بررسی چند پرسش در باره دوران بلوغ
بررسی چند پرسش در باره دوران بلوغ
|
در پی مطالبی که در دو بخش در زمینه بلوغ و آغاز تکلیف بیان شد، در این قسمتت و قسمت آینده به پاسخ چند پرسش می پردازیم. * * * ـ با توجه به اینکه اغلب دخترها از نظر جسمی ضعیفتر از پسران هستند، چرا بلوغ شرعی آنها، پایان 9 سالگی است اما بلوغ پسرها 15 سالگی است، در حالی که روشن است بسیاری از دخترها در این سن، نه قدرت انجام تکالیف مشکل عبادی را دارند و نه توانایی ازدواج و تشکیل خانواده؟ ـ گفتنی است که بین تکالیف اسلامی و رشد طبیعی بدن، هماهنگی کامل وجود دارد. تا زمانی که طفل، توانایی جسمی و عقلی لازم برای انجام وظایف را ندارد، تکلیفی بر عهده او نهاده شده است و آن گاه که رشد بدن به طور طبیعی سرعت بیشتری می یابد و جسم آدمی قوت لازم را برای انجام عبادت پیدا میکند، در صورتی که از رشد عقلی برخوردار باشد، موظف به انجام تکالیف می گردد و چنانچه توانایی انجام امور اقتصادی را نیز داشته باشد، به عنوان یک فرد مستقل که دیگری بر او ولایت و سرپرستی ندارد، می تواند به فعالیتهای سیاسی، اقتصادی وارد شود. بی شک، بلوغ دختران و رشد جسمی و عقلی آنها نسبت به پسرها سرعت بیشتری دارد. بنابراین، بدان سبب بلوغ شرعی در دخترها قبل از پسرهاست که از نظر خلقت و رشد جسمانی، زودتر به کمال می رسند و از آنجا که یکی از شرایط تکلیف، قدرت بر انجام آن است، تازه بالغها نسبت به بعضی از تکالیف که توانایی خاصی را می طلبد ـ مانند روزه گرفتن، بخصوص در سالهای که ماه رمضان در فصل تابستان قرار دارد ـ نه تنها مجازند که روزه نگیرند، بلکه در بعضی وارد حرام خواهد بود، چنان که در مورد افرادی که توانایی جسمی برای روزه گرفتن ندارند یا روزه برایشان ضرر دارد، چنین حکمی صادق است. ناگفته نماند که توجه به مسأله «قضا» و جایگزینی لازم است. از طرف دیگر در مورد واجبات مالی مانند پرداخت خمس و زکات که بستگی به توانایی مالی و اقتصادی دارد، با نبود آن هیچ گونه تکلیفی ندارند. در زمینه ازدواج و تشکیل خانواده نیز روشن است که دوشیزگان، هیچ گاه در ابتدای بلوغ از نظر شرعی وادار به ازدواج نشده اند، بلکه اگر در خود، توانایی جنسی و جسمی کامل را بیابند و بخواهند همسری انتخاب کنند، از 9 سالگی می توانند با رعایت شرایط شرعی، اقدام به ازدواج کنند، ولی اگر این توانایی را دارا نبوده یا نیازی به ازدواج نداشته باشند می توانند صبر کنند تا با رشد کامل، نسبت به این مهم اقدام کنند. * * * ـ فرق «تمیز» و «بلوغ» چیست و آیا بچه «ممیز» بالغ است؟ * * * ـ برای پاسخ به این سؤال، زندگی انسان را از نظر احکام شرعی به چند دوره تقسیم می کنیم. تولد ـــــــــ کودکی ـــــــــــ تمیز ــــــــ بلوغ یا نوجوانی ــــــــ جوانی ــــــ میانسالی ــــــــ کهنسالی. احکام شرعی در سه دوره اول زندگی انسان، یعنی روزهای آغاز تولد، کودکی و همچنین بسیاری از مسایل دوره تمیز، متوجه «ولی» و «سرپرست» اوست، چنان که بسیاری از مسایلی که جنبه تربیتی دارد نیز بر عهده سرپرست او می باشد. در آن دوران، خود طفل وظیفه ای نسبت به واجبات و محرمات ندارد. گرچه بعضی از کارهای نیک را اگر به طور صحیح انجام دهد، ثواب و پاداش دارد، مانند طفلی که نماز یا حج به جا آورد. مرحله بلوغ، دوره تحول تکلیفی انسان است که در آن دوره در ردیف جوانان قرار می گیرد و از نظر دستورهای الهی، که مراعات آنها تنها بر افراد بالغ و عاقل لازم است مسؤول خواهد بود. بلوغ، پایان دوره ای از زندگی و آغاز دوره ای دیگر است و در حقیقت، آغاز مسؤولیت پذیری و انجام وظایف است. قبل از این، مختصری در باره احکام این دوره بیان کردیم. برای آنکه با دوره «تمیز» بیشتر آشنا شویم، ابتدا این نکته را یادآور می شویم که احکام مربوط به دوره جوانی، تفاوت چندانی با دوره بزرگسالی و حتی کهنسالی ندارد، به جز مواردی که سالخوردگی، سبب ناتوانی بر انجام برخی تکالیف شده باشد، و شخص در تمام این دوره، یعنی از بلوغ تا مرگ، باید به تمامی دستورات و قوانین اسلامی عمل کند و تمام مسایل شرعی و احکام متوجه این مرحله از زندگی است، ولی دوره «تمیز» دوره قبل از بلوغ است که ایام کودکی به سر آمده و نشانه های بلوغ، خودنمایی می کند، اما هنوز به بلوغ کامل نرسیده است. در فقه به چنین فردی که نزدیک به بلوغ است «مُراهِق» نیز می گویند. مراهق، نه کودک است نه جوان؛ کودک نیست چون فعل و انفعالات بلوغ در جسم و جان وی اثر گذاشته و پاره ای از صفات و خصوصیات کودکی را از وی سلب کرده است. اندام و افکارش، حرکات و اخلاقش از وضع کودکی، خار شده و صورت دیگری به خود گرفته است. از طرف دیگر، جوان نیست برای آنکه هنوز عوامل بلوغ به کمال نهایی خود نرسیده است، باید مدتی بگذرد و فعالیتهای طبیعی بلوغ همچنان ادامه پیدا کند تا نوجوان مراهق به بلوغ کامل برسد و تمام اوصاف و علایم یک جوان در وی آشکار و تثبیت گردد. اسلام برای پسران و دخترانی که به سرحد بلوغ کامل نرسیده اند، ولی خوب و بد را تشخیص می دهند، مقررات مخصوص دارد. به طور مثال، یک پسربچه دوازده ساله نه مانند افراد بالغ از هر جهت مسؤول است و نه مانند کودکان خردسال، آزاد و غیر مسؤول. اگر در دوره تمیز، مرتکب جرمی گردد، حد شرعی بر او جاری نمی شود، ولی مجازات تأدیبی دارد. از امام صادق(ع) نیز نقل شده است که فرمود: «لاحدّ علی الاطفال و لکن یؤدَّبون ادبا بلیغا.» بر کودکان حد جاری نمی شود، ولی تا اندازه ای که جلوی خطای آنها گرفته شود تأدیب می شوند. مثال دیگر اینکه وصیت بچه ممیّز هر چند به سن بلوغغ نرسیده باشد، نسبت به کارهای خوب مانند ساختن پل یا مسجد و کمک به مستمندان مورد قبول و اجرای آن لازم است، ولی چنانچه به این مرحله نرسیده باشد، وصیتش مورد قبول نخواهد بود، و همچنین نقل خبر او نسبت به برخی امور پذیرفته است. در حقیقت این دوره، مرحله ای از زندگی طفل است که خوب و بد و بسیاری از مسایل نیک و زشت را تمیز و تشخیص می دهد، ولی به مرحله بلوغ نرسیده است و در همین دوره از زندگی مستحب است، کودک را به خواندن نماز و گرفتن روزه و پرهیز از کارهای ناپسند وادار نمود. |
3ـ مقصود از «رشد» چیست و آیا «بالغ» با
«رشید» یکی است؟
ـ تعبیری که گاه در عبارتهای فقها (چه در کتابهای مفصل فقهی و چه در پاسخ به سؤالهای مردم) دیده می شود، «رشد» است. و حتی گاهی همراه با «بلوغ» آورده می شود. از آنچه در کتابهای فقهی آمده استفاده می شود که «رشد» غیر از «بلوغ» است. حضرت امام قدس سره در «تحریرالوسیله» رشد را این گونه معنی کرده اند:
«رشد عبارت است از دقت و زیرکی و مواظبت برای سود بردن در معاملات و حفظ و نگهداری مال از اتلاف و صرف کردن آن در مواردی که عقلا به کار می برند.»
و نیز فقیه عالی مقام شیعه، مرحوم علامه حلی در کتاب «قواعد» در باره رشد چنین نگاشته است:
«رشد یک حالت نفسانی است که انسان را از تلف کردن مال و صرف آن در موارد نادرست باز می دارد.»
با توجه به تعریفهایی که برای رشد کرده اند، معلوم می شود که رشد، توانایی و قدرت فکری فرد در امور اقتصادی و اجتماعی است. بنابراین، ممکن است کودکی به سن بلوغ برسد و نسبت به تکالیف عبادی مثل نماز و روزه مسؤول باشد، ولی توان انجام فعالیتهای اقتصادی را نداشته باشد. پس چنین فردی «بالغ» است ولی «رشید» نیست و اگر بدین مرحله نیز رسیده باشد، تمام اموال او به خودش واگذار می گردد و مانند سایر افراد مستقل، در مسایل اقتصادی و اجتماعی وارد می شود. بنابراین، بلوغ عبادی با بلوغ اجتماعی تفاوت دارد. برای رسیدن به بلوغ اجتماعی و وارد شدن در مسایل اقتصادی، شرط دیگری وجود دارد که ممکن است همزمان با بلوغ عبادی وجود داشته و ممکن است به گذشت زمان بیشتری نیاز باشد. از این رو، نوجوان آن گاه که پا به مرحله بلوغ می گذارد، هر چند عاقل و مکلف است، ولی مسأله «رشد» امر بالاتری است که ممکن است در عین عاقل بودن شرعی، عقل اجتماعی و اقتصادی او هنوز به حد مطلوب نرسیده باشد.
* * *
آیا عادت ماهانه (قاعدگی) از علامتهای بلوغ
است؟
* * *
عادت ماهانه یا دیدن خون از نشانه های بلوغ نمی باشد و چنین نیست که شخص تا زمانی که قاعدگی برایش پیش نیامده است، بالغ نباشد؛ گرچه پیش آمدن چنین حالتی می فهماند که بلوغ حاصل شده است. به عنوان مثال، اگر دوشیزه ای تا کنون از بلوغ خود مطلع نشده یا از آن غافل بوده است، چنان چه قاعدگی برایش پیش آمد، معلوم می شود که بالغ است، پس به طور قطع قبل از بلوغ هرگز قاعدگی پیش نخواهد آمد و چنانچه دختر بچه ای قبل از آنکه بالغ شود دچار این حالت شد مربوط به عادت ماهانه او نیست.
این مسأله هم از روایات استفاده می شود و فقها نیز بر طبق آن فتوا داده اند و هم از نظر علمی ثابت شده است.
«اگر دختر شما از نظر جسمی، دختر متوسط و متعادلی باشد، اولین عادت ماهانه اش در سیزده سالگی اتفاق خواهد افتاد. در هر حال، سنین ده تا شانزده سالگی برای شروع عادت ماهانه کاملاً طبیعی است.»
پس با توجه به اینکه بلوغ، کامل شدن 9 سال قمری است، نظریه فوق چنین می فهماند که عادت ماهانه پس از 9 سالگی خواهد بود. حضرت امام خمینی قدس سره در «تحریرالوسیله» چنین نگاشته اند:
«هر خونی که دختربچه قبل از تکمیل 9 سال ببیند از قاعدگی نیست، هر چند نشانه های آن را داشته باشد.»
* * *
5ـ آیا کودکانی که از نظر عقلی و جسمی عقب
مانده هستند، مانند دیگران، پس از بلوغ باید تکالیف شرعی را انجام دهند یا نه؟
* * *
ـ همان گونه که در گذشته یادآور شدیم، شرایط تکلیف عبارت است از بلوغ، عقل و قدرت. هر کدام از اینها که موجود نباشد، سبب سلب تکلیف است. بنابراین، جوانی که به سن بلوغ رسیده اما از نظر فکری یا جسمی عقب مانده باشد و اگر عقب ماندگی وی به حدی است که به او دیوانه گفته می شود نسبت به احکام شرعی تکلیفی ندارد ولی اگر از نظر عقلی نقصی ندارد لیکن از نظر جسمی عقب مانده و بسیار ضعیف است، چنین کودکی نسبت به برخی از عبادات که قدرت چندانی نیاز نداشته، و در انجام آنها، مراعات حال تمامی افراد حتی ضعیفان، بیماران و از کار افتادگان شده است، مکلف است و باید به آن عمل کند، مانند نماز که ضعف جسمانی، عذری برای ترک آن نبوده و در هر حالت، انجام آن لازم است. ولی برخی دیگر از تکالیف «بَدَل» و جایگزین دارد که در صورت نداشتن قدرت انجام آن عمل، باید بدل آن را به جا آورد، مانند روزه که در صورت نداشتن توانایی برای انجام آن باید کفاره آن را بپردازد، و دسته سوم تکالیفی است که عدم توانایی باعث سقوط کلی آن است و انجام آن بر چنین افرادی واجب نیست و جایگزین هم ندارد، مانند حج. بنابراین، به طور خلاصه می توان تکالیف شرعی را به سه دسته تقسیم کرد:
1ـ تکالیفی که جایگزین ندارد و ضعف جسمانی عذری برای ترک آن نیست، مانند نماز.
2ـ تکالیفی که جایگزین دارد و در صورتی که از انجام آن عمل، ناتوان باشد، باید بدل آن را به جا آورد، مانند روزه.
3ـ تکالیفی که جایگزین ندارد و عدم توانایی سبب سقوط تکلیف نسبت به آن عمل می شود، مانند حج.
پس اگر عقب افتادگی عقلی به حدی است که شخص با این عقب ماندگی، دیگر عاقل محسوب نمی شود، به طور کلی مکلف نیست و نسبت به دستورات الهی مسؤول نخواهد بود، اما اگر از نظر جسمی ضعیف و ناقص است، در برخی موارد باید طبق وظیفه ای که برای افراد ضعیف، مشخص شده عمل کند. برای مثال اگر نمی تواند نماز را ایستاده به جا آورد، نشسته بخواند. و در برخی موارد که برای ضعیفان، یک عمل بدلی مشخص شده است، باید بدل آن را به جا آورد و در برخی موارد نیز به طور کلی لازم نیست آن عمل ا بجا آورد.