حکایاتی از شیخ رجبعلي خياط ؛ قسمت 1
اهمیت هدیه ای ثواب به اموات
مرحوم حامد می فرمود:
« شیخ رجبعلی می گفت:
یکی از اسباب توفیق من در سیر و سلوک این بود که روزی عملی مستحبی را انجام دادم و ثواب آن را به یکی از اموات هدیه کردم و در اثر آن، آن مؤمن در گذشته، برایم دعا کرد و خدا هم دعایش را اجابت نمود و با عنایت ویژه ای هدایتم کرد و راه را نشانم داد.»
شیخ رجبعلی و فرهاد
مرحوم حامد می فرمود:
« جناب شیخ رجبعلی شبی در خواب، فرهاد را دید و به او گفت: شما که این همه استعداد در عشق داشتی چرا عاشق خدا نشدی؟
اگر در آن وادی می افتادی شیرین کجا و شیرین آفرین کجا؟
فرهاد آه سردی کشید و گفت: افسوس که در زمان ما حتی یک نفر نبود که به ما بگوید می توان عاشق خدا شد . اگر من این را می دانستم به جای شیرین عاشق خدا می شدم.
اما شیخ رجبعلی! این را بدان که من بعد از مرگ، به شیرین خودم رسیدم. »
ما رئیس دزدها نیستیم!
مرحوم حامد می فرمود:
«شخصی در مجالس سیدالشهدا (ع) خدمت می کرد و زیر لب این شعر را می خواند:« حسین دارم چه غم دارم؟!»
شیخ رجبعلی با دیدن این شخص در دل گفت : سید الشهدا - ع - به این شخص تفضل خواهد کرد و او را از هم ها و غم های قیامت نجات خواهد داد.
پس از مدتی جناب شیخ رجبعلی شبی در خواب دید که محشر به پا شده و امام حسین (ع) به حساب مردم رسیدگی می کند و آن شخص هم در ابتدای صف، نزدیک حضرت قرار دارد. شیخ رجبعلی می گفت: با خود گفتم: امروز روز توست؛ گوارایت باد! ناگهان دیدم که امام حسین(ع) به فرشته ای امر می کند که آن مرد را به انتهای صف بیندازد؛ در آن هنگام حضرت نگاهی به من کرد و با ناراحتی فرمود:
شیخ رجبعلی! ما رئیس دزدها نیستیم!
از سخن حضرت تعجب کردم و پس از بیداری جستجو کردم که شغل آن مرد چیست و فهمیدم که عامل توزیع شکر است و شکر را به جای این که با قیمت دولتی به مردم بدهد، آزاد می فروشد.»
حال شیخ در شب
مرحوم حامد می فرمود:
« شیخ رجبعلی خیاط خیلی مهربان و دلسوز بود.با همه حرف می زد، موعظه می کرد، نصیحت می کرد، آدم، خیلی راحت می توانست در محضرش بنشیند، اما شب که فرا می رسید شیخ رجبعلی دیگر کسی را نمی شناخت و حالت عجیب و غریبی داشت. شب ها مرتب مشغول نجوا و راز و نیاز بود.»
اثر اسم نامناسب
دکتری خدمت شیخ رجبعلی آمد و گفت: پسری دارم که مریض است و با این که خودم دکتر هستم علت را نمی فهمم. دکترهای دیگر هم نمی فهمند. ایشان می فرماید:
«پسر تو اسمش کاظم بود، خجالت نکشیدی یک اسم اروپایی رویش گذاشتی؟ تا این اسم را عوض نکنی باید این درد را بکشد!»
توبیخ جناب شیخ
یکی از شاگردان شیخ می گوید:
روزی کفش جناب شیخ رجبعلی را می دزدند و شیخ می خواهد بداند که سبب آن چیست؟ در عالم معنا به وی می گویند:
«تو بریده های پارچه ای که برای مردم می دوزی در کفشت قرار داده بودی!»
(با این که آن بریده های ارزشی نداشته اما شخصی مانند شیخ رجبعلی بر آن محاسبه می شود.)
مردم دوستی
مرحوم حامد می فرمود:
«در جنگ جهانی دوم که متفقین وارد تهران شده بودند و مردم را اذیت می کردند یک ولی خدایی گفت:
خدایا به من بزن تا مردم راحت شوند. یک مرتبه تیری آمد و به سینه ی این ولی خدا خورد. ایشان از دنیا رفت و در مسگرآباد تهران دفن شد. پس از آن، متفقین رفتند و این ولی خدا تمام بلاها را به جان خود خرید. این نشانه ی مردم دوستی اولیای خداست.»
****
یکی از دوستان ایشان می گوید:
یک سال صاحب خانه به مرحوم حامد گفته بود که باید خانه را تخلیه کند. ایشان هم آمادهی بلند شدن بودند. خانه راهروی داشت که لامپ نداشت. جناب شیخ به من گفت:
«لامپی در راهرو بزن.»
من هم این کار را انجام دادم. پس از آن ایشان خوشحال شد و گفت:
«حالا که این کار را کردی در حیاط دو تا آجر کنده شده و گاهی که من می آیم پایم چاله ها می افتد، این را هم درست کن.»
با این که ایشان یک ماه دیگر باید خانه را خالی می کردند ولی من مقداری گل درست کردم و چاله ها را پر کردم. در این هنگام جناب شیخ از اتاق پایین آمد و گفت:
«خیر برای مردم خواستیم برای خودمان شد. چون خیر برای مردم خواستیم ورق برگشت وسال دیگر هم همین جا هستیم.»
بعداً صاحب خانه خبر داد که نمی خواهد بلند شوید و تا آخر عمر، مرحوم حامد همان جا ماندند.
تنفر از رژیم پهلوی
یکی از کارهای مهم مرحوم حامد، لعن بر پهلوی بود. ایشان اگر جایی ماشین گیرشان نمی آمد می فرمود:
«اسلحه ها (تسبیح ها) را بکشید و لعن بر پهلوی کنید تا وسیله ای پیدا شود.»
مهندس محمودیان که مسئول راه آهن مشهد بود ارادت زیادی به شیخ داشت. یک روز که مرحوم حامد وارد اتاق آقای محمودیان می شود و می بیند عکس شاه را بالای سرش گذاشته است، به او می گوید:
«خاطرت جمع باشد تا این عکس را بالای سرت زده ای به هیچ کجا نمی رسی.»
حسرت
جناب شیخ می فرمود:
«شبی عالمی را در خواب دیدم که شاخ درآورده است. از خواب که بیدار شدم علتش را نفهمیدم. کنار حوض که برای وضو گرفتن آمدم یک مرتبه متوجه شدم یک ضرب المثل ایرانی می گوید: فلانی از حسرت شاخ درآورده است و آن عالم هم، آن جا حسرت می خورد که چرا از عمرش در این دنیا بهره ی کافی نبرده است.»
قبولی دعا
جناب شیخ مستجاب الدعوه بود و اکثر دعاهایش مورد اجابت واقع می شد؛ ولی به ایشان گفته بودند: برای خودت دعا نکن و در سختی هایت تسلیم باش.
موارد بسیاری نقل شده است که بر اثر دعای ایشان شفا یافته اند و مشکلاتشان حل شده است. یکی از دوستان ایشان می گوید:
شخصی دستش سیاه شده بود و دکتره گفته بودند باید قطع شود. خدمت شیخ می رسد و التماس می کند که ایشان دعایی بکنند. شیخ می گفت:
«ما از امام رضا(ع) خواستیم شفا بدهد و بعد از مدتی خوب شد. چند روز بعد دیدم دست خودم در همان قسمت دارد سیاه می شود. دوباره خدمت حضرت رفتم و این نیز برطرف شد و دلیلش این بود که برای شفاعتم باید بعضی چیزها را جبران می کردم ولی نکرده بودم و خودم به آن دچار شدم.»
توجه به دعا
از جمله سفارش های ایشان در مورد مناجات خمسه عشر بود که می فرمود:
«مناجات خمسه عشر مضامین عالی ای دارد، شاید مثل این مناجات کم باشد. این پانزده دعا، پانزده نسخه برای پانزده مریض است. یکی از آنها مناجات تائبین است، انسان گاهی حالت توبه دارد آن به مزاجش می سازد. یکی دیگر مناجات شاکین است، نفس اذیتش می کند شکایت نفس را به خدا می کند از خدا کمک می خواهد... . سعی کنید در مناجات محبین و مریدین را هر شب بخوانید.»
نماز
نماز ایشان با توجه و با حضور قلب بود و سفارش زیادی داشتند که « نمازتان را سر وقت و با توجه و حضور قلب بخوانید.»
و می فرمود:
«نشانه ی مؤمن نماز خواندن است، تا انسان نتواند نماز با حضور قلب بخواند مؤمن نیست.»
وقت ظهور
ایشان می گفت:
«خواب دیدم لباس حضرت را برش زده اند و فقط مانده که بدوزد و تعبیرش این است که مقدمات ظهور فراهم شده است.»
جهاد با نفس
جناب شیخ می فرمود:
«می خواستم در موضوع تهذیب نفس، چیزی بنویسم. اولین مطلبی که توانستم بنویسم این بود که:
«عبدالکریم تا فکر می کنی چیزی شده ای، چیزی نشده ای!»
جناب شیخ می فرمود:
«بر سر دو راهی ها آن چه را که به نفسم عرضه می کنم و نفس من اشتها و میل پیدا می کند، برخلاف آن عمل می کنم.»
مرحوم سید هاشم رضوی در این باره می فرمود:
اگر کافر هم مخالف نفس بکند به ایمان می رسد و دلیلش هم این روایت است که مرتاض کافری خدمت امام کاظم(ع) رسید.
حضرت به او فرمود: در دست من چیست؟ مرتاض متحیّر ماند.
حضرت فرمود: چرا متحیری؟
گفت: این تخم پرنده ای است که صدها فرسنگ از این جا فاصله دارد. من در تعجبم چگونه شما دستتان را دراز کردید و آن را برداشتید؟
امام(ع) فرمود: چگونه به این جا رسیده ای؟ مرتاض گفت: از مخالفت با نفس. حضرت فرمود: پس اسلام را به نفست عرضه کن ببین موافق نفست هست یا مخالف.
گفت: مخالف. امام کاظم(ع) فرمود: این جا هم با نفست مخالفت کن و ایمان بیاور، مرتاض هم بلافاصله مسلمان شد.
اثر کار بدون اخلاص
یکی از دوستان مرحوم حامد می گوید:
روزی به ایشان گفتم: من چیزی را دیده ام که روی گفتن آن را ندارم. ایشان گفت:
«هر چه دیده ای بگو.»
گفتم: دیدم شما درویش شده اید. ایشان مقداری فکر کرد و گفت:
«درست است. من یک هفته دستور رسیدن به طی الارض را انجام می دهم و چون آن را برای رسیدن به طی الارض انجام می دادم و اخلاص در آن نبود همانند دراویش شده ام که ذکر را برای این که هدفی به برسند می گویند.»
سپس ایشان استغفار کرد و آن را رها کرد.
عمل به وعده یا تشرف؟
مرحوم حامد می فرمود:
«اگر روزی با کسی وعده گذاشته باشی، و نوکر امام زمان(ع) بیاید و بگوید: آقا می فرمایند: اگر بخواهی ما را ببینی، مانعی نیست و می توانی به دیدار ما مشرف بشوی، شما باید بگویی: ببخشید آقا جان! با کمال معذرت من الان وعده دارم نمی توانم بیایم.
یکی از علما از طریق علوم غریبه جای حضرت را در بازار پیدا کرد که پیش یک کفاشی است. خواست جلو برود ولی حضرت تصرفی کردند که در جای خود بماند. پینه دوز مشغول کار بود و حضرت به او فرمودند: کفش ما را درست کن. پینه دوز گفت: ببخشید آقا جان، من وعده دارم نمی توانم.
این عالم خیلی به خودش فشار می آورد که چرا این پینه دوز نمی داند در محضر امام زمان(ع) است و درخواست حضرت را رد می کند.
حضرت برای بار دوم هم فرمود و دوباره پینه دوز همین جواب را داد تا این که در مرتبه ی سوم این عالم خیلی عصبانی شد.
یک مرتبه پیرمرد پینه دوز آقا را بغل کرد و گفت: آقا جان! می خواهید فریاد بزنم و بگویم: مردم! آن کسی را که دنبالش هستید پیش من است. و می خواست به عالم بفهماند من می دانم در محضر حضرت هستم.
بعد حضرت رو به عالم کرد و فرمود: اگر این گونه بشوید ما به سراغ شما می آییم.
نقطه ی ضعف این عالم این بود که خلف وعده می کرد و این گونه حضرت به او درس دادند.»
همچنین ایشان می فرمود:
«اگر با کسی در ساعت معینی وعده دارید و در همان ساعت در حال احتضار هستید وصیت کنید اگر مردم، جنازه ام را سر وعده ببرید تا خلف وعده نکرده باشید.»
عمل به وعده
جناب شیخ می فرمود:
«هنگامی که پدرم در تهران از دنیا رفت، من در مشهد بودم. به من تلفن کردند که به تهران بروم؛ اما به شخصی در مشهد وعده داده بودم که یک هفته بعد، زمان آن می رسید.
شماره تلفنی هم از او نداشتم. وفای به عهد را ترجیح دادم و در مشهد ماندم و نه در تشییع جنازه و نه در مجالس سوم و هفتم پدرم شرکت نکردم! در مشهد ماندم و به قولم عمل کردم!»
می خواهم چه کار کنم؟!
یکی از رفقای شیخ که چهارده چاه عمیق داشت، یکی را به ایشان داد ولی جناب شیخ قبول نکرد و فرمود:
«می خواهم چه کار کنم؟!»
و سپس این روایت را خواندند: امام صادق(ع) فرمود:
«اذا صلح امر دنیاک فاتهم دینک
وقتی امور دنیایی ات اصلاح شود، دینت مورد اتهام قرار می گیرد.»
فریاد رسی امام زمان(ع)
مرحوم حامد می فرمود:
«روزی نفسم بند آمد. گفتم: یا الله، خبری نشد. بعد گفتم: یا رسول الله(ص)، خبری نشد، همه ائمه(ع) را یکی یکی صدا زدم ولی باز هم خبری نشد. تا این که گفتم: یا صاحب الزمان و نفسم به جریان افتاد.»
دشمن واقعی
جناب شیخ می فرمود:
«اهل بیت(ع) دوست مستقیم کم دارند؛ اما ما با دشمنان آنان دشمن هستیم و هیچ کس در آن خدشه وارد نمی کند.
شخصی را درون قبر گذاشته بودند. شب اول قبر، حضرت امیر(ع) به بالین او آمد. هرچه سلام می داد، حضرت توجهی نمی کرد. به حضرت گفت: من حرفی ندارم، فقط یک سؤالی دارم اگر می شود شما جواب سوال مرا بدهید.
آیا من دشمنان شما را دیده بودم؟ آیا آنها به حقوق من تعدی کرده بودند؟ چه کاری کرده بودند که من با آنها دشمن هستم؟ من به خاطر شما با آنها دشمن شدم. تا این مطلب را گفت حضرت لبخندی زد.»
احترام به سید نابینا
شیخ رجبعلی می فرمود:
«سید کوری وارد جلسه شد و چون من دیدم کور است جلویش بلند نشدم. پس از آن، مرا مورد توبیخ قرار دادند که چرا جلوی پایش بلند نشدی؟ اگر چه او نمی بیند ولی تو باید احترام می گذاشتی.»
تنها عملی که پذیرفته شد
« شبی یکی از علما را در خواب دیدند که مقام خوبی دارد. گفتند: خوش به حالتان، گفت: همه ی آن اعمالی که فکر می کنید رد شده است.
فقط یک کار من مورد قبول واقع شده و آن این است که یک روز، قلم را در دوات زده بودم و فکر می کردم که چه چیزی بنویسم. یک مگس روی نوک قلم نشست و من هم قلم را تکان ندادم و گفتم که این مگس هم یک مکی بزند(مرکب های قدیم از موادی بود که مگس ها تمایل به خوردن آن داشتند.)این مقام به خاطر این است چون برای خدا انجام دادم.»
ارزش کار خالصانه
«یکی از رفقا می گفت: هنگامی که آقای بروجردی در بروجرد بود شب احیاء منبر تشریف برده بودند.
من دیدم آن شب حال عبادت ندارم. یادم افتاد که نگاه کردن به صورت عالم عبادت است. گفتم: ما عمل امشب را همین قرار می دهیم و هیچ کار دیگری انجام ندادم.
فردا صبح که با آقا در بازار برخورد کردم ایشان به من فرمود: شب چه عملی بجا آوردی؟ گفتم: حال عبادت نداشتم و یادم افتاد که نگاه کردن به صورت عالم عبادت است و فقط به صورت شما نگاه کردم.
لابد آقای بروجردی دیده بودند که خدواند چه مقامی دیشب به این فرد داده است.»
نیابت به ائمه(ع)
«به حضرت ائمه معصومین(ع) نیابت بدهید تا برایتان دعا کنند. طلبهای در یکي از شهرها زندگی می کرد. از نظر مادی در فشار بود و از نظر ازدواج نیز مشکلاتی داشت.
یک شب، متوسل به امام زمان(ع) شد، چند شبی بعد از این توسل امام زمان(ع) را در خواب دید.
حضرت فرمودند: فلانی! می دانی چرا دعایت مستجاب نمی شود؟
گفت: چرا؟ فرمودند: طول امل و آرزو داری.
گاهی انسان به در خانه ی خدا می رود دعا می کند اما با نقشه می رود، دل به این طرف و آن طرف حرکت می کند.
گاهی به خدا یاد می دهد و می گوید: خدایا! در دل فلانی بینداز بیاید مشکل مرا حل بکند. فرمودند: شما به خدا یاد ندهید خدا خودش بلد است. انسان به ائمه معصومین(ع) نباید یاد بدهد.
باید بگوید خدایا، من این خواست را دارم و به هیچ کس هم نمی گویم. طول امل نباید داشته باشیم.
طلبه گفت: یابن رسول الله، من همین طور هستم که می فرمایید، بهتر از این نمی توانم باشم، چه کنم؟
می خواهم خوب باشم اما تا می آیم دعا کنم فلانی و فلانی در ذهنم می آیند و این گونه دعا می کنم.
حضرت فرمودند: حالا که طول امل و موانع اجابت داری، نایب بگیر. تا حضرت فرمودند نایب بگیر طلبه می گوید: آقا جان شما نائب می شوید؟
حضرت فرمودند: بله قبول می کنم. می گوید دیدم حضرت نایب شدند و لبهای حضرت دارد حرکت می کند.
از خواب بیدار شدم، گفتم: اگر حاجتم هم برآورده نشود مهم نیست، در عالم رؤیا حجت خدا را یک بار زیارت کردم.
بلند شدم و وضو بگیرم تا نماز شب و نماز شوق به جا بیاورم. دیدم در مدرسه را می زنند. گفتم: این وقت شب کیست که در مدرسه را می زند؟
رفتم در مدرسه را باز کردم دیدم دایی خودم است.
گفتم: دایی جان، چه شده این وقت شب؟ گفت: با تو کاری دارم. امشب هر کاری کردم دیدم خوابم نمی برد.
فکر و خیالات مرا برداشته بود. یک مرتبه این خیال همه ی وجودم را فرا گرفت: من که پسر ندارم، همه ی اموالم از بین می رود. یک دختر هم که بیشتر ندارم. فکر کردم اگر دخترم را به تو بدهم همه ی اموالم هم در اختیار توست.»
گوش نکردن به آواز زنان
مرحوم شیخ می فرمود:
«صدای آواز زنان را گوش نکنید حتی اگر در رادیو باشد.»
شخصی به شیخ گفت: به حال من فرق نمی کند. شیخ فرمود:
«تو اگر صدای آواز زن را گوش کردی و حالت فرق نکرد من دو رکعت نماز مقبول شده به تو می دهم.»
آن شخص گفت: من این کار را انجام می دهم. پس از رفتن او، شیخ فرمود:
«این کار را نمی تواند انجام دهد؛ زیرا تا کسی نفس را نکشد نمی تواند حالش یکسان باشد و در آن صورت نیز دیگر از گناه بدش می آید.»
منتظر واقعی
مرحوم حامد می فرمود:
«آقایی منزل ما آمد، که رئیس یکی از گروه منتظرین در مشهد بود، به او گفتم: شغلتان چیست؟
گفت: نانوایی سنگکی داریم.
گفتم: اگر کسی بیاید و روبروی نانوایی شما یک نانوایی باز کند شما چه عکس العملی از خود نشان می دهید؟
گفت: معلوم است، می روم از او شکایت می کنم؛ چون که نمی شود دو تا نانوایی روبروی هم باشند. گفتم: بلند شو و دم و دستگاهت را جمع کن. تو منتظر امام زمان(ع) نیستی!
برای چه می خواهی حضرت بیایند؟
کسی در انتظار امام زمان(ع) به سر می برد که در کلاس تهذیب و اخلاص و بندگی قرار دارد. تو هنوز خدا را رازق نمی دانی، پس چگونه خود را ساخته ای؟»
احسان
سر خلقت
جناب شيخ به اين اصل تربيتی فوقالعاده اهميت میداد. يكی از شاگردانش از او نقل میكند كه فرمود:
« با خداوند انسی داشتم، التماس كردم كه سر خلقت چيست؟ به من فهماندند كه سر خلقت، احسان به خلق است. »
امام علی عليه السلام میفرمايد:
« بتقوي الله امرتم، و للإحسان و الطاعة خلقتم؛
به تقوی الهی امر شده اید و برای نيكو كاری و فرمانبرداری (از خدا) آفريده شدهايد. »
يكی از دوستان شيخ میگويد: روزی به او گفتم: آميرزا! چيزی به من بدهيد كه به درد من بخورد! گوش مرا پيچاند و فرمود:
« خدمت به خلق، خدمت به مردم! »
شيخ میفرمود:
« اگر میخواهی به حقيقت توحيد راه پيدا كنی به خلق خدا احسان كن، بار توحيد سنگين است و خطرناك و هركس توان تحمل آن را ندارد، ولی احسان به خلق، تحمل آن را آسان میكند. »
و گاه به مزاح میفرمود:
« روز به خلق خدا نيكی كن و شب برای گدايی در خانه او برو »!.
یکی از نکات مهم در این باب، انفاق و بخشش در عین تنگدستی است،
پیامبراسلام (ص) در این مورد میفرمایند:
« ثلاثة من حقائق الایمان: الانفاق من الاقتار، وانصافک الناس من نفسک و بذل
العلم للمتعلم:
سه چیز از حقیقت های ایمان است: انفاق در تنگدستی، انصاف با مردم و دانش
بخشی به جوینده دانش. »
توصيه به سفره اطعام
شيخ علاوه بر تلاشهايی كه با واسطه و بیواسطه برای احسان به خلق و حل مشكلات گوناگون مردم داشت، به مناسبهای مختلف به ويژه اعياد مذهبی، در منزل كوچك خود از حاضران پذيرايی میكرد، و برای اطعام اهل ايمان و گسترده بودن سفره احسان در منزل، اهميت خاصی قايل بود. همواره سفارش میكرد كه بكوشيد تا در خانه، سفره اطعام داشته باشيد و معتقد بود كه اگر پول آن را بدهند تا نيازمندان برای خود غذا تهيه كنند، آن خاصيت را ندارد.
احسان به عيالواری بيكار
يكی از دوستان شيخ نقل میكند: مدتی بيكار بودم و سخت گرفتار، به منزل ايشان رفتم تا شايد راهی پيدا شود و از گرفتاری خلاص شوم، همين كه به اتاق شيخ وارد شدم و نگاه او به من افتاد، فرمود:
« حجابی داری كه چنين حجابی كمتر ديدهام! چرا توكلت از خدا سلب شده؟ شيطان سرپوشی بر تو قرار داده كه نتوانی بالا را درك كنی! »
در اثر فرمايشات شيخ انكساری در من پديد آمد و خيلی منقلب شدم، فرمود:
« حجابت برطرف شد ولی سعی كن ديگر نيايد. »
بعد فرمود:
« شخصی بيكار است و مريض و دو عيال را بايد اداره كند، اگر میتوانی برو قدری پارچه برای بچهها و خانواده او تهيه كن و بياور. »
با اين كه من بيكار بودم و از نظر مالی ناتوان، رفتم و از مغازه يكی از دوستان قديم - كه بزازی داشت - مقداری پارچه نسيه خريدم و به محضر ايشان آوردم. همين كه بقچه پارچهها را خدمت ايشان بر زمين نهادم، استاد نگاهی به من كرد و فرمود:
« حيف كه ديده برزخی تو باز نيست، تا ببينی كعبه دور سر تو طواف میكند، نه تو دور خانه. »!
آقای دكتر ثباتی میگويد: يكی از دستورات مؤكد ايشان احسان به خلق بود. برای احسان به خلق ارزش زيادی قايل بود، و احسان را يكی از طرق بسيار نزديك و مؤثر در سير الی الله میدانست. به طوری كه اگر كسی از راه سير و سلوك عاجز بود به او توصيه میكرد:
« از احسان كوتاهی نكن و تا میتوانی احسان كن. »
تا توانی به جهان خدمت محتاجان كن
به دمی يا درمی يا قلمی يا قدمی
خودش هم در احسان به خلق پيش قدم بود. برای يك نفر گرفتاری پيش آمده بود، به جناب شيخ مراجعه نمودند، ايشان فرمود:
« اين شخص فقط از خمس به فاميلش كمك میكند و احسان ديگری نمیكند. »
يعنی: خمس دادن تنها كافی نيست.
حواله ولی عصر عليه السلام به امام جماعت
يكی از شاگردان شيخ میگويد: مرحوم سهيلی - رضوان الله تعالی عليه - میگفت: مغازه من در چهار راه عباسی- تهران- بود روزی در هوای گرم تابستان ديدم كه شيخ نفس زنان به مغازه من آمد و ضمن دادن مبلغی پول گفت:
« معطل نكن، فوراً اين پول را برسان به سيد بهشتی. »
او امام جماعت مسجد حاج امجد در خيابان آريانا بود. من به هر نحو شده فوراً خود را به منزل ايشان رساندم و پول را به ايشان دادم.
بعدها از ايشان پرسيدم كه جريان آن روز چه بود؟ پاسخ داد: آن روز مهمان برايم آمده بود و هيچ چيزی در منزل نداشتم، رفتم در اتاق ديگر و به حضرت ولی عصر- عجل الله تعالی فرجه - متوسل شدم، كه اين حواله به من رسيد!
جناب شيخ هم گفت:
« حضرت ولی عصر - صلوات الله عليه- به من فرمودند: زود به سيد بهشتی پول برسانيد. »
مقام حضرت عبدالعظيم الحسنی
يكي از ياران شيخ میگويد: با شيخ به زيارت سيد الكريم عليه السلام رفتيم، (جناب شيخ) از ايشان ( يعنی از حضرت عبدالعظيم ) پرسيدند كه:
« از كجا به اين مقام رسيديد؟ »
حضرت عبدالعظيم عليه السلام فرمود:
از طريق احسان به خلق، من قرآن مینوشتم و با زحمت میفروختم و پول آن را احسان میكردم!
ياری نابينا و نورانيت دل
یکی از شاگردان شیخ نقل كرد كه: يك روز با تاكسی در «سلسبيل» میرفتم، نابينايی را ديدم كه در انتظار كمك كسی كنار خيابان ايستاده است، بلافاصله ايستادم و پياده شدم و به او گفتم: كجا میخواهی بروی؟
گفت: میخواهم بروم آن طرف خيابان.
گفتم: از آن طرف كجا میخواهی بروی؟
گفت: ديگر مزاحم نمیشوم.
با اصرار من گفت: میروم خيابن هاشمی، سوارش كردم او را به مقصد رساندم.
فرد صبح خدمت شيخ رسيدم، بدون مقدمه گفت:
« آن كوری كه سوارش كردی و به منزل رساندی جريانش چه بود؟ »
داستان را گفتم، گفت:
« از ديروز كه اين عمل را انجام دادی خداوند متعال نوری در تو خلق كرده كه در برزخ هنوز هست. »
اطعام چهل نفر و شفای بيمار
يكی از دوستان شيخ میگويد: فرزندم تصادف كرده و در بيمارستان بستری بود، نزد جناب شيخ رفتم و عرض كردم: چه كنم؟ فرمود:
« ناراحت نباش، گوسفندی بخر و چهل نفر از كارگرهای ميدان را جمع كن و برايشان آبگوشت درست كن و يك روضه خوان هم دعوت كن تا دعا كند. وقتی آن چهل نفر «آمين» گفتند، بچه تو خوب میشود و روز بعد به خانه میآيد. »
اهمیت ندادن به اطعام، علت مرگ فرزند
هم ايشان نقل كرده كه: شخصی به رغم درمانهای مختلف در داخل و خارج، بچهدار نمیشد تا اینکه يكی از ياران شيخ او را به خدمت ايشان آورد و جريان را گفت، شيخ فرمود:
« خداوند به اينها دو پسر میدهد و هر پسری كه داد يك گاو بكشند و بدهند خلق الله. »
پرسيد: برای چه؟
ايشان پاسخ دادند:
« من از امام رضا عليه السلام خواستم و ايشان هم قبول كردند. »
پسر اول به دنيا آمد، پدر، به فرموده شيخ، گاو كشت و اطعام كرد، ولی پس از تولد پسر دوم عدهای از اقوام پدر، با طرح مسايلی مانند اين كه: مگر شيخ رجبعلی خياط امام زاده است؟! معجزه كرده؟! او چكاره است كه میگويد اين طور میشود؟ و ...، مانع از كشتن گاو و اطعام شدند، و هنگامی كه معرف او به شيخ، تأكيد میكند كه اين كار را انجام بده، میگويد: اين كارها خرافات است. پس از چندی فرزند دوم از دنيا رفت.
بركت سير كردن يك حيوان گرسنه!
يكی از دوستان شيخ نقل میكند كه: روزی به اين جانب فرمود:
« شخصی از يكی از كوچههای قديمی تهران عبور میكرد، ناگاه چشمش به داخل جوی به سگی افتاد كه چند بچه داشت، بچهها به پستان مادر حمله میبرند ولی مادر از فرط گرسنگی قارد به شير دادن نبود و از اين وضع رنج میبرد، او بلافاصله به دكان كبابی در همان كوچه رفت و چند سيخ كباب گرفت، و پيش آن سگ ريخت...، در سحر همان شب خداوند متعال به آن شخص عنايتی كرد كه گفتنی نيست. »
احسان براساس خدا خواهی
مسأله اصلی در خدمت به مردم از ديدگاه جناب شيخ، انگيزه و چگونگی آن است. شيخ معتقد بود كه:
ما بايد همان گونه در خدمت مردم باشيم كه امامان ما و اوليای الهی بودند، آنان هدفی در خدمت جز خداوند متعال نداشتند، خدمت آنان به مردم برای خدا و به عشق او بود
در اين باره میفرمود:
« احسان به خلق بايد بر اساس خدا خواهی باشد؛ ﴿ إنما نطعمكم لوجه الله ﴾، هزينه فرزندت را چگونه میپردازی و قربان و صدقهاش هم میروی؟ آيا كودك كاری برای پدر و مادر می تواند انجام دهد؟ پدر و مادر عاشق فرزند خردسال خود هستند، و از روی خاطر خواهی برای او خرج میكنند، حال چرا با خداوند متعال اين گونه معامله نمیكنی؟! چرا به اندازه فرزند خود به او عشق نمیورزی؟! و اگر گاهی هم به كسی احسان میكنی برای پاداش آن كيسه میدوزی؟! »
احترام
احترام ويژه به سادات
به فرزندان علی (ع) و فاطمه (ع) و سادات خيلی احترام میكرد. بارها ديده شد كه دست و پايشان را میبوسيد و به ديگران نيز توصيه میكرد كه به سادات احترام كنند.
سيد بزرگواری بود كه گه گاهی به ديدار شيخ میآمد. او به قليان عادت داشت، هنگامی كه برای او قليان آماده میكردند، شيخ با اين كه اهل دود نبود، برای آن كه سيد شرمنده نشود، نخست خودش نی قليان را به لب نزديك میكرد و وانمود میساخت كه قليان میكشد، آن گاه به سيد تعارف میكرد.
يكي از دوستان شيخ نقل میكند: روزی در فصل سرما، در محضر شيخ بودم فرمودند:
« بيا با هم برويم در يكی از محلههای قديم تهران »
با هم رفتيم در يكی از كوچههای قديمی، يك دكان خرابه بود و پير مردی از سادات محترم - كه مجرد بود- در آنجا زندگی میكرد و شبها همان جا میخوابيد و شغلش زغال فروشی بود.
معلوم شد شب گذشته، كرسی آتش گرفته و لباسها و بعضی از وسايل او سوخته بود، شرايط زندگی آن پير مرد به گونهای بود كه بسياری از مردم حاضر نيستند در چنين مكانهايی حضور پيدا كنند. شيخ با نهايت تواضع نزد او رفت و پس از احوال پرسی لباسهای نشسته و كثيف او را برای اصلاح و شستشو برداشت.
پير مرد گفت: آقا سرمايهام تمام شده و نمیتوانم ذغال فروشی كنم. جناب شيخ به من فرمود:
« چيزی به او بده كه سرمايه كارش كند. »
احترام به همه مردم
جناب شيخ نه تنها به سيدها، بلكه برای همه مردم احترام قايل بود. اگر كسی اشتباهی میكرد، او را در انظار ديگران سبك نمینمود. خطاهای كسی را به رخ او نمیكشيد و در ظاهر با او گرم میگرفت.
اخلاص
يكی از اصلی ترين مسايلی كه شيخ در تعليم و تربيت شاگردان هميشه بر آن تأكيد داشت، مسئله اخلاص بود. اخلاص نه تنها در عقيده و عبادت، بلكه اخلاص در همه كارها.
او بارها تأكيد میكرد كه:
« دين حق همين است كه بالای منبرها گفته میشود ولی دو چيز كم دارد: يكی اخلاص و ديگری دوستی خداوند متعال، اين دو بايد به مواد سخنرانیها افزوده شود. »
همه كارها برای خدا
یکی از سخنان ارزنده و بسیار آموزنده جناب شیخ این است که می فرمود:
« همه چیز خوب است، اما برای خدا »!
گاه به چرخ خياطی خود اشاره میكرد و میفرمود:
« اين چرخ خياطی را ببينيد، همه قطعات ريز ودرشتش مارك مخصوص كارخانه را دارد ... میخواهند بگويند كوچكترين پيچ اين چرخ هم بايد نشان كارخانه ما را داشته باشد. انسان مؤمن هم همه كارهای او بايد نشان خدا را داشته باشد. »
در مكتب تربيتی شيخ، سالك قبل از انجام هر كاری بايد تأمل كند، اگر آن كار نامشروع است، برای خدا آنرا ترک کند و اگر مشروع است و انجام آن خوشايند تمايلات نفسانی نيست، آن را برای خدا انجام دهد، و اگر مشروع است و خوشايند نفس، ابتدا از ميل نفسانی خود استغفار كند، سپس آن كار را برای خدا انجام دهد.
اخلاص حتی در خوردن و خوابیدن
براساس رهنمود پيامبر اكرم صلی الله عليه و آله كه به ابوذر فرمود:
« يا ابا ذر، ليكن لك في كل شيء نية صالحة، حتي في النوم والأكل؛
ابوذر! بايد در هر كاری نيتی پاك داشته باشی، حتی در خوردن و خوابيدن. »
شيخ به شاگردان خود مكرر تأكيد میكرد كه:
« همه كارها بايد برای خدا باشد، حتی خوردن و خوابيدن. »
و میافزود:
« هرگاه اين استكان چای را به قصد خدا بخوری، دل تو به نور الهی منور میشود، ولی اگر برای حظ نفس خوردی، همان میشود كه خواسته بودی. »
میخواهی طلبه بشی يا آدم؟
آيت الله مهدوی كنی فرمودند: در آغاز تحصيل و اوايل طلبگی وقتی خواستم لباسی برای خود بخرم- بعد از اين كه لباس عاريه مرحوم برهان را میخواستم پس بدهم- پيش شخصی به نام شيخ رجبعلی خياط رفتم، در آن هنگام چهارده- پانزده سال داشتم، پارچه را برای ايشان بردم، محل كار او در منزلش و در اتاقی نزديك در بود. قدری نشستم، ايشان آمد و گفت:
« خوب، حالا میخواهی چه بشی؟ »
گفتم: طلبه.
گفت: « میخواهی طلبه بشی يا آدم؟ »
من قدری تعجب كردم، كه چرا يك كلاهی با يك معمم اين گونه حرف میزند، سپس گفت:
« ناراحت نشو! طلبگی خوب است، ولی هدفت آدم شدن باشد. به شما نصيحتی میكنم فراموش نكن، از همين حالا كه جوان هستی و آلوده نشدهای، هدف الهی را فراموش نكن، هر كاری میكنی برای خدا انجام بده، حتی اگر چلوكباب هم خوردی به اين قصد بخور كه نيرو بگيری و در راه خدا عبادت كنی و اين نصيحت را در تمام عمر فراموش نكن. »
برای خدا بدوز!
به كفاش میفرمود:
« وقتی كفش میدوزی، اولاً برای خدا سوزن را فرو كن و بعد آن را خوب و محكم بدوز كه به اين زودی پاره نشود. »
به خياط میگفت:
« هر درزی كه میدوزی به ياد خدا بدوز و محكم. »
برای خدا بيا!
يكی از شاگردان شيخ توصيههای ايشان به اخلاص را چنين توصيف میكند: شيخ میگفت:
« اين جا (خانه شيخ) كه میآييد برای خدا بياييد، اگر برای من بياييد ضرر میكنيد! »
حال عجيبی داشت، مردم را به خدا دعوت میكرد، نه به خود.
برای خدا دوست داشته باش!
يكی از شاگردان شيخ میگويد: در جلسه خصوصی به من فرمود:
« حواست فلان جاست، خوب است، ولی بايد برای خدا باشد. »
روزی من با يكی از دوستان خدمت ايشان بوديم، اشاره كرد به قلب دوستم و گفت:
« در اين جا دو تا دختر ( يا پسر ) میبينم، اين خوبه، ولی دل جای خداست بايد علاقه به فرزند برای خدا باشد. »
میفرمود:
« مقدسها همه كارشان خوب است، فقط «من» خود را با «خدا» بايد عوض كنند. »
برای خدا ببوس!
آيت الله فهری، توصيههای شيخ درباره اخلاص را چنين توصيف میكند: تكيه كلام ايشان: « كار برای خدا بود ». آن قدر ضمن فرمايشات خود تكرار میكرد كه: « كار برای خدا بكنيد، كار برای خدا بكنيد » كه برای شاگردانش « كار برای خدا » حالت ملكه پيدا میكرد. مانند يك فيل بانی كه مرتب با چكش به سر فيل میكوبد، مرتب بر انديشه شاگردانش میكوبيد كه « كار برای خدا ».
مثالهايی از خود و ديگران در اين زمينه میآورد تا حالت ملكه در مخاطب ايجاد شود. به همه و در همه حال تأكيد میكرد:
« كار برای خدا ».
میفرمود:
« شب كه به خانه میروی و همسرت را میخواهی ببوسی، برای خدا ببوس »!
می گفت:
« در تمام زوايای زندگی انسان بايد خدا باشد. »
مقامات و مكاشفات كسانی كه در مكتب شيخ پرورش میيافتند در اثر عمل به اين دستورالعمل بود.
وای بر من!
يكی از شاگردان شيخ كه نزديك به سی سال با ايشان بوده نقل میكرد كه: شيخ به من میفرمود:
« روح شخصی از علمای اهل معنا - كه ساكن يكی از شهرهای بزرگ ايران بود - را در برزح ديدم كه تأسف میخورد و مرتب بر زانوی خود میزد و میگفت: وای بر من، آمدم، و عملی خالص برای خدا ندارم!
از او پرسيدم كه چرا چنين ميكند؟ پاسخ داد: در ايام حيات، روزی با يكی از اهل معنا كه كاسب بود برخورد كردم، او مرا به برخی از خصوصيات باطنی خود متذكر ساخت، پس از جدا شدن از او تصميم به رياضت گرفتم، تا مانند آن شخص ديده برزخی پيدا كنم و به مكاشفات و مشاهدات غيبی دست يابم. مدت سی سال رياضت كشيدم تا موفق شدم، در اين هنگام مرگم فرا رسيد، اكنون به من میگويند: تا آن هنگام كه آن شخص اهل معنا تو را متذكر ساخت گرفتار هوای نفس بودی، و پس از آن تقريباً سی سال از عمر خود را صرف رسيدن به مكاشفات و رؤيت حالات برزخی كردی، اينك بگو: عملی كه خالص برای ما انجام دادهای كدام است؟!. »
خوب شدن برای خدا!
يكی از علمای معاصر كه خود استاد اخلاق و عرفان است، فرمودند كه:
از جناب شيخ رجبعلی درباره خودم سؤال كردم كه چگونهام؟
پاسخ داد:
« آقای حاج شيخ! دلت میخواهد خوب شوی ولی برای خودت! سعی كن برای خدا بخواهی خوب شوی »!!
آثار اخلاص
تكيه كلام شيخ اين جمله بود:
« من كان لله كان الله له » كسی كه صد در صد برای خدا كار كند خدا هم برای او خواهد بود
و میفرمود:
« تو برای خدا باش، خداوند و ملائكهاش برای توست. »
گاهی میفرمود:
« اگر انسان موفق به عملش هم نشود، صحبت آن اثر خوبی در روحيه شخص میگذارد. »
هدايت ویژه الهی از برکات اخلاص
شيخ يكی از بركات مهم اخلاص را برخورداری از هدايت ويژه الهی میدانست و بر اين اعتقاد به اين آيه كريمه استناد میكرد:
﴿ والذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا : و کسانی که در راه ما کوشیده اند به یقین آنها را به راه های خود هدایت می کنیم. سوره عنکبوت آیه 69 ﴾ و در تبيين مطلب میفرمود:
« اگر تو برای خدا قيام كنی، تمام عوالم خلقت دليل راه تو هستند. چون كمالشان در فنای در تو می باشد، آنها میخواهند آن چه را در فطرت دارند تحويل دهند تا به كمال واقعی برسند، اگر انسان برای خدا قيام كند، همه عوالم وجود سر راه او صف میكشند، تا آن چه را در خود دارند به او عرضه كنند و راهنمای او باشند. »
شيخ برای برخورداری از هدايت ويژه الهی كه در واقع تربيت خاص اوست، بالاترين مراتب اخلاص را ضروری میدانست، بدين معنا كه انسان بايد از تلاشهای خود هيچ هدفی جز رضای خداوند متعال نداشته باشد، حتی كمال خود را هم در نظر نگيرد و در اين باره می فرمود:
« تا انسان كمال خود را در نظر دارد به حقيقت نمیرسد، آن چه در توان انسان است بايد در راه رسيدن به خدا به كار گرفته شود، كه در اين صورت خداوند متعال انسان را برای خود تربيت میكند. »
بوی خدا در عمل!
جناب شيخ تأكيد میكرد كه:
« وقتی خدا را شناختی، هر چه میكنی بايد خالصانه و عاشقانه باشد، حتی كمال خود را هم در نظر نگير، نفس بسيار زيرك و پيچيده است، و دست بردار نيست به هر نحو شده میخواهد خود را وارد كند.
انسان تا وقتی كه خود را میخواهد و توجه به خود دارد، كارهای او نفسانی است و اعمالش بوی خدا نمیدهد، ولی اگر خودخواهی را كنار گذاشت و خداخواه شد، كارهای او الهی میشود و اعمالش بوی خدا میدهد، و آن يك نشانی دارد كه در كلام سجاد عليه السلام آمده است كه میفرمايد:« و ما أطيب طعم حبك: چقدر محبت تو خوش طعم است. مناجات خمسة عشر- مناجات العارفین- مفاتیح الجنان» ».
غلبه بر شيطان!
يكی از بركات كار برای خدا غلبه بر شيطان است. شيخ در اين باره، میفرمود:
« كسی كه برای خدا قيام كند نفس با هفتاد و پنج لشگر و شيطان با جنود خود، برای از بين بردنش قيام میكنند ولی « جند الله هم الغالبون ». عقل هم دارای هفتاد و پنج لشگر است و نخواهد گذاشت بنده مخلص، مغلوب شود: ﴿ إن عبادي ليس لك عليهم سلطان: بدان که بر بندگان ( خالص) من دست نخواهی یافت. سوره حجر آیه 42 ﴾. اگر علاقه به غير خدا نداشته باشی، نفس و شيطان زورشان به تو نمیرسد، بلكه مغلوب تو میگردند. »
و می فرمود:
« در هر نفس كشيدن امتحانی است، ببين با انگيزه رحمانی آغاز میشود يا با انگيزه شيطانی آميخته میگردد! »
باز شدن چشم دل
جناب شیخ معتقد بود تا انسان به غیر خدا توجه دارد و غیر او را می خواهد در
واقع مشرک و دل او آلوده به زنگار شرک است و در این رابطه به آیه کریمه
( انما المشرکون نجس: همانا مشرکان پلیدند. سوره توبه آیه 28 )
تا وقتی كه غبار شرك بر آينه دل باشد، انسان نمیتواند با حقايق هستی آشنا شود. از اين رو شيخ میفرمود:
« تا انسان توجهش به غير خداست، نسبت به حقايق هستی نامحرم است و از باطن خلقت آگاه نيست. »
اما اگر انسان خالص شود، غبار شرك از آينه دل او زدوده شده و محرم راز آفرينش میگردد. جناب شيخ در اين باره میفرمود:
« اگر كسی برای خدا كار كند، چشم دلش باز میشود، اگر مواظب دلتان باشيد و غير خدا را در آن راه ندهيد، آن چه را ديگران نمیبينند میبينيد، و آن چه را ديگران نمیشنوند شما میشنويد. »
بركات مادی و معنوی اخلاص
قرآن كريم تصريح میفرمايد كه اگر كسی اهل دنيا هم باشد بايد بداند كه اطاعت خدا از دنيای او نخواهد كاست، بلكه اطاعت خدا علاوه بر دنيا حيات طيبه جاويد را هم نصيب او خواهد كرد:
« من كان يريد ثواب الدنيا فعند الله ثواب الدنيا و الأخرة:
هركس ثواب دنيوی میخواهد ( بداند كه ) ثواب دنيوی و اخروی نزد خداوند است. سوره نساء آیه 134 »
به بيان ديگر، خداوند متعال همه چيز است، كسی كه خدا دارد همه چيز دارد. يكی از ارادتمندان جناب شيخ میگويد: شيخ از من پرسيد:
« شغل شما چيست؟ »
گفتم: نجار هستم.
فرمود:
« اين چكش را كه به ميخ میزنی به ياد خدا میزنی يا به ياد پول؟! اگر به ياد پول بزنی، همان پول را به تو میدهند و اگر به ياد خدا بزنی هم پول به تو میدهند و هم به خدا میرسی. »
برای خدا درس میدادم!
يكی از شاگردان شيخ از ايشان نقل میكند كه:
« در تشييع جنازه آيت الله بروجردی - رحمه الله عليه- جمعيت بسياری آمدند و تشييع باشكوهی شد، در عالم معنا از ايشان پرسيدم كه چطور از شما اين اندازه تجليل كردند؟ فرمود: تمام طلبهها را برای خدا درس میدادم. »
خدا كار ما را درست كرد!
يكی از ارادتمندان شيخ از ايشان نقل میكند كه فرمود:
« اسم فرزندم برای سربازی درآمده بود، میخواستم دنبال كار او بروم كه زن و مردی برای حل اختلاف نزد من آمدند، ماندم تا قضيه آن دو را فيصله دهم، بعد از ظهر فرزندم آمد و گفت: نزديك پادگان به چنان سردردی مبتلا شدم كه سرم متورم شد، دكتر معاينه كرد و مرا از خدمت معاف دانست، همين كه از پادگان بيرون آمدم، گويی اثری از ورم و سردرد نبود! »
شيخ در پايان اضافه كرد كه:
« ما رفتيم كار مردم را درست كنيم، خدا هم كار ما را درست كرد. »
|
اساتید و شاگردان |
|||
|
|
|||
|
بازديد کنندگان : |
|
|
|
انصاف
انصاف در گرفتن اجرت
شيخ در گرفتن اجرت برای كار خياطی، بسيار با انصاف بود. به اندازه ای كه سوزن میزد و به اندازه كاری كه میكرد مزد میگرفت. به هیچ وجه حاضر نبود بیش از کار خود از مشتری چیزی دریافت کند.
در حدیث است که امام علی (ع) فرمود:
« الانصاف افضل الفضائل:
انصاف برترین فضیلتها است. »
يكی از روحانيون نقل میكند كه : عبا و قبا و لبادهای را بردم و به جناب شيخ دادم بدوزد، گفتم چقدر بدهم؟
گفت: « دو روز كار میبرد، چهل تومان. »
روزی كه رفتم لباسها را بگيرم گفت :« اجرتش بيست تومان میشود. »
گفتم: فرموده بودید چهل تومان؟
گفت: « فكر كردم دو روز كار میبرد ولی يك روز كار برد. »!
ایثار
یکی از برجسته ترین ویژگیهای زندگی شیخ خدمت به مردم مستمند و ایثارگری او در عین تنگدستی بود. از دیدگاه احادیث اسلامی، ایثار و از خود گذشتگی، زیباترین نیکیها، بالاترین مراتب ایمان و برترین مکارم اخلاقی است.
جناب شیخ با آن که درآمد ناچیزی از دست رنج خیاطی عایدش می شد، از فضیلت ایثار- در عین تنگدستی- بهره ای وافر داشت.
حکایتهای ایثار و فداکاری این مرد الهی به حقیقت اعجاب انگیز و آموزنده است.
ايثار شب عيد
مرحوم « شيخ عبدالكريم حامد » نقل میكرد كه: من شاگرد خياطی جناب شيخ بودم و روزی يك تومان دستمزدم بود. شب عيد نوروز، جناب شيخ پانزده تومان پول داشت، مقداری از آن را به من داد برنج تهيه كنم و برای چند آدرس ببرم، بالاخره پنج تومان از آن مبلغ ماند، آن را هم به من دادند!.
پيش خود گفتم: شب عيد دست خالی به منزل میرود؟ در همان وقت سر زانوی فرزندش پاره است. لذا پول را داخل كشو گذاشتم و فرار كردم. هر چه جناب شيخ صدا زد، برنگشتم. پس از رسيدن به خانه متوجه شدم كه مرا صدا میكند و با اوقات تلخی فرمود:
« چرا پول را برنداشتی؟ »
و با اصرار پول را به من داد!