تشکر از خدا
تشکر از خدا
کسی میگفت: خدایا، از تو تشکر میکنم که مثل ربیع الأول و ربیع الثانی، و جمادی الاول و جمادی الثانی، دیگر رمضان الأول و رمضان الثانی قرار ندادی! خیلی عزیزی، جبران میکنم!
[جلد 1 ؛ صفحه ۲۰۹]
مؤمن آل فرعون و همسرش
حزقیل از یاران فرعون بود که شغل نجاری داشت و صندوقی را که مادر موسی برای قرار دادن موسی لازم داشت او برایش ساخت و با همان صندوق مادر موسی وی را به دریا انداخت.
گفته اند: حزقیل مدت صد سال خزانه دار فرعون بود و مردی مؤمن و مخلص بود که ایمان خود را مخفی میکرد. تا زمانی که موسی علیه السلام بر ساحران غالب شد، آن وقت ایمان خود را آشکار کرد و فرعون او را هم با
ساحران به دار آویخت.
اما همسر حزقیل آرایشگر دختران فرعون و زنی با ایمان بود. ابن عباس روایت کرده است که رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم به جبرئیل فرمود: هر وقت تو در نزد من میآیی بویی بسیار خوش به مشامم میرسد. این بو از چیست؟
جبرئیل گفت: این بو از آرایشگر آل فرعون و اولاد اوست. روزی او مشغول آرایش دختر فرعون بود. شانه از دستش افتاد. بلافاصله گفت: «بسم الله». دختر فرعون گفت: منظورت پدر من است؟ او گفت: خیر، بلکه «الله» پروردگار من و تو و پدر توست.
[جلد 1 ؛ صفحه ۲۱۰]
دختر فرعون این خبر را به پدر رساند. فرعون هم او و فرزندانش را فرا خواند و گفت: پروردگار شما کیست؟ او گفت: پروردگار من و تو «الله» است. آن گاه فرعون دستور داد تنوری از مس گداخته را داغ کنند، سپس او و فرزندانش را بیاورند.
وقتی چنین کردند، آن زن به فرعون گفت: از تو درخواستی دارم و آن این که استخوانهای من و فرزندانم را جمع کرده و آنها را دفن کنی. فرعون گفت: به خاطر حقی که در برابر خدماتت بر گردن من دارید، چنین میکنم.
سپس فرمان داد فرزندان او یکی یکی وارد آتش شدند تا نوبت به آخرین فرزند رسید که کودکی شیر خوار بود. به خواست خدا به سخن در آمد و گفت: ای مادر صبر کن، تو بر حق هستی. آن گاه مادر و کودک را با هم در تنور انداختند. و این بوی خوش از او و اولاد اوست. [۱]
----------
[۱]: النور المبین فی قصص الأنبیاء و المرسلین (للجزائری)، ص۲۶۰.
[جلد 1 ؛ صفحه ۲۱۰]
سه توصیه ابلیس به نوح علیه السلام
ابن عباس میگوید: ابلیس - لعنة الله علیه - به نوح گفت: ای نوح، تو بر من حق و مستی بزرگ داری که به سبب آن من به تو خصالی را تعلیم میدهم.
نوح گفت: منت من بر تو چیست؟ ابلیس گفت: تو قومت را نفرین کردی و همه را به هلاکت دچار نمودی. در غیر این صورت من باید مدتهای طولانی به گمراه کردن آنها مشغول میشدم. پس بر تو باد که از کبر و حرص و حسد بر حذر باشی. بعد دلایل آن را این گونه بیان کرد:
۱) فان الکبر هو الذی حملنی علی أن ترکت السجود لآدم فأکفرنی و جعلنی شیطاناً رجیماً؛ همانا کبر خصلتی است که مرا به ترک سجده بر آدم واداشت و مرا کافر گرداند و موجب شد
شیطان رجیم باشم.
۲) و إیاک و الحرص فإن آدم أبیح له الجنة و نهی عن شجرة واحدة فحمله الحرص علی أن أکل منها؛ از حرص بر حذر باش که آدم همه نعمتهای بهشتی را در اختیار داشت و فقط از یک درخت نهی شد. پس حرص او وادار کرد که از آن بخورد.
۳) و إیاک و الحسد فإن ابن آدم حسد أخاه فقتله؛ و از حسد بر حذر باش که پسر آدم به برادر خود حسد برد و او را به قتل رساند.
آن وقت نوح علیه السلام فرمود: چگونه و در چه حالتی است که تو بیشتر بر بنی آدم غلبه پیدا میکنی؟ ابلیس گفت: در حالت خشم و غضب. [۱]
----------
[۱]: قصص الأنبیاء علیهم السلام (للراوندی)، ص ۸۶؛ بحار الأنوار، ج ۶۰، ص ۲۵۱.
[جلد 1 ؛ صفحه ۲۱۲]
ام سلمه میگوید: همواره میشنیدم که پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم در دعای خود میفرمود: «اللهم لا تکلنی إلی نفسی طرفة عین أبداً؛خداوندا، مرا یک چشم بر هم زدن به حال خودم وامگذار! »
[جلد 1 ؛ صفحه ۲۱۸]
پیام آوران مرگ
حضرت داوود علیه السلام کنیزی داشت که هر شب درها را به روی داوود میبست و او تا صبح به عبادت مشغول بود. صبح کنیز میآمد و با کلید درها را میگشود.
شبی کنیز درها را بست، اما داوود مردی را در اتاق دید. به او گفت: چه کسی تو را به درون راه داده است. گفت: من کسی هستم که بدون اجازه بر پادشاهان وارد میشوم.
داوود گفت: آیا تو ملک الموت هستی و برای قبض روح من آمدهای؟ پس چرا رسولی نفرستادی تا مرا آماده مرگ کند؟ ملک الموت گفت: رسولان زیادی فرستادم؛ پدرت کجاست، برادر و همسر و آشنایانت کجا هستند، داوود گفت: آنها مرده اند.
ملک الموت گفت: آنها پیامبران و رسولان من بودند که به تو پیغام
دادند که تو نیز روزی خواهی مرد، همان طور که آنها مردند. سپس داوود را قبض روح کرد. [۱]
----------
[۱]: بحار الأنوار، ج ۱۴، ص ۱۴: النور المبین فی قصص الأنبیاء و المرسلین، ص ۳۴۱.
[جلد 1 ؛ صفحه ۲۲۶]
احسان به خود
روزی علی علیه السلام فرمود: «ما أحسنت إلی أحد قط؛ من هرگز به هیچ کس خوبی نکرده ام! » مردم، سرهای خود را از روی شگفتی بلند کردند. آنگاه حضرت این آیه را خواندند:
إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِکُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا؛ [۱] اگر نیکی کردید، به خودتان نیکی کرده اید، و اگر بدی کردید، به خودتان بد کرده اید. [۲]
----------
[۱]: سوره اسراء، آیه ۷.
[۲]: نثر الدر، ج ۱، ص ۲۹۳.
[جلد 1 ؛ صفحه ۲۳۳]