دعای صبگاهی پیامبران

امام صادق علیه السلام فرمودند: سه خصلت اند که پیامبران، آنها را یکی پس از دیگری، از آدم علیه السلام به ارث بردند، تا آنکه به پیامبر خدا صلی الله علیه وآله وسلم رسید. چون صبح می‌شد، از خدای متعال چنین درخواست می‌کرد:

اللهم إنی أسألک إیماناً تباشر به قلبی و یقیناً حتی أعلم أنه لا یصیبنی إلا ما کتبت لی ورضنی بما قسمت لی؛ [۲]

۱. بار خدایا! از تو چنان ایمانی را درخواست می‌کنم که به واسطه آن تو همیشه در قلب من باشی.

۲. و چنان یقینی را که بدانم جز آنچه تو برایم رقم زده ای، چیزی به من نمیرسد،

۳. و مرا به آنچه برایم قسمت کرده ای، خرسند بداری!

----------

[۲]: الکافی، ج ۲، ص ۵۲۴، ح ۱۰؛ بحارالأنوار، ج ۸۶، ص ۲۸۹، ح ۵۱.

[جلد 2 ؛ صفحه ۲۳۹]

ترحم داوود علیه السلام

از امام باقر علیه السلام نقل شده است که مرد جوانی که بسیار خوش اندام و خوش صورت بود، در نزد داوود حضور داشت. مدت زیادی با سکوت در کنار داوود نشسته بود. ناگهان ملک الموت بر داوود نازل شد و نظری تند به آن جوان انداخت.

داوود علیه السلام گفت: چرا به او این گونه می‌نگری؟ ملک الموت گفت: من هفت روز دیگر روح او را در همین مکان قبض می‌کنم. داوود دلش به

داوود از او پرسید: در چه حالی هستی؟ گفت: در حال خوشی و نعمت و سروری هستم که تاکنون چنین احساسی نداشته ام.

داوود گفت: بنشین. جوان نشست. داوود منتظر قبض روح او شد. وقتی به طول انجامید، داوود گفت: به نزد همسرت برو و هفت روز دیگر بیا. بار دوم هم جوان آمد، ولی از ملک الموت خبری نشد.

مجددا داوود به جوان گفت: هفت روز دیگر بیا. این بار ملک الموت آمد. داوود به او گفت: آیا قرار نبود که در عرض هفت روز عمر این جوان به پایان برسد؟ اکنون چندین روز گذشته و تو نیامدی.

ملک الموت گفت: ای داوود، خدای تعالی به جهت رحمتی که تو نسبت به او نمودی، به او ترحم کرده و اجل او را سی سال به تأخیر انداخته است. [۱]

شعر چند دو بیتی

----------

[۱]: قصص الأنبیاء علیهم السلام (للراوندی)، ص ۲۰۴؛ بحار الأنوار، ج ۱۴، ص ۳۸.

[جلد 2 ؛ صفحه ۲۴۵]

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

من زهد فی الدنیا هانت علیه المصیبات؛ [۲] کسی که از دنیا دل بر کند، مصیبت‌ها بر او آسان می‌شوند.

----------

[۲]: کنز الفوائد، ج ۲، ص ۱۶۳؛ بحارالأنوار، ج ۷۷، ص ۱۷۱، ح ۷.

[جلد 2 ؛ صفحه ۲۵۰]

وعده و وعید

أمیر المؤمنین علیه السلام فرمودند:

الکریم إذا وعد وفی، وإذا توعّد عفا؛ [۲] بزرگوار هرگاه وعده دهد، به کار بندد و هرگاه وعید و بیم دهد درگذرد.

----------

[۲]: غرر الحکم، ح ۱۵۲۸.

[جلد 2 ؛ صفحه ۲۵۲]

دو چیز شگفت

پیامبر خدا صلی الله علیه و آله وسلم فرمودند:

غریبتان؛ کلمه حکمة من سفیه فاقبلوها، و کلمة سفه من حکیم فاغفروها؛ [۱] دو چیز، شگفت است: سخنی حکیمانه از آبله، پس آن را بپذیرید؛ و سخنی ابلهانه از حکیم، پس آن را بر او ببخشایید.

----------

[۱]: الأمالی للطوسی، ص ۵۸۹، ح ۱۲۲۱؛ بحارالأنوار، ج ۲، ص ۴۲، ح ۷.

[جلد 2 ؛ صفحه ۲۵۶]

الهی سینه ای ده آتش افروز!

الهی سینمای ده آتش افروز

در آن سینه دلی وان دل همه سوز

هر آن دل را که سوزی نیست، دل نیست

دل افسرده غیر از آب و گل نیست

دلم پر شعله گردان، سینه پر دود

زبانم کن به گفتن آتش آلود

کرامت کن درونی درد پرورد

دلی در وی درون درد و برون درد

به سوزی ده کلامم را روایی

کز آن گرمی کند آتش گدایی

دلم را داغ عشقی بر جبین نه

زبانم را بیانی آتشین ده

سخن کزسوز دل تابی ندارد

چکدگر آب ازو، آبی ندارد

دلی افسرده دارم سخت بی نور

چراغی زو به غایت روشنی دور

بده گرمی دل افسرده‌ام را

فروزان کن چراغ مرده‌ام را

ندارد راه فکرم روشنایی

ز لطفت پرتوی دارم گدایی

اگر لطف تونبود پرتوانداز

کجا فکر و کجا گنجینه راز

ز گنج راز در هر کنج سینه

نهاده خازن توسد دفینه

ولی لطف تو گرنبود، به سد رنج

پشیزی کس نیابد ز آن همه گنج

چو در هر کنج، سد گنجینه داری

نمیخواهم که نومیدم گذاری

به راه این امید پیچ در پیچ

مرا لطف تو مسی باید، دگر هیچ [۱]

تجربه

----------

[۱]: وحشی بافقی.

[جلد 2 ؛ صفحه ۲۵۷]

گلچین کتاب کشکول فرحزاد ۳

#استاد_هاشمی_نژاد :

1 یکی از خطبای مشهد می‌گفت: مرحوم آیت الله میرزا جواد آقای تهرانی آمدند توی مجلسی شرکت کردند. من بر حسب وظیفه از ایشان تجلیل کردم.

💠 آیت الله میرزا جواد آقای تهرانی هم در مجلس حضور داشت بعد از منبر حاج میرزا صدایم زدند فرمودند: اگر یک بار دیگر روی منبر اسم من را ببری تا آخر عمرم پای منبرت نمی نشینم، من جواد تهرانیم این حرف‌ها چه بود زدی؟

2 همان خطیب می‌گفت فردا در مجلس فاتحه ای دیگر رفتم منبر. امام جماعت آنجا هم نشسته بود. گفتم: حجت الاسلام و المسلمین آقای فلانی (امام جماعت) هم تسلیت می‌گویند.

💠 بعد از منبر جلو مردم سر من داد زد که آقا من آیت الله هستم، چرا شأن مرا پایین آوردی!؟

📚 منبر و محراب ، استاد هاشمی نژاد ، صفحه ۱۷.