سقیفه .علامه عسکری

کارهابراساسنقشه يمعیّن

اگر بپذیریم که وحی الهی، این خبر را به عمر نرسانده، ناگزیر باید بگوئیم، وي بعد از رسیدن ابوبکر و یقین او از وفات رسول خدا (ص) خانه ي پیامبر را ترك کرده است. اما چرا او خانه پیامبر را ترك کرد، و چرا خبر سقیفه را تنها به ابوبکر گفت؟ با توجه به نکات بسیار دیگري که براي آنها توضیح و توجیه قابل قبولی نیست، باید قبول کرد که در اینجا، مابین ابوبکر و عمر و ابوعبیده، روي نقشهي معینی، سازش و توافق قبلی وجود داشته است، براي تأئید این فرض تاریخی شواهد زیادي میتوان یافت. اولا: چنان که گذشت، عمر خبر سقیفه را تنها به ابوبکر اختصاص داد، و پس از این که او به عذر مشغله از رفتن خودداري کرد، در فراخواندش اصرار ورزید، و به محض این که مقصود خود را به او فهماند، به طرف او آمد و به تعجیل با هم به جانب سقیفه حرکت کردند، روشن است که بعد از عذر آوردن ابوبکر، به آسانی ممکن بود مکه شخص دیگري از بزرگان مهاجرین را طلب کند. اما چرا این کار را نکرد؟ البته علت این اختصاص و اصرار را نمیتوان دوستی فیمابین آن دو دانست، چون موضوع، مسألهي دوستی نبود، و کشمکش و جدال میان انصار، ربطی به این نداشت که عمر دوستی براي خود بیابد، بلکه متوقف به این امر بود که براي اثبات حقانیت مهاجرین، همدستی پیدا کند، و آن هم هر کس که میخواهد باشد. فراموش نمیکنیم که او کسی را نزد ابوبکر فرستاد، و خود پیش وي نرفت، تا شخصا خبر را به وي برساند چون بیم این بود که خبر آن منتشر شود و بنیهاشم یا دیگران بشنوند. و نیز براي بار دوم، از همان پیک خواست به ابوبکر اطلاع که امر مهمی در پیش است، و او حتما باید حاضر شود. ما در این جا حضور خاص ابوبکر را [ صفحه 72 ] تنها به این معنی، قابل قبول میدانیم که موضوعی خاص، یعنی اجراي نقشهي از پیش ساختهاي در بین باشد. ثانیا: عکسالعمل عمر در مقابل خبر وفات پیامبر (ص)، و ادّعاي او دال بر اینکه آن حضرت نمرده است که نمیتوان گفت عمر در آن لحظهي فاجعه، اسیر اضطراب و پریشانی شده بود و از بیخودي و ناهشیاري آن حرفها را بر زبان آورد. زیرا تمام عُمر عمر لحظهاي را نشان نمیدهد که او، داراي چنین حالتی باشد، و مخصوصا، نقشی که او مستقیما بعد از آن قضیه، در سقیفه ایفا

کرد نیز، مؤید همین معنی است. یعنی کسی که تحت تأثیر آن مصیبت بزرگ و فاجعه کبري، خود را باخته، و عقل خود را از دست داده بود، ساعتی بعد به احتجاج و مجادله برخاست و به سختی در مقابل مردم به مبارزه و مقاومت پرداخت. همچنین میدانیم که عمر خود، به این نظر اعتقاد نداشت، چه با سخنی که، چند روز یا چند ساعت پیش در آن لحظه دشوار و سخت، گفت ثابت کرد که به این نظر اعتقاد ندارد. آن لحظهي دشوار، وقتی بود که بیماري پیامبر (ص) شدت یافته بود، و آن حضرت میخواست که با کتاب خدا براي ما کافی » : نوشتن مکتوبی، مردم را از گمراهی بعد از خود باز دارد، اما عمر با او (ص) به مخالفت برخاست و گفت

چنان که در صحاح اهل سنّت آمده است. بنابراین براي عمر «. است، و پیامبر هذیان میگوید، یا درد و ضعف بر او غلبه کرده است مسلم بود، که رسول خدا (ص) خواهد مرد، و آن بیماري به رحلت آن بزرگوار خواهد انجامید، و گرنه بدو اعتراض میشد. در تاریخ ابنکثیر آمده است: عمربن زائدهي آیهاي را که ابوبکر براي عمر خواند، قبل از او براي وي قرائت کرد، ولی عمر قانع نشد. اما وقتی همان کلام را از زبان خاص ابوبکر شنید، پذیرفت، و به آن راضی شد. تمام این وقایع را جز این به چه وجهی میتوان تفسیر و توجیه کرد، که عمر خواست با سخنان خود، بذر اضطراب در دلها بپاشد تا جمعیّت حاضر متوجه او [ صفحه 73 ] شوند و افکار همه، در غیاب ابوبکر، به تکذیب یا تأیید او مشغول شود. و در امر خلافت کاري صورت نگیرد و بنا به تعبیر او امري که باید قطعا در حضور ابوبکر انجام یابد، در غیبت وي حادث نشود. اما بعد از این که ابوبکر رسید خاطرش آسوده شد، و اطمینان یافت که تا صداي مخالفی برمیآید، خلافت به تمامی و به سهولت، به دست خاندان هاشم نخواهد افتاد. و سپس از آنجا براي دریافت

خبر وقایعی که حدس میزد، روان شد. و سرانجام آنچه را انتظار میکشید، در پیش روي دید. ثالثا: شکل حکومتی که از ماجراي سقیفه زاده شد، که در آن ابوبکر خلافت، ابوعبیده، مسؤلیت امور مالیه و بیتالمال، و عمر قضا را بدست گرفت. [ 7] . مناصب عالیهاي که به اصطلاح امروز، ریاست قوهّ مجریه ریاست امولی مالی و اقتصادي، و ریاست قوه قضائیه مینامیم. و مجموعهي این مسؤلیّتها و مناصب و مقامهاي اصلی، و اساسی را تشکیل میداد. روشن است که تقسیم مراکز حیاتی در حکومت آن روز، آن هم بدینگونه، در میان سه نفري که در سقیفهي بنیساعده صاحب نقشی معروف بودند، امري تصادفی و پیشبینی نشده، نمیتواند . [8] « اگر ابوعبید زنده بود او را بعنوان خلیفه معرفی میکردم » : باشد. رابعا: گفتهي عمر در واپسین دم حیات خود که گفت میدانیم که این کفایت ابوعبیده نبود که تمناي خلافت او را بر دل عمر رویاند. زیرا او، به شایستگی علی (ع) براي خلافت، اعتقاد میورزید. معهذا در مرگ و حیات خود نمیخواست امر امت اسلامی بدو سپرده شود. [ 6] و نیز علت آن ترجیح، امانت ابوعبیده هم نبود که به زعم فاروق، پیامبر (ص) بر آن شهادت داده بود. زیرا پیامبر بزرگوار، تنها او را نستوده بود، بلکه در میان بزرگان اسلام و در آن روز، بودند کسانی که بیشتر از او، به افتخار انواع ستایشهاي پیامبر (ص) رسیده [ صفحه 74 ] بودند، چنان که در کتب معتبر اهل سنّت و تشیع آمده است. خامساً: متهم کردن زهرا (ع) حکومتگران را به سیاستبازي، چنانکه در فصل آینده اي عمر! شیري بدوش که خود در آن سهیم باشی، » : خواهیم دید. سادساً: سخنان امیرالمؤمنین علی (ع) با عمر- آنجا که میفرماید روشن است که آن حضرت به تبانی و توافق آن دو، و .« [ امروز کار او را محکم و استوار کن تا فردا نوبت بهرهگیري به تو رسد [ 7

به سازش قبلی آنها روي نقشهاي معیّن، اشاره میفرماید و گرنه روز سقیفه خود نمیتوانست مجال این نوع محاسبات و معاملات سیاسی باشد که عمر بتواند بهرهاي از شیر شتر آن بدست آورد. سابعاً: آنچه در نامهي معاویه به محمدبن ابیبکر- رضواناللهعلیه- آمده است، در این نامه معاویه پدر او- ابوبکر- و عمر را متهّم میکند که براي غصب حق علی (ع)، سازش و تبانی کرده، و ما و پدرت، در عهد پیامبر فضیلت و حق علی را » : نقشههایی سرّي براي حمله به امام علیهالسلام تنظیم نمودهاند، معاویه میگوید صادقانه میشناختیم، و امتیاز او را بر خود پذیرفته بودیم. اما آنگاه که خداوند آنچه را در پیشگاه او بود، براي رسول خدا برگزید،و وعدهاش تمام، دعوتش آشکار، و حجتش را ظاهر کرد، و روح مقدّس او را به حضرت خویش فرا خواند، در آن هنگام، پدر تو و فاروق اولین کسانی بودند که حقش را ربودند، و در کار او با توافق و تبانی به مخالفت برخاستند و او را به بیعت خود 8] . در این نامه به وضوح ] «. فراخواندند. اما او در این کار تعلّل ورزید و بدان تن درنداد. درنتیجه، آن دو، در پی آزار او برآمدند میبینیم که معاویه، بیعت خواستن ابوبکر و عمر از امام [ صفحه 75 ] را، با ثمّ به دو فعل (اتفّقا و اتّسقا) عطف کرده است که این خود، حکایت میکند موضوع با نقشهاي قبلی و حساب شده و منظّم دنبال میشده، و سازش براي رسیدن به خلافت پیش از آن کارهایی بوده است که آن روز به اقتضاي سیاست بدان پرداخته باشند.__

 

صفحه 33 از 86 www.Ghaemiyeh.com فدك در تاریخ مرکز تحقیقات رایانهاي قائمیه اصفهان

شرح نهجالبلاغه، ج 2- ص 5 ]

مروجال ذهب، ج سوم، ص ] به تصحیح محمد محیی الدین عبدالحمید.

 

سقیفه یک جریان از قبل برنامه ریزی شده بود(از کتب اهل سنت)

يکي از علماي بزرگ مصر به نام محمود ابو ريّه، اين قضايا را مفصّل آورده است و در کتاب حياة الخليفة عمر بن الخطاب از کتاب علي و ما لقيه من صحابة الرسول، صفحه 373 نقل کرده است و کتاب مع رجال الفکر في القاهرة آورده است و مي‌گويد:

قضاياي سقيفه بني ساعده، يک قضيه اتفاقي و ناگهاني نبود و خلافت ابوبکر چيزي نبود که محصول گفتار چند دقيقه يا چند ساعتِ تعداد اندکي از مهاجرين و انصار باشد:

و إنما كان وليد مؤامرات سرّية مبرمة حيكت أصولها و ربت أطرافها، بكل عناية و إحكام و إن أبطال هذه المؤامرة: أبو بكر، عمر بن الخطاب، أبو عبيدة بن الجراح و من أنصار هذا الحزب: عائشة و حفصة.

بلکه اين قضيه سقيفه، يک توطئه سري و مخفي بود و تمام مقدماتش از اول فراهم شده بود و تمام زمينه‌هايش به صورت محکم و حساب شده، برداشته شده بود. قهرمانان اين توطئه اينان بودند: ابوبکر و عمر بن خطاب و ابو عبيده و پشتيباني اين قضيه به عهده عايشه و حفصه بوده است.

مع رجال الفكر للسيد مرتضى الرضوي، ج2، ص106 - من حياة الخليفة عمر بن الخطاب لعبد الرحمن أحمد البكري، ص181

اگر آقايان اهل سنت اعتراض دارند، بايد به ايشان اعتراض کنند. ما، نه نفيا و نه اثباتا، در اين زمينه هيچ نظري نداريم.

http://shamimshia.com/fa/jaryan-saghife/39-vaghaeye-jaryan-saghefe/260-azgabl-brnamereze-shode

 

 

 

طراحیتوطئهازقبل

جز دلایل و قراینی که پیشتر برشمردیم شواهدي نشان میدهد که آنتصمیم با توطئه قبلی صورت گرفته است و گرنه براي گروهی اندكچگونه زمینه و امکان کودتایی این چنین وجود داشته است؟! برخیشواهد بر توطئه بودن آن غایله به قرار زیر است: الف- در آیهاي از قرآن در هشدار الهی به پیامبر (ص) چنینمیخوانیم: (و من اهل المدینه مردوا علی النفاق لا تعلمهم) [ 20 ] یعنی هم اینک در شهر تو مدینه از کسانی که به ظاهر اسلامآوردهاند هستند کسانی که بر نفاق خویش باقیاند (آنان که برنفاق خو گرفتهاند و دمی از روي حقیقتبه تو ایمان نیاوردهاند)غیر از آنکه نفاق ایشان چنان زیرکانه است که اگر ما آنها رابه تو معرفی نکنیم هیچ گاه آنان را باز نشناسی! ب- تلاش عمر و ابوبکر براي تصدي امامت نماز به جاي پیامبر (ص)در ایام بیماري آن حضرت [ 21 ] ج- شیر خلافت را بدوش که برايتو نیز نصیبی خواهد بود. امروز زمام آن را محکم براي ابوبکردر » گفتار امام علی (ع) به عمر که 22 ] د- نامه معاویه به محمد بن ابیبکر و اشاره به همدستی ابوبکرو عمر بر ضد علی (ع) و ] «. دست گیر، تا فردا در اختیار تو باشد غصب خلافت. [ 23 ] ه- واگذاري خلافت از طرف ابوبکر به عمر و سخن عمر پس ازمضروب شدن به دست ابو لؤلؤ که اگر ابو عبیده زنده بود، او را بهجانشینی برمیگزیدم. [ 24 ] در برخی از روایات نیز به این زمینهچینی که ریشه در گذشته (زمان رسول  اکرم-ص-) داشته تصریح شده است. [ 25 ] حوادث بعدآشکار نمود که انتخاب خلفا در عهد هر سه خلیفه بر اساس آن بودکه را ازتیره تیم « ابوبکر » خلافت در خاندانهاي قریش به جز خاندان بنی هاشم به گردشدرآید. و در اجراي این سیاست، قریشیان، اول عثمان را از تیره بنی امیه، براي خلافت انتخاب کردند. خلفا بر پایههمین مقصد و » را از تیره عدي، و پس از او « عمر » و سپس سیاست، انصار و بنی هاشم را از صحنه سیاست دورنگاه داشتند و به هیچ وجه ریاست ارتش در فتوحات و حکومتشهرهاي اسلامی را به آنان واگذار نکردند.

 

صفحه 11 از 16 www.Ghaemiyeh.com رحلت پیامبر وآشکار شدن توطئه ها مرکز تحقیقات رایانهاي قائمیه اصفهان

]20 سوره توبه، آیه 110 ]

21 مسند احمد، ج 1؛ تاریخ طبري، ج 3، ص 190 ]

22 ابن ابی الحدید، ج 6، ص 11 ]

23 مسعودي، مروج، ج 3، ص 21 و 22 ]

24 ابن سعد، ج 3، ص 413 ]

25 مسند احمد، ج 1، ص 110 ]

 

صحیفه ملعونه !!!
پیامبر اکرم صلی الله علیه واله در قسمتی از خطبه فرموده اند: ای مردم! چیزی نمی¬گذرد که پس از من امامان و سردمدارانی پدید آیند که خلق را به آتش و دوزخ فرا خوانند ... حضرت در توضیح این امامان دعوت کننده به آتش میفرمایند .. هشدار باشید که اینان همان ((یاران صحیفه)) اندحالا سوال اینجاست که اصحاب صحیفه یا همان امامان دعوت کننده به سوی آتش چه کسانی هستند ؟؟؟
ماجرای این صحیفه در کتاب بحارالانوار ج28 ص 111-96 و همچنین کتاب سلیم بن قیس هلالی ص 154 و 161 آمده است.
صحیفه ملعونه اول
نطفه‏ اصلی توطئه آنگاه منعقد شد که دو نفر از رؤسای منافقین در یک تصمیم اساسی با هم پیمان بستند که:
اگر محمد از دنیا رفت یا کشته شد نگذاریم خلافت و جانشینی او در اهل بیتش مستقر شود.
سه نفر دیگر هم در این تصمیم با آنان هم پیمان شدند، و اولین معاهده را این پنج نفر در کنار کعبه بین خود امضا کردند و آن را داخل کعبه زیر خاک پنهان کردند. این ماجرا در حجة الوداع مقارن روزهایی که پیامبر صلی الله علیه و آله مردم را برای حضور در غدیر آماده می‏کرد بوقوع پیوست.
در اجرای این توطئه شوم، چهار نفر از آنان سراغ مهاجرین رفتند، و معاذ بن جبل که یکی از این پنج نفر بود گفت:
شما مسئله را از جهت مهاجرین حل کنید، من درباره‏ی انصار ترتیب امور را خواهم داد!
از آنجا که سعد بن عباده رئیس انصار، کسی نبود که با ابوبکر و عمر هم پیمان شود، لذا معاذ سراغ بشیر بن سعید و اسید بن حضیر که هر یک بر نیمی از انصار- یعنی دو طایفه‏ی اوس و خزرج- نفوذ داشتند آمد و آن دو را با خود در غصب خلافت هم پیمان نمود.
توطئه قتل پیامبر توسط عمر و یارانش
در حجة الوداع همان پنج نفر اصحاب صحیفه با نُه نفر دیگر نقشه‏ی قتل حضرت را در راه بازگشت از مکه به مدینه ریختند. نقشه چنین بود که در قله‏ی کوه اَرْشی کمین کنند و همینکه شترِ پیامبر صلی الله علیه و آله سربالایی کوه را پیمود و در سرازیری قرار گرفت سنگهای بزرگی را به طرف شتر رها کنند تا بِرَمَد و حضرت را بر زمین بزند، و آنان با استفاده از تاریکی شب حمله کنند و پیامبر صلی الله علیه و آله را بقتل برسانند. بعد هم متواری شوند و خود را داخل مردم نمایند تا شناخته نشوند.
خداوند تعالی پیامبرش را از این توطئه آگاه ساخت و وعده‏ی حفظ او را داد. همینکه شتر پیامبر صلی الله علیه و آله به قله‏ی کوه رسید و به سمت پایین به‏راه افتاد، منافقین سنگهای بزرگ را از بالای پرتگاه به طرف شترِ حضرت رها کردند.
پیامبر صلی الله علیه و آله با یک اشاره به شتر فرمان توقف دادند، و این در حالی بود که حذیفه و عمار، یکی افسار شتر حضرت را در دست داشت و دیگری از پشت سر شتر را راهنمایی می‏کرد. با توقفِ شتر، سنگها رد شدند و حضرت سالم ماندند. منافقین با شمشیرهای کشیده به حضرت حمله کردند، ولی حذیفه و عمار مقابله کردند و با شمشیر به آنان حمله بردند و آنها را فراری دادند.
منافقین به پشت سنگها خزیدند تا خود را به قافله ملحق کنند؛ ولی با اشاره‏ی پیامبر صلی الله علیه و آله نوری تابید و برای لحظاتی فضا را روشن ساخت. حذیفه و عمار چهره‏های چهارده نفر را که پشت صخره‏ها پنهان شده بودند به چشم خود دیدند. آنان عبارت بودند از: ابوبکر، عمر، عثمان، معاویه، عمروعاص، طلحه، سعد بن ابی‏وقاص، عبدالرحمن بن عوف، ابوعبیدة بن جراح، ابوموسی اشعری، ابوهریره، مغیرة بن شعبه، معاذ بن جبل، سالم مولی ابی‏حذیفه.
پیامبر صلی الله علیه و آله مأمور بود با آنان درگیر نشود، چرا که در آن شرائط حساس فتنه‏ای بپا می‏شد و زحمات گذشته در معرض خطر قرار می‏گرفت، و بار دیگر منافقین به مقاصد خود دست می‏یافتند
صحیفه ملعونه دوم
پس از ورود به مدینه، منافقین در خانه‏ی ابوبکر جلسه‏ی مهم دیگری تشکیل دادند. در این مجلس سی و چهار نفر از بزرگان منافقین که اغلب پس از رحلت پیامبر صلی الله علیه و آله در رأس امور قرار گرفتند شرکت داشتند. هر یک از اینان یا از رؤسای قبایل بودند یا گروههایی از مردم را همراه خود داشتند که از جمله‏ی آنان ابوسفیان و پسر ابوجهل و خالد بن ولید بودند.
در این جلسه اساسنامه‏ی نقشه‏های آینده را تنظیم کردند و همه‏ی افراد طوماری را امضا کردند؛ و آنرا به ابوعبیده‏ی جراح سپردند تا به مکه ببرد و در کنار صحیفه‏ی اول در کعبه پنهان کند.
سخنرانی پیامبر درباره صحیفه‏ ملعونه‏ دوم
هنگام فجر، پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم نماز صبح را به جماعت خواند و در محراب نشسته و ذکر گفت تا آفتاب طلوع کرد. پس از طلوع آفتاب حضرت رو به ابوعبیده جراح کرده فرمود:
خوشا به حال تو که امین این امت شده‏ای!
سپس این آیات را تلاوت فرمود:
فَوَیْلٌ لِلَّذینَ یَکْتُبُونَ الْکِتابَ بِأَیْدیهِمْ ثُمَّ یَقُولُونَ هذا مِنْ عِنْدِ اللهِ لِیَشْتَرُوا بِهِ ثَمَناً قَلیلاً، فَوَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا کَتَبَتْ اَیْدیهِمْ وَ وَیْلٌ لَهُمْ مِمَّا یَکْسِبُونَ
وای بر کسانی که نوشته‏ای را به دست خویش می‏نویسند و سپس می‏گویند: این از سوی خداست، تا با آن مبلغ کمی به دست آورند. وای بر آنان از آنچه دستانشان می‏نویسد و وای بر آنان از آنچه کسب می‏کنند.
آنگاه فرمود: کسانی که در این امت چنین نوشته‏اند شباهت دارند به آنان که خدا می‏فرماید:
یَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ وَ لایَسْتَخْفُونَ مِنَ اللهِ وَ هُوَ مَعَهُمْ اِذْ یُبَیِّتُونَ ما لایَرْضی مِنَ الْقَوْلِ وَ کانَ الله بِما یَعْمَلُونَ مُحیطاًاز مردم مخفی می‏کنند اما از خدا مخفی نمی‏کنند و خدا ناظر آنان است هنگامی که شب را سحر می‏کنند در سخنی که خدا راضی نیست، و خدا به آنچه انجام می‏دهند احاطه دارد. سوره‏ نساء: آیه‏ 108
سپس فرمود: امروز گروهی در امت من تشکیل یافته‏اند که در صحیفه نوشتنشان مانند سردمداران زمان جاهلیت شده‏اند، که صحیفه‏ای بر علیه ما نوشتند و در کعبه آویزان نمودند. خداوند به آن عده امکانات می‏دهد تا آنها و کسانی را که بعد از آنان می‏آیند امتحان کند و انسانهای خبیث و پاک را از هم جدا کند. اگر نبود که خداوند به من دستور داده از آنها روی بر گردانم برای مقدّری که می‏خواهد به انجام برساند، هم اکنون آنان را پیش آورده و گردنشان را می‏زدم .
حذیفه ادامه داد: بخدا قسم دیدیم هنگامی که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم این سخنان را می‏فرمود لرزه بر اندام امضاکنندگان صحیفه افتاده و اختیار از کف داده بودند، بطوری که بر هیچ یک از حاضران در مجلس مخفی نماند که حضرت با سخن خویش آن عده را قصد کرده و این آیه‏های قرآنی را برای آنان می‏خواند.

سند:بحارالانوار: ج 19 ص 2 -1.

http://www.13rajab.ir/modules/smartsection/item.php?itemid=69

 

صحیفه ملعونه

تفصیل داستان صحیفه ملعونه را در بحار:ج28 ص 111 ـ 96 به نقل از حذیفه نقل کرده که خلاصه اش چنین است:
اول کسانی که برغصب خلافت هم پیمان شدند اولی و دومی بودند، و اساس و پایه ای که طبق آن پیمان بستند و سایر پیمانهایشان هم برآن پایه بود این بود که «اگر محمد بمیرد یا کشته شود این امر خلافت را از اهل بیتش بگیریم بطوری که تا ما هستیم احدی از آنان به خلافت دست نیابد.»
بعد از آن ابوعبیده جراح و معاذ بن جبل و در آخر سالم مولی ابی حذیفه هم به آنان پیوستند و پنج نفر شدند.اینان جمع شدند و داخل کعبه رفتند و در بین خود نوشته ای در این باره نوشتند که:«اگر محمد بمیرد یا کشته شود».و درتمام این قضایا با عایشه وحفصه جاسوس پرانشان در خانه پیامبر(ص)بودند.
سپس اولی و دومی جمع شدند و سراغ منافقین و آزادشدگان فرستادند و ما بین خود مشورت و نظر خواهی کردند و بر این رای متفق شدند که هنگام بازگشت پیامبر(ص)ازحجة الوداع درگردنه «هرشی»که در راه مکه در نزدیکی جحفه است شتر حضرت را برمانند و به این طریق حضرت را بقتل برسانند.
کسانی که اجرای نقشه را برعهده داشتند چهارده نفر بودند که در جنگ تبوک هم همین نقش را برعهده داشتند ولی این نقشه آنان برآب شد.
امیرالمؤمنین(ع)از طرف خداوند در غدیر خم منصوب شد و سپس پیامبر(ص)حرکت کرد تا به گردنه «هرشی»رسید و آن عده جلوتر رفتند و برسرراه پنهان شدند، ولی این بار هم خداوند آنان را مفتضح کرد و پیامبرش راحفظ نمود.
وقتی وارد مدینه شدند همگی درخانه ابوبکر جمع شدند و دربین خود نوشته ای نوشتند و آنچه درباره خلافت تعهد کرده بودند درآن ذکر کردند، و اولین مطلب آن شکستن پیمان و ولایت علی بن ابی طالب(ع)بود، و اینکه خلافت از آن ابوبکر و عمر و ابوعبیده است و سالم نیز باآنان است و از این عده خارج نمی شوند.
این صحیفه دوم را سی و چهار نفر امضا کردند که چهارده نفر همان کمین کنندگان در گردنه هرشی بودند که عبارت بودند از ابوبکر و عمر و عثمان و معاویه و عمرو عاص و طلحه و ابوعبیده جراح و عبدالرحمن عوف و سالم مولی ابی حذیقه و معاذ بن جبل و ابوموسی اشعری و مغیرة بن شعبه و سعد بن ابی وقاص و اوس بن حدثان و بیست نفر دیگر عبارت بودند از:ابوسفیان،عکرمه پسر ابوجهل، خالدبن ولید، بشیربن سعید، سهیل بن عمرو، و صهیب بن سنان، ابو الاعور اسلمی، صفوان بن امیه، سعید بن عاص، عیاش بن ابی ربیعه، حکیم بن حزام، مطیع بن اسود مدری و چند نفر دیگر که هر کدام از اینان جمعیت عظیمی را بدنبال خود داشتند که سخنشان را می پذیرفتند و از آنان اطاعت می کردند.
نویسنده این صحیفه سعید بن عاص اموی بود و در محرم سال دهم هجرت آن را نوشت.سپس آن را به ابوعبیده جراح سپردند و او آن را به مکه فرستاد.آن صحیفه همچنان در کعبه مدفون بود تا زمان عمر که آن را از محلش بیرون آورد.

پیریزيسقیفهدرزمانحیاتپیامبراکرم

براي بررسی نحوه پی ریزي سقیفه در زمان حیات پیامبر(ص) باید آیات زیر را مورد بررسی قرار دهیم.

خداوند متعال در آیات اولیه(3و4) سوره تحریم می فرماید:

[یا أَیهَا النَّبِیُّ لِمَ تُحَرِّمُ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَک تَبْتَغِی مَرْضَاه أَزْوَاجِک وَاللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَکمْ تَحِلَّه أَیمَانِکمْ وَاللَّهُ مَوْلَاکمْ وَهُوَ

الْعَلِیمُ الْحَکیمُ وَإِذْ أَسَرَّ النَّبِیُّ إِلَی بَعْضِ أَزْوَاجِهِ حدِیثاً فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَأَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَیهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَأَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَهَا بِهِ قَالَتْ

مَنْ أَنْبَأَك هَذَا قَالَ نَبَّأَنِی الْعَلِیمُ الْخَبِیرُ إِنْ تَتُوبَا إِلَی اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکمَا وَإِنْ تَظَاهَرَا عَلَیهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلَاهُ وَجِبْرِیلُ وَصَالِحُ الْمُؤْمِنِینَ

وَالْمَلَائِکه بَعْدَ ذَلِک ظَهِیرٌ

اي پیامبر، براي چه بر خود حرام کردي آنچه را که خداوند بر تو حلال کرده بود؟ براي جلب رضایت همسرانت؟ و خداوند آمرزنده و رحیم است. خداوند راه گشودن سوگندهایتان را معین ساخت؛ و خداوند مولاي شماست و او دانا و حکیم است.

آنگاه که پیامبر رازي را با بعضی از زنان خویش در میان نهاد، آن زن آن راز را به دیگري باز گفت. پس خداوند، پیامبر را از این امر آگاه ساخت. پیامبر نیز بخشی از آن راز را بیان کرد و بخشی را بیان نکرد. آن زن به پیامبر گفت: چه کسی تو را از این آگاه ساخت؟ فرمود: خداوند دانا مرا خبر کرد. اي دو زن، به سوي خدا توبه کنید که دل شما از حق برگشته است و اگر علیه پیامبر پشت به پشت هم دهید، همانا خداوند مولاي اوست و جبرئیل و دیگر فرشتگان و مرد صالح از مؤمنان، پشتیبان اویند.

آیا در خانه پیامبر(ص )و گرد آن حضرت چه فتنه هایی به پا شده بود که پیامبر(ص) بعضی از آنها را بیان فرمود و بعضی را بیان نفرمود؟ آن دو همسر پیامبر و همکارانشان چه نقشه هایی داشته اند که براي هشدار دادن به ایشان نیازمند آن همه تهدید و بیان عاقبت کار دو زن مشترك دو پیامبر (نوح و لوط) بوده است، با تصریح به این که آن دو زن به آن دو پیامبر نفاق و خیانت ورزیدند و در نتیجه به آن زن امر شد که به دوزخ بروند؟

نتجه آنچه را که در این باره در کتاب هاي مکتب خلفا یافته ایم چنین است:

پیامبر(ص) به حفصه دختر عمر فرموده بود که پدر تو با پدر عایشه (ابوبکر)راي گرفتن حکومت پس از من قیام خواهند کرد. این سخن را پیامبر(ص) به عنوان رازي بیان داشته بودند، لکن این راز را حفصه با عایشه در میان گذارد. عایشه هم آن را به پدرش باز گفت. ابوبکر هم آن را با عمر در میان گذاشت. عمر از حفصه سئوال کرد داستان چیست؟ بگو(تا آماده شویم.) هم راز پیامبر(ص) را براي پدرش فاش کرد.

پیامبر(ص)بخشی از جریان را، یعنی این که آن دو زن راز او را افشا کرده بودند، بیان نمود و از بازگویی بخشی دیگر اعراض کرد. آیا راز جزء آمادگی پدران آن دو براي گرفتن حکومت پس از پیامبر(ص)چه می توانست باشد؟

ابن عبّاس، براي آن که از زبان خلیفه دوم شأن نزول سوره را روایت کند، با زیرکی به او گفت: من یک سال است می خواهم از شما سئوالی کنم، هیبت شما مرا مانع است. عمر گفت: چیست؟ گفت: سؤال از آیه قرآن است. خلیفه گفت: ابن عباس، تو می دانی علمی از قرآن نزد من است و از من سؤال نمی کنی؟ در اینجا ابن عباس از او پرسید: سوره تحریم درباره چه کسی نازل شده است؟

عمر گفت: درباره عایشه و حفصه(23)

در کتاب الدُّرّ المنثور سیوطی، جلد 6 صفحه 241 ، چنین آمده است:

و اِذْ اَسَرُّ النُّبِیُّ اِلی بعَضِ اَزواجِهِ حدَیثاً. حَفْصَه بِنْتِ عُمَرَ اَنَّ الخلَیفَه مِنْ بَعْدِهِ اَبُوبکرٍ وَ مِنْ بعَدِ أبی بکرٍ عُمَرُ.

از این داستان می توان دریافت که ابوبکر و عمر براي رسیدن به حکومت نقشه می کشیدند، نقشه اي براي زمان حیات پیامبر(ص) {24} و نقشه اي براي بعد از آن حضرت. آنچه که فعلًا مربوط به بحث ماست نقشه آن دو براي بعد از حیات پیامبر(ص)است که خود زیر بناي سقیفه شد. آن نقشه چنان بود که ابوبکر، عمر، ابو عُبیده جرّاح، سالِم مولاي ابی حُ ذَیفِه و عثمان، براي رسیدن به حکومت بعد از پیامبر(ص)هم سوگند شدند و این قرار را در نامه اي نوشتند و آن را به امانت نزد ابو عبیده جرّاح گذاشتن{25} به این سبب بود که عمر می گفت: ابوعبیده امین این امّت است. [ 26 ] و به سبب این قرار داد بود که خلیفه دوم بارها می گفت: اگر

 ابوعبیده یا سالم مولاي ابی حذیفه زنده بودند خلافت را به ایشان واگذار می کردم (27) در واقعه تعیین خلیفه دوم هم این جریان آشکار می شود:

ابوبکر، در مرض وفاتش، عثمان را طلبید و گفت بنویس:

بسم الله الرّحمن الرّحیم،

این آن چیزي است که ابوبکر بن ابی قحافه به مسلمانان وصیت می کند. امّا بعد... در اینجا ابوبکر بیهوش شد. عثمان نوشت: امّا بعد، من بر شما عمر ابن الخطاب را خلیفه قرار دادم و از خیرخواهی شما کوتاهی نکردم. چون ابوبکر به هوش آمد گفت: بخوان.

عثمان نوشته را خواند. ابوبکر گفت: الله اکبر، ترسیدي مسلمان ها بعد از من گرفتار اختلاف شوند؛ بله، همین را می خواستم بگویم. [28]

عثمان از کجا خبر داشت که ابوبکر چه کسی را می خواهد بعد از خود براي خلافت تعیین کند؟ معلوم می شود که قرار دادي در کار آنها بوده که به ترتیب ابوبکر، عمر، سالم، ابوعبیده و عثمان، یکی بعد از دیگري، خلیفه شوند. این امر نیز از دو کار خلیفه دوم، عمر، معلوم می شود:

1- وقتی عمر به دست ابولؤلؤه مضروب شد، چون سالم و ابوعبیده در آن زمان از دنیا رفته بودند [ 29 ] و عمر شوراي خلافت را  طوري ترتیب داد که عثمان براي خلیفه شدن رأي بیاورد {30}

2- از واقعه زیر نیز روشن می گردد که در زمان حیات عمر، خلیفه سوم تعیین شده بود: ابن سعد (صاحب طبقات) از سعید بن عاص اموي نقل می کند که وي از خلیفه دوم زمینی را در کنار خانه خود می خواست تا خانه اش را وسعت دهد؛ چون عمر در مورد بعضی ها از این بخشش ها می کرد. خلیفه به او گفت: بعد از نماز صبح بیا تا کارت را انجام دهم. سعید، به دستور خلیفه، پس از نماز صبح به نزد او رفت و با او به محل زمین مطلوب رفتند. خلیفه عمر، با پاي خود، روي زمین خطّی کشید و گفت: این هم مال تو. سعید بن عاص می گوید: گفتم یا امیرالمؤمنین، من عیالوارم، قدري بیشتر بده.

عمر گفت: اینک این زمین تو را بس است. ولی رازي به تو می گویم، پیش خود نگهدار. بعد از من کسی روي کار می آید که با تو صله رحم می کند و حاجتت را برآورَده می سازد. سعید می گوید: در طول خلافت عمر بن خطاب صبر کردم تا عثمان به حکومت رسید و او، همچنان که عمر گفته بود، با من صله رحم کرد و خواسته ام را برآورد [ 31

از این روایت روشن می شود که خلیفه دوم، با نقشه اي که براي زمان بعد از خود کشیده بود می دانست که خویشاوند سعید اموي،یعنی عثمان، به خلافت خواهد رسید.

اضافه بر این، از جریانات زیر معلوم می شود که خلیفه دوم در نظر داشت بعد از عثمان، عبدالرّحمن بن عوف و پس از او معاویه به حکومت برسند. دلیل این مطلب آن است که در سال عام الرُّعاف عثمان به بیماري خون دماغ مبتلا گردید و مشرف به مرگ شد.

پنهانی، در نامه اي، عبدالرُّحمن بن عوف را براي خلافت پس از خود تعیین کرد. عبدالرُّحمن بسیار ناراحت شد و گفت: من او را آشکارا خلیفه کردم ولی او پنهانی خلافت مرا می نویسد. بدین سبب بین آن دو دشمنی شدید ایجاد شد [ 32 ] و نفرین حضرت امیر(ع)درباره آنها مستجاب گردید که فرموده بود: خداوند بین شما اختلاف بیندازد [ 33

عثمان از آن بیماري شفا یافت وعبدالرّحمن در زمان خلافت عثمان وفات کرد[ 34 ] . وامیرالمؤمنین(ع)، نیز در همان روز که عبدالرّحمن بن عوف با عثمان بیعت کرد و موجب خلافت او شد، به او فرموده بود: وَالِله مَا وَ لَّیت عُثْمانَ اِلاّ لِیرُدَّ اَلامْرَالیک. یعنی به . [ خدا قسم، تو عثمان را به خلافت نرساندي مگر که(روزي)او نیز خلافت را به تو باز سپارد. [ 35

و امّا میل عمر به خلافت معاویه را، پس از این، در بخش مربوط به معاویه در زمان عمر مورد بحث قرار خواهیم داد و در اینجا به ذکر این نکته اکتفا می کنیم که اصولاً عمر می خواست خلافت در قریش باشد ولی به بنی هاشم نرسد و او و یارانش، نه تنها در . [ زمان خودشان، بلکه براي بعد از خودشان نیز نمی خواستند که بنی هاشم به حکومت برسند.

صفحه 16 از 119 www.Ghaemiyeh.com سقیفه مرکز تحقیقات رایانهاي قائمیه اصفهان  

 

23 تفسیر طبري  ] 105 -104 : 28  و صحیح بخاري،137 :3  و صحیح مسلم، کتاب الطّلاق، حدیث 31 و 32 و 33 و34 و 138 و  مسند احمد حنبل،48:1 ، و مسند طیالسی، حدیث 23 .در کتب مکتب خلفا، این پیشگویی پیامبر در باب خلافت ابوبکر و  عمر، تأویل به بشارت آن حضرت به حکومت آن دو تن شده است! که نارواست. زیرا علاوه بر نصّ آیات یاد شده، که دلالت بر انذار و سرزنش و تهدید دارد و تصریح بخیانت دو تن از زنان پیامبر است که همردیف زنان نوح و لوط شمرده شده اند و چنین امري با افشاي بشارت مباینت تامّ دارد،پیامبر اکرم (ص) پیشگویی هایی از این دست، که دلالت بر وقوع مصیبت یا شرّ و ظلمی در آینده می کنند، بسیار داشته اند؛ مانند: انذار زنان خود از بانگ سگان حوأب آینده می کنند، بسیار داشته اند؛ مانند: انذار زنان خود از بانگ سگان حوأب( تاریخ ابن کثیر6:12    

 و خصائص سیوطی2 :136و المستدرك: 3119 و الاجابه ص 62 و العقد الفرید3  108 :

و السّیره الحلبیه 3 320 :-321) که نهایتاً در جنگ جمل، درباره امّ المؤمنین عایشه مصداق یافت طبري 475:7 در چاپ اروپا1 : 3108 و مسند احمد:198

 و ابن کثیر7: 230 و المستدرك120:3 ، به نحوي که عایشه به شدّت پریشان شد و گفت:ردّونی ردّونی، هذا الماءُ الّذي قال لی رسولُ اللّه: لا تکونی الّتی تنبحک کلاب الحوأب.یعنی: مرا برگردانید، مرا برگردانید؛ این همان آبی است که پیامبر خدا به من فرمود: مبادا تو آن زنی باشی که سگان حوأب بر او بانگ خواهند زد). تاریخ یعقوبی157:2

 وکنزالعمال 6  :83-84) لکن زبیر آمد و گفت: دروغ گفت کسی که به تو خبر داد که اینجا حوأب است) ابن کثیر230:7 و ابوالفداء، ص173) وابن زبیر و طلحه نیز حرف عبداللّه بن زبیر را تأکید کردند و پنجاه مرد دیگر هم از اعراب صحرانشین آن سرزمین آوردند و شهادت دروغ دادند که اینجا حوأب نیست. (مروج الذّهب مسعودي6- 7 :2) و پیشگویی پیامبر (ص) درباره شهادت اباعبداللّه الحسین (ع) که فرمود:اخبرنی جبرئیل انّ هذا [= حسیناً] یقتل : بارض العراق: جبرئیل مرا خبر داد که همانا این [حسین] در زمین عراق کشته می شود. (مستدرك ال ّ ص حیحین، 4:398 و المعجم الکبیر طبرانی، حدیث 55 و تاریخ ابن عساکر، حدیث- 629621 و ترجمه الحسین در طبقات ابن سعد، حدیث 267و تاریخ الاسلام ذهبی، 3: 11 و ذخائر العقبی،148-149 و ابن کثیر،6: 230 و کنزالعمال266:16)و باز فرمود:اشتدّ عضب اللّه علی من یقتله. یعنی خشم خداوند نسبت به کشنده حسین بسیار شدید است. تاریخ (ابن عساکر، ح 623 و تهذیب تاریخ ابن عساکر، 4:  325 و کنزالعمّال، 23: 112 و الرّوض النّضیر،93:1)که اینها، هیچ کدام، بشارت نیست بلکه بیان مصیبت و ظلمی است که پس از پیامبر واقع خواهد شد.

 

24 ] نقشه اي که براي زمان حیات پیامبر(ص) می کشیدند می تواند رم دادن شتر پیامبر به هنگام بازگشت آن حضرت از غزوه ] تبوك تا حضرت (ص) به درّه بیفتد و شهید شود، که البتّه به فضل الهی موفّق نشدند. بنا به نقل ابن حزم اندلسی - از بزرگان  علماي مکتب خلفا - در کتاب ارزشمند المحلّی، 11: 224  ، از جمله کسانی که در این ماجرا شرکت داشتند و شتر پیامبر را رم : دادند، ابوبکر و عمر و عثمان بودند، نصّ عبارت او چنین است:انّ ابابکر و عمر و عثمان و طلحه و سعد بن ابی وقاص، رضی اللّه عنهم، اراد و قتل النّبی صلّی اللّه علیه و سلّم و القاءه من العقبه فی تبوك.البته ابن حزم این روایت را، به دلیل آن که راوي آن ولید بن عبداللّه بن جمیع الزّهري است، ناموثّق و از درجه اعتبار دانسته است. لکن این رأي او غیر علمی و نارواست، زیرا مسلم و بخاري، هر دو، این راوي را موثّق دانسته اند، چنان که بخاري در کتاب الادب المفرد خویش و ابن حجر در کتاب التّهذیب خویش، ترجمه ولید بن عبداللّه بن جمیع را آورده و در آنجا تصریح کرده که بخاري و مسلم از او روایت نقل کرده اند و بنابراین حدیث او صحیح است.

 

25 بحارالانوار296:2،روایت5

26 العقد الفرید، 274:4.

27 العقد الفرید، ابن عبدربّه، 274:4

28 تاریخ طبري، 2138:1چاپ اروپا و چاب مصر52:3.

29 سالم مولاي ابی حذیفه، در جنگ با مُسَ یلمه کذّاب، در سال دوم خلافت ابوبکر، کشته شد و ابو عبیده نیز در سال 18 هجري، ]در حالی که امیر لشکرِ مسلمانان در جنگ با روم بود، در طرفِ شام که در آن هنگام روم شرقی نامیده می شد، به طاعونِ عَمَواس وفات کرد، العقد الفرید،: 4 274-275

30 انساب الاشراف بلاذري،5 :15 -19 و و طبقات ابن سعد،3   :ق1  :43 1تاریخ یعقوبی،160:2.

31طبقات ابن سعد،20:5 22-  ، چاپ اروپا.

32سِیرُ اعلام النبلاء و تاریخ ابن عساکر، ذیل ترجمه عبدالرّحمن بن عوف.

33 قال علی (ع):دَقَّ اللّهُ بینَکما عِطرَ مِنَشَّم -. نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، خطبه3 ،188:1 و خطبه139  ،55:9. این جمله مثلی بود که در زمان جاهلیت هنگامی قبائل عرب می خواستند با یکدیگر بجنگند عطر زنی را بنام (منشم) استعمال می کردند وبه جنگ می پرداخند تا جائیکه این امر ضرب المثلی شد براي وسیله جنگ افروزي بی قبائل عرب.

34 براي آشنایی بیشتر با دامنه خصومت میان عثمان و عبدالرّحمن بن عوف بنگرید به: انساب الاشراف بلاذري، ق1 :4: 546-547، چاپ بیروت، 1400 ه.

35 تاریخ طبري،در ذکر حوادث سال 23 ه. و ابن اثیر، 37:3.

 

 

غایببودنعلیوبنیهاشمازاجتماعسقیفه

عالم بزرگ، شیخ مفید (متوفی 413 ه.ق) در کتاب ارشاد میگوید: پس از رحلت پیامبر (ص)، امام علی (ع) مشغول غسل دادن و کفن و دفن جسد مطهّر پیامبر (ص) بود، و بنیهاشم بخاطر مصیبت بزرگ رحلت پیامبر (ص) از مردم جدا بودند، قوم از فرصت استفاده کرده و به مسأله خلافت و تعیین خلیفه پرداختند و سرانجام در غیاب علی (ع) و بنیهاشم، خلافت ابوبکر برقرار شد، آن گونه که بین انصار، اختلاف افتاد، و جماعت آزادشدگان (در فتح مکّه) و آنانکه پیامبر (ص) براي تألیف قلوب، به آنها اجازهي ورود به اسلام را داده بود از اینکه مسألهي خلافت، چند روز تأخیر بیفتد کراهت داشتند تا قبل از فراغت بنیهاشم، مسأله را تمام شده اعلام کنند، با ابوبکر بیعت کردند، زیرا او در مکان اجتماع (سقیفه) حاضر بود، و اسباب و لوازم کار او آنچنان آماده شده بود  که موضوع را مطابق مراد و مقصود او آسان نمود، که شرح آن در این کتاب نمیگنجد و در جاي دیگر شرح آن را مینگاریم.

گفتارعلی

روایت شده: وقتی که بیعت با ابوبکر به پایان رسید، مردي به حضور امام علی (ع) آمد، دید آن حضرت بیلی در دست دارد و به هموار کردن قبر رسول خدا (ص) مشغول است، به آن حضرت عرض کرد: مردم با ابوبکر بیعت کردند، و جماعت انصار در

صفحه 40 از 121 www.Ghaemiyeh.com رنجها و فریادهاي فاطمه سلاماللهعلیها (ترجمه بیتالاحزان) مرکز تحقیقات رایانهاي قائمیه اصفهان

قضیّهي رهبري، شکست خوردند، زیرا بین خود آنها اختلاف شد، و طُلَقا (آزادشدگان) سبقت گرفته و با این مرد (ابوبکر) عقد بیعت نمودند، از بیم آنکه شما به آن، دست نیابید. [ صفحه 77 ] حضرت علی (ع) بیل را به زمین گذارد و دستهي آن در دستش بود، چنین فرمود: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ- الم. اَحَسِبَ النّاسُ اَنْ یُتْرَکُوا اَنْ یَقُولُوا آمَنّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ- وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ

بنام خداوند بخشندهي » : . فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبِینَ- اَمْ حَسِبَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِئاتِ اَنْ یَسْبِقُونا ساءَ ما یَحْکُمُونَ

مهربان- الم- آیا مردم گماتن کردند که به حال خود رها میشوند، و آزمایش نخواهد شد؟- ما کسانی را که پیش از آنها بودند آزمودیم، باید علم خدا در مورد کسانی که راست میگویند و کسانی که دروغ میگویند، تحقّق یابد- آیا کسانی که اعمال بد .«؟ بجا میآورند، گمان کردند از حوزهي قدرت ما بیرون خواهند رفت؟ چه داوري بدي میکنند

 

برخورد إمام على(ع) با سقيفه و سقيفه نشينان

حضرت امير المؤمنين (ع) در نهج البلاغه تعابير زيبايى دارد:

و من كلام له (عليه السلام) قالوا لما انتهت إلى أمير المؤمنين (عليه السلام) أنباء السقيفة بعد وفاة رسول الله ص قال(عليه السلام) ما قالت الأنصار قالوا قالت منا أمير و منكم أمير قال (عليه السلام) فَهَلَّا احْتَجَجْتُمْ عَلَيْهِمْ بِأَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص وَصَّى بِأَنْ يُحْسَنَ إِلَى مُحْسِنِهِمْ وَ يُتَجَاوَزَ عَنْ مُسِيئِهِمْ قَالُوا وَ مَا فِي هَذَا مِنَ الْحُجَّةِ عَلَيْهِمْ فَقَالَ(عليه السلام) لَوْ كَانَ الْإِمَامَةُ فِيهِمْ لَمْ تَكُنِ الْوَصِيَّةُ بِهِمْ ثُمَّ قَالَ(عليه السلام) فَمَا ذَا قَالَتْ قُرَيْشٌ قَالُوا احْتَجَّتْ بِأَنَّهَا شَجَرَةُ الرَّسُولِ ص فَقَالَ(عليه السلام) احْتَجُّوا بِالشَّجَرَةِ وَ أَضَاعُوا الثَّمَرَةَ .

نهج البلاغه خطبه 67

از موضع‏گيرى انصار شگفت‏زده شده كه با آن سوابق پيامبر را ناديده گرفتند و به سقيفه براى تعيين خليفه رفتند.

حضرت فرمودند : منطق انصار چه بود و چه مى‏گفتند؟

گفتند يا امير اينها مى‏گفتند : « منا امير ومنكم امير » .

بعد حضرت فرمود : چرا نگفتند پيغمبر فرمود بعد از من با افراد نيكوكار انصار به نيكى رفتار كنيد و از بدانشان درگذريد .

گفتند: يا على چه ربطى دارد به بحث خلافت .

حضرت فرمود : اگر واقعاً بنا بود كه خلافت براى انصار باشد، نياز نبود كه سفارش به نيكى در حق خوبان انصار و گذشت از بدانشان معمولاً اين وصيت را به افرادى مى‏كنند كه قرار است در مسند خلافت بنشينند و آن ها زيردست هستند . اگر واقعاً قرار بود اينان خليفه شوند به چه كسى گفته مى‏شود با آنان ملايمت يا در گذشتن از خطاها رفتار كنند .

سپس فرمودند: منطق قريش چه بود ؟

گفتند: يا على قریش مى‏گفتند ما از درخت و شجره نبوتيم . امير المؤمنين فرمودند احتجاج مى‏كنند به شجره نبوت ولكن ميوه اين درخت را كه ما هستيم ضايع كردند .

همين تعبير را أبو سعيد منصور بن محمّد 421 از علماء اهل سنت در كتاب نصر الدرج ج 1، ص 279 آورده است.

جالب اين كه در نهج البلاغه ذيل حكمت 181 داریم:

وقتى كه به امير خبر دادند اينها در سقيفه براى خلافت جمع شده‏اند حضرت شعرى قرائت كردند به اين معنا كه اگر اينها واقعاً تصميم گرفتند با شورى و مشورت ،خلافت و امور مسلمانان را بدست بگيرند اين چه شورايى است كه تمام أصحاب شورى در آنجا غائب بودند على و عباس طلحه و زبير و خالد هيچكدام در اين قضيه نبودند و اگر اينها مى‏خواستند با نزديكى به پيامبر بر انصار احتجاج كنند، باید منطقشان اين بود که على به نبى هم نزديكتر و برای خلافت اولى بود .

http://shamimshia.com/fa/jaryan-saghife/38-eghdam-dr-moghabl-saghefe/1715-ali-va-saghefe