رهيدن از آتش دوزخ

رسول اللّه صلی الله عليه و آله: إذا مَرَّ المُؤمِنُ عَلَی الصِّراطِ فَيَقولُ: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» طَفِئَت لَهَبُ النّيرانِ، و تَقولُ: جُز يا مُؤمِنُ، فَإِنَّ نورَك قَد أطفَأَ لَهَبي!

پيامبر خدا صلی الله عليه و آله: هرگاه مؤمن بر صراط بگذرد و بگويد: «به نام خداوند مهرگسترِ مهربان»، زبانه آتش خاموش می‏شود و می‏گويد: عبور كن ای مؤمن! زيرا نور تو، زبانه مرا خاموش كرد!

بحار الأنوار: ج 92 ص 258.

رسول اللّه صلی الله عليه و آله: مَن أرادَ أن يُنجِيَهُ اللّهُ مِنَ الزَّبانِيَةِ التِّسعَةَ عَشَرَ، فَليَقرَأ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» فَإِنَّها تِسعَةَ عَشَرَ حَرفا، لِيَجعَلَ اللّهُ كُلَّ حَرفٍ مِنها جُنَّةً مِن واحِدٍ مِنهُم.

پيامبر خدا صلی الله عليه و آله: هر كس می‏خواهد كه خداوند، او را از نگهبانانِ نوزده‏گانه دوزخ نجات دهد، «بسم اللّه الرحمن الرحيم» را بخواند؛ زيرا اين ذكر، نوزده حرف است، تا خداوند، هر حرفی از آن را سپر او در برابر يكی از آن نگهبانان دوزخ قرار دهد.

بحار الأنوار: ج 92 ص 257.

فصل پنجم: آداب «بسم اللّه» گفتن‏

بلند گفتن

الإمام الصادق عليه السلام: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» أحَقُّ ما اجهِرَ بِهِ‏. (جَهَرَ الكلامَ و بالكلامِ: أعلَنَ به ؛ جَهَرَ بالقَولِ: رَفَعَ به صوتَه)

امام صادق عليه السلام: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ»، سزاوارترين چيز به خوانده شدن با صدای بلند است.

بحار الأنوار: ج 85 ص 82.

الإمام الباقر عليه السلام: كانَ رَسولُ اللّهِ صلی الله عليه و آله يَجهَرُ بِ‏ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» يَرفَعُ بِها صوتَهُ، فَإِذا سَمِعَهَا المُشرِكونَ وَلَّوا مُدبِرينَ، فَأَنزَلَ اللّهُ جَلَّ ذِكرُهُ: «وَ إِذا ذَكَرْتَ رَبَّكَ فِي الْقُرْآنِ وَحْدَهُ وَلَّوْا عَلی‏ أَدْبارِهِمْ نُفُوراً».

امام باقر عليه السلام: پيامبر خدا، «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» را با صدای بلند می‏گفت و قريش با شنيدن آن می‏گريختند. پس خداوند عز و جل اين آيه را فرو فرستاد: «و هرگاه در قرآن، پروردگارت را بر يكتايی‏اش ياد كنی، از سرِ بيزاری، پشت می‏كنند و می‏گريزند».

بحار الأنوار: ج 85 ص 82.

الإمام عليّ عليه السلام: إنَّ النَّبِيَّ صلی الله عليه و آله كانَ يَجهَرُ فِي المَكتوباتِ بِ‏ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ».

امام علی عليه السلام: پيامبر صلی الله عليه و آله در نمازهای واجب، «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» را بلند می‏گفت.

محمدی ری شهری ؛ نهج الذکر ، ج 1 ؛ حدیث 677

عن صفوان الجمّال: صَلَّيتُ خَلفَ أبي عَبدِ اللّهِ عليه السلام أيّاما، فَكانَ إذا كانَت صلاةٌ لا يُجهَرُ فيها، جَهَرَ بِ‏ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ»، و كانَ يَجهَرُ فِي السّورَتَينِ جَميعا.

صفوان جمّال گفت: چند روز پشت سرِ امام صادق عليه السلام نماز خواندم. ايشان، در نمازی هم كه بلند خوانده نمی‏شود، «بسم اللّه الرحمن الرحيم» را بلند می‏گفت، و در هر دو سوره، بلند می‏گفت.

الكافي: ج 3 ص 315.

عن رجاء بن أبي الضحّاك: بَعَثَنِي المَأمونُ في إِشخاصِ عَليِّ بنِ موسی عليه السلام مِنَ المَدينَةِ ... فَكُنتُ مَعَهُ مِنَ المَدينَةِ إلی مَروٍ... و كانَ عليه السلام يَجهَرُ بِ‏ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» في جَميعِ صَلَواتِهِ؛ بِاللَّيلِ وَ النَّهارِ.

رجاء بن ابی ضحّاك: مأمون، مرا فرستاد تا علی بن موسی [الرضا عليه السلام‏] را از مدينه [به خراسان‏] بياورم ... من از مدينه تا مرو با ايشان بودم. ... در همه نمازهايش، در شب و روز، «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» را بلند می‏گفت.

بحار الأنوار: ج 85 ص 79.

نيكو نوشتن «بسم اللّه»

رسول اللّه صلی الله عليه و آله: مَن كَتَبَ‏ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» فَجَوَّدَهُ تَعظيما للّهِ، غَفَرَ اللّهُ لَهُ.

پيامبر خدا صلی الله عليه و آله: هر كس‏ «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ» بنويسد و آن را، به احترام خداوند، نيكو بنويسد، خدا او را می‏آمرزد.

بحار الأنوار: ج 92 ص 34.

بخش سوم: تسبيح: (گفتن سبحان اللّه)

واژه‏شناسی «تسبيح»

واژه «تسبيح»، مصدر است از ريشه «سبح». اين كلمه، در اصل به معنای حركت سريع در آب است و از آنجا كه لازمه حركت سريع، دور شدن از مبدأ حركت و نزديك شدن به مقصد است، اين مادّه درباره دور شدنِ چيزی نيز به كار می‏رود. از اين باب، كاربرد «تسبيح» در مورد خداوند متعال، به معنای تنزيه و دور شمردن او از انواع كاستی‏ها و ناشايستگی‏ها، و نزديكی تسبيحگو به خداوند متعال و سهولت فرمانبری از اوست.

به نظر می‏رسد كه كثرت استعمال تسبيح در تنزيه خداوند متعال، اين واژه را در اين معنا تثبيت نموده است. از اين رو، ابن فارِس، معنای اصلی مادّه «سبح» را به دو اصل برگردانده است:

مادّه «سبح» و «سبحان»، علَم جنس و اسم مصدر است به معنای تسبيح. خليل بن احمد فراهيدی، در بيان معنای «سبحان اللّه» می‏گويد: سبحان اللّه، يعنی: منزّه و وارسته دانستن خداوند از هر چيزی كه سزاوار نيست به آن چيز وصف شود. منصوب بودن «سبحانَ»، به اعتبار قرار گرفتن در موضع فعل است، به معنای «تسبيحاً للّه»؛ يعنی: خدا را پاك و منزّه می‏دارم.

تسبيح، در قرآن و حديث‏

در قرآن كريم، مادّه «سبح» و برگرفته‏های آن، 92 بار به كار رفته است. ابن اثير می‏گويد:

تسبيح در اصل، به معنای منزّه و پاك و مبرّا دانستن از نقايص و كاستی‏هاست و سپس توسّعاً، در موارد نزديك به اين معنا نيز به كار رفته است. گاه تسبيح، مجازاً بر ديگر انواع ذكر (مانند: تحميد و تمجيد و غيره) نيز اطلاق می‏شود. گاه به نماز نافله نيز «سُبحه» می‏گويند و گفته می‏شود: «قَضَيتُ سُبحَتی؛ نافله‏ام را به جا آوردم».

تسبيحگوی حقيقی‏

تسبيحگوی حقيقی، كسی است كه باور كرده كه خداوند متعال در ذات و صفات و افعال، هيچ گونه كاستی‏ای ندارد و عظمت اين معنا را درك نموده است. بنا بر اين، كسی كه حتّی در دل، بر مقدّرات الهی اعتراض دارد، نمی‏تواند در گفتن ذكر تسبيح، صادق باشد.

راز همراهی «تسبيح» و «تحميد»

با تأمّل در مفهوم حقيقی «تسبيح»، راز همراهی اين ذكر و ذكرِ «تحميد» در قرآن‏ و دعاها روشن می‏گردد و اين كه چرا فرشتگان، همراه تسبيح خداوند منّان، او را حمد می‏كنند:

«وَ تَرَی الْمَلائِكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ. (زمر: آيه 75)

و فرشتگان را می‏بينی كه حلقه‏زنان بر گِرد عرش، پروردگار خود را تسبيح می‏گويند و می‏ستايند».

بلكه همه چيز در جهان آفرينش، در كنار تسبيح حق تعالی، او را تحميد نيز می‏نمايد:

«وَ إِنْ مِنْ شَيْ‏ءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَ لكِنْ لا تَفْقَهُونَ تَسْبِيحَهُمْ. (اسراء: آيه 44.)

هيچ چيزی نيست، مگر آن كه او را به سپاس، تسبيح می‏گويد؛ امّا شما تسبيح آنها را نمی‏فهميد».

توضيح، اين كه تسبيح، تنزيه خداوند متعال در ذات و صفات و افعال، از همه كاستی‏ها و ناشايستگی‏هاست و تحميد، ستايش خداوند متعال است بر واجد بودن همه كمالات در ذات و صفات و افعال. ترديدی نيست كه وجود همه كمالات در حضرت حق، به تنزيه او از همه كاستی‏ها باز می‏گردد. بنا بر اين، تحميد، در واقع، نوع خاصّی از تسبيح است، با اين تفاوت كه تسبيح، ستودن خداوند به صفات جلال است؛ ولی تحميد، ستودن او به صفات جمال است، و همراه شدن تسبيح و تحميد، ستودن خداوند متعال به صفات جلال و جمال در كنار هم است.

به بيان ديگر، تحميد، مُلازم تسبيح است، همان گونه كه صفات ثبوتيه حضرت حق، مستلزم صفات سلبيه او هستند و با قرار گرفتن تحميد در كنار تسبيح، تنزيه خداوند متعال از همه كاستی‏ها با توصيف او به همه كمالات، همراه می‏گردد.

نكته ديگر، اين كه نه تنها تحميد، نوع خاصّی از تسبيح است، بلكه تهليل و تكبير نيز چنين‏اند؛ زيرا تهليل، تنزيه خداوند متعال از شريك است و تكبير، تنزيه او از توصيف افراد جاهل و از تحديد (محدود کردن او) . لذا هنگامی كه شخصی نزد امام صادق عليه السلام تكبير گفت، امام عليه السلام از او پرسيد: «اللّهُ أكبَرُ مِن أی شَی‏ءٍ؛ خدا بزرگ‏تر از چه چيز است؟». آن شخص پاسخ داد: از همه چيز.

امام عليه السلام فرمود: «حَدَّدتَهُ؛ او را محدود كردی!». آن مرد گفت: چگونه بگويم؟

امام عليه السلام فرمود: «قل: اللّهُ أكبَرُ مِن أن يوصَفَ؛ بگو: خدا بزرگ‏تر از آن است كه وصف شود».( بحار الأنوار: ج 84 ص 366.)

بنا بر اين، تحميد و تهليل و تكبير، ريشه در تسبيح دارند و اين اذكار، هر چند از نظر مفهومْ متفاوت‏اند، ليكن از وحدت مصداقی برخوردارند و از اين رو، به اين چهار ذكر در نماز، «تسبيحات اربعه» اطلاق می‏گردد. همچنين در تسبيح فاطمه عليها السلام «تكبير» و «تحميد»، تسبيح ناميده می‏شوند.

فصل يكم: تفسير تسبيح‏

عن طلحة بن عبيد اللّه: سَأَلتُ رَسولَ اللّهِ صلی الله عليه و آله عَن تَفسيرِ: «سُبحانَ اللّهِ»، قالَ: هُوَ تَنزيهُ اللّهِ عَن كُلِّ سوءٍ.

طلحة بن عبيد اللّه گفت: از پيامبر خدا، در باره معنای «سبحان اللّه» پرسيدم. فرمود: «يعنی وارسته دانستن خداوند از هر عيب [و بدی‏]».

محمدی ری شهری ؛ نهج الذکر ، ج 1 ؛ حدیث 707

رسول اللّه صلی الله عليه و آله: إذا قالَ العَبدُ: «سُبحانَ اللّهِ» فَقَد أنِفَ‏ للّهِ، و حَقٌّ عَلَی اللّهِ أن يَنصُرَهُ. (أنِفَ ؛ فيكون هنا بمعنی رفع اللّه عن مرتبة المخلوقين بالكلّية، لأنّه تنزيه عن صفات الرذائل و الأجسام)

پيامبر خدا صلی الله عليه و آله: هرگاه بنده بگويد: «پاكا خداوند!»، خدا را [از مرتبه مخلوق،] وارسته دانسته است و بر خداست كه او را ياری بخشد.

بحار الأنوار: ج 93 ص 183.