توحید درمانی
عنوان مقاله: توحید درمانی (30 صفحه)
نویسنده : جلالی طهرانی، سید محمد محسن
نویسنده : شیخ شعاعی، علی رضا
چکیده :
کلمات کلیدی :
نقد و نظر » شماره 35 (صفحه 17)
--------------------------------------------------------------------------------
توحید درمانی*
نقد و نظر » شماره 35 (صفحه 18)
--------------------------------------------------------------------------------
این نظام درمانی منحصر به فرد, که دست یابی به همان اهداف درمان های رشدی (growth) را در نظر داشته, به وسیله یک ایرانی پیرو ارزش های اسلامی به نگارش درآمده و نخست در محیط دانشگاهی (دانشگاه فردوسی مشهد) و سپس در محیط زندان بسط یافته است. اولین تماس دکتر جلالی طهرانی با من, به دلیل خواندن نوشته هایم در مورد زندان بود. معلوم شد که وی یک نظام روان درمانی منحصر به فرد ایجاد کرده است که باعث بهبود زندگی زندانیان می شود و به اعتقاد من, نه تنها در زندان های سراسر جهان, بلکه برای همه مردم در هر کجای جهان و با هر دین و مسلکی ارزش مند است.
خوانندگان از بررسی این نظام درمانی, فایده مضاعفی نیز خواهند برد, چرا که تا حدی فلسفه و نظریه اسلام و نیز نظریه و روش روان درمانی را تبیین می کند. این بررسی عمدتاً در حوزه روان شناسی وجودی ـ انسانگرای (existential-humanistic) قرار می گیرد, که نمونه های متعددی از آن در این کتاب وجود دارد. مفهوم توحید مستلزم داشتن یک سیستم ارزشی وحدت بخشی است که برای جهت بخشیدن به زندگی شخص به کار می آید. این سیستم ارزشی می تواند مبتنی بر یک جهت گیری اصیل دینی یا معنوی باشد, سیستم ارزشی ای که ویکتور فرانکل (Viktor Frankl) و او. هوبارت مورر(O. Hobart Mowrer) نیز به آن اشاره کرده اند.
این شیوه درمان که روش آن شش نکته را در بر می گیرد, به عنوان درمان کل فرد توصیف شده و به وسیله یک گروه که معمولاً متشکل ازمدیربالینی درمان, درمان گر, مددکار اجتماعی, کارشناس تحصیلی, کارشناس پزشکی و مشاور همتا است, انجام می پذیرد.**
تعریف
توحید درمانی, به منزله یک روش ارتقای رشد و تکامل انسانی, دارای تاریخچه مشترکی با همه روان شناسی های رشد(growth psychology) است. رشته های دیگری همچون دین و فلسفه, هنروادبیات و علوم انسانی نیز, که توجه و تأکیدشان به طبیعت انسان, نقش ارزش ها در زندگی
نقد و نظر » شماره 35 (صفحه 19)
--------------------------------------------------------------------------------
بشر, موانع و تسهیل کننده های رشد انسانی است, در این تاریخچه شریک اند. بنابراین, می توان گفت ریشه های توحید درمانی تا اولین جست وجوی انسان به جهت درک خود (خودشناسی), و برای یافتن و ایجاد روشی درزندگی که منجر به بالاترین مرتبه رشد و شکوفایی گردد, امتداد دارد.
تاریخچه
توحید درمانی به صورت کنونی, یک تاریخچه 25ساله دارد. می توان گفت توحید درمانی ترکیب طبیعی برداشت اسلامی از سرشت و فطرت انسان و نظریه و روش درمان روان شناسی انسان گرا است. باایجاد توحید درمانی برای اولین بار نظریه اسلام به عنوان یک نظریه روان شناختی جدید و یک شیوه روان درمانی شکل گرفته است. گرچه توحید درمانی در بستر تأکید اسلام بروحدت, به عنوان اصل حاکم در عالم, پدید آمده, پیشینه پربار مشترکی با رویکردهای انسان گرا (humanistic), گشتالتی (gestalt), وجودی ـ پدیدارشناختی(existential-phenomenological), شخص محور(person-centered) و شناختی(cognitive) دارد.
مؤلف که یک پیشینه خانوادگی وابسته به اندیشوران اسلامی را دارد, مطالعات روان شناختی خود را در ایران در اوایل دهه 1970 آغاز کرده است. این مطالعات با تجدید حیات چشم گیر تفکّر اسلامی در بسیاری از نقاط جهان مصادف بوده است. اندیشوران برجسته معاصر, همچون مرحوم علامه سید محمدحسین طباطبایی و مرحوم علامه سید محمدحسین حسینی طهرانی, روشنی تازه ای به حکمت چندصدساله ای بخشیدند که در آثار فلاسفه ای همچون صدرالدین محمد شیرازی و حاج ملاهادی سبزواری, یافت می شد.
این نویسندگان در تجدید حیات اندیشه/ تفکّر اسلامی نقش داشتند و نشان دادند که اسلام فراتر از صرفاً مجموعه ای از اعمال و رفتارهای دینی است. نقش حیاتی اسلام در مواجهه با دغدغه های امروزی و اهمیت آن به عنوان روش زندگی یک پارچه و هماهنگ با همه مخلوقات و راه پویای رشد و تکامل انسان مورد توجه قرار گرفت. محور این تفکر دیدگاه اسلام در مورد سرشت مثبت انسان و استعدادهای اوست که موانع رشد را می شناساند و خطوط کلی اهداف و ارزش ها را ترسیم می کند.
شعر عرصه ای تجربی برای این تجدید حیات فراهم کرد. فهرست جامع پیش گامان توحید درمانی شامل دو شاعر بزرگ, جلال الدین محمد بلخی معروف به مولوی یا رومی و شمس الدین محمد شیرازی معروف به حافظ می باشد. این شاعران هر یک با سبک و سیاق
نقد و نظر » شماره 35 (صفحه 20)
--------------------------------------------------------------------------------
منحصر به فرد خود با تعیین یک جایگاه محوری برای شوق معنوی و تقلای انسان در سازگار کردن نفس با فضیلت بصیرت فوق العاده ی خود را در مورد شخصیت انسان به نمایش گذاشتند. اشعار آنان, که از جهاتی فراتر از صورت و محتوی است, اغلب احوال و تجاربی را برمی انگیزد که زندگی خوانندگان آن اشعار را متحول می کند.
این احیا تفکرات دینی, به روشنی بیانگر و تأییدکننده حقیقت و نیازباطنی عمیقی بود که در آن هنگام بسیاری از مردم احساس و تجربه می کردند. این تفکرات دینی به برقراری تعادل بین جهان مادی و معنوی و درک رابطه بین انسان و پروردگارکمک می کند. اشتیاق نسبت به این اندیشه ها در قالب جنبشی که مرزهای طبقه ای و نسلی را درنوردید, در سراسر فرهنگ ایران گسترش یافت. و اسلام, با دریافت جدید آن, برای بسیاری سرچشمه معنای زندگی شد.
مؤلف, دوره کارشناسی ارشد روان شناسی را در دانشگاه بین المللی ایالات متحده
(United States International University), در سن دیِگو, واقع در کالیفرنیا ادامه داد که در آن زمان مرکز معروفی در مطالعات انسان گرایانه بود. جمع اساتید مدعوی همچون ویکتور فرانکل, کارل راجرز(Carl Rogers), آلبرت الیس(Albert Ellis) و جِی. اف. تی. بیوجنتال(J.F.T. Bugental), با اعضای هیأت علمی تمام وقتی همچون هارولد گرینولد(Harold Greenwald) تکمیل گردید. جالب توجه بود که, نظریه و فلسفه انسان گرایانه منعکس کننده چند اصل کلیدی در تفکر اسلامی است. بسیاری از الگوهای انسان گرایانه در روان درمانی و نیز نظریه های زیربنایی شان چنان با تفکر اسلامی هماهنگ بود که گویی هر دو از منبع دانش مشترکی نشأت می گرفتند. اشتیاق به ایجاد نظریه ای که مفاهیم محوری مشابه را در قالب این دو نظام بیان کند, رفته رفته فزونی گرفت و این که بتوان پل هایی از تفاهم بین اسلام و روان شناسی ایجاد کرد, امکان پذیر به نظر آمد.
اطلاعات بیشتری در مورد زیربنای انسان گرایانه توحید درمانی طی تحقیق دوره کارشناسی ارشد, در مؤسسه مطالعات اسلامی دانشگاه مک گیل(Institute of Islamic Studies, McGill University) به دست آمد. جالب این که بیشترین کمک به توحید درمانی نه از بخش مطالعات اسلامی, که تأکیدش بیشتر بر تفسیرهای خاص خود از نظریه و تاریخ اسلام بود, بلکه از دروس اختیاری بود که در گروه های فلسفه و مطالعات معنوی حاصل شد.
ازمطالعه فلسفه یونان که به مسائلی همچون ماهیت خیرونیکی, علل غایی و جامعه خوب می پرداخت, استفاده ای که به دست آمد, تقویت مهارت های انتقادی و منطقی بود. بخش
نقد و نظر » شماره 35 (صفحه 21)
--------------------------------------------------------------------------------
مطالعات معنوی (pastoral studies) آثار نظریات گوردون آلپورت(Gordon Allport), آبراهام مزلو(Abraham Maslow) و گابریل مارسل(Gabriel Marcel) را ارائه می کرد. اینها عناصر اصلی و مبنای نظریه توحیددرمانی را تشکیل می دادند. آرا و نظرهای آلپورت در مورد ارزش ها و اهمیت ارزش های دینی به منزله نیروهای وحدت بخش در شخصیت انسانی, کاوش مزلو برای (شخص بافضیلت در جامعه سالم) و نظریه اش درباره رشد وجودی در مقابل رشد ناقص, همگی به دل می نشست و جای خود را در این نظریه در حال نضج پیدا می کرد. احترام و توجّه مارسل به انسان و تأکیدش بر ارزش ها و نیزعقیده اش درباره ارتباط انسان با پروردگار به عنوان بخش اساسی تجربه کامل انسانی الهام بخش و ترغیب کننده بود.
توحید درمانی در طی مطالعات دوره دکتری در مؤسسه روان شناسی انسان گرا (Humanistic Psychology Institute), که اکنون به مؤسسه سِی بروک(Saybrook Institute) معروف است, رشد بیشتری پیدا کرد. در این مؤسسه مؤلف در کنار استنلی کریپنر (Stanley Krippner), به عنوان حامی و مشاور ارشد, بدون هیچ گونه محدودیتی توانست درک و شناختش را از اسلام و نظریات روان شناسی که با قوت زیاد در حال رشد و هم گراشدن بودند, به طور تام و تمام به شکوفایی برساند. رساله دکتری که عنوان آن دین به منزله عاملی در توحید, عاملی در سلامت روان (Religious commitment as a factor in personality integration, a factor in mental health) بود, با نظارت استاد راهنما استنلی کریپنر و رولو می(Rollo May) به عنوان یکی از اساتید مشاور, نظریه توحید درمانی را تقویت بخشید.
در این اثر تحقیقی, توحید یک عامل اساسی در سلامت روان شناخته شد و نیز نشان داده شد که توحید از طریق تمرکز و تأکید بر اهداف و ارزش ها به دست می آید. نتایج تحقیقات نشان داد ارزش های دینی بیش از سایر ارزش ها توانایی به وحدت رساندن شخصیت را دارند, مشروط بر این که دین به طور واقعی و اصیل پذیرفته شده باشد.
توحید درمانی اولین بار به وسیله مؤلف در بازگشت به ایران و پذیرش کرسی تدریس در دانشگاه فردوسی مشهد به کار گرفته شد. مؤلف در کسوت رئیس گروه روان شناسی, مدیر مرکزمشاوره و بهداشت روانی دانشگاه و پایه گذار دوره کارشناسی ارشد روان شناسی بالینی به تدریس, ارائه و به کارگیری توحید درمانی پرداخت. صدها نفر از دانشجویان دوره کارشناسی و تعدادمعتنابهی فارغ التحصیل کارشناسی ارشد در این شیوه آموزش دیدند. در فرهنگی که
نقد و نظر » شماره 35 (صفحه 22)
--------------------------------------------------------------------------------
روان درمانی تقریباً ناشناخته بود, لیست انتظار بلندی برای این تجربه منحصر به فرد, در مرکز مشاوره و بهداشت روانی که در خدمت عموم و نیز جامعه دانشگاهی بود, تشکیل شد.
متأسفانه, همانند بسیاری از نقاط دیگر جهان, ساختار دانشگاه همیشه با ابتکار و خلاقیت سازگار نیست. نظریه ها و خصوصاً شیوه های انسان گرایانه احتیاج به جوی آزاد و باز دارند و شاید یکی از دلایلی که این نظریات به ندرت در دسترس عموم قرارمی گیرند, همین باشد.
تا زمانی که مؤلف مسئولیت های دانشگاهی را برای پذیرفتن سمت مدیرطرح و برنامه در مرکزتربیت و اصلاح زندان مشهد رها کرد, توحید درمانی در سطح جهان شناخته نشده بود. در آن جا یک طرح ابتکاری موفقیت آمیزبازسازی شخصیت زندانیان بر مبنای توحید درمانی اجرا شد. مطالعات و ارزیابی دقیقی که به وسیله استفاده از پیش آزمون و پس آزمون های گسترده انجام گرفت, تغییر و تحوّلات قابل توجهی را در زندانیان و کارکنان زندان, که در یک تجربه چند ماهه در محیط توحید درمانی بودند, نشان داد. گزارش های ارائه شده در همایش های بین المللی و مقالات موجود در نشریات بین المللی موجب آگاهی فرافرهنگی از این شیوه جدید در بهبود رشد انسانی و غلبه بر سدها و موانع تکامل گردید.
غیرمنصفانه و نادرست است که بگوییم پیشینه توحید درمانی صرفاً از ادغام دو نظریه, هر چقدر هم این دو نظریه عالی باشند, نشأت می گیرد. بخش بسیار مهمی از پیشینه توحید درمانی در کاربرد آن نهفته است. زندگی مراجعین, تغییرات, ناکامی ها و چالش هایی که آنها سخاوت مندانه و دلیرانه در تجربه درمانی در میان گذاشتند, مؤلفه های اساسی در رشد و تکوین این رویکرد درمانی بوده است.
توحید درمانی بامعلومات به دست آمده ازکاربرد, تحقیق, تجربه و نظریات رسیده از همکاران به رشد و توسعه خود هم چنان ادامه می دهد. بایدخاطرنشان ساخت که این شرح و توصیف ازتوحیددرمانی تنها تصویری از آن چه که در حال حاضروجود دارد , می باشد, و نه شرح آخرین و کامل این روان درمانی ابتکاری.
وضعیت کنونی
اصول توحید درمانی در آموزش و کاربرد آن به دست نسلی از دانشجویان کارشناسی ارشد روان شناسی در سراسر ایران ثمربخش بوده است. آنان هم اکنون به مشاوره و درمان در خارج و داخل کشور مشغولند. افراد علاقه مند به ادامه آموزش و کاربرد توحید درمانی انجمن اسلامی
روان شناسی انسان گرا در ایران(Islamic Association for Humanistic Psychology, Iran) را تشکیل داده اند که جزء جامعه بزرگ تر انجمن روان شناسی انسان گرا(Association for Homanistic Psychology ) (AHP) است. AHP و هم چنین انجمن روان شناسی امریکا(American Psychological Association) ( APA ) تمایلشان را نسبت به این رویکرد, با چاپ مقالاتی در شرح استفاده از آن در تعدادی از آثار منتشرشده اشان نشان داده اند. توحید درمانی در حل تعارض نیز کاربرد دارد و هم اکنون شبکه ای جهانی از مددکاران حل تعارض وجود دارد که از اسلوب ها و روش های توحید درمانی آگاه و مطلع اند.
نظریه
توحید, ارزش ها و دین
توحید اساس شخصیت سالم است. از آغازنظریات و نظریه های راجع به روان شناسی شخصیت, وحدت و مفاهیم مرتبط با آن در خودِ تعریف شخصیت وجود دارد( Allport, 1951; Angyal, 1956; Bonner, 1961; Lecky, 1961; Levy, 1970; Ryckman, 1984,) . داشتن یک درون مایه زندگی وحدت بخش , یعنی داشتن یک هدف اصلی و تعیین کننده ای که نشأت از ارزش ها گرفته و به همه هدف های کوچک تر معنا ببخشد, موجب تسهیل وحدت درشخصیت می شود (Csikszentmihalyi, 1990).
از جمله درون مایه های مختلف زندگی می توان از درون مایه های هنروزیبایی, سیاسی, علمی و نظری, اجتماعی, اقتصادی و دینی نام برد (Allport, 1968). درون مایه دینی یا معنویِ زندگی, از حیث توانایی اش در ارائه یک دیدگاه فراگیر و معنا بخشیدن همه جانبه به همه جنبه های زندگی فرد, فرید و بی همتاست, توانائی ای که به تعبیر تیلیک (Tillich), تعالی (transcendence) نام دارد(Radhakrishan, 1954).
درون مایه دینی یا معنویِ زندگی ملهم از ارزش های خاصی است که به صورت فضایل ایفای نقش می کند. از طریق تجسّم بخشیدن به این فضایل, شخص به هدف نزدیک تر می شود, به حقیقت و ذات این فضایل تقرب می یابد, حقیقتی که در ادیان مختلف با نامهای متفاوت و در دین اسلام بانام مقدس الله سبحانه و تعالی شناخته می شود. این هدف و یا این حقیقت, همچون نیروی وحدت بخش و سازمان دهنده بر فرد اثر گذارده و فرد با عشق و تجلّی آن که همانا عبادت
نقد و نظر » شماره 35 (صفحه 24)
--------------------------------------------------------------------------------
است, به این نیرو پاسخ می دهد.
بسیاری از مردم به دین رو می آورندتابه راه و روشِ (اشکال مختلف عبادت )بروز و ظهور این عشق دستیابی پیدا کنند. دین می تواند ساختار یا روشی برای زندگی به دست دهد. نامعقول است که ادعا کنیم پذیرش یک دین, به طور خود به خودی وحدت و یایک پارچگی شخصیت را به فرد اعطا می کند, یا بگوییم همه کسانی که خود را متدین می دانند از سلامت روان برخوردارند, یا برعکس, سلامت روان مختص به کسانی است که به تکالیف و وظایف دینی عمل می کنند. برای فهم روشن تر این مطلب می توانیم به سراغ آلپورت (1967) برویم: وی مفهوم جهت گیری دینی ذاتی(intrinsic) یا اصیل را که انگیزه ای درونی و جامع بوده و به عنوان هدف و نه وسیله می باشد, مطرح کرد. توحید درمانی بیان می کند که تنها جهت گیری دینی یا معنوی ذاتی, که مبتنی بر عشق و پذیرش باطنی باشد و نه دنباله روی یا فرصت طلبی, می تواند وحدت را به ارمغان آورد.
هر زمان که کسی به این ندا, یعنی به این نیروی جاذبه از سوی ذات مطلق, لبّیک بگوید, طریق توحید به روی او باز می شود. هر چه این لبّیک پابرجاتر, اثر وحدت بیشتر. فردی که در صدد کسب هدایت بوده و به دنبال یافتن الگویی برای ابراز عشق درونی اش (عبادت ) در زندگی روزمره می باشد, به دین رو می آورد. عبادت در بهترین حالتش, یک روش زندگی و سیره فراگیری است که اخلاق, ارزش ها, فضایل رفتاری و احتمالاً شعائر و مناسکی را که شوق و احساسات درونی فرد را بروز می دهد دربرمی گیرد. چنین جهت گیری دینی یا معنوی اصیل ذاتی می تواند آثار گسترده ای در وحدت دادن به شخصیت داشته باشد.
عبادتی که تنها یک صورت ظاهر و عاری از معنا و تعهد است, هرگز عبادتی وحدت بخش نیست. چنین جهت گیری دینی که خالصانه و صادقانه پذیرفته نشده, در خدمت اهداف دیگری از قبیل کسب امنیت, موقعیت, منافع اجتماعی و مانند آن بوده و همان است که آلپورت از آن به جهت گیری دینی غیرذاتی و یا عارضی تعبیر می کند و سزاوار این انتقاد است که چنین جهت گیری ای موجب نفاق و ریاکاری, تبعیض و تعصب (Myers, 1996), از خود بیگانگی و روان رنجوری (Freud, 1964) می شود.
خلاصه این که عنصر با اهمیت در توحید, تجربه جاذبه ذات مطلق و پاسخ صادقانه به آن است. اسلام تمام عبادت کنندگان ذات مطلق الهی را که عامل به عمل نیکو و صالح هستند, به رسمیت شناخته و همه را هم سفران طریق واحدی (توحید)می داند.
نقد و نظر » شماره 35 (صفحه 25)
--------------------------------------------------------------------------------
اسلام و توحید
در دین اسلام به مفهوم و فرایند توحید توجه ویژه ای شده است. دین اسلام مبتنی برتوحید و وحدت است; هم چنان که خداوند خالق ذات واحد لایتجزی شناخته می شود (طباطبایی, 1980). عالم خلق نیز یک نظام واحد هماهنگ است که هر جزء آن دارای یک وحدت درونی بوده و نیز نقش مهمی درایجاد هماهنگی با خود عالم خلقت دارد. شخصیت انسانی نیز از این قاعده مستثنی نیست.
ونفس و ماسوّیها فالهمها فجورها وتقویها قد افلح من زکّیها و قد خاب من دسّیها;
سوگند به نفس و آن کس که آن را باچنان نظام کامل بیافرید و در اثرچنان نظامی شرو خیر آن را به آن الهام کرد, که هرکس آن را پاک گردانید قطعاً رستگار شده و هر که آلوده اش ساخت قطعاً زیانکار خواهد شد.
قرآن مجید, سوره91, آیات7ـ10.
این آیات شاید مختصرترین بیان از روان شناسی اسلامی باشند. انسان دارای نفسی است که حاوی عناصر یا نظام هایی می باشد که اصالتاً, در حالت طبیعی و سلامتی, در تعادل و تناسب با یک دیگر و دارای نظم و ترتیب اند. این نفس با الهام الهی از آن چه برای حفظ تعادل و تناسبش لازم است, آگاه می باشد و نیز از طریق الهام, به آن چه برای این امر زیانبار و ویران گر است وقوف دارد. فلاح و رستگاری انسان با حفظ این تعادل و ترتیب حاصل می شود.
علاوه بر این, می توان تبیین کرد که شیوه حفظ این تعادل, از طریق الهام به عاملی در نفس, به نام عقل می باشد. انسان الهامات و وحی را که تجلی الهی بر قلب پیامبران (علیهم الصلوةوالسلام) است, به وسیله همین قوه عقل درک و دریافت می کند. پاسخ انسان و عکس العمل به این وحی و
نقد و نظر » شماره 35 (صفحه 26)
--------------------------------------------------------------------------------
الهام, عشق و کششی است که در رفتارهای فضیلت آمیز تجلّی می یابد. هرچه شخص رفتارهای فضیلت آمیز بیشتری داشته باشد, به منبع فضیلت بیشتر نزدیک شده, و با منشأ وحدت و یگانگی هماهنگی پیدا کرده و این امر در سراسر زندگی وی طنین انداز می گردد.
برعکس, عدم پاسخ انسان به وحی و فقدان رفتارهای فضیلت آمیز, موجب فاصله گیری و دوری ازمنشأوحدت خواهد شد. راه دریافت الهامات و وحی مسدود گشته و مسیر فضیلت نامشخص و مبهم می گردد. در چنین وضعیتی الهامات به تدریج از دست رفته و وحی برای شخص بی معنا می شود و این امر منجربه دوری بیشتراز منشأوحدت خواهد گردید. تا وقتی که فرد خود را پاک نگرداند, یعنی تا وقتی که این موانع را از سر راه خود برندارد, این عدم وحدت و عدم هماهنگی وجودداشته و در نهایت, جایگزین وحدت و تعادل در شخصیت خواهد شد.
هدف این مقاله این است که نشان دهد چگونه این تبیین مابعدالطبیعی, معنوی و دینی از شخصیت انسان و از سلامت و عدم سلامت روان, با یک طرح روان درمانی ابتکاری مدرن, یعنی توحید درمانی, مطابقت دارد. هدف توحید درمانی تقویت مقام و موقعیت عقل, حیات نو بخشیدن به عشق و جذبه نسبت به سرچشمه وحدت و از این رو, دست یافتن به توحید است. از میان برداشتن موانع این جذبه و برانگیختن آگاهی و تعهد و التزام به رفتارهای فضیلت آمیز, اجزاء اصلی طرح درمان هستند.
روش شناسی
روش توحید درمانی را می توان با ملاحظه شش مؤلّفه اصلی دریافت. این مؤلّفه ها عبارتند از: (1)تیم درمان; (2) مصاحبه پذیرش; (3) آشناسازی; (4) رابطه درمانی; (5) پرداختن به محتوا و (6) تداوم.
تیم درمان
توحید درمانی با کل فرد مواجه می شود و به همه جنبه های کارکرد و علائق انسانی اهمیت می دهد. معمولاً گروهِ درمان در هر مرکز بالینی به کار گرفته می شود تا درمانی تمام عیار فراهم گردد. گروهِ درمان عموماً از یک مدیر بالینی درمان, درمان گر, مددکار اجتماعی, کارشناس تحصیلی, کارشناس پزشکی و مشاور همتا تشکیل شده است. این افراد ممکن است تمام وقت ی
نقد و نظر » شماره 35 (صفحه 27)
--------------------------------------------------------------------------------
پاره وقت, کارمند حقوق بگیر یا داوطلب باشند.
مدیربالینی درمان به سرپرستی موارد درمانی و اداره جلسات پذیرش می پردازد, در طرح ها و تصمیم گیری های درمانی تأثیرگذار است و در سپردن مسئولیت ها نقش دارد. درمان گرها در تصمیمات مربوط به پذیرش و درمان نقش دارند و درمان های فردی, گروهی و خانوادگی را به حسب نیاز برگزار می کنند. آنان ممکن است کلاس های آشناسازی نیز تشکیل دهند, یا درمان های تخصّصی نظیر شناخت درمانی, کارگاه های مهارت های حل مشگل, یا برنامه های اصلاح و تعدیل رفتار را ایجاد کنند. درمان گرها موارد درمانی را که به آنها سپرده شده است, هماهنگ می کنند و به نظارت بر کار مشاوران همتا نیز می پردازند.
مددکاران اجتماعیِ آشنا با مؤسسات حمایتی بخش دولتی یا خصوصی و هم چنین آشنا با خدمات اجتماعی و فرصت های اشتغال برای برآورده شدن نیازهای اساسی مراجعین به آنهاکمک کرده تابتوانند به منابع مناسب دستیابی پیدا کنند. کارشناس تحصیلی به بالا بردن سطح تحصیلی, یا رفع نقائص تحصیلی مراجعین کمک می کند. کارشناس پزشکی برای ارزیابی و خدمت فیزیکی و در صورت ضرورت, ارجاع بیمار به خدمات پزشکی یا توان بخشی حضور دارد.
مشاوران همتامراجعینی هستندکه مراحل اولیه درمان را گذرانده و برای کار در گروهِ درمان متمایل و کار آزموده شده اند. این افراد ممکن است در فرایند پذیرش, ثبت و ضبط گزارشات, یا انجام وظایف منشی گری دخیل باشند. مشاور همتا در صورت صلاحیت, ممکن است به عنوان مددکار اجتماعی و یا کارشناس تحصیلی و یا دستیار درمان گر در گروه درمانی انجام وظیفه کند. استفاده از مشاوران همتا نه تنها پیش رفت خود آنها را تقویت می کند, بلکه منبعی برای امیدواری و الگوگیری برای دیگرانی که وارد درمان می شوند نیز فراهم می آورد.
فرایند پذیرش
مراجعین معمولاً اولین بار, از طریق واحد پذیرش, که به گردآوری اطلاعات جمعیت شناختی, همچون سن, وضعیت تأهل, تحصیلات و مانند آن در مورد مراجع می پردازد, باتوحید درمانی مرتبط می شوند. هرگونه پیشینه ای از مشکلات, هم چنین مشکل فعلی باید بررسی گشته و با گزارشی درباره ی شناخت مراجع از توانایی ها و نقاط مثبتش در کنار هم قرار داده شود. این اطلاعات نه تنهابرای وصول به تصمیم درمانی بلکه برای تحقیقات مستمر برای توسعه و ارزیابی
نقد و نظر » شماره 35 (صفحه 28)
--------------------------------------------------------------------------------
برنامه نیز مورد استفاده قرار می گیرد. آزمون های روان شناختی, اعم از فرافکن(projective), یا خودگزارشی (objective) نیز برای این منظور مورد استفاده قرار می گیرد.
فردی که فرایند پذیرش را پشت سرمی گذارد, به منظور رسیدن به یک تصمیم درمانی, در جلسه پذیرش معرفی می گردد. نماینده ای از هر بخش تیم درمان باید در این جلسه حضور داشته باشد و همه اعضای تیم برای شرکت در جلسه دعوت می شوند. تصمیم درمانی راجع به این است که آیا مراجع برای حضور در درمان دعوت شود یا نه;از چه نوع درمان استفاده خواهد شد (فردی, گروهی, خانوادگی) و چه خدمات حمایت اجتماعی یا مراقبت پزشکی لازم است.
تصمیم برای ورود به درمان, با توافق بین تیم درمان و مراجع اتخاذمی گردد. برای این که مراجع بتواند انتخاب آگاهانه ای در مورد درمان داشته باشد, مرحله ای برای آشناسازی مراجع باتوحید درمانی درنظرگرفته شده است.
آشناسازی
قبل از ورود به درمان, هرکدام ازمراجعین آشنایی کلی ای با نگرش و فرایند درمان توحید درمانی پیدا می کنند. هر شیوه روان درمانی از پیش فرض هایی زیربنایی در مورد طبیعت وسرشت انسان, آن چه سلامت و عدم سلامت روان را تشکیل می دهد, نوع فرایندی که باید برای بازیابی سلامت روان طی شود و این که مراجع چه نقشی در فرایند درمان باید داشته باشد, برخوردار است. از دیدگاه توحید درمانی, درمان نوعی تعهد است, لذا هم از منظر اخلاقی و هم از لحاظ فرایند درمان ضروری است که مراجع, قبل از آن که تعهدی بپذیرد, درک درستی از پیش فرض های بالینی و فلسفی درمان داشته باشد. آشناسازی به مراجع کمک می کند این انتخاب آگاهانه را در مورد درمان انجام دهد. آشناسازی ممکن است با ارائه یک بروشور مختصر, یک یا دو جلسه بحث, دیدن یک فیلم کوتاه ویدیوئی و یا حضور در کلاس ها یا جلسات پرسش و پاسخ انجام شود. مراجعینی که با اهداف کلی درمان آشناهستند باخواندن مطالب و یا توضیحات مختصر درجریان آشناسازی قرارخواهند گرفت.
در فضاهای سازمانی و یا در گروه هایی که زمینه اجتماعی اقتصادی پایین تر و آگاهی عمومی کمتری در مورد روان درمانی دارند, می توان روش های گسترده تری بکار برد. کلاس های توجیهی و کارگاه هایی که شامل جلسات پرسش و پاسخ هستند, غالباً در موقعیت هایی همچون
نقد و نظر » شماره 35 (صفحه 29)
--------------------------------------------------------------------------------
مدارس و زندان ها, که موارد (ارجاعی) بسیاری در آنجا وجود دارد, ثمربخش خواهد بود.
این امربه مراجعین امکان می دهد که با اصول درمان آشنا شده, علاقه مند به درمان گردیده, امید به تغییر در آنها افزایش یافته و آخرالامر انگیزه فراوانی نسبت به خودارجاعی پیدا کنند.
در دوره آشناسازی, اطلاعات زیر, به صورت خلاصه یا گسترده در اختیار مراجع قرار خواهدگرفت. به مُراجع این آگاهی داده می شود که از دید تیم درمان, انسان موجودی است اساساً سالم و مثبت, می تواند خیر و صلاح خود را تشخیص داده و براساس آن عمل کند و قادر است در رشد و سعادت خویش مؤثر بوده یا سد راه رشد و سعادت خویش شود. هم چنین مراجع مطّلع می شود که اگردر جریان درمان علاقه مند به رشد و کمال خود باشد تیم درمان برای حمایت از چنین رشدی در اختیار وی خواهد بود. این حمایت به صورت کمک کردن به رفع موانع رشد وتسهیل ایجاد نگرش هاو رفتارهای خاصی خواهد بود که به موفقیت و سلامت روان منجر خواهد شد.
علاوه بر این, نقش مراجع در درمان توضیح داده می شود. عناصر خاص و ضروری ای وجود دارد که تنها مراجع می تواند آنها را تأمین کند. این عناصر, به طور خلاصه, عبارتند از امید به تغییر, تعهد و عزم نسبت به سخت کوشی و تصمیم به مقاومت در مقابل فشار هم قطاران و اجتماع نسبت به تغییرات مورد نظر. به مراجع تذکر داده می شود که او باید نسبت به ادامه پیش رفت خود, داشتن محاسبه روزانه و با صبر و حوصله با کل برنامه مواجه شدن, متعهد شود. هم چنین به او این آگاهی داده می شود که توانایی روانی, همانند توانایی جسمی, گام به گام و به تدریج به دست می آید(حسینی طهرانی, 1967).
پس از مرحله آشناسازی, نتیجه جلسه دست اندرکاران درمان به اطلاع مراجع می رسد و از وی خواسته می شود که درباره شرکت در درمان تصمیم بگیرد. در صورت تمایل مراجع برای ورود به درمان و پذیرش شرایط آن, مسئول پذیرش وقت را تنظیم وزمان, مکان, هزینه و سایر جزئیات برنامه را توضیح می دهد.
رابطه درمانی
در توحید درمانی, رابطه درمانی از اهمیت بسزایی برخوردار و بسیار مورد تأکید می باشد, زیرابه منزله مهم ترین وسیله ایجاد تغییر شناخته شده است. رابطه درمانی حاوی دو جنبه, یکی نگرش درمان گرو دیگر رویکرد درمان گر می باشد.
نقد و نظر » شماره 35 (صفحه 30)
--------------------------------------------------------------------------------
نگرش درمان گر
دیدگاه های اسلامی و انسان گرایانه, که انسان را ذاتاً خوب, جایزالخطا و در مورد فعالیت به سوی تکامل و رشد مسئول می دانند, همه در نگرشِ درمان گر منعکس شده اند. نگرشِ درمان گر درتوحید درمانی, شامل سه مؤلفه باور, احترام و پذیرش است.
درمان گر کارآمد در توحید درمانی بر این باور است که انسان سرشتی (فطرتی) پاک دارد, به سوی کمال برانگیخته شده است و مخیّر است که فعالیت در مسیر این انگیزش را انتخاب کرده و یا از این مسئولیت شانه خالی کند. این درمان گر هم چنین باور دارد که توانایی و انگیزش برای تغییر, با این که به وسیله نفس انجام می پذیرد, ولی در واقع از منبعی متعالی سرچشمه می گیرد. از نظر مسلمانان, این منبع متعالی با نام مقدس الله سبحانه و تعالی, در نظر دیگران با نام های مختلفی که برای پروردگار به کار می برند و نزد برخی دیگر به روح مطلق, حقیقت مطلق, یا نیروی متعالی دیگری مشهور است.
توحید درمان گر (integration therapist) بر این باور و اعتقاد است که انسان ذاتاً درصدد تحصیل رشد, شکوفائی و کمال خویش می باشد و مراجع کسی است که برای به فعلیت رساندن و شکوفائی خود, درمان را انتخاب کرده است, لذا از نظر او بسیار مورد احترام و کرامت است.
علائمی که به عنوان بیماری های روانی شناخته می شوند به منزله کش مکش عمیق و رنج آور فرد, در نظر گرفته می شود. می توان درد و رنج و بحران هایی را که شخص را به سمت درمان سوق می دهند, موهبت به حساب آورد, زیرا این امور فرد را وادار به استعانت کرده و توجه دقیق تر او را به فرایند رشد می طلبد.
توحید درمان گر کسی است که در فرایند و جریان رشد خود قرار دارد, با چالش های زیادی مواجه شده, ناکامی هایی را چشیده و موفقیت هایی را تجربه کرده است. از آن جایی که درمان گرعلت اصلی تغییر را امری فراتر از نقش خود در درمان می داند, دلیلی ندارد که دچار غرور یا احساس برتری نسبت به مراجع شود.
درمان گر, مراجع را چون هم سفری در امتداد طریق رشد می پذیرد. او خود را نه به منزله کسی که به سلامت روان رسیده است, می بیند, بلکه به عنوان فردی می داند که متعهد به تلاش است برای پیمودن مسیری که به رشد و تکامل می انجامد. این تعهد, تعهدی مادام العمر است. توحید درمان گر فرصت همراهی بامراجع را در این سیر و سلوک غنیمت شمرده و در عین تفاوت مشکلات و چالش های مراجع با خودش, آنها را به خوبی شناخته و درک کرده و احساس همدلی دارد.
نقد و نظر » شماره 35 (صفحه 31)
--------------------------------------------------------------------------------
رویکردِ درمان گر
برای درمان گر تنها داشتن نگرش های مذکور کافی نخواهد بود, او باید این نگرش ها را در اثنای برخورد درمانی به مراجع ابراز نماید. رویکرد درمان شامل سه قسمت حضور درمانی (therapeutic presence), همدلی(empathy) و علاقه مندی عمیق شخصی(personal involvement) است.
حضورِ درمانی به معنای این است که درمان گر در طی جلسه درمان به مراجع نشان دهد که زندگی, تلاش و کش مکش ها, و حضور مراجع برای او در درجه اول اهمیت قرار دارد. درمان گر, برای حفظ حضور هر آن چه را که مانع توجه به مراجع است, کنار می گذارد. این موانع ممکن است مشکلات و دل نگرانی های شخصی درمان گر, نظریه ها و تشخیص های روان شناختی در مورد مراجع, یا حتی تصویری از مراجع باشد که براساس پیشینه او و یا جلسات قبلی درمان, شکل گرفته است. هر جلسه در (این جاو اکنون) رخ می دهد. مقصود از این اصطلاح این است که درمان گر توجه کامل خود را به آن چه که در همان لحظه در اطاق درمان اتفاق می افتد, معطوف داشته و توجهی به مسائل گذشته, آینده, حوادث خارجی و موارد دیگر ندارد.
همدلی, یعنی درک و شناخت حالات, تفکرات, احساسات و محتوی گزارشات مراجع, و سپس انعکاس آنهابه وسیله درمان گر. در همدلی باید سعی شود آن چه مراجع تجربه می کند, بدون این که هرگز قضاوتی در مورد آن صورت گیرد, درک شده و این درک به صورت بازخورد ارائه گردد و سپس مُراجع, به تأیید یا اصلاح درک درمان گر بپردازد.
درمان گر با قرار دادن اساس همه تعاملات بر پایه همدلی, مراجع را در جلسه درمان, جهت دهنده ی درمان قرار داده, شریک تجربیات او شده و تا حد امکان سعی می کند این تجربیات را از دیدگاه و منظر او فهم کند. درمان گر ممکن است ایضاح بیشتری مطالبه کند, اما از جلسه درمان, برای کسب اطلاعات یا بیان نظرات خویش استفاده نمی کند. این برخورد حاوی این پیام است که مراجع تنها کسی است که مستقیماً, به طریق و جریان رشد خود, دست رسی دارد.
این مراجع است که باید این پروسه و جریان رشد را برای درمان گر آشکار کند, نه درمان گر. وانگهی گرچه جریان و پروسه رشد از جهتی, یک پدیده مشترک بین همه انسان ها است, اما موانع آن منحصر به فرداند. این موانع, بستگی به متغیرهایی از قبیل تجربه گذشته,
نقد و نظر » شماره 35 (صفحه 32)
--------------------------------------------------------------------------------
خلق وخو, وراثت, ساختارهای شناختی, تحصیلات, پیشینه فرهنگی و مانند آن دارد. هدف طریق و جریان رشد, پرده برداشتن از روی عقل است و درمان گر در امتداد این مسیر همراه مراجع بوده و با همدلی به او کمک می کند که موانع و سد راه های رسیدن به هدف را بردارد. در توحید درمانی تجربه شده است که شایع ترین اشتباهی که درمان گر می تواند مرتکب شود, اشتباهی که مطمئناً درمان را از ثمربخشی دور می کند, تجزیه و تحلیل, هدایت, عجله و یا هر نوع دخالت دیگردر پروسه و جریان رشد مراجع است. در عوض, توحید درمان گر با تکیه بر همدلی که عبارت است از تلاش مستمر برای درک و شناخت و سپس انعکاس و ابراز, همراه با مراجع در مسیر کاملاً شخصی رشد او قرار می گیرد.
سومین جنبه از رویکرد درمان علاقه مندی عمیق شخصی است, به این معنی که درمان گر با گفتار و رفتارش, باور خود را مبنی بر توانایی مراجع در ایجاد تغییر, به وی منتقل می کند. چه بسا در مواقع مناسب, نگاهی اجمالی به تلاش های شخصی درمان گر در فرآیند درمان, از جمله شکست ها و موفقیت هایش, این امکان را به مراجع می دهد که تصویر مشخص تری از درمان گر داشته باشد. درمان گر هم چنین متعهد است که در جهت ایجاد تغییر در مراجع جد و جهد کند و با حوصله و از روی اعتقاد, توجه و دل نگرانی خود را نسبت به مراجع ابراز کند. مراجع, به وسیله علاقه مندی عمیق شخصی که درمان گر نسبت به او دارد باور, امید و پذیرش جدیدی نسبت به خود پیدا کرده و خود را شخصی می یابد که می تواند یک زندگی مبتنی بر فضیلت و شرافت بنا کرده و به ارزش های درونیِ حقیقی خود وفادار باشد.
شیوه برخورد توحید درمان گر می تواند سرمشق و الگویی برای بسیاری ارزش ها باشد که مراجع سرانجام برای خود می پذیرد. ارزش ها و فضایل باید منبعث از درون فرد باشد, نه این که از بیرون تعلیم داده شود. رفتارهای فضیلت آمیزی که مراجع در درمان گر مشاهده می کند, همچون نیروهای جاذبه, فضایل باطنی خودِ مراجع را شکوفا می سازد. این شیوه برخورد مستلزم این نیست که درمان گر یک انسان کامل بدون نقص باشد, بلکه اعمال و رفتار او باید آشکارا نشان دهنده این بوده باشد که نسبت به اصول و معیارهای خاصی متعهد است. درمان گر با مقر اصلی عقل خود در ارتباط بوده و قادر است از آن پایگاه, با عقل درونی مراجع ارتباط برقرار سازد. درمان گر ویژگی هایی همچون شرافت, ایمان, احترام, توجه, خویشتن داری, مدارا, شکیبایی, صداقت و پذیرش را عینیت و تجسّم می بخشد (بحرالعلوم, 1967).
نقد و نظر » شماره 35 (صفحه 33)
--------------------------------------------------------------------------------
پرداختن به محتو
درمان با توجه به محتوای جلسات سه عامل را دربرمی گیرد: (1)حل مشکل, (2)برملاسازی عقل و فعال سازی فضایل و (3)وحدت بخشی(یک پارچه سازی) معنا. همه این مراحل غالباً به طور هم زمان روی می دهند, گرچه نسبت هایشان در طول دوره درمان تغییر می کنند. در جلسات آغازین درمان, حل مشکل اهمیت بیشتری می یابد, پس از آن بیدارسازی قوه عقلیه و فعال سازی هدایت درونی و فضایل خواهدبود. در مراحل بعدی, یک پارچه سازی و یا وحدت دادن به معنا برای مراجع از درجه اوّل اهمیت برخوردار است.
حل مشکل
مراجعی که برای درمان حضور پیدا می کند, در حال رنج بردن از فشارهای روانی است. تجربه این فشارهمراه با درد, اندوه و محنت بوده و تحت عنوان مشکل فعلی, مورد توجه درمان گر قرار می گیرد. این مشکل, به عنوان محور ارتباط درمانی واقع می شود.
اولین وظیفه درمان گر این است که بامراجع احساس همدلی کند و برای یافتن راه حلّی که این فشار را برطرف کند, تلاش نماید. احساس همدلی در این جا نه تنها به معنای شناخت و درک حالات و احساسات مراجع است, بلکه دربرگیرنده درک و فهم این مطلب هم هست که مشکل موجود موجب درد و رنج واقعی مراجع شده و لازم است برطرف گردد. برای مثال, اگر مراجعی اظهار کند که نتوانسته کار پیدا کند, خوابش زیاد شده و به خاطر ناتوانی در تأمین مایحتاج خانواده اش احساس عجز و درماندگی می کند, همدلی درمان گر تنها به این نیست که بگوید (به نظر می رسد چون نمی توانی کار پیدا کنی, احساس بی ارزشی می کنی); یعنی این که صرفاً حالات و اوضاع روانی مراجع را منعکس کرده و بروز دهد, بلکه راه های دیگری برای حل مشکل او در خارج از جلسه درمان نیز ترتیب خواهد داد. وی ممکن است مراجع را به یک کارشناس اشتغال برای آشنا شدن با مهارت های کاریابی یا دست یابی به فرصت های شغلی ارجاع دهد. یا ممکن است از یک مددکاراجتماعی نیز برای سنجش سطح معیشت خانواده و کمک به آنها استمداد جوید. از این رو, ممکن است مُراجع, هم زمان با فرایند جاری درمان, به اقتضای شرایط, به تحصیلات جبرانی پرداخته, در نشست های مهارت های حل مشکل و درس های گروهی در زمینه تفکرات منطقی و توان بخشی جسمی شرکت کند, و در عین حال از خدمات
نقد و نظر » شماره 35 (صفحه 34)
--------------------------------------------------------------------------------
اجتماعی بهره مند شود. تکالیف مطالعاتی نیز ممکن است مکمّل این برنامه ها باشد.
باید در نظرداشت که در خلال دوره درمان, مراجع مستمراًمشکلات متفاوتی را مطرح می کند, درمان گر با احترام و همدلی با تمام این مشکلات مواجه شده, وقت صرف می کند, ولی در امتداد پیش رفت درمان, مراجع احساس فشار کمتری نسبت به مشکلاتش دارد, لذاطبعاًوقت کمتری برای حل مشکل صرف خواهد شد.
بیدار کردن مرکز عقل و فعال ساختن فضایل
وقتی مراجع بر اضطراری ترین مشکل فائق می آید, فشار کاهش پیدا می کند; موانع که در اثر وحشت زدگی, ترس, تنش, گناه و موارد دیگری از این قبیل, در راه وصول به پایگاه عقل پدید آمده, به تدریج بر طرف می شوند. مراجع به هدایت درونی دست می یابد و از این رو قادر می شود در برخورد با موقعیت های مختلف ازعقل خود تبعیت کند. وی با تواناتر شدن درحل مشکلات, باورش به این عقل رفته رفته افزایش می یابد و احتمال این که به این هدایت درونی اتکاو اعتماد کند, بیشتر می شود. بنابراین, پرداختن به مشکل مطرح شده, نه تنها به کاهش فشارروانی موجود کمک می کند, بلکه مرکز عقل را نیز به طور کلی فعال می سازد.
به موازات فروکش کردن دل مشغولی مراجع نسبت به مشکلات, وی قادر می شود به مسائل بیرون از خود آگاهی بیشتری یافته ودر نتیجه بهتر می تواند درمان گر را به عنوان الگو و اسوه, درک کرده و بشناسد. درمان گر با بردباری و حمایت نسبت به مراجع, از قدردانی و احترام وی برخوردار می گردد و مراجع به تدریج جذب خصلت ها و فضیلت هایی می شود که در درمان گر می یابد و این امر به نوبه خود, این فضایل را در درون نفس مراجع, جذب و فعّال می سازد.
مُراجع در مواجهه با زندگی به وسیله این مرکز عقل و فضیلت بیدار شده غالباً آرامش و رضایت مندی فوق العاده ای احساس می کند. این امر بدان معنی است که مراجع صرفاً به آموختن مهارت ها و تغییر رفتارها نمی پردازد, بلکه چه بسا برای اولین بار به گونه ای می تواند عمل کند که با سرشت درونی اش هماهنگی داشته و عمیقاً احساس رضایت داشته باشد. این گونه اعمال, خود تقویت کننده است و موجب ارتباط هر چه بیشتر و بیشتر با فضیلت و شکوفایی فزاینده عقل می شود. حالت های فضیلت آمیز سرانجام به صفات فضیلت آمیز تبدیل گشته و ملکه نفس می گردد.
نقد و نظر » شماره 35 (صفحه 35)
--------------------------------------------------------------------------------
وحدت بخشی معنا
درصورتی که فرد در موقعیت های مختلف زندگی با رفتارهای فضیلت آمیزی که از مرکز اصلی عقل نشأت گرفته باشند, روبرو شود, زندگی برای وی معنای دیگری خواهد داشت. فردی که با موفقیت, حل مشکلات زندگی را آموخته و به تدریج به مقام عقل باطنی اعتماد پیدا کرده و فضایل درونی را فعال ساخته است, در راه ایجاد درون مایه ای روشن و منسجم برای زندگی گام بزرگی برداشته است. این درون مایه یک نظام ارزشی هدف داری است که به همه رفتارهای فرد انسجام داده, معنا و یک پارچگی می بخشد. این نظام ارزشی مشتمل بر یک معیار اخلاقی که روش
نقد و نظر » شماره 35 (صفحه 36)
--------------------------------------------------------------------------------
یا طریقه زندگی است و کاملاً با هدف هماهنگی دارد, می باشد. یعنی تعارضی بین هدف و وسیله وجود ندارد. نه رفتارهای مناسب و فضیلت آمیز قربانی رسیدن به هدف خواهند شد, و نه هدف فدای رفتارها و اعمال خواهد گردید. هدف, که حقیقت فضیلت است, با روش, که رفتارهای فضیلت آمیزاند, هماهنگ است. همه رویدادهای زندگی, در بستر این درون مایه زندگی, نگریسته می شوند و معنای خود را از جایگاهشان در این زمینه فراگیر و کلی به دست می آورند. در نتیجه این تغییر دیدگاه, یعنی از دیدگاهی کثرت نگر به دیدگاهی توحیدی و یا از مادی به متعالی, فرد از رویدادهای زندگی دیگر دچار پریشانی و اضطراب و محنت نخواهد گردید.
با وجود این, درون مایه جدید زندگی, وقایع و مشکلات دیگر بدبختی و درماندگی تلقی نمی شوند, بلکه چالش ها فرصت هایی برای رشد و درس هایی برای آموختن قلمداد می گردند. هر مشکلی به لحاظ این که نشان دهنده مانع بر سر راه شکوفایی قوه عقلیه است, ارزش مند شمرده می شود. بدین صورت, چالش ها و مشکلات زندگی, فشار و اضطرارشان را از دست می دهند. مُراجع وقتی در صدد درک معنایی که هر چالشی در خود دارد, بر می آید, بردباری بیشتری از خود نشان می دهد. در نتیجه, حمایت کمتری را برای حل مشکلاتش مطالبه می کند. در سراسر فرایند درمان, پرداختن به محتوای جلسات درمان (حل مشکلات, بیدار کردن قوه عقلیه و فعال کردن فضیلت, وحدت دادن به معنا) نسبت مستقیم با سطح رشد فرد خواهد داشت. یعنی در توحید درمانی, هرگز تا زمانی که مراجع مهارت های عملی برای مواجه شدن با مشکلات را به دست نیاورده, حمایت از او دریغ نمی شود. هیچ گاه به مراجع دستور داده نمی شود که از مرحله ای به مرحله دیگرمنتقل گردد, بلکه این امکان به او داده می شود که با آهنگی مطابق با توان و سرعت خود پیش رفت کند. با این که نوعاً در مراحل اولیه درمان, مراجع حمایت بیشتری برای حل مشکلاتش درخواست می کند و در مراحل بعد, به معنادادن و وحدت بخشیدن به زندگی می پردازد, امّا گه گاه پیش رفت هایی در جهت معنا دادن, در مراحل آغازین رخ می دهد و بحران های مهمی که مقتضی حمایت عملی اند در مراحل بعدی درمان پیش می آیند.
تداوم
پس ازورود به مرحله معنا, کار اصلی مراجع در زندگی روزمره مراقبت مستمر و دائمی برای معنا بخشیدن و در جهت توحید حرکت کردن است. رشد یافتن در مسیر کمال, هرگز
نقد و نظر » شماره 35 (صفحه 37)
--------------------------------------------------------------------------------
زندگیِ بدون مشکل را نوید نمی دهد. در حقیقت, غالباً چالش ها به موازات پیش رفت های فرد, یعنی مطابق توانایی فرد در پرداختن به آنها, ابعاد فزاینده ای به خود می گیرند. به عبارت دیگر, فرد در فرایند رشد, توان مواجهه با موقعیت هایی که زمانی ویران کننده بوده اند را, به وسیله بردباری, ایمان و عقل پیدا می کند.
در این مرحله, افراد غالباً به جست وجوی منابع متعالی عمیق تری برای معنا بخشیدن, کشیده می شوند و ممکن است تعهد جدیدی نسبت به دین خود پیدا کنند, یا به دنبال دین جدیدی باشند که آن را بستر و زمینه سفر معنوی خویش قرار دهند. یک بار دیگر خاطر نشان می گردد که هر چند توحید درمانی به این اصل معتقد است که برترین حکمت ها در تعالیم مقدس اسلام یافت می شوند, و در صورت تقاضای مراجع در اختیار او قرار خواهند گرفت, و این امر هرگز به مراجع تحمیل نخواهد شد. منابع شناخت در مورد دین و معنویت, به صورت کتاب, نوار, مشاور و از همه مهم تر فرصت هایی برای تأمل و درون نگری در اختیارمراجعینی که درخواست کنند, قرار می گیرد.
تداوم حمایت وضعیت رشدیافتگی فرد می تواند مادام العمر باشد و افراد مختارند هر زمان که خواستند, مجدداً از توحید درمانی منتفع گردند. مراجعان غالباً با دست یابی به کتاب ها, فعالیت به عنوان مشاوران همتا, یا شرکت در جلسات رشد, حضور در کلاس ها, یا درمان گروهی تماس خود را با مرکزتوحید درمانی شان حفظ می کنند.
کاربردها
توحید درمانی را می توان در بسیاری از شرایط بالینی, سازمانی و خصوصی به کار برد (Jalali - Tehrani, 1996a). اما با توجه به مجموعه گسترده خدماتی که از سوی این شیوه درمانی ارائه می شود برای استفاده در مراکز سلامت روان که معمولاً طیف گسترده ای از خدمات و تأمین کنندگان خدمات در آن وجود دارند, مناسب می باشد. این شیوه در مراکز سلامت روان دانشگاهی نیز به نحو موفقیت آمیزی استفاده شده است.
توحید درمانی به عنوان برنامه ثمربخشی علیه استفاده سوء از مواد مخدر, کاربرد و موفقیت گسترده ای داشته است. هم چنین به اثبات رسیده که این شیوه موجب تغییرات بسیار گسترده ای در جمعیت های سازمانی, همچون زندان ها, (Jalali - Tehrani, 1996b) و مدارس شده است,
نقد و نظر » شماره 35 (صفحه 38)
--------------------------------------------------------------------------------
که از دیرباز به عنوان جمعیت هایی شناخته شده اند که در مقابل تغییر و درمان مقاوم اند.
توحید درمانی, به نحو موفقیت آمیزی, در مورد گروه های متفاوت اجتماعی اقتصادی و پیشینه های فرهنگی مختلفی استفاده شده است. این امر از طریق ارائه بیشتر(آشناسازی) برای آن دسته از افرادی که از هدف و جریان درمان اطلاعی ندارند, انجام می پذیرد. موفقیت این روش تا اندازه ای متأثر از درک دینی و معنوی افراد است که منحصر به طبقه خاصی نیست. وجود تیم درمان که در خدمت ارضای نیازهای اساسی مراجعین مختلف است, این امکان را برای آن گروه از مراجعینی که قادر به شروع و یا ادامه درمان نیستند, فراهم می کندکه از توحید درمانی بهره مند گردند. توحید درمانی, در شرایط فردی, گروهی, خانوادگی و درمان ماراتون (marathon tehrapy), بکار گرفته شده است. این وجوه مختلف را می توان جداگانه مورداستفاده قرار داد, یا بسته به نیاز مراجع, ترکیبی از آنها را به کار برد. تحقیقات نشان داده است که این روش, در مراجعینی که براساس آزمون ها, به عنوان روان پریش(psychotic), جامعه ستیز(psychopathic), افسرده(depressive), مضطرب(anxious) و وسواسی(obsessive-compulsive) تشخیص داده شده اند, موفقیت آمیزبوده است. افرادی نیز که علائم بیماری را نشان ندادند, با شرکت در توحید درمانی, افزایش هایی در معنا و هدف زندگی گزارش داده اند (Jalali - Tehrani, 1996b).
نمونه موردی
آن چه در ذیل می آید نمونه ای از یک جلسه گروه درمانی است. این گروه درمانی در زندانی انجام می شود که توحید درمانی شیوه اصلی درمان برای گروه زیادی از افرادی است که برای شرکت در آن انتخاب شده اند. اعضای این گروه افرادی هستند که محکومیتشان تاکنون حبس ابد بوده است. ایشان به خاطر پیش رفتی که در این برنامه ( مستند به آزمون روان شناختی استاندارد شده پیش و پس از درمان, که با استفاده از تحلیل بالینی کتل (CAQ) (Krug, 1950), و مستند به بررسی پرونده زندانیان) داشتند, اجازه یافتند وقتشان را در خانه های آمادگی, که تحت این برنامه طرح ریزی شده اند, بگذرانند.
این نمونه موردی بر سه عضو گروه متمرکز است که سطوح مختلف رشد را در (توحید درمانی) نشان می دهند. یکی از مراجعان, آقای الف, متأهل و چهار فرزند دارد و به سبب سرقت مسلحانه و تکرار جرم, دوران محکومیتش را می گذراند. وی روزها بیرون از زندان کار
نقد و نظر » شماره 35 (صفحه 39)
--------------------------------------------------------------------------------
می کند, عصرها با خانواده اش ملاقات می کند و شب را در زندان می خوابد. مراجع بعدی در این گروه, آقای ب است که سابقاً لوله کش بوده است و به جرم کلاه برداری, جعل سند, وسوء استفاده ازچک دست گیر شده است. او نیز متأهل و دارای سه فرزند است و در اماکنی که اخیراً خود زندانیان ساخته اند, بیرون از زمین اصلی زندان زندگی می کند, وی خانواده اش را به طور منظم ملاقات می کند, ولی در محوطه جدید به سر می برد.
مراجع سومی که در این شرح کوتاه راجع به او صحبت می شود, آقای ج است. آقای ج به خاطر یک جرم مرتبط با مواد مخدر دوره محکومیتش را در بخش های خاصی از زندان می گذراند. وی چند سال پیش از دست گیری همسر و دو دخترش را ترک و عملاً با آنها متارکه کامل کرده است.
آقای ج: واقعاً لازم است راجع به آن چه هفته قبل در مرخصی ام اتفاق افتاد, تعریف کنم. خیلی احساس خُردشدگی می کنم. نمی دانم چطوری با این [مسأله] روبه رو شوم.
ییک عضو گروه: من یکی که برای شنیدن حاضرم.
عضو دیگر گروه: من هم همین طور, آقای ج. یادم هست دفعه قبل گفتید که می خواستید بروید همسرتان را ببینید. دخترانتان را ببینید.
(اعضای گروه در یک سکوت طولانی به آقای ج این امکان را می دهند که نقطه شروع مناسبی برای در میان گذاشتن تجربه اش (ماوقع) بیابد. بالاخره آقای ج به صورت شمرده شمرده شروع به صحبت می کند. چهره اش برافروخته است و صدایش می لرزد. سرش را که پایین نگه داشته, مرتب جلو و عقب می برد و فقط گاهی بالا را نگاه می کند. )
آقای ج: به مدرسه همسرم که در آن جا درس می دهد رفتم. آدرسش را پرسیدم. اول آدرسش را به من نمی دادند, ولی بعد گفتم که از مرکز تأمین اجتماعی معلمان آمده ام. فکر می کنم هنوز می توانم بعضی ها را گول بزنم. (ساکت می شود و اخم می کند.)
عضو دیگر: به نظر نمی رسد از این که مجبور می شوید برای رسیدن به خواسته هایتان دروغ بگویید, احساس خیلی خوبی داشته باشید.
آقای ج: متأسفم از این که آن دروغ را گفتم. وقتی درست تو صورت آن مرد دروغ گفتم, احساس کردم که گویا از درون آتش گرفته ام. اما وقتی آن آدرس را داد, احساس راحتی کردم و در واقع تا حدی خوشحال شدم از این که فهمیده بودم چه بگویم که کارم انجام شود. (در این ج
نقد و نظر » شماره 35 (صفحه 40)
--------------------------------------------------------------------------------
لبخند می زند, بعد در ادامه صحبت, چهره اش از ناراحتی درهم می شود.)
خب, من به خانه همسرم رفتم, زنگ زدم و او در را باز کرد. بعد از 15سال, بالاخره او را دیدم. ولی چهره اش شکسته شده بود, خیلی شکسته شده بود. (در حالی که سرش را به عقب و جلو می برد, می زند زیر گریه). می دیدم که خیلی از موهایش سفید شده بود. من زندگی اش را خراب کردم. من زندگی اش را خراب کردم. (دوباره به گریه می افتد و طول می کشد تا خودش را کنترل کند). به من گفت: (تو هستی, این جا چه کار داری, از من چه می خواهی؟) پشت سر او, سر و صدای تکان خوردن یک نفر را می توانستم بشنوم. گفتم: (آمده ام دخترانم را ببینم. ) گفت: (تو این جا بچه ای نداری. این بچه ها پدر ندارند. اگر داشتند, تا حالا سر و کله اش پیدا شده بود.) خیلی خجالت کشیدم. اصلاً توقع نداشتم این طور جواب بدهد. او حق داشت… ولی من اصلاً توقع نداشتم. (در این جا مراجع به هق هق افتاد و صحبتش را ادامه نداد.)
درمان گر: شما فکر می کردید اگر از آن چه کرده اید پشیمان باشید و بخواهید جبران کنید, همه چیز درست می شود. واکنش همسرتان شما را غافل گیر کرد.
آقای ج: بله. احساس می کردم که آدم بی ارزشی هستم, یک ولگرد بی سروپایی که همسر و بچه هایش را در همه این سال ها تنها گذاشته است.
درمان گر: احساس پستی می کنید.
(سکوتی طولانی برقرار می شود.)
آقای ب: من هم با خانواده ام مشکلاتی دارم. از وقتی در زندان بودم و نمی توانستم غیر از وقت هایی که به ملاقاتم می آمدند آنها را ببینم, چیزی از من نمی خواستند. ولی حالا که بیشتر بیرون هستم و بیشتر رفت و آمد دارم, توقع بیشتری از من دارند. هر دفعه که به خانه می روم, همسرم سر سفره می نشیند و گرفتاری هایمان را برایم می گوید. درباره همه سختی هایی که وقتی من در زندان بوده ام داشته اند, فداکاری ها و همه کمبودها و محرومیت ها… الان به من گفته است که پسرم قرار است در مدرسه جایزه بگیرد و پیراهن مناسبی ندارد که بپوشد. لباس مدرسه دخترم خیلی کهنه و نخ نما شده است, کاملاً کهنه. در خانه گوشت نداریم و پول برای خرید میوه هم نداریم. من چکار می توانم بکنم؟ قبلاً همیشه از پس این مشکلات برمی آمدم. می دانستم چطوری پشت هم اندازی کنم حتی اگر منجر به کاری می شد که به دردسر بیفتم. ولی حالا نمی خواهم کار خلافی انجام بدهم. اما… منظورم این است که چه کار دیگری می توانم بکنم؟
نقد و نظر » شماره 35 (صفحه 41)
--------------------------------------------------------------------------------
دکتر, شما باید به من کمک کنید. شما باید کمک کنید راهی برای پول درآوردن, پیدا کنم. من لوله کش خوبی هستم, ولی پول ندارم تا ابزار و وسایلی فراهم کنم (و برخی از وسایل اصلی ای را که نیاز داشت ذکر کرد). اگر این وسایل را داشتم حداقل می توانستم کاری را شروع کنم. من باید این کمک را بگیرم. اگر من بروم بیرون و احساس بی فایدگی بکنم, همه این صحبت ها چه فایده ای دارد؟
عضو دیگر: شما واقعاً احساس بی فایدگی و بی ارزشی می کنید. چون نمی توانید از خانواده تان مراقبت کنید. نمی توانید نیازهایشان را برآورده کنید.
آقای ب: آره, منظورم این است که ارزش یک مرد, مرد بودن, به این است که وقتی وارد خانه می شوی و بچه ها و همسرت به تو نگاه می کنند, چیزی در دستت داشته باشی که نشانشان بدهی. منظورم این است که آنها چیزی نمی گویند, ولی من وقتی دست خالی می روم خانه, نگاه نومیدانه را در چهره شان می بینم و آنها برمی گردند و به اتاقشان می روند. این دلم را پاره پاره می کند. شما باید یک کاری بکنید دکتر.
آقای الف: از جهتی من هم همین مشکل را دارم. ما استطاعت خیلی چیزها را نداریم, مثلاً این که مرغ یا حتی برنج بخریم. ولی از نظر من, می خواهم بگویم این باعث نمی شود که احساس بی ارزشی بکنم. چون می دانم اگر کاری, هر کاری خارج از قانون انجام دهم یا حتی کاری که از نظر خودم درست نیست, این باعث می شود واقعاً احساس بی فایدگی بکنم. این باعث می شود احساس کنم که همه این سال ها, همه این تلاش ها در این جلسه ها بیهوده بوده اند. در این صورت واقعاً احساس بی ارزشی می کنم. احساس می کنم به خودم و به همه کسانی که از من مراقبت می کنند خیانت کرده ام. خانواده ام به این عادت کرده اند. من می دانم چی احتیاج دارند و آنها هم می دانند که من به فکر هستم. ولی آنها به من این طوری عادت کرده اند و شاید حتی ترجیح بدهند که همین طور باشم. نمی دانم, ولی می دانم که نمی توانم برگردم و طور دیگری باشم.
در نمونه های آقای الف, آقای ب و آقای ج, سه مرحله پیش رفت را مشاهده می کنیم. مواجهه با مشکل مطرح شده, آشکار کردن مقام عقل و ایجاد فضایل و وحدت دادن به معنا. آقای ج مشکل مطرح شده بسیار رنج آوری دارد که با گروه در میان گذاشته است. او سعی می کند برای جبران آن چه اشتباهات خود می داند, برخی فضیلت ها را به کار گیرد, اما انجام دادن کاره
نقد و نظر » شماره 35 (صفحه 42)
--------------------------------------------------------------------------------
برای او آسان نخواهد بود. او هنوز در تعارض است و گاه و بی گاه آماده دروغ گفتن, اگر به انجام کاری که می خواهد کمک کند.
آقای ب پریشان است. اما نه به اندازه آقای ج. او از این که می بیند فضایلی که دوست دارد به کار ببندد, همچون صداقت و رفتار درست کارانه, در تعارض با خواسته های خانواده اش هستند, سرخورده می شود. علاوه بر این, او درون مایه دینی یا معنوی ای برای زندگی نپذیرفته است تا بتواند معنای یک پارچه ای به زندگی اش ببخشد. او هنوز از ارزش های اجتماعی, همسر خوب و پدر خوب بودن, معنا می گیرد.
البته این قابل ستایش است, ولی باعث می شود وی دچار تعارض بین جاذبه رفتار غیرقانونی, که آن را راهی برای حفظ تصور مرد بودن خودش, به عنوان یک شوهر و پدر خوب و تمایلش به دوری از رفتارهای ناسازگار و غیر قانونی, بشود. بنابراین, این درون مایه زندگیِ وی, یعنی مرد بودن مطابق تعریف وی از مردانگی, قادر نیست هماهنگی و وحدت را برای او فراهم کند. او هنوز در مرحله گذار است. مقام درونی عقل او نسبت به برخی فضایل برانگیخته شده است, اما هنوز نظامی را که بتواند معنای وحدت بخشی به وی بدهد و به رفع تعارض ها کمک کند, نپذیرفته است.
اما آقای الف معنا را در خودِ فضیلت می یابد. او تعهدی درونی به یک درون مایه دینی و اخلاقی در زندگی دارد. قدم از این تعهد بیرون نهادن موجب بحران معنا و احساس بی ارزشی کردن وی می شود. روش با فضیلت بودن به یک هدف تبدیل شده است. این هدف محور زندگی او گردیده است. او توانسته است در برابر فشارهای هم قطاران و اجتماع, مقاومت کند و به جای مجبور کردن خود به برآوردن انتظارات دیگران, به دیگران امکان دهد تا با ویژگی های شخصیتی جدید وی سازگاری پیدا کنند.
از آن جا که آقای ج هم اکنون دچار بحران عاطفی عمیقی است, برای تکمیل جلسات گروهی منظم دوبار در هفته, ممکن است به درمان فردی وی نیز پرداخته شود. نیازهای حمایتی وی مورد بررسی قرار خواهد گرفت. او و گروه خدمات اجتماعی در مورد این که آیا دیدارهایی از طرف مددکار اجتماعی از خانواده وی مفید است یا نه, تصمیم خواهند گرفت. پی گیری روش های قانونی برای دریافت حق ملاقات با دخترانش نیز مورد بررسی قرار می گیرد.
چون آقای ب هنوز به نقطه ای نرسیده است که تعهد اخلاقی او بتواند بر مشکل عنوان شده
نقد و نظر » شماره 35 (صفحه 43)
--------------------------------------------------------------------------------
و تعارض های او غلبه کند, کمک هایی به او ارائه خواهد شد. او به مددکار اشتغال ارجاع داده می شود تا ببیند آیا فرصت های کاری برای لوله کش بدون نیاز به داشتن تجهیزات کامل وجود دارد یا نه. در غیر این صورت, وجود منابعی برای پرداخت وام, دست کم برای تهیه لوازم اساسی برای شروع کار, مورد بررسی قرار می گیرد. آقای ب تحت تأثیر اظهارنظر آقای الف قرار گرفت. او بعد از جلسه هنگام بیرون رفتن از در به طرف آقای الف رفت و آقای الف او را دوستانه در کنار گرفت. گرچه آقای ب در آگاهی آقای الف سهیم نیست, ولی می پذیرد که او و آقای الف در موقعیت های مشابهی قرار دارند و قبول دارد که تعهد آقای الف به ارزش ها باعث می شود که او از این نظر, از تعارض و فشار روانی برکنار باشد. آقای ب درمان گروهی را ادامه خواهد داد.
آقای الف نیز درمان را ادامه می دهد و ممکن است نهایتاً یک مشاور همتا بشود. گرچه وضعیت مالی وی به اندازه آقای ب دشوار است, خدمات حمایتی به او ارائه نمی شود, چون نسبت به آن احساس نیازی نمی کند. در صورتی که به او امکان دهیم تا باتلاش به جست وجوی ارزش های خودش و با به کار گرفتن فضایلش در پرداختن به موقعیت های دشوار ادامه بدهد, رشد و بیش رفت او تسهیل خواهد شد. البته اگر شرایط وی به گونه ای دربیاید که کمکی درخواست کند, از خدمات حمایتی برخوردار خواهد شد.
خلاصه
هدف توحید درمانی آشکار ساختن درون مایه زندگی, دریافت کلی از معنا و هدف و پیدا کردن یک انگیزش محوری در زندگی می باشد. یک درون مایه زندگی دینی که به طور واقعی پذیرفته شده, به طور منحصر به فردی وحدت بخش می باشد, زیرا تمام جنبه های زندگی را در برگرفته و از آن فراتر می رود. توحید درمانی این اصل روان شناسی انسان گرا را که انسان هسته درونی مثبتی دارد و این عقیده اسلامی را که این هسته درونی مرکز عقل است, می پذیرد. هدف از درمان بیدار کردن و آشکارساختن جایگاه عقل است. طیف گسترده ای از خدمات اجتماعی و جنبه های درمانی ارائه می شود تا بتوانیم به این مرکزعقل دست یافته و موانع شخصی هر فرد را در راه رسیدن به عقل کنار بگذاریم. وقتی مرکز عقل آشکار می شود, فرد را در رفتارهای فضیلت آمیز و در انجذاب به منبع همه فضیلت ها هدایت می کند.
نقد و نظر » شماره 35 (صفحه 44)
--------------------------------------------------------------------------------
ابزار اصلی برای تغییر, رابطه درمانی است. کلید این رابطه درمانی, نگرش درمانی مبتنی بر باور, احترام و پذیرش است. درمان گر از طریق ارتباط درمانی, حضوردرمانی, همدلی و علاقه مندی عمیق شخصی, به مراجع نزدیک می شود.
ویژگی مراحل اولیه توحید درمانی, کار کردن بر روی مشکل مطرح شده است. علاوه بر استفاده از روش های کلاسیک همدلی, با استفاده از گروه حمایتی, توجه گسترده تری به مشکل مطرح شده مبذول می گردد. وقتی فشار مشکلات مطرح شده رو به کاهش می گذارد, فرد در تماس با مرکز عقل خود قرار می گیرد.
مراجع با درک ماهیت رابطه درمانی و ویژگی های درمان گر که به عنوان الگو مشاهده می کند و با عمل بر مبنای انگیزش درونی, با استفاده از فضایل در برآوردن احتیاجات زندگی اش مبادرت می کند. مراجع این فضایل را عمیقاً رضایت بخش می یابد و در صدد راه هایی برای استفاده وسیع تر از آنها برمی آید. درمان از این تلاش ها حمایت می کند و فرد درمی یابد که این فضایل و نظام معنایی که از آنها حاصل می شود, منبع اصلی وحدت بخشیدن به زندگی هستند.
این چارچوب معنایی چارچوبی است که در آن فضیلت آشکار می گردد و در سراسر زندگی به کار گرفته می شود. بنابراین, درمان پیوسته در جریان است. فرد در امتداد مسیر رشد, هرچه بیشتر به توحید رسیده تا غایت الامر به هدف نهایی, یعنی قرب پروردگار سبحانه و تعالی نائل خواهد گردید.
پی نوشت ها:
* مشخصات کتاب شناختی این مقاله به این شرح است:
Sayid Muhammad Muhsin Jalali-Tehrani, "Integration Therapy", in Corsini Raymond (2th ed.), Handbook of Innovative Therapy. (New York. Chichester. Weinheim. Brisbane. Singapore. Toronto: John Wiley & Sons, Ind. 2001) chapter 30, pp. 321-331.
** این مقدمه از ویراستار کتاب ریموند کورسینی (Raymond Corsini) است.
نقد و نظر » شماره 35 (صفحه 45)
--------------------------------------------------------------------------------
کتاب نامه:
بحرالعلوم, س. م. (1976), سیر و سلوک, مشهد, ایران, انتشارات طباطبایی.
حسینی طهرانی, س. م. ح. (1967), لب اللباب, مشهد, ایران, انتشارات طباطبایی.
کلینی, م. (1978), اصول الکافی, ج1, کتاب العقل والجهل (ترجمه س. م. ح. رضوی), تهران, ایران, مرکز جهانی علوم اسلامی.
Glorious Quran (1996 Ed.). Tehran, Iran: Usveh Publishers.
Allport, G. W. (1951). The individual and his religion. NewYork: Macmillan.
Allport, G. W. (1967). Personal religious orientation and prejudice. Journal of Personality and Social Psychology, 5, 432-443.
Allport, G. W. (1968). The person in psychology . Boston: Beacon Press.
Angyal, A. (1956). A theoretical model for personality studies. In C. E. Moustakas (Ed.), The self (pp. 44-58). New York: Harper & Row.
Bonner, H. (1961). Psychology of personality. NewYork: The Rand Press.
Csikszentmihalyi, M. (1990). Flow: The psychology of optimal experience. NewYork: Harper & Row.
Freud, S. (1964). The future of an illusion. Garden City, NY: Doubleday.
Jalali-Tehrani, S. M. M. (1985). Religious commitment as a factor in personality integration. Unpublished doctoral disseration, Saybrook Institute, San Francisco.
Jalali-Tehrani, S. M. M. (1996a). Islamic theory and humanistic psychology. The Humantistic Psychologist, 3(24), 341-349.
Jalali-Tehrani, S. M. M. (1996b). An application of Cognitive Therapy in Iran. Journal of Cognitive Therapy, 3(10), 219-225.
نقد و نظر » شماره 35 (صفحه 46)
--------------------------------------------------------------------------------
Jalali-Tehrani, S. M. M. (1997). A prison reform project in Iran. Journal of Humanistic Psychology , 37(1), 92-109.
Krug, S. E. (1980). Clinical Analysis Questionnaire Manual. Champaign, IL: Institute of Personality and Ability Testing.
Lecky, P. (1961). Self-consistency. USA: Shoestring Press.
Levy, L. H. (1970). Conceptions of personality. NewYork: Random House.
Myers, D. G. Social psychology (4th ed.). NewYork: McGraw Hill.
Radhakrishnan, S. (1956) . Human personality. In C. E. Moustakas (Ed.), The self (pp. 101-123). NewYork: Harper & Row.
Ryckman, R. M. (1989). Theories of personality. Pacific Grove, CA: Brooks/Cole.
Tabatabai, S. M. H. (1980). A Shiصite anthology. Albany, NY: State University of NewYork.
Tillich, P. (1957). Dynamics of faith. NewYork: Harper & Row.
پایان مقاله