انسان همیشه دنبال مادیات برود و وقتی برای معنویات نگذارد، باز همیشه روح و روان او ناراحت است.
اگر ورزش برای سلامتی مفید است، اگر آب تصفیه شده برای هر خانه ای لازم است، اگر هوای پاک برای هرکس لازم است، اگر غذای سالم برای انسان لازم است، نماز هم برای سلامتی انسان لازم است. امروز که در دنیا بیماریهای روانی زیاد شده است، در اثر این است که مردم از عبادت و پرستش رو برگردانده اند. شما نمی دانید اگر انسان در شبانه روز ساعتی از وقت خودش را اختصاص به راز و نیاز با پروردگار بدهد، چقدر روحش را پاک میکند! عنصرهای روحی موذی به وسیله یک نماز از روح انسان بیرون میرود.
[خلاصه ای از صفحه ۴۲ و ۴۳]
مقایسه آتش زردتشیان و کعبه مسلمانان
اگر اظهار خضوع انسان صرفاً به قصد و عنوان «خود کم بینی» و «خود کم نشان دادن» باشد، تواضع و فروتنی است. و اما اگر اظهار خضوع به قصد و عنوان «محترم شمردن» دیگری باشد آن تعظیم و تکریم است. هیچ یک از تواضع و تعظیم عبادت نیست.
و اما اگر خضوع انسان در برابر چیزی به عنوان تقدیس و تنزیه اعلام مبرا بودن آن چیز از نقص باشد این عبادت است و برای خدا جایز نیست، چون تنها موجودی که مبرا از نقص است و شایسته تقدیس است ذات احدیت است.
آنچه زردشتیان در مورد آتش انجام میدهند تقدیس است، نه تواضع و نه تعظیم ساده و نه قبله قرار دادن. تقدیس و تنزیه کردن آتش توسط زردتشیان کافی است برای این که عبادت شمرده شود، خواه توأم با اعتقاد صریح به مقام ربوبیت مطلقه و یا رب النوعی باشد و یا نباشد.
مقایسه تقدیس آتش با توجه حین نماز به سمت کعبه، مقایسه غلطی است هیچ مسلمانی هر چند عامی باشد آنگاه که به سوی کعبه برای نماز میایستد در خاطرش خطور نمی کند که میخواهد با این عمل کعبه را تعظیم و تکریم و تقدیس کند.
هرگز در دین اسلام کوچکترین اشاره ای به این مطلب نیست که خداوند با کعبه و مسجدالحرام یک ارتباط خاص دارد (مثلا خدا در آنجا قرارا دارد) بلکه عکس آن تعلیم داده شده است قرآن کریم صریحاً میفرماید: «اَیْنَما تَوَلُّوا فَثَمّ وَجْهُ اللّه» [سوره بقره، آیه ۱۱۵]
و اگر به کعبه گفته میشود «بیت» از آن جهت است که هر معبدی «بیت الله» است. پس رو به کعبه ایستادن تنها مبتنی بر یک حکمت و فلسفه اجتماعی است که:
اولا مسلمانان از لحاظ جهتی که در حین انجام عمل عبادت انتخاب میکنند ، یکی باشند تفرق و تشتت نداشته باشند.
ثانیاً نقطه ای که برای وحدت انتخاب میکنند، همانجا باشد که اولین بار در جهان برای پرستش خدای یگانه ساخته شد که این خود نوعی احترام به عبادت خداوند یکتاست.
[خلاصه ای از صفحه ۵۰ و ۵۱ و ۶۱ و ۶۲]
دو موردی که باید نماز اول وقت را به عقب انداخت
فقها و اصولیین یک تعبیری دارند، میگویند عناوین اولیه و عناوین ثانویه، یعنی یک عملی ... موقع و موضعش به حسب شرایط زمانی و به حسب احوال افراد و اشخاص متفاوت است. یعنی برای شما در یک لحظه یک امر واجب است و در لحظه دیگر مستحب [و حتی حرام].
مثلاً، شما مدیون ... هستید [و طلبکار به] اصرار، دَیْن [و مال] خودش را از شما طلب میکند، میگوید که احتیاج دارم و باید طلبم را بدهی، میگویید صبر کن نمازم را بخوانم بعد از نماز طلبت را میپردازم، میگوید که آن قدر هم صبر نمی کنم، دَین مرا بده بعد نمازت را بخوان.
یا مثلاً، شما میخواهید نماز بخوانید، در همان حال، شخصی ناراحتی شدیدی پیدا کرده که باید او را با عجله به دکتر رسانید، و شما برای نماز هم وقت داشتی، آیا در اینجا نماز عمل صالح است؟!
آن وقت نماز عمل صالح است که شما اول قرض خود را بدهید بعد نمازتان را بخوانید، اگر شما با طلبکار خود بحث کنید و به او بگوئید: اول باید نمازم را بخوانم چون خدا از تو بزرگتر است و باید اول طلب خدا را بپردازم و... اشتباه میکنی این نماز برای تو عمل صالحی نیست. چون وقت هم داری، برو اول دَینت را بده بعد نمازت را بخوان.
یا در مورد بیمار، اول باید او را به طبیب رسانده بعد نمازت را بخوانی. این را عنوان ثانوی میگویند. [یعنی یک عمل با تغییر شرایط، تغییر حکم پیدا میکند]
[خلاصه ای از صفحه ۶۷ و ۶۸]
نماز کودک، نماز ظاهری است یا واقعی؟
در نماز جماعت این مسأله را طرح میکنند که نمازی که کودک میخواند، آیا نماز صوری و ظاهری و برای تأدیب و تربیت است که برای آینده آماده بشود یا نماز واقعی و صحیح است؟
اگر گفتیم نماز کودک، نماز تمرینی و صوری است و نماز واقعی نیست، پس در نماز جماعت که باید صفوف به یکدیگر متصل باشند، اگر میان دو نفر بالغ یا میان امام و مأموم کودکی قرار بگیرد، نماز باطل است چون نماز او صورت نماز است نه واقعیّت آن. اما اگر گفتیم که عمل کودک صحیح است و نماز او هم واقعا نماز است، یک کودک میتواند یک صف یا جزئی از یک صف را تشکیل بدهد. در باب عبادات تقریبا شبهه ای نیست که عبادت طفل ممیز غیر بالغ در عین این که تکلیف ندارد و مکلف نیست نماز واقعی و صحیح است.
[خلاصه ای از صفحه ۷۴]
آیا نماز و عبادت به شوق بهشت یا ترس جهنم ، واقعا پرستش خداست؟
[یک شبهه ای که درباره عبادت و نماز مطرح می کنند این است که] عبادت در ادیان جز معامله چیزی نیست، زیرا ادیان افراد را وادار میکنند به عبادت، برای بهشت یا برای فرار از جهنّم ... بهشت یعنی جایی که در آنجا انواع لذتها هست: حور هست، قصور هست، «جَنّاتٌ تَجْری مِنْ تَحْتِهَاالاَنْهار» هست، میوههای بهشتی و غذاهای لذیذ بهشتی هست، شراب ها ... و انواع لذتهایی که بشر نمی تواند تصور بکند.
بنابراین کسی که از لذت دنیا چشم میپوشد برای لذت آخرت، او نه تنها خداپرست نیست و حس نیایش خود را تقویت نمی کند، بلکه یک آدمی است که از دنیا پرستها مادی تر است زیرا یک نفر دنیاپرست، قانع شده به همین لذات محدود مادی؛ ولی او یک آدم حسابگری است، میبیند اگر بخواهد سی چهل سال عمر این دنیا را به این لذتها بگذراند، قابل نیست، بالاخره تمام میشود، میگوید این سی چهل سال را هر طور هست دندان روی جگر میگذاریم برای این که برویم در آنجا ابدالآباد به همین لذّتهایی که اینجا رها کرده ایم برسیم. پس محرّک او در این کار طمع است. آن کسی هم که برای فرار از دوزخ معصیت نمی کند، عبادت میکند یا ترک لذت مادی میکند برای این که عقوبت نشود. باز امری است که از حدود منفعت جویی بیرون نیست.
بنابراین [اسلام] به «حس نیایش» که روانشناسی آن را به عنوان یک حس عالی میشناسد، توجه نکرده است.
این ایراد البته ایراد واردی نیست. اولاً همه میدانیم که از نظر اسلام عبادت، درجات و مراتبی دارد.
امیرالمومنین علیه السلام میفرماید: «اِنَّ قَوْما عَبَدُوا اللّهَ طَمَعا فَتِلْکَ عِبادَةُ التُّجّارِ، وَ اِنَّ قَوْما عَبَدُوا اللّهَ خَوْفا فَتِلْکَ عِبادَةُ العَبیدِ، و اِنَّ قَوْما عَبَدُوااللّهَ شُکْرا (حُبّا) فَتِلْکَ عِبادَةُ الاَحْرارِ». [نهج البلاغه، حکمت ۲۲۹]
«گروهی از مردم خدا را عبادت میکنند برای طمع بهشت. این عبادت، از نوع تجارت است... در اینجا کار میکند برای این که در آنجا سودی ببرد. و گروهی عبادت میکنند از ترس جهنّم. اینها کارشان شبیه کار بردگان است که از ترس شلاق ارباب کار میکنند. و قوم دیگر عبادت میکنند... عبادت سپاسگزارانه؛ یعنی خدای خودش را میشناسد، خدا را که شناخت، آنچه دارد، همه را از خدا میبیند، و چون همه چیز را از خدا میبیند، حس سپاسگزاری، او را وادار به عبادت میکند، حتی اگر نه بهشتی باشد و نه جهنّمی، که این عبادت احرار است، عبادت آزادگان».
پیغمبر اکرم فرمودند: «اَفْضَلُ النّاسِ مَنْ عَشِقَ الْعِبادَةَ وَ عَانَقَها وَ باشَرَها بِجَسَدِهِ و تَفَرَّغَ لَها».
بهترین مردم کسی که به عبادت عشق بورزد، عبادت به صورت معشوقش در بیاید «وَ اَحَبَّها بِقَلْبِهِ» و از صمیم قلب عبادت را دوست داشته باشد «وَ باشَرَها بِجَسَدِهِ» و با بدنش به آن بچسبد. مقصود این است که عبادت فقط یک ذکر قلب به تنهایی نیست؛ رکوع کردن، سجود کردن، قنوت کردن، نوعی عشق ورزی عملی است. «وَ تَفَرَّغَ لها» یعنی خودش را خالی کند از همه چیز جز عبادت، یعنی آن وقتی که به عبادت میایستد، دیگر هیچ خیالی، هیچ خاطره ای، هیچ فکری در قلبش نیاید، فقط او باشد و خدا، قلبش خالی بشود برای خدا؛ و روح عبادت هم همین است.
شک ندارد که عبادت برای بهشت و عبادت از ترس جهنم، ارزش آن عبادتهایی را که گفتیم ندارد، ولی بی ارزش هم نیست و برای یک عدّه مردم، یک درجه عالی است...
انسان یک وقت رابطه اش را با خدا قطع می کند، مستقیم میرود دنبال پول؛ این، صددرصد پول پرستی است و یک وقت میگوید خدای ما یک دستورهایی دارد، من مطابق دستور او عمل میکنم و از او میخواهم که به من پول بدهد. باز این خودش یک درجه پرستش خداست، رفتن پیش خداست، ولو رفتن پیش خدا برای پول؛ ولی با نرفتن پیش خدا تفاوت میکند.
رفتن پیش خدا برای خدا البته ارزش بسیار عالی دارد. رفتن پیش خدا برای یک چیزی، و چیزی از او خواستن ، باز هم رفتن پیش اوست، باز هم تا حدی قلب انسان روشن میشود، انسان صفایی پیدا میکند، از غیر خدا غفلت میکند و متوجه او میشود؛ این قطعا خودش یک درجه ای از پرستش است ولو درجه ضعیفی باشد.
بنابراین ... چون همه مردم در درجه بالا نیستند، اکثر مردم را اگر ما بخواهیم تربیت بکنیم به طوری که نظام زندگی دنیاشان درست شود و به خدا هم نزدیک شده باشند، از همین راه باید وارد شویم، و یا لااقل افراد را در ابتدا از این راه باید وارد کرد، و بعد بالاتر برد. و علت این که در قرآن به امور مادی زیاد عنایت شده است همین است. وقتی که ذکر میکند: «جَنّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِها الاَنْهارُ» بهشتها و باغهایی که در پایین آن باغها نهرها جاری است، بعد میگوید: «و رِضْوانٌ مِنَ اللّه اَکْبَرُ» [سوره توبه، آیه ۷۲] و کمی خشنودی خدا، از همه اینها بالاتر و بزرگتر است. یعنی آن کسی که میخواهد خدا را به خاطر خشنودیش عبادت کند، او چیز دیگری است. ولی مشتری «رضوان من اللّه اکبر» طبعا همه مردم نیستند، یک اقلیت مترقی مشتری آن هستند. برای اکثریّت مردم، راه عملی همین است که از بهشتهایی که در آنها [لذات] جسمانی است سخن به میان آید.
[خلاصه ای از صفحه ۷۵ تا ۸۱]